Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۴ شهریور ۶, پنجشنبه

کورشِ تاریخی قسمت هفتم


کورشِ تاریخی قسمت هفتم






از دوست گرامی خود با نام وام گرفته شده «همنشین بهار» نوشتاری با عنوان «کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد متفاوت است» را دریافت کردم.

نوشته ایشان بدون هیچگونه دستکاری نعل به نعل و جزء به جزء آورده شده است.

تنها موردی را که میتوان به آن اشاره داشت آن است که نوشته ایشان برای انتشار در "وبلاگ" تنظیم گردید. لذا؛ صفحه‌بندی با نسخه اصلی متفاوت است.

.کامکار 2025 م





· همنشین بهار:

· کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد متفاوت است

· قسمت هفتم

از زمان نگارش منشور کورش بزرگ تا به امروز بیش از ۲۵ قرن می‌گذرد. در حالی که ۷۰۰۰ سال است که مردم در این سرزمین زندگی می‌کنند، یک سؤال مهّم پیش می‌آید:

چرا در ایران تا یک قرن پیش نام کورش چندان برجسته نبود و در منابع ایرانی، به نام وی کمتر برمی‌خوریم؟

چرا حکیم ابوالقاسم فردوسی، برخلاف ابوالفرج بن عبری در مختصر، ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، مسعودی در مروج‌الذهب، طبری در تاریخ الرسل و الملوک، ابن اثیر در الکامل، حمزه اصفهانی در تاریخ پادشاهان و پیامبران، سمعانی در الانساب، ابوبکر عتیق نیشابوری در تفسیر سورآبادی، و ابن بلخی مورخ قرن ششم در فارس‌نامه، که لااقل به نام کورش اشاره کوچکی دارند، [چرا شاهنامه فردوسی] حتّی در همین حّد هم از او یاد نکرده‌است؟

اینکه از حمورابی و آشور بانیپال و سارگن (بنیادگذار خاندان پادشاهی اَکّد) در آثار مکتوب میان‌رودان باستان کمتر گفته شده‌، در تاریخ و ادبیات ما نامی از آثار باستانی «شهر سوخته» و «جیرفت» و پادشاهان آنها نیامده، یا شاهنامه در مورد اشکانیان هم سخن زیادی ندارد ـ پاسخ سؤال نیست. که چرا در ایران تا یک قرن پیش نام کورش چندان برجسته نبود و در منابع ایرانی، به نام وی کمتر برمی‌خوریم؟

اوایل روی کارآمدن رضاشاه؛ محمدعلی فروغی، کتاب «تاریخ مختصر ایران» را برای کلاس‌های سوم و چهارم نوشت. فصل اول آن پادشاهان پیشدادی و کیانی است که از پادشاهی کیومرث شروع می‌کند و تا آغاز سلسله اشکانیان ادامه می‌دهد. پیش از ورود به اشکانیان، هخامنشیان و مشخصاً کورش را از قلم انداخته‌است. چرا؟

آیا چون شاهنامه فردوسی هم، تاریخ ایران را فقط شامل دوره‌های پیشدادی، کیانی، اشکانی و ساسانی می‌داند؟ و آیا به این دلیل که تنها نمودی از هخامنشیان را در شاهنامه و در داستان اسکندر می‌توانیم یافت؛ آن هم افسانه رنگ؟ نمی‌دانم.

...

شاهنامه تاریخ ایران را فقط شامل دوره‌های پیشدادی، کیانی، اشکانی و ساسانی می‌داند.

بماند که از اشکانیان هم بیش از ۱۸ بیت نسروده ‌است.

کزیشان جز از نام نشنیده‌ام نه در نامه‌ی خسروان دیده‌ام.

منظور از نامه‌ی خسروان، احتمالاً خودای‌نامگ است. حمدالله مستوفی مؤلف «ظفرنامه» معتقد است ابیات بسیاری از شاهنامه فردوسی حذف شده‌است.

...

