پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها و مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها و مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و
با حروف کژ، و در پارهای از مواقع،
با خط زیرین مشخص شده است.
خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.
مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»
نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.
فهرست مطالب در «پراکنده 10»
1. دروغ و مادرم
2. بد/ غلط و اشتباه آموزیهای آنچه که عرفانش گفتند
3. ماجرای ورود دوچرخه به تهران
4. چرا این همه امامزاده؟
5. دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
6. ساختار و زیربنای اندیشیدن
7. بحثی سازنده و مفید
8. عرب ستیزی و ساز و کار انکار
9. فرهنگ
هندی و عقده اودیپ
به نیکی
به یاد دارم که مبارزه با ناراست و دروغ را از سن شش سالکی شروع کردم.
در آن
زمان که کلاس اول ابتدایی را شروع کرده بودم (من در شش سالگی به مدرسه
رفتم) خاله من، در خفا از من پرسید:
«... ـ...؟»
من هم
آنچه بود گفتم.
خاله به
مادر گفت و نشان داد و بیان کرد، راز را میداند!
مادر به
نزد من آمد که تو گفتی که:
«... ـ ...؟»
گفتم:
«... ـ آری!»
گفت:
«... ـ تو غلط کردی!
کسی راز منزل خود را افشا نمیکند تو میبایست که میگفتی:
«... ـ ... »
گفتم:
دروغ
میگفتم!؟
گفت:
آری!
....
این
خاطره نزدیک به هشتاد سال است که مرا هنوز به خود مشغول ساخته است.
و بر
ناراست و دروغگو و دروغ پرداز همی تازم. و کوشش بر آن دارم تا نفس دارم دست از این
افشاگری بر ندارم.
کامکار 2026/08/31
بد/ غلط و اشتباه آموزیهای آنچه که عرفانش گفتند
میگویند:
روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانهاش دعوت کرد.
شمس به خانهی مولانا رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را
مشاهده کرد از او پرسید:
«... ـ آیا برای من شراب فراهم نمودهای؟»
مولانا حیرت زده پرسید:
«... ـ مگر تو شراب خوارهستی!؟»
شمس پاسخ داد:
بلی!
ـ ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم.
حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن!
«... ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟»
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
ـ با این کار آبرو و حیثیتم بین خادم از بین خواهد رفت.
ـ پس خودت برو و شراب خریداری کن.
«... ـ در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین
بروم و شراب بخرم؟»
«... ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی
چون من شبها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.»
*******
مولوی بهدلیل ارادتی که به شمس دارد خرقهای به دوش میاندازد،
شیشهای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه میافتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد
اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.
آنها دیدند که مولوی داخل میکدهای شد و شیشهای شراب خریداری کرد
و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن
آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که
مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا
و متابعت میکردند رسید.
در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:
«... ـ «ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا
میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است».
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه
افتاد!
مرد ادامه داد:
«... ـ این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون
شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد.»
سپس بر صورت مولانا آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از
سرش باز شد و بر گردنش افتاد.
زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در
حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس
زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و
چه بسا به قتلش رسانند.
در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:
«... ـ ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت
شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود
تناول میکند.»
رقیب مولوی فریاد زد:
«... ـ این سرکه نیست بلکه شراب است.»
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همهی مردم از جمله آن رقیب
قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست!
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را بهپای مولوی انداخت، دیگران هم دستهای او را بوسیدند و متفرق شدند.
آنگاه مولوی از شمس پرسید:
«... ـ برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به
آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟»
شمس گفت:
«... ـ برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست ،
تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایهای ست ابدی، در حالی که خود
دیدی، با تصور یک شیشه شراب همهی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر
فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.
این سرمایهی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.
پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.»
*******
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از مرگ چه باقی ماند
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
کامکار 2019/10/19
ماجرای ورود دوچرخه به تهران
وقتی در زمان قاجار
دوچرخه وارد ایران شد، مردم آنرا "بچه شيطان" لقب داده و میگفتند این وسیله توسط اجنه هدایت میشود!
پیرترها با دیدن دوچرخه
بسمالله میگفتند!
دارالخلافه نشینان برای
اولین بار در میدان مشق، چشمشان بهجمال دوچرخه بههمراه دو نوجوان ۱۵ و ۱۶ ساله با شلوارهای کوتاه تا بالای زانو که بهنمایش گذاشته شده بود، افتاد.
این مرکب دوپا، توسط انگلیسیها وارد پایتخت قاجار شده بود و نزد تهرانیان قدیم به «مرکب شیطان» معروف بود، چراکه عوام بر این اعتقاد بودند که این وسیله نقلیه توسط شیاطین و پریان حرکت میکند چون که کسی نمیتواند، روی دوچرخ حرکت کند.
برهانشان این بود که میگفتند
اگر کسی مرکبی را نگه ندارد خودش که نمیتواند خودش را نگه دارد، پس چگونه میتواند
یکی را هم بالای خود بنشاند و راه ببرد و کسانی که سوار بر این وسیله محیرالعقول
میشوند و پیچ و تاب میخورند، مطمئنا بچه شیطان هستند.
افراد پیر و سالمند
زمانی که دوچرخه را در گذرها و خیابانهای تهران میدیدند گویا که "غول"
یا "آل" را دیده باشند، فورا زیر لب بسم الله میگفتند و وجود
این وسیله عجیب و غریب را از علایم ظهور امام دوازدهم میپنداشتند.
در آن دوران، رسم بر
این بود که هر پدیده تازه رسیدهای که به چشم عوام دور از عقل بیاید، آن را از
علایم ظهور حضرت قائم میانگاشتند. در هر صورت دوچرخه، دل بچه اعیان و پسر
پولدارهای پایتخت را برده بود و خانوادههایی که دستشان به دهانشان میرسید
مخصوصا حاجیها و بازاریها برای فرزندان خود این وسیله نوظهور را میخریدند.
اولین دوچرخه سازی
دوچرخههای نخستین که
در تهران مورد استفاده قرار میگرفت از مارکهای
هرکوس، رالی، بی .اس.آ و بیرمنگام بود، که همگی ساخته کشور انگلستان بود. قیمت بهترین، بادوامترین
و خوش رکابترین نوع دوچرخه از ۱۰ تومان شروع میشد و به ۱۵ تومان میرسید که قیمت لوازم اضافی آن از جمله، قاب، ترکبند، بوق و امثال آن
شامل دو تومان میشد.
با رایج شدن دوچرخه در
دارالخلافه، دکانهایی برای فروش و تعمیر دوچرخه باز شد.
مراکز قدیمی فروش
دوچرخه
در اوایل ورود دوچرخه
به ایران شرکت های راله یا رالی، فیلیپس، هرکولس، مایستر، المپیک، اوپل (زنانه و
دخترانه)، جمس و بی اس آ (مارک سه تفنگ)، مهمترین مارکهای دوچرخه بودند. همچنین
خیابانهای چراغ برق، علاءالدوله (فردوسی)، لاله زار، ناصرخسرو و سعدی مراکز مهم
فروش، کرایه و تعمیر دوچرخه در تهران بودند و واردکنندگان دوچرخه در شهرهایی
چون اصفهان، آبادان و کرمانشاه نیز نمایندگی داشتند.
قیمت نخستین دوچرخهها
دوچرخه های نخستین در
تهران از مارکهای هرکولس، رالی، بی اس آ و بیرمنگام همگی ساخته کشور انگلستان
بودند. قیمت بهترین، بادوامترین و خوش رکابترین نوع دوچرخه از ۱۰ تومان شروع میشد و به ۱۵ تومان میرسید و قیمت لوازم اضافی ازجمله
قاب، ترکبند، بوق و امثال آنها ۲ تومان میشد.
تاریخ دوچرخه در
شهرستانها
سال١٣٢٧ نزدیک ١٢هزار
دوچرخه در شهر اصفهان پلاک شده بود و ۲۰ هزار نفر گواهینامه دوچرخه سواری داشتند. در دهه ۴۰ دوچرخه سواران به یکی از معضلات اداره شهری در اصفهان تبدیل شدند. روزنامه
نقش جهان سال ١٣٢٥ در چند نوبت، دستورها و اطلاعیههای استانداری، شهربانی و
فرمانداری نظامی اصفهان را برای محدودیت دوچرخه سواران اصفهانی منتشر کرد و از
مردم خواست آنها را رعایت کنند. علاوه بر اصفهان، یزد و کرمان نیز در دهه های ١٣١٠
تا ١٣٥٠ مملو از دوچرخه شدند و در این میان یزد با عنوان شهر دوچرخه ها شهرت یافت.