شاهنامه فردوسی که منبع و مرجع اصلی افسانه‌های مربوط به ایران باستان است به کنار، چرا در یسناها، ویسپرد، وندیداد، خرده‌اوستا و...، همچنین متون پهلوی ساسانی، مانوی، سُغدی، و دیگر متون ایرانی میانه، نامی از کورش دیده نمی‌شود؟ در تاریخ بیهقی، جهانگشای جوینی، تاریخ یعقوبی، مجمع التواریخ، و در مثنوی معنوی، هم هیچ ذکری(هیچ ذکری) از نام و حیات کورش نیست. چند نکته را اضافه کنم.

۱- اردوان سوم پادشاه اشکانی، در نامه به امپراتور روم، خود را وارث کورش می‌داند.

۲- متون سغدی و مانوی، بیشتر درون مایه دینی یا داستان‌های حماسی است و کمتر به تاریخ پادشاهان اشاره دارد. ۳- بخش‌های گوناگون اوستا هم ریشه در دوران پیش از هخامنشیان دارد، که هنوز کورش به دنیا نیامده بود.

...

می‌توانیم خودمان را قانع کنیم و بگوئیم زبان پارسی که در شاهنامه به کار رفته تفاوت‌هایی با زبان‌های میانه و باستان دارد و از همین رو نام پادشاهان تغییر کرده و با دگرگونی‌های زبانی نباید توقّع داشت که فردوسی نام کورش را ببرد. می‌توانیم بگوئیم در شاهنامه فردوسی، کسانی وجود دارند که علاوه بر شباهت نام آن‌ها با کورش، روایت‌های مربوط به آن‌ها هم با روایت‌های مربوط به پادشاه هخامنشی همخوانی دارد. می‌توانیم بگوئیم جایگاه فریدون و شخصیت و منش کیخسرو، مثل کورش است. زمان کیخسرو هم با کورش هماهنگی نسبی دارد و خلاصه کورش با نام کیخسرو تصویر شده و روایت‌های او در قالب فریدون هم آمده‌است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کورش، کیخسرو نیست

سلسلهٔ نیمه داستانی کیانی را نباید با سلسلهٔ واقعی هخامنشی یکی گرفت. آنچه در شاهنامه از جنگ‌های کیانیان و شیوهٔ حکمرانی ایشان نقل شده و نیز حوادث زمانی، کمترین شباهتی به وقایع و شخصیت‌های عهد هخامنشی ندارد. در شاهنامه گاه روایت‌های مربوط به یک شخص ویژه، در داستان‌های چند شخص گوناگون جای گرفته‌است و یا روایت‌های مربوط به چند شخص در قالب یک فرد دیده می‌شود. نام بسیاری از پادشاهان ایران هم، به صورت مستقیم در شاهنامه نیامده‌، امّا این دلیل نمی‌شود که از سکوت فردوسی در مورد کورش، تفسیر به رأی کنیم و او را با کیخسرو، یکی بگیریم چون هرتسفلد و گیریشمن و ماریان موله به شباهت افسانهِ زادِ کیخسرو و کورش اشاره کرده‌اند. یا بگوییم هردو (کیخسرو و کورش) شبان‌زاده بودند، پدرشان چوپان بود و بعد از تولد، نیای مادری‌ آنها (افراسیاب و آستیاگ)، قصد داشتند هر دو را سر به نیست کنند، اما نتوانستند و کیخسرو و کورش بعدها با سپاهی گران بازگشته، آن‌ها را کشته‌اند و این به‌دلیل تجلی نوری بود که فّره ایزدی در هر دو نهاد. در این همانندی‌ها ما با نمادها روبه‌رو هستیم، نه تاریخ، و نمی‌توان گفت که یکی از دیگری برآمده و مایه گرفته است. اشرافِ نسبی به اسطوره و آمیختگی زمان در اسطوره‌ها، نشان می‌دهد کیخسرو، کورش نیست. (اسطوره، گرچه فاقد زمان و مکان است اما افسانه و خیال نیست. اسطوره‌ها، پناهگاه تاریخ پنهان شده‌است).

...

یکی از عواملی که باعث می‌شود کردار شخصیت‌های کهن فراموش شده و کردار اشخاص دوران بعد به آنان نسبت داده شود، تاثیر خاطرۀ نزدیکتر (کورش نسبت به کیخسرو) بر اذهان مردم است و بازتاب این جایگزینی در نگارش متن‌ها. به عبارت دیگر، در طول زمان این روایت‌ها هستند که در هم می‌شوند، نه شخصیت‌ها.

کورش حدود ۵۲۹ پیش از میلاد، در نبرد با سکاهای بیابان‌گرد و مهاجم جان‌باخته‌ است، اما شیوهٔ مرگ کیخسرو، حالتی آیینی دارد. از تخت کناره گرفته و همراه با یارانش برای نیایش به کوه می‌رود، و در سرما و برف ناپدید می‌شود. در یَشت‌ها به حکایاتی از کیخسرو برمی‌خوریم که نشان می‌دهد آنچه بر او گذشته، حال و هوای خاص و دوران مشخصی از تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین را در خود نهان دارد. آخر چگونه ممکن است زمان یشت‌ها را مربوط به پس از هخامنشیان بدانیم؟ نمی‌توان شخصیت کیخسرو کیانی که کردارهایش مربوط به عصر پیش از نوسنگی برآورد می‌شود را با کورش هخامنشی که پس از عصر آهن می‌زیسته، یکی پنداشت. اسناد همگی کمابیش دوره‌ای ۶۰ ساله را برای فرمانروایی کیخسرو ذکر کرده‌اند. اما در جدول ملوک اهل کلده، سال‌های فرمانروایی کورش ۹ سال ذکر شده‌است یعنی سال‌های تاجگذاری وی در بابل تا جانشینی پسرش کمبوجیه. اینکه بگوییم کیخسرو، یا فریدون (پدر ایرج و تور و سلم اساطیری)، همان کورش است، توهمی بیش نیست. طبری در تاریخ الامم والملوک، ج ۱، ص ۳۶۶. هنگامی که از جنگ‌های «کی‌به ارش» (کورش) با ساکنین شرقی ترک‌نژاد ایرانی صحبت می‌کند از کمک کیخسرو به کورش یاد می‌کند. یعنی کیخسرو، کورش نیست. بماند که در کتیبه‌ها، لقب پادشاهان ایران شرقی(کی)، برای شاهان ماد و هخامنشی، بچشم نمی‌خورد. لقب آنان همه جا «خشایَشْیَ»- شاه - است. استاد ارجمندی فرموده‌اند ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه اشاره نموده که کورش همان کیخسرو در شاهنامه است! کاش چنین بود. اینگونه نیست. در باب چهارم آثارالباقیه جدولی درج شده که باید قبل و بعد آن را هم دید. ابوریحان بیرونی پیش از ارائۀ این جدول، به بی‌اعتباربودن و ناهماهنگ‌بودن نقل قول‌ها با تاریخ ایران، تصریح کرده و نمونه‌هایی از نظرات دیگران را که خودش قبول ندارد نقل کرده‌، مثلاً «کورش که کیخسرو است». این، نظر خود بیرونی نیست. نقل و نقد می‌کند. دوستی می‌گفت ابوریحان توضیح خود را نوشته، نه آنکه نقل قول کند. فرض کنیم چنین باشد اما - اشرافِ نسبی به اسطوره و آمیختگی زمان در اسطوره‌ها، نشان می‌دهد کیخسرو، کورش نیست. حتی اگر ابوریحان بگوید). «و ذُکِرَ فى کتب السِّیَر و الأخبار، المنقوله من کتب أهل المغرب، ملوکُ الفرس و بابـِلَ مِن لدن افریدون، و هو یُسمّىٰ عندهم - کما یقال - یافول، الى لدن دارا آخِرِ ملوکِهم. فوجدناها تختلف فى عدد الملوک، و فى أسامیهم، و مقادیر مُلکِهم، و فى اخبارهم و احوالِهم... و اذا أعرضنا عن ذکر ذلک أصلاً، بَخـَسنا الکتابَ حَظّـَّه، و شغلنا قلبَ الناظر فیه عنه، و نحن نودِعُها جدولاً مفرداً، کـَیلا تختلط الآراءُ و الاَقاویلُ...» الآثارالباقیه، ابوریحان البیرونی، صفحه ۱۲۴ ترجمه فارسی:

«در کتاب‌هاى سِیَر و اخبار که از روى کتب اهل مغرب نقل شده ملوک ایران و بابِل را نام برده‌اند و از فریدون که نزد آنان یافول نام دارد شروع کرده‌اند تا دارا که آخرین پادشاه ایران است. ولى با آنچه ما می‌دانیم از حیث عدد ملوک و نام‌هاى ایشان و مدت پادشاهى و اخبار دیگر - در احوال ایشان - اختلاف دارد... و اگر ما اقوال مذکور را در اینجا براى خوانندگان نقل نکنیم اوّلاً متاع خود را به سنگ تمام نفروخته‌ایم(کم گذاشته‌ایم)، ثانیاً، دلهاى خوانندگان را سرگردان کرده‌ایم، و ما این اقوال را در جدولى جداگانه قرار می‌دهیم تا آنکه آراء و اقاویل بهم مخلوط نشود...»‌ آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمه اکبر داناسرشت، صفحه ۱۵۲

...

شایان ذکر است که اشاره به کورش در «تاریخ گزیده» حمدالله مستوفی و در «روض‌الجِنان و روح‌الجَنان...» ابوالفتوح رازی، همچنین توصیف مسعودی در «التنبیه و الاشراف» ـ با کورش تاریخی خوانایی ندارد...

(ادامه دارد)

· این بحث بیش از ۱۴ قسمت است.

http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=701



ادامه دارد...

کامکار سوئد 2025/08/28


کورشِ تاریخی قسمت ششم

 


کورشِ تاریخی قسمت ششم






از دوست گرامی خود با نام وام گرفته شده «همنشین بهار» نوشتاری با عنوان «کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد متفاوت است» را دریافت کردم.

نوشته ایشان بدون هیچگونه دستکاری نعل به نعل و جزء به جزء آورده شده است.

تنها موردی را که میتوان به آن اشاره داشت آن است که نوشته ایشان برای انتشار در "وبلاگ" تنظیم گردید. لذا؛ صفحه‌بندی با نسخه اصلی متفاوت است.

کامکار 2025 م.


* 🔴     همنشین بهار:

          🔴     کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد متفاوت است

* 🔴    فصل ششم

منشور کورش را آنگونه که هست بشناسیم نه آنطور که دوست داریم باشد.

v                                        در یک رویدادنگاری بابلی آمده‌است سپاهیان کورش بدون نبرد (بدون جنگ و جدال) به بابل وارد شدند. اما در کنار این، سند(قبض) دیگری در مورد ترمیم خرابی‌های دروازهٔ انلیل -در غرب شهر بابل- موجود است. آشورشناس فرانسوی «تولینی» بر این باور است که سپاهیان کورش از این دروازه به بابل هجوم آوردند و سپس بخش شرقی آن را هم تصرف کردند.

فتح بابل به نظر «پیر بریان» Pierre Briant بدون مقاومت بابلیان امکان نداشته‌‌است Pierre Briant, From Cyrus to Alexander: History of Persian empire

v                                        در منشور کورش، اشاره‌ای به مشروعیت و برابری آئین‌ها و ایزدان و نیایشگاه‌ها نمی‌بینیم. در این متن حتی نَبونَئید به دلیل «نترسیدن» و نپرستیدن مردوک(خدای خدایان)، سرزنش می‌شود.

v                                        از حق آزادی، که گویا کورش برای همه انسان‌ها و آئین‌ها پذیرفته، و از هم‌زیستی ملّت‌های گوناگون در امپراطوری بزرگ ایران، زیاد صحبت می‌شود، اما کورش هر آنچه نَبونَعید (شاه بابل) بنا کرد، همهٔ معابدی را که او ساخته بود، از ریشه برکند. نگاره نبونعید را دور انداخت و از همه جا نوشته‌های حاوی نامش را از بین برد و هرآنچه پدیدآورده بود، به شعله‌های آتش سپرد.