جعفر شهری
مورخ و نویسنده کتاب تهران
قدیم، اولین دوچرخهسازی تهران را دوچرخهسازی حسین آقاشیخ در خیابان ناصریه
(ناصرخسرو) میداند که بعد از آن دکانی نیز توسط شخصی ارمنی تبار به نام «ادیک» در
خیابان منوچهری دایر شد و به تدریج مغازههای دیگری در تهران برای کرایه و تعمیر
دوچرخه عمومیت پیدا کردند و دوچرخهسازی یا دوچرخه فروشی جزو چشمگیرترین مشاغل در
تهران قدیم محسوب شد.
کرایه دوچرخه ساعتی ۱۰ شاهی بود و پنچرگیری هم ۱۰ شاهی، روغنکاری دو شاهی و دیگر تعمیرات
که شامل جوشکاری، شکست و بست، پرهبندیها، شل و سفت کردن زنجیر بود روی هم پنج،
شش قران میشد.
عمومیت دوچرخه در تهران
خرید و کرایه دوچرخه در
ابتدا برای تفریح و وسیله بازی پسران پولدار محسوب میشد اما کم کم دوچرخه از جنبه
تفریحی خارج شد و جزو لاینفک اسباب کاسبان دورهگرد، دست فروشان و تعمیرکاران قفل
و کلید شد. اما اکثر دوچرخه سواران تهران قدیم، حمالهای ماست و حاملان چلوکباب
بودند که تغارهای ماست را بر سر نهاده و سوار دوچرخه شده و بهسرعت خود را بهمقصد
میرساندند یا شاگرد چلوپلوهایی که ظروف غذا را در مجمع میچیدند و با سرعت رکاب
میزدند تا غذا را داغ بهمشتری برسانند.
نظامنامه و دوچرخه
سواری
با افزایش دوچرخه
سواران در خیابانهای پایتخت، برحسب پیشنهاد اداره تشکیلات نظمیه و تصویب وزارت
داخله در ۲۳ مرداد ۱۳۰۵، نظامنامه دوچرخه سواری در ۲۰ ماده در روزنامههای کثیرالانتشار تهران به چاپ رسید.
به موجب این نظامنامه،
احدی بدون جواز تصدیق نمیتوانست با دوچرخه در شهر و حومه حرکت کند، اشخاص زیر ۱۳ سال مطلقا حق سواری نداشتند و از ۱۳ تا ۱۸ سالگی کرایه کردن دوچرخه ممنوع بود، طبق این نظامنامه دوچرخه ها باید دارای
بوق و زنگ باشند تا صدای آنها تا فاصله ۵۰ ذرع شنیده شود و از غروب آفتاب چراغ جلوی دوچرخه با نورسفید تا ۱۰ ذرع از مسافت را روشن کند و چراغ عقب با
نور قرمز روشن باشد.
همچنین دوچرخه سوارها باید در محلهای پرجمعیت، سر پیچها و محل تلاقی خیابانها آهسته حرکت کنند و مجاز نیستند به هیات اجتماع وارد شوند مگر اینکه پشت سر هم و به فواصل معین باشد، حرکت از میان دستههای پیاده، سواری در پیاده رو و مسابقه در خیابانها ممنوع است و اگر کسی قصد مسابقه دارد باید در نقاط مخصوص مسابقه دهند و از قبل نظمیه را مطلع و کسب اجازه کنند.
سواری دو نفر یا بیشتر
یا سوار کردن اطفال و نمایش دادن روی دوچرخه و حمل اشیا در یک دست ممنوع است.
دوچرخه سواران در نقاط پرجمعیت مجاز نیستند دو دست خود را از دسته دوچرخه بردارند
و تعلیم دادن دوچرخه سواری در این نقاط ممنوع است.
کامکار 2018/07/13
چرا این همه امامزاده؟
آیا دین اسلام موجب و سبب کم هوشی عمومی ست!
بر اساس آمارهای رسمی سایت بقاع متبرکه سازمان
اوقاف, در ایران حدود ۸,۱۶۷ امامزاده ثبتشده وجود دارد، در حالی که در برخی منابع غیررسمی یا
قدیمیتر این تعداد تا ۱۱,۰۰۰ بقعه نیز تخمین زده شده است.
جزئیات و آمار
امامزادگان
·
آمار
قبل از انقلاب: در سال ۱۳۵۷ شمسی، تعداد امامزادگان در ایران حدود ۱,۵۰۰ بقعه بود.
·
استانهای
دارای بیشترین امامزاده:
o
استان
فارس با ۱,۴۵۱ امامزاده
o
استان
مازندران با ۱,۲۷۶ امامزاده
o
استان
گیلان با ۶۷۱ امامزاده
·
وضعیت
شجرهنامه: بر اساس گزارشهای کارشناسی، بخش زیادی از این بقاع فاقد شجرهنامه
مستند یا قطعی هستند.
در یک و با یک نگاه غیر علمی (بدون آمار و پژوهش) شاید بتوان گفت که اکثر ایرانیان با پایههای اساسی و زیربنایی علم آشنایی کافی ندارند.
این عدم آشنایی نیروی مخربی است برای تقویت مخالفت با دادههای علمی و توسعه توهّمات دینی که هیچگونه واقعیت عینی ندارند!.
وقتی یک ایرانی از زاویه درونی این دیدگاه با مسائل علمی روبرو میشود هیچ گریزگاهی غیر از مخالفت و لجبازی ندارد.
ریشه این پدیده خانمان سوز از آنجایی سرچشمه میگیرد که سالهای سال (پس از حمله
نخستین اعراب در 1400 سال پیش) بزرگان/ پدران و مادران/ تعلیم و تربیت و فضای
اجتماعی ایران بدین حکم میکرد که:
1.
به غیر از قرآن، خواندن دیگر کتابها گناه/ مکروه/ ناپسند و ناخوشایند و ممنوع است.
2.
تمام دانستنیها در قرآن آمده است.
3.
قرآن کلام خدا است و لازم الاجرا است.
4.
اگر کتابی باشد و آن کتاب قران نباشد، آن کتاب را کفاران
نوشتهاند و باید سوزانده شود.
5.
در طول 1400 سال تسلط اسلام اضطراب (یک نوع
بیماری روانی که گستردگی هفت قسمتی دارد) نهادینهای است، که نزد اکثر ایرانیان با
نوسانات مختلف بوجود آمده است. و
ارزانترین رفع و دفع این اضطراب، پناه بردن به دین است.
6.
چندین دلایل کم اهمیتتر دیگر. ...
حال:
آیا این غول بیشاخ و دم را که در «حافظه جمعی» یک ملت لانه
گزیده و 1400 سال است که جا خوش کرده است را میتوان با چند مطلب علمی و دلایل بارز
آن، سقط کرد؟ البته (با کمال تأسف) که خیر!!!
چون در اینجا بحث؛؛؛ بحث هوش است، باید گفت هوش عملی؛ بسیار متأثر از دادههای محیطی
است. هر قدر دادههای محیطی بیشتر باشند، لاجرم ضریب هوشی (حتی در مدت بسیار
کوتاه) تغییر میکند.
برای روشن شدن آن که
هر نسل، از نسل پیشین خود دارای بهره هوشی بیشتری میشود، به پژوهشی که
نتایج آن به تازگی (سال 2000 م.) نشر یافته است، نظری میاندازیم:
بین سالهای 1942 تا
1992 در بین کشورهای اروپایی، رشد ضریب هوش مورد سنجش قرار گرفت. نتایج آن برشماری
دادههای آماری، نشانگر باهوشتر شدن ساکنین اروپایی بعلاوه کشور اسرائیل بوده
است.
فرآیند این
پژوهش براین روش استوار بود که تستهای تعیین کننده هوش را به آزمایش شوندگان داده
و نتایج آن را با آزمایش شوندگان دیگر در طول سالهای بین 1942 تا 1992 برای هر
کشور بطور جداگانه ارزیابی کردند.
شاخص
آمار برای کشور
بلژیک
از 100 به 127 رشد
داشته است. این رشد برای کشور اسرائیل از 100 به 109 میباشد.
در کشور بلژیک ضریب
هوشی کل جمعیت 104.3 و
شاخصهای دینی
در این کشور چنین گزارش شده است:
ـ مسلمان %5
ـ بیدین %38,8
و درین کشور آزادی
ادیان حاکم است و در صد اشخاصی که دارای تعصبات دینی هستند به %62,3 میرسد،
نه بیشتر.
نمونه دیگر در کشور فنلاند:
باهوشترین و خوشبختترین کشور دنیا، که خوشبختترین بودن را در مدت هفت سال
از آن خود کرده است.
ضریب هوشی 107,9، و
درصد مسلمانان در این کشور %1 میباشد.
آزادی ادیان به تصویب پارلمان فنلاند رسیده و بیدینان در این
کشور %21 کل جمعیت فنلاند را تشکیل می دهند.
عربستان:
ضریب هوشی 79.5 و
ایران:
ضریب هوشی 84.6
در کشور
اسرائیل، ضریب هوشی در کل جمعیت %94,6 و
شاخصهای دینی این کشور چنین گزارش
شده است.
ـ مسلمان %16,8،
ـ یهود %75,5 و
در این کشور آزادی ادیان حاکم نیست و در صد اشخاصی که دارای تعصبات دینی هستند به
%84,2 میرسد.
نتایج همین شیوه
پژوهشی در کشورهای فقیر و پس مانده/ درجه دوم در مقایسه با کشورهای ثروتمند و
پیشرفته/ درجه اول اروپا شایان توجه بیشتری ست. زیرا:
در کشور آفریقایی
همچون
Kenya
پژوهشهایی که در
فاصله سالهای 1984 تا 1998 انجام گردید، نشانگر آن است که رشد ضریب هوشی کودکان
و نوجوانان (سنین بین 6 تا 16 سال) در این کشور در دوره 14 سال %11,24+ بوده است
درصورتی که بین کودکان و نوجوانان کشورهای پیشرفته اروپایی در همین شاخص سنی،
4,5+ یعنی نیمی از رشد کودکان کشور کنیا بوده است.
پژوهشگران این درصد
اختلاف را استفاده از وسایل آموزشی مدرن و دسترسی به آموزش و پرورش علمی دانستهاند
که این گروه از کودکان و نوجوانان در گذشته نه چندان دور از آن بیبهره بودهاند.
ولی اما که، این گونه
پیشرفت را در همسایگان کشور Kenyaیعنی Ethiopia، Somalia و Sudan مشاهده نشده است.
درصد مسلمانان در
کشورهای Ethiopia، Somalia و Sudan از درصد مسلمان
در کشور Kenya بیشتر میباشد.
این پژوهش همچنان نشان داده است که با پایهریزی دقیق علمی در زمینه آموزش و
پرورشِ نونهالان، در یک فرآیند 10 تا 15 ساله میتوان دگرگونی مثبتی در رشد آنان
بوجود آورد.
در این پژوهش گسترده
از پرسشنامه WISC برای کودکان و
نوجوانان 6 تا 16 سال و از پرسشنامه Wechsler برای بزرگسالان استفاده شده است.
کامکار 2019/10/04
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
افرادی (به هر علت که باشد) در هر
شرایطی همدل و همدم خود را پیدا میکنند.
درباره ریشه ضرب المثل دیوانه چو
دیوانه ببیند، خوشش آید داستانی نقل شده که میتواند ریشه این مثل باشد:
روزی جالینوس حکیم به شاگردانش
گفت:
آن داروی مخصوص دیوانگان را به من
دهید. شاگردان گفتند:
استاد، برای چه کاری می خواهید؟
گفت:
برای خودم.
گفتند:
شما که سالم هستید.
گفت:
امروز دیوانهای به من لبخند زد و
آستین مرا به سوی خود کشید. او حتماً در من نوعی دیوانگی دیده زیرا می گویند:
«دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.»
این داستان را پاره ای از ایرانیان
به دُم حکیم و دانشمند بزرگ ایرانی «محمد بن زکریای رازی» نیز بستهاند. که دیوانهای
حکیم را دید و ... دیگر قضایا.
باری!
ضریب هوشی ایرانیان 84.6 میباشد.
و
کشورهای دیگر؛ بعنوان مثال:
ژاپن 105.2
فنلاند 107.9
چین 105.8
کره جنوبی 106.0
و ...
میباشند.
********
ایرانیان عزیز و محترم سروران و
پیشکسوتان و رهبران خود را از گروهی انتخاب میکنند که همچون خود آنان بوده باشند.
این پدیده امروزین را مولانا حدود هشت
صد سال پیش چنین بیان کرده است:
آن یکی افتاد بیهوش و خمید
چونک در بازار عطاران رسید
بوی عطرش زد ز عطاران راد
تا بگردیدش سر و بر جا فتاد
...
یک برادر داشت آن دباغ زفت
گربز و دانا بیامد زود تفت
اندکی سرگین سگ در آستین
خلق را بشکافت و آمد با حنین
گفت من رنجش همی دانم ز چیست
چون سبب دانی دوا کردن جلیست
...
کز خلاف عادت ست آن رنج او
پس دوای رنجش از معتاد جو
...
هم از آن سرگین سگ داروی او ست
که بدان او را همی معتاد و خو ست
...
ما بلغو و لهو فربه گشتهایم
در نصیحت خویش را نسرشتهایم
هست قوت ما دروغ و لاف و لاغ
شورش معده ست ما را زین بلاغ
رنج را صد تو و افزون میکنید
عقل را دارو به افیون میکنید
*******
دبّاغی که کارش پیراستن پوست احشام
از مدفوع و کثافات بود، روزی گذارش به بازار عطرفروشان افتاد. بوی خوش عطرهای
مختلف فضای بازار را آکنده بود و مشام عابران را مینواخت. اما این دبّاغ نگونبخت
از آنجا که شامهاش به بوی مدفوع عادت کرده بود، از بوی عطر کلافه شد و همان جا بر
زمین افتاد و مدتی روی زمین بیهوش و بیحرکت ماند. مردم از چپ و راست گرد او جمع
شدند و هر یک از آنان میکوشید او را به هوش آورد. یکی گلاب به سر و صورتش میزد،
دیگری عود و عنبر میسوزاند. این درمانها هیچ کدام حالش را به جا نیاورد و همچنان
بیهوش بر زمین بود. تا این که جریان به گوش یکی از برادرانش رسید. او به محض
اطلاع مدفوعی متعفن به دست گرفت و دوان دوان خود را به بازار عطاران رسانید و با
چالاکی صفوف فشرده جمعیت را از هم شکافت و بر سر دبّاغ بیهوش رفت و آن مدفوع را
به بینی او نزدیک کرد. پس از مدتی دباغ تکانی خورد و سپس به هوش آمد و از جا
برخاست. همه حضار از این امر، سخت تعجب کردند.
کامکار 2019/05/22
ساختار و زیربنای اندیشیدن
در ایران کنونی (2026 م.)
مثلاً شما شاخه گُلی را میبینید، حس
بویایی شما تحریک و اندیشه شما در مورد «بو» و «رنگ» و «خواص»
و... آن به تکاپو برمیتاید.
«زیربنای اندیشه» به معنای اصول، مبانی و ریشههای فکری ست که تفکر، رفتار و
ساختارهای حیاتی یک فرد
یا جامعه بر
روی آن ساخته میشوند.
حال اگر این زیربنا مملو از
توهّمات، تخیلات و خرافات دینی/ مذهبی بوده باشند؛ بیشک پذیرش واقعیتهای عریان و
ملموس در زندگانی روزانه با مشکل بسیار روبرو خواهند شد.
مفاهیم کلیدی زیربنای اندیشه
- جهانبینی و باورها:
نوع نگاه انسان به هستی، وجود، طبیعت، آفرینش، و خود انسان؛ پایه و شکلدهنده
تفکرات او ست.
- تعقل و آزاداندیشی:
تفکر منطقی/علمی و آزادی در اندیشیدن، زیربنای گزینش درست در زندگی و هدفها ست.
- رابطه زیربنا و روبنا:
در مباحث اجتماعی، زیربنا (مثل اقتصاد یا مبانی فکری) تعیینکننده روبنا (مثل
فرهنگ، سیاست و نهادها اجتماعی همچون خانواده، آموزش و پرورش، دین) است.
- نقش منابع معرفتی:
مواردی مانند کتابخوانی، آموزش عالی و اصول اخلاقی/ انسانگرایی (Humanism) به عنوان ریشه و
زیربنای نظام فکری عمل میکنند.
و بنا بر گفته «مولانا»:
ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بیجاییم و بی جا می رویم
...
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بی دست و بی پا می رویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا می رویم
...
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
...
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا می رویم
مولانا «دیوان شمس» غزلیات
1674
*******
حلقه آخر این زنجیره نحس به جایی ختم
میشود که تسلیم و رضا در مقابل خدا/ الله و نایبهای (ملاها) آنها زیربنای تفکرات
ملت ایران میشود. کما آنکه شده است. یعنی هرچه خدا (و نمایندگان زمینی آنان/
ملاها) بخواهند، باید بشود و همان هم، میشود.
کامکار 2026/08/29
بحثی سازنده و مفید؛؛؛
در میدان رزم؛؛؛
دگراندیشانم آرزوست!!!
ولاغیر:
...
سگ زرد برادر شغاله
سگ زرد برادر شغاله
همش حرف و همش حرف،
همش حرفهای بیربط.
همش قمپوز و یاوه،...
همش
ملا سواره.
همش
من، منِ والا،
همش
دولتِ خود خواه.
همش
نثار مرک بر،...
همش
رژیم خودسر.
همش
درد و تغفن،
همش
میرم تحصُن.
همش
حرف و همش حرف،
همش
حرفهای بیربط.
همش
سخن به چالش،
همش
پا، تویِ گالش.
همش
وعده به فردا،
همش
میرم به دعوا.
همش
عربد و داد،
همش
میهن آزاد.
همش
کثیف و منفور،
همش
منقل و وافور.
همش
کشور خارج،
همش
بدتر ز داخل.
همش
آخوند طرفدار،
همش
حسنیه شاخدار.
همش
درد و همش رنج،
همش
شیشلول، همش جنگ.
همش
سگهای زرد رنگ،
همش
شغال بیرنگ.
همش
ملا خرابه،
همش
رهبر به خوابه.
همش
همش به تو چه،
همش
همش به من چه
...
ای
بابا بسه دیگه
...
خُب
یک کاری بکنیم!!!
کامکار 2019/05/23
عرب ستیزی و سازوکار انکار
تا زمانی که
«ما» از این مکانیسم دفاعی استفاده می کنیم، همین آش و همین کاسه خواهد
بود. در این مکانیسم شخص ناآگاهانه جنبههایی و یا کُـل واقعییت
موجود را رد میکند. جنبههایی که قبول آنها از روی آگاهی؛ سخت و امکان
ندارد.
انکار؛ نتایج زیان بخشی را بوجود میآورد، زیرا فرد بجای آنکه خود را آماده مقابله و سازگاری با واقعیت نماید، توسط "روکشی"، واقعیتها را میپوشاند و زمانی خود ضعیف شود، و واقعیتها آشکار شوند؛ ساختار شخصیت و بهداشت روانی و حتی جسمی فرد آسیب جدی میبیند.
*******
مکانیسم انکار
Denial
در کاربرد روزمره زبان، «انکار» دستکم سه معنا دارد:
• اظهار اینکه یک ادعای خاص (که صحت آن
قطعی نیست) نادرست است؛
• رد کردن یک درخواست؛ و
• اظهار اینکه یک گزارهٔ درست، نادرست است.
در
نظریه روانکاوی، «انکار» نوعی مکانیسم دفاعی است که در آن فرد با واقعیتی
مواجه میشود که پذیرش آن بسیار ناخوشایند است و در عوض، آن را توسط "سامانه
ارزشی خودساخته" رد میکند؛ بدین معنا که با وجود شواهد احتمالی بسیار قوی و
انکارناپذیر، همچنان اصرار میورزد که آن واقعیت وجود ندارد و دچار "کژبینی و انحراف از مبدع واقعی"
میگردد.
افرادی که علائم یک بیماری جدی را نشان میدهند، و پزشک متخصص آنها را آگاه میسازد؛ این علائم را انکار یا نادیده میگیرند و به گفتار پزشک هم "تره خرد" نمیکنند؛ زیرا تصور داشتن یک مشکل جدی سلامتی، ناخوشایند یا نگران کننده است. انجمن قلب آمریکا «انکار» را یکی از دلایل اصلی تأخیر در درمان حمله قلبی میداند.
نمونهای از انکار در بیماران سالمند صعب العلاج دیده میشود، که از مراجعه به پزشک خودداری یا خود را به انجام کارهای سخت که با توان شان سازگاری ندارد، وادار میکنند، تا واقعیت مرگ را نادیده بگیرند.
همچنین در
تعدادی اختلالات انکار بصورت سپری در برابر واقعیتهای غیر قابل عمل میکنند.
بصورتی که فرد برای محافظت از خود با واقعیت قطع ارتباط میکند و برای خود دنیای
خیالی و دیگری تصور مینماید.
از آنجا که علائم بسیار متنوع هستند و اغلب میتوانند توجیهات دیگری داشته باشند، ممکن است بیماران واقعیتِ وضعیت اضطراری را انکار کنند؛ امری که اغلب پیامدهای مرگباری به همراه دارد. به تعویق انداختن ماموگرافی یا سایر آزمایشهای توصیه شده به دلیل ترس از سرطان در میان بیماران رایج است، هرچند این کار معمولاً پیامدهای پزشکی بلند مدت را وخیمتر میکند.
یا بیماران اسکیزوفرن
دیده میشود.
*******
شما به هیچ
وجه آمیختگی دو زبان «پارسی» و «عربی» را نمیتوانید انکار کنید. پس از
حمله عرب (تازی) ایرانیان با اعراب (تازیان) به هم آمیختن. از این به هم آمیختگی
(حداقل زبان) 1400 سال میگذرد. آیا شما کسی (ایرانی) را میشناسید که از آمیختگی
زبان و فرهنک با اعراب جدا مانده باشد.
از عرب
ستیزی دست بردارید و تا این اندازه از «مکانیسم / سازوکار انکار» استفاده
نکنید، چون بیشتر و بیشتر به عمق این نابسامانی فرو میروید. این عرب ستیزی یک رهیافت انحرافی است که ما را از هدف (انسان شدن) دور نگه خواهد داشت.
کامکار 2021/06/17
فرهنگ هندی و عقده اودیپ
نفوذ بیش از هزار سال فرهنگ هندی
(شرقی) بر مردم ایران؛ و مقابله آن با اسطوره یونانی عقده اودیپ شهریار! ملغمهای
را ساخت که همچون سیریش بسیار چسبناک توان پیشرفت از هر پای دوندهای را ساقط کرده
است!
فرهنگ هندی که در مقابل اسطوره
یونانی عقده اودیپ شهریار، شدیداً مقاومت نشان میدهد، خود زیر سیطرۀ
قدرت یکی از دستاوردهای اساطیری خود، یعنی اسطوره عقده رستم (جهان پهلوان) قرار دارد.
چرا!
چون که،
مبنای زندگی در این میان، کشتن فرزندان است به نفع کهنسالان، و حفظ منابع
فکری و عقیدتی پدران است، در مقابل تجدّد خواهی و نوآوری فرزندان.
و در
نتیجه:
همانگونه که عصیان پسران علیه
پدران (عقده اودیپ شهریار)، غرب را به جلو راند و خزانه فکریش را از
تکانشها و پویشهای نوآوری (چه، خوش و چه، ناخوش) انباشته کرد و برای پذیرش علم
- و- دانش، پژوهش و تحقیق آن خزانه را گسترش داد، و نیز زندگی را با جنبش -
و- حرکت در هم آمیخت، مشرق زمین با حکومت مطلقه پدران علیه
فرزندان، جز جهل - و- فقر و تعصب - و- پس گرایی و
کهنه پرستی (دین/ مذهب)، بویژه اطاعت، تقلب و تقلید، دروغ/ بخل و
حسادت برای اخلاف خود، چیزی باقی نگذارد.
*******
مبنای
زندگی در این میان، کشتن/ نابودی فرزندان است به نفع کهنسالان، و حفظ منابع
فکری و عقیدتی پدران است، در مقابل تجدّد خواهی و نوآوری فرزندان.
بررسی و چگونگی
این روند منحوس و یکدندگی/ لج بازی و لجاجت که همچنان پابرجا باقی مانده است، را در کتاب هشت
بخشی «رستم جهان پهلوان و اودیپ شاه» به نیکی و با زحمات بیست و پنج
ساله آن؛ در اختیار دارید.
آدرس را در Google , AI با نوشتن:
«وبلاگ محمدرضا کامکار رستم جهان پهلوان و اودیپ شاه»
میتوانید بیابید.
موفق باشید!
کامکار 2026/08/28














