v                                        در متن استوانه (منشور کورش) اشاره شده، مردم بابل از نَبونَعید ناراضی بودند و او را شاهی می‌دانستند که درد و اندوه و سختی معاش و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود و بابلیان از خدای خدایان [مردوک] خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و او هم پس از اینکه سراسر جهان را گشت، کورش را که پادشاهی‌اش توأم با راستی و عدالت بود یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. اما...

v                                        اما وقتی به کتیبه بیستون که شرح پیروزی داریوش بزرگ بر گوماته مغ و بندکشیدن یاغیان است، می‌نگریم، جور دیگر از بابل و شاه آن صحبت شده‌است. آنجا به دو نفر اشاره دارد که به دلیل محبوبّیت شاه بابل، خودشان را به دروغ خویشاوند او جا زدند و مردم بخاطر خویشاوندی با شاه (نَبونَعید) جانب آنان را گرفتند و هر دوی این قیام‌ها توسط داریوش سرکوب شدند. چطور ممکن است دو نفر با ادعّای انتساب خودشان به نَبونَعید (شاهی که بنا بر منشور کورش باید منفور باشد) محبوبیت مردمی کسب می‌کنند؟

v                                        پس از فتح بابل، کمبوجیه پسر کورش، و پسین‌تر «گبارو» (احتمالاً سردار کورش) آنجا را اداره کرد. در زمان داریوش، دیگر شاه بابلی وجود ندارد، تنها در کتیبهٔ بیستون از قیام فرزند نَبونَعید (بلشَزَر Belshazzar) یاد شده، که به دست داریوش به شدت سرکوب می‌شود. شرح این واقعه در متن کتیبه بیستون آمده‌است.

v                                        هنوز هم کسانی با اشاره به کتاب عزرا (تورات) صحبت از «آزادی بردگان به دست کورش» می‌کنند، در حالیکه همانجا (در فصل دوم - آیه ۶۵)، عزرا گزارش می‌کند که جمعاً ۴۲۳۶۰ نفر به سرزمین یهودا بازگشتند، همراه با ۷۳۳۷ غلام و کنیز که در میان آنها ۲۰۰ آوازخوان[نوازنده] زن و مرد هم بود. [همه به اورشلیم بازگشتند]

صحبت از غلام و کنیز است و نه مزدبگیران صرف

כָּל-הַקָּהָל, כְּאֶחָד--אַרְבַּע רִבּוֹא, אַלְפַּיִם שְׁלֹשׁ-מֵאוֹת שִׁשִּׁים.

מִלְּבַד עַבְדֵיהֶם וְאַמְהֹתֵיהֶם, אֵלֶּה--שִׁבְעַת אֲלָפִים, שְׁלֹשׁ מֵאוֹת שְׁלֹשִׁים וְשִׁבְעָה; וְלָהֶם מְשֹׁרְרִים וּמְשֹׁרְרוֹת, מָאתָיִם.

v                                        واقعش در متن استوانه کورش سخنی داّل بر لغو یا ممنوعّیت برده‌داری(به معنی دقیق کلمه) و آزادی در قبول یا رّد فرمانروایی کورش که برخی در نوشته‌های خود نقل می‌کنند، وجود ندارد.

v                                        برخلاف تصور، در منشور کورش اشاره‌ای به یهودیان(یا قومی دیگر) نشده‌است. با بدگویی از نَبونَعید، پادشاه شکست‌خوردهٔ بابل شروع می‌شود، به ستایش مردوک، خدای بابلیان، می‌پردازد و با شرح تبار کورش و عظمت او ادامه می‌یابد. آخرین خوانش‌ها و ترجمه‌های معتبر متن از زبان اَکّدی به زبان‌های فارسی، انگلیسی و آلمانی و… همه در دسترس هستند و می‌توان به آن‌ها رجوع کرد و دید.

v                                        کورش که خود را شاهِ سرزمین‌های مغلوب «بابل و سومر و اَکّد» می‌خواند و خاستگاهِ تبارِ شاهی‌اش را به «اَنشان» (یکی از مراکز سیاسی دولت عیلام) می‌رسانَد، به سرزمین پارس، و خاندان هخامنشی اشاره هم نمی‌کند. البته کتیبهٔ بیستون به روشنی، بر تبار ایرانی کورش بزرگ گواهی می‌دهد. منشور کورش را آنگونه که هست بشناسیم نه آنطور که دوست داریم باشد.

v                                        خودآگاهی و تدوین حق، یک پدیده مُدرن است و اگر در منشور کورش نکاتی می‌بینیم که با ادّعاهای حقوق بشر مدرن خوانایی‌هایی دارد، معنی‌اش این نیست که کورش، تئوری حقوق بشر داشته، یا حق را به مفهوم «حق داشتن‏» در برابر «حق بودن‏»، تمام و کمال می‌‏دانسته‌است. در دوران گذشته، نه خودآگاهی‏‌ای در این باره وجود داشت و نه اساساً این مطلب تدوین شده بود.

v                                        نکته دیگری را هم اضافه کنم. این گزاره غیرواقعی که گویا در کشور چین سطرهایی از متن استوانۀ گلی کورش بر روی دو فسیل استخوان اسب پیدا شده، جای بحث ندارد چرا که جعلی بودن آن قطعی است و ایروینگ فینکل هم آن را زیر سؤال برده‌است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کورش بخشی از تاریخ میهن ما ست

v                                        کورش بزرگ؛ بنیان‌گذار دولت هخامنشی، نخستین دولت تاریخی است که زیرساخت اندیشه‌اش نه صرفاً بازسازی اندیشه‌های بین‌النهرین‌ی، بلکه ایرانی، و اصیل بود.

v                                        با پیدایش امپراتوری هخامنشی، کورش بیشتر سرزمین‌های پراکنده در آسیا را (غیر از چین) زیر پوشش و گردانِش خویش آورد. گسترهٔ سرزمین تحت کنترل او بیش از ده برابر از امپراتوری‌های پیشین (آشوریان، مصریان باستان و...) بزرگتر بود. فراموش نکنیم که ایرانیان خودشان آفریننده و انجامندهٔ دویست سال کشورداری هخامنشیان بودند.

v                                        البته «یک ناسازگاری منطقی پیش می‌آید که چگونه بدون جنگ و خونریزی، کورش و یارانش توانستند در مدت نه چندان طولانی، سرزمین‌های متمدن Civilized روزگار باستانی را زیر پوشش و گردانش خویش درآورَند و سرزمین تحت کنترل خویش را بیش از ده برابر کرده و به آن وسعت شگفت برسانند؟» چنین جهشی در گستره کشورداری جای تأمل بسیار دارد که چندان روی آن کندوکاو نشده‌است.

v                                        ایران، امپراتوری بزرگ آن دوران بود و این عظمت و قدرت بدون جنگ و خونریزی به‌دست نمی‌آمد. بدیهی است که این موضوع نمی‌بایست در متن استوانه کورش منعکس شود.

v                                        نوع برخورد کورش با کرزوس Croesus؛ پادشاه لیدیه نشان می‌دهد که همیشه خردمندی و رواداری، اسلوب کار وی نبوده‌است. گفته می‌شود وقتی در سال ۵۴۶ پیش از میلاد، کرزوس پادشاه لیدی شکست خورد، وی را به دستور کورش در شعله‌های آتش انداختند و این واقعه را هرودوت و دیگران اشاره کرده‌اند. (هرودوت می‌گوید کورش می‌خواست ببیند آیا خدایان آسمانی به کمک او می‌‌آیند یا نه). برداشت«گریسون» از اشاره «رویدادنامه نیونئید» به داستان کرزوس، صرفاً شکست دادن و غنیمت‌گرفتن از او توسط کورش است. (رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بندهای ١۷ و ١۸)

واقعش زندگی و مرگ کرزوس چندان روشن نیست اما اینکه وی از طرف آپولون Ἀπόλλων (از خدایان اُلمپ‌نشین) ربوده شد و ارواح به یاری او شتافتند، یا پادشاه هخامنشی توبه کرزوس را پذیرفت و با خاموش‌کردن شعله‌های آتش نگذاشت او بسوزد، داستان است. کرزوس تاریخی، سرانجام کشته شد (یا در آتش سوخت).

در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونئید، آمده:

«... ـ کورش بسوی کشور لیدیه پیش تاخت، پادشاه (کرزوس) را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت. مورخ رومی اوزه بیوس Eusebius، همچنین  ج. کارگیل J. Cargill و...هم گفته‌اند کورش، کرزوس را کشت و امپراطوری لیدیا را ویران کرد.»

اینکه کورش او را به عنوان یک مشاور خردمند پذیرفت، افسانه است.

Stephanie West, "Croesus' Second Reprieve and Other Tales of the Persian Court", Classical Quarterly (n.s.) 53(2003): 416–437, esp. pp. 419–424.

v                                        تصویر نه چندان دقیقی که امروز دربارهٔ کورش داریم بیشتر به دوران پهلوی و جشن‌های دوهزار و پانصد ساله بازمی‌گردد که از او برای برجسته‌کردن تاریخ باستان در ایران استفاده شد و این نگاه تا به امروز با افراط و تفریط‌های بسیاری همراه بوده‌است.

v                                        رضاشاه برای ایجاد وحدت ملی که در دوره قاجار به‌دلیل از دست‌رفتن بخش‌های بسیاری از سرزمین ایران دچار خدشه شده بود، به بزرگ‌نمایی گذشته پیش از اسلام روی آورد. با روی کارآمدن محمدرضاشاه پهلوی این توجه ادامه پیدا کرد و در جشن‌های دوهزار و پانصد ساله به اوج رسید، از سوی دیگر مخالفان حکومت با تبلیغات گاه نادرست، تمام گذشته را زیر سؤال می‌بردند. متأسفانه نگاه به ایران باستان پیش و پس از انقلاب، سیاسی بوده‌است.

v                                        از حق نگذریم، دوباره ساختن معبد ماه در شهر اور Ur توسط کورش، قابل تأمل است. اور شهری باستانی در جنوب میانرودان، نزدیک دهانه دو رود دجله و فرات بود و من با این نظر دکتر عبدالحسین زرینکوب همراه هستم که «دستوری که کورش برای تعمیر معبد ماه در اور صادر کرد، باید کنایه از نظر بلند او برای یکسان شمردن جایگاه همه ادیان و اعتقادات مردمی باشد... عبدالحسین زرینکوب، تاریخ مردم ایران قبل اسلام، ص ۱۳۱

v                                        این هم هست که در سرتاسر حکمرانی کورش، چه در میان مادها و چه دیگر ساتراپ‌ها، شورش و اختلاف درون مرزی گزارش نشده‌است. گفته می‌شود در زمان وی، کشورهایِ شکست خورده، حقِ نگهداشتِ زبان و دینِ پیشین خود را داشتند.

v                                        کورش نمادِ نهادِ پادشاهی و تمدن تاریخی‌ی ایرانی است و برخلاف نظر بی‌خردان و مغرضان، پادشاهی از اسطوره تا واقعیت، جزئی از مدنیت باستانی‌ی ماست. کورش بخشی از تاریخ میهن ماست و به لحاظ پیوند با گذشته ایران پرداختن به امثال وی ضروری است. بویژه در برابر استبداد زیر پرده دین.

v                                        گفته می‌شود وقتی قانون اساسی آمریکا را می‌نوشتند به پیشنهاد توماس جفرسون یکی از مُدل‌هایی که مورد مطالعه قرار گرفت، "تسامح کورشی" بود.

v                                        به کورش نیاویزیم، از کورش بیاموزیم. او به ادیان مختلف احترام می‌گذاشت. آیا ما هم برای نظر و نگاه مخالفی که نمی‌پسندیم احترام قائلیم؟ (ادامه دارد)

🔴 این بحث بیش از ۱۴ قسمت است.



ادامه دارد...

کامکار سوئد 2025/08/28


پراکنده 11

  پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانو...