شاهنامه بخش هشتم
پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها
و مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
با
رنگ متفاوت از زمینه اصل، و
احتمالاً
با حروف کژ، و در پارهای از مواقع،
با
خط زیرین مشخص شده است.
خواننده درصورت تمایل
به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند
تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.
مثلاً
اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت "سلطان محمود غزنوی" نوشته شده
است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.
اسکندر
شاهنامه گجستک و ملعون یا خردمند و دادگر؟
اسکندر،
دو چهره دارد.
چهره
نخست:
در
نوشتههای مزدیسنی گجستهای تبهکار است چرا که بُنمایههای ایرانی را به نابودی
کشیده، اوستا و زند [تفسیر پهلویِ اوستا که از عهد ساسانی به جا مانده بود] را
سوزانده و هیربدان و موبدان را کشته است.
چهره
دوم ولی او را چون یک قهرمان،
بزرگ میداند و در ستایشش، اسکندرنامهها، به نظم درآمدهاند. او در ادبیات
ایرانی، شاهزاده تمام عیار ایرانی است.
زمان
روی کارآمدن عباسیان، ارباب قدرت، برای اینکه خلافت خود را توجیه کنند، به چهرهای
ایرانی از اسکندر، نیاز داشتند. این چهره اسکندر متفاوت با متون زرتشتی، بود که وی
را ملعون و منفور نشان دادهاست. نظامی شاعر، او را به مقام پیامبری رسانده است.
در
شاهنامه، در بخش مربوط به اردشیر بابکان، اسکندر، بیدادگر است. اما در اسکندرنامه
ستودنی است و از همه بزههایی که اسکندر تاریخی انجام داده (کشتار، به بردگی گرفتن
زنان و کودکان و...) دامنش پاک است. او آنچنان عزت نفس دارد که بر خلاف خضر، از
خوردن "آب
حَیوان" که در دسترسش بود میگذرد. با مرغان همسخن میشود و
ویژگیهای پیامبرانه دارد و سراسر اندرز و فرزانگی است. در این بخش شاهنامه، اسکندر
نمونه شاهی وارسته و برجسته است. نه گجستهای بزهکار و ویرانگر.
اسکندری
که شاهنامه به تصویر کشیده، آمیزهای از اسکندر تاریخی و ذوالقرنین اسطورهای است.
هفت خوان اسکندر، و «دیوان»ی که وی را از "آز" و "نیاز" برحذر داشته، دیوان وجودی آدمی را برجسته میکنند، شایان بسی تأمل است.
بپرسید:
خود
گوهرِ آز چیست؟
کش
از بهر بیشی بباید گریست!
چنین
داد پاسخ که آز و نیاز
دو
دیوند پتیاره و دیر ساز
یکی
را ز ّکمی شده خشک لب
یکی
ازفزونی ست بی خواب شب
همان
هر دو را روز بد بشکرد
خُنُک آن که جانش پذیرد خرد
*******
هفتخان اشاره به نبردهای هفتگانه در شاهنامهٔ فردوسی هستند که رستم و اسفندیار از آنها عبور کردهاند. در مورد رستم داستان از آنجا شروع میشود که وی با رخش خود، برای نجات کیکاووس، که اسیر دیو سپید بود، به مازندران میرود و هفت خان را یکی بعد از دیگری پشت سرمیگذارد.
*******
خان اول: نبرد رخش با شیر
رستم کفش و کلاه کرد و سوار بر رخش شد تا عازم مازندران شود. راه دراز بود و خستگی او را گرفت. افسار رخش را باز کرد تا چرا کند. خوابش برد و در این هنگام شیر به رخش حمله کرد، رخش سُمهایش را بر سر شیر کوبید و آنقدر زمینش زد تا جان بداد. وقتی رستم از خواب بیدار شد، دید شیر از پای درآمده گفت: ای رخش کی گفت تو با شیر درآویزی؟ اگر بدست شیر کشته میشدی چه بر سر من میآمد و چگونه به مسیر خود ادامه میدادم؟
*******
خان
دوم: گذر از بیابان خشک
رستم
تن رخش را تیمار و زین کرد و بهراه افتاد. بیابانی بیآب و علف و سوزان در پیش
بود، و رستم و رخش هر دو بی حال. رستم از رخش پیاده شد زوبین بدست، از شدت تشنگی،
تلو تلو میخورد و مرگ را در نظر مجسّم میکرد...
دست به نیایش برد تا از آن تنگنا برهد. میشی از کنار او گذشت و رستم اندیشید که میش باید آبشخوری در این بیابان داشته باشد. در پی او به راه افتاد و به چشمه رسید. همراه با رخش از آب نوشید و جان گرفت.
*******
خان سوم: کشتن اژدها
رستم را خواب گرفت و رخش به چرا مشغول شد. اما آن محل لانه اژدها بود. اژدها وقتی رستم را در خواب دید، به سوی رخش حملهور شد. با شیهه کشیدن رخش، رستم برخاست و آماده نبرد شد امّا اژدها ناپدید شده بود. دوباره سر بر بالین گذاشت و خوابید. اژدها از تاریکی بیرون جهید. رخش باز به سوی رستم تاخت و سم خود را بر خاک کوبید. رستم با حالت دژم بیدار شد اما آژدها نبود. سومین بار اژدها پدیدار شد و از نفسش آتش فرو میریخت. رخش از چراگاه بیرون دوید و رستم را به یاری طلبید. رستم تیغ از نیام کشید و به اژدها حمله کرد. رخش نیز برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را از هم بدرید. رستم از کار رخش خیره ماند. تیغ برکشید و سر از تن اژدها جدا کرد. دوباره سوار رخش شد و به راه افتاد.
*******
خان چهارم: کشتن جادوگر
رستم
رفت و رفت تا به چشمهساری پر از گل و سبزه رسید. سفرهای آراسته در کنار چشمه
دید. پیاده شد و بر آن سفره نشست و شاد و شنگول آواز خواند غافل از اینکه آن سفره،
تلهٔ اهریمن بود. آواز رستم به گوش زن جادوگر رسید. خویش را آراست و سر سفره آمد،
رستم که نمیدانست زن دستور کشتن وی را دارد سرمست بود. کم کم سیمای شیطانی زن
آشکار شد. رستم کمند انداخت و با خنجر او را دو نیمه کرد.
بینداخت
چون باد، خَمّ کمند
سر
جادو آورد ناگه به بند
میانش
به خنجر به دو نیم کرد
دل
جادوان زو پر از بیم کرد
رستم راه را گم کرد و نمیدانست دارد به کجا میرود. افسار رخش را رها کرد. رخش با هوشیاری، آرام آرام راه را یافت و رستم به سرزمین سرسبز و زیبایی رسید.
*******
خان پنجم: جنگ با اولاد مرزبان
از
شدت خستگی رستم به خواب رفت و دشتبان محل که از چرای رخش به خشم آمده بود به رستم
حمله برد و در خواب ضربهای به وی وارد کرد.
رستم از خواب برخاست و گوشهای دشتبان را کند و
کف دستش نهاد.
دشتبان به مرزبان منطقه عارض شد. مرزبان بر آن
شد با نیروهایش رستم را بگیرد اما با واکنش وی روبرو شد و به اسارت رستم درآمد. به
رستم گفت:
ای
پهلوان! مرا نکش، هر خدمتی از دستم بر آید کوتاهی نخواهم کرد، رستم به او گفت محل
دیو سپید را نشان من بده! او کیکاوس را اسیر کردهاست.
مرزبان پیشاپیش رخش به راه افتاد تا به مکان دیو سپید رسیدند.
*******
خان ششم: جنگ با ارژنگ دیو
کم کم به محلی که در آن دیو سپید، کاووس را در بند کرده بود، رسیدند؛ چون تاریکی شب سر رسید خروشی برآمد و هر گوشه شهر شمع و آتشی افروخته شد. رستم فهمید آنجا مازندران است و درختی که سر به آسمان کشیده خیمهٔ ارژنگدیو است. به جنگ ارژنگ دیو رفت و حملهای برقآسا سر او را از تن جدا ساخت و در نتیجه سپاهیان ارژنگدیو نیز از ترس پراکنده شدند. بعد به سمت محلی رفت که محل نگهداری کاووس و سپاهیانش بود و آنان را از بند رها ساخت. کاووس رستم را به محل دیو سپید رهنمون ساخت و رستم به سمت غاری که محل زندگی دیوسپید بود به راه افتاد...
*******
خان هفتم: جنگ با دیو سپید
رستم
به هفت کوه که غار محل زندگی دیو سپید در آن قرار داشت، رسید. آنجا با دیوسپید
مواجه شد که همانند کوهی به خواب رفته بود.
به
غار اندرون دید رفته به خواب
به
کشتن نکرد هیچ رستم شتاب
دیوسفید مسلح به سنگ آسیاب، کلاهخود و زرهآهنی به جنگ رستم شتافت رستم یک پای او را از ران جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم گلاویز بود و نبردی طولانی میان آندو صورت گرفت که گاه رستم و گاه دیو بر یکدیگر چیره میگشتند. آخر سر، رستم او را از پای درآورد. دیوان کوچک فرار را بر قرار ترجیح دادند. جگر دیوسفید را رستم نزد کاووس نابینا آورد و قطرهای از خون جگر به چشمان وی چکاند و نور به دیدگان وی بازگشت. سپاهیان ایران نیز همگی بینایی خود را بازیافتند و به جشن و پایکوبی مشغول شدند...
*******
فهرست شخصیتهای اسطورهای شاهنامه
دوران
پیشدادیان
کیومرث،
سیامک، هوشنگ، تهمورث، شهراسب، جمشید، ضحاک، مِرداس (پدر ضحاک)، ارنواز، شهرناز،
اَرمایِل، گرمایل، آبتین، فریدون، فرانک (مادر فریدون)، کاوه آهنگر، کیانوش،
برمایه، جندل، سَلم (پسر فریدون)، ایرج (پسر فریدون)، سهی (همسر ایرج)، پشنگ داماد
ایرج، تور (پسر فریدون)، آرزو (همسر سلم)، آزاده (همسر تور)، ماهآفرید، منوچهر،
نوذر (پسر منوچهر)، زو، گرشاسپ (پسر زو)، افراسیاب، سام، کُندرو
چو
کشور ز ضحاک بودی تهی
یکی
مایه ور بد بسان رهی
که
او داشتی گنج و تخت و سرای
شگفتی
به دلسوزی کدخدای
ورا
کندرو خواندندی به نام
به
کندی زدی پیش بیداد گام
دوران
کیانی
اسفندیار پسر گشتاسپ، بهمن، بیژن، کی پشین، پیران ویسه، توس پسر نوذر، تهمینه، داراب، داریوش، رستم، رودابه دختر مهراب، رُهام، زال، سودابه، سهراب، سیاوش، فرنگیس، کیکاووس، کیخسرو، کیقباد، گشتاسپ، گردآفرید، گرسیوز، گودرز، گیو، لهراسپ، منیژه دختر افراسیاب، هما، فرامرز، آرش کمانگیر.
*******
فهرست زنان شاهنامه
فهرست
زنان شاهنامه در بخش پهلوانی و اسطورهای:
آرزو
(دختر ماهیار)، آزاده، آزرمیدخت، ارنواز، بانوی گُردوی، بانوی مهبود، پوراندخت،
تهمینه، جریره، رودابه، سودابه، سوسنک، سهی، سیندخت، شهرناز، فرانک، فرنگیس،
کتایون، گردآفرید، گلشهر، گلنار، ماهآفرید، مشکناز، منیژه، همایچهرهزاد، فغستان،
و...
*******
پژوهش
پیرامون فردوسی و شاهنامه
کسانیکه
داستانهای شاهنامه را به نثر آوردهاند تا آنجا که میدانم عبارتند از:
جلال خالقی مطلق، محمد جعفر محجوب، منصور رستگار فسایی، بهرام گرگین، محبوبه کاشانی، میرجلالالدین کزازی، محمد دبیرسیاقی،کاوه گوهرین، رقیه فراهانی، سید علی شاهری، لیلا سادات عبدال وند، نظام الدین نوری، فریناز جلالی، میثم سرابی، نظام الدین نوری، مسعود خیام، فرشاد رضا منش، میترا مهرآبادی و...
*******
داستانهای شاهنامه
کسانیکه
به نوعی به داستانهای شاهنامه پرداختهاند:
احسان
یار شاطر، مهدی مردانی، حسین فتاحی، منصوره عرب خراسانی، محمد محمد علی، محمدعلی
حقیقت سمنانی، مجید مهری، محمدرضا شمس، سعید بیابانکی، فریناز جلالی، معصومه جمالی
مهر، رقیه فراهانی، محمدرضا یوسفی، محسن دامادی، مجید گل محمدی، سیاوش رستمانی،
مریم احمدی، زهره شیشه چی، زینب یزدانی، شهلا انسانی، مروارید تقی بیک، امیرحسین
علیقلی، مهدی شفیعی و...
شماری
از شاهنامههای معتبر
شاهنامه چاپ
مسکو،
چاپ
ژول مول بر اساس نسخ متعدد،
چاپ ژان اگوست وولرس بر اساس دو چاپ تورنر ماکان و ژول مول، چاپ بروخیم به اهتمام سعید نفیسی، چاپ نفیس عکسی بایسنقری، چاپ مؤسسه خاور، چاپ قسمتهایی از شاهنامه زیر نظر استاد مجتبی مینوی، بنیاد شاهنامه، شاهنامه دکتر جلال خالقی مطلق، چاپ محمد دبیرسیاقی براساس چاپ ماکان و مول، نامه باستان دکتر میرجلال الدین کزازی، شاهنامه بر اساس چاپ مسکو دکتر سعید حمیدیان، مهدی قریب، شاهنامه دکتر عزیزالله جوینی، شاهنامه دکتر امیر صادقی، فریدون جنیدی، مصطفی جیحونی و...
از سدهٔ نوزدهم میلادی به این سو پژوهشهای فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه انجام شده و من هم در تحریر و تدوین این مطلب، از آنها استفاده کردهام. به نام همه نویسندگان حتی یکی دو نفری که هیچ نسبتی با نظرات سیاسیشان نداشته و ندارم (به ترتیب الفبا) اشاره میکنم. با این توضیح که همه به امتناع انصاف و واقعبینی نیافتادهاند. بعلاوه نگاه و دیدگاه امثال مجتبی مینوی و جلال خالقی مطلق و شاهرخ مسکوب...، با مداحان قدرت، از بنیاد متفاوت است.
آرامش دوستدار، آمیت گوسوامی، ابوالفضل خطیبی، ابوالفضل کاوندی کاتب، احسان یارشاطر، احمد تفضلی، اسماعیل نیکبخت، اسماعیل یغمایی، اشرف خسروی، اصغر دادبه، اکبر نحوی، اکرم السادات کریم پور ارمک، امیرحسین علیقلی،امیررضا وزیری، امیر صادقی، ایرج افشار، بابک عالیخانی، [سپهبد] بهارمست، بهرام بیضایی، بهرام روشن ضمیر، بهرام فرهوَشی، بهرام مشیری، بهمن افشانی آقاجری، بهمن حمیدی، بهمن سرکاراتی، بهناز حقیقی، پرویز ناتل خانلری، تئودور نولدکه، تورج اتابکی، جلال خالقی مطلق، جلال متینی، جمشید صداقت نژاد،جليل دوستخواه، حبیب یغمایی، حدیث لزر غلامی، حسن انوری، حسین صفی،حسین سلطان زاده، حسن گل محمدی، حسین فتاحی، حسن نصیری جامی،خدائی شریف زاده، ذبیحالله صفا، رقیه فراهان،روحانگیز کراچی، زاگرس زند، زهره شیشه چی، زینب یزدانی، ژول مول، سجاد آیدانلو، سعید بیابانکی، سعید حمیدیان، سیاوش رستمانی، سیدحسن تقیزاده، سیدرضا تهامی، سید کاظم موسوی، سیروس شمیسا، علیرضا شاپور شهبازی، فرشاد رضا منش، سید علی شاهری، سید علی ملکوتی، شاهرخ مسکوب، شهلا انسانی، فرهاد اصلانی، فریناز جلالی، فریبا شکرالله پور، فضل الله رضا، قدمعلی سرامی، شاهینِ نژاد، محمدرضا شفیعی کدکنی، عباس اقبال آشتیانی، عباس زریری اصفهانی، عبدالحسین نوشین، عزتالله معظمی گودرزی، عطاالله مهاجرانی، علی اصغر سیدآبادی، علی دهباشی، علی رواقی، علی سهامی، علی شریعتی، علی میرفطروس، علیرضا قیامتی، علينقی منزوی، غلامحسین یوسفی، فاطمه ماهوان، فرانک دوانلو، فرجالله میزانی (جوانشیر)، فریتز ولف، فریدون جنیدی، کامبیز فتحی لوشانی، کاظم موسوی، کاوه گوهرین، کتایون مزداپور، کریم قصیم، کوروش جوادی،کوروش کرمی پور، لیلا سادات عبدال وند، ماشاالله آجودانی، مجید گل محمدی، مجید مهری، مجتبی مینوی، محسن دامادی، محمد دبیر سیاقی، محمد ابراهیم باستانی پاریزی، محمد نجاری، محمد دهقانی، محمد علی اسلامی ندوشن، محمد قزوینی، محمد مختاری، محمدامین ریاحی، محمد جعفر یاحقی، محمدحسین مجدم، محمدرضا شمس، محمدرضا یوسفی، محمدعلی حقیقت سمنانی، محمد خداداد نوش آبادی، محمدعلی فروغی (ذُکاءالمُلک)، محمد محمد علی، محمدناصر مودودی، محمود اميدسالار، محمود کویر، محمود متقالچی، محیط طباطبایی، مصطفی جیحونی، مرتضی ثاقب فر، مریم احمدی، مریم خادم ازغدی،مصطفی باباخانی، مصطفی جیحونی، مصطفی رحیمی، معصومه پورتقی، معصومه جمالی مهر، ملکالشعرا بهار، منوچهر آدمیت، منوچهر جمالی، مهدی افشار، مهدی سیدی فرخد، مهدی شفیعی، مهدی قریب، مهدی مردانی، مهرداد بهار، مهری بهفر، مهوش واحد دوست، میرزامحمد کشمیری، میترا مهرآبادی، مینا مختاریان، نسرین باقری نژاد، نعمت میرزازاده (میم آزرم)، نظام الدین نوری، میثم سرابی، میر جلال الدین کزازی، هاجر صمدی، هانری ماسه، هانس هاینریش شدر، همنشین بهار، یاسر موحد فرد.
*******
کنگره هزاره فردوسی
کنگرهٔ هزارهٔ فردوسی، مجموعهٔ آیینهایی بود که به مناسبت هزارمین سال میلاد فردوسی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی در تهران، طوس، و دیگر شهرهای ایران برگزار شد.
در کنگرهٔ هزارهٔ فردوسی، که نخستین اجتماع بزرگ علمی در ایران بود، ۴۰ تن از ایرانشناسان برجسته از ۱۷ کشور و ۴۰ تن از دانشمندان و ادیبان ایرانی شرکت داشتند. به مدت ۵ روز، از ۱۲ تا ۱۶ مهر ۱۳۱۳، سخنرانیهایی در تالار دارالفنون در تهران ایراد شد و تعدادی از آنها در کتاب هزارهٔ فردوسی به چاپ رسید.
*******
فردوسی
به خاطر زر و سکه شاهنامه را نسرود
فردوسی
شاعر و سخنسرایی است که بیشک او را باید یکی از بزرگترین و بهترین خدمتگذاران
سرزمین ایران به حساب آورد. او با آفریدن اثر فناناپذیر خود شاهنامه، در واقع ملیت
ایران و آنچه را که بیگانگان در صدد از بین بردن آن بودند، به بهترین صورت خود
احیاء نموده است. اینکه بعضیها میگویند:
فردوسی
به خاطر زر و سکه شاهنامه را سرودهاست و برای این سروده که در مقابل از محمود
غزنوی دینار و زر بستاند،
سخنی کاملا نادرست و بی اساس است؛ زیرا فردوسی سرودن شاهنامه را در زمانی شروع کرد
که از محمود و سلطنت محمودی اثری نبود. فردوسی تنها به خاطر ملیت از دست رفته و در
حال اضمحلال کشورش و در مقابل دستگاه خلافت که میخواهد هرچه بیشتر ایران را بکوبد
و تحقیر نماید، قد علم میکند و اصل فلسفه شاهنامه هم در این است که میخواهد آنچه
را که عرب و ترک غزنوی به لجن کشیده و تحقیر مینمایند، از نو با صورتی عالی احیاء
نماید. میخواهد بیان نماید که اگر ایرانی شخصیت داشته باشد زیر بار زور و تحقیر
نمیرود.
بر گرفته شده از: دکتر علی شریعتی؛ مجموعه آثار ۲۷ - صفحه ۱۰
*******
شاهنامه،
سرگذشت ایران است در زمان و ردپای زمان است در ایران
هزار
سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی میگذرد. در تاریخ ناسپاس و سفلهپرور ما، بیدادی که بر او رفته است، مانندی ندارد. و در
این جماعت قوادان و دلقکان که ماییم با هوسهای ناچیز و آرزوهای تباه، کسی را
پروای کار او نیست و جهان شگفت شاهنامه همچنان بر "ارباب فضل" در
بسته و ناشناخته ماندهاست. اما در این دوران دراز، شاهنامه زندگی صبور خود را در
میان مردم عادی این سرزمین ادامه داده است، و هنوز هم صدای گرمش گاهگاه اینجا و
آنجا در خانهای و قهوه خانهای شنیده میشود و در هر حال این زندگی خواهد بود، و
این صدا خاموش نخواهد شد، و هر زمان به آوایی و نوایی، سازگار مردم همان روزگار
فراگوش میرسد.
شاهنامه تاریخ پیشینیان، و به منزلۀ تاریخ، سرگذشت ایران است در زمان و ردپای زمان است در ایران. شاهنامه در قرن چهارم هجری سروده شد، چهارصد سال پس از شکست ایرانیان از عربها؛ زمانی که ایرانیانِ خراسان میکوشیدند تا در شرایط تازه و در برابر خلافت بغداد سرنوشت سیاسی و فرهنگی خود را باز بسازند. سلسلههای ایرانی از چندی پیشتر تشکیل شده و زبانشان، فارسی، به عنوان زبان دین و دولت پذیرفته و شالوده فرهنگ ویژه ما، در پهنۀ تمدن اسلامی، ریخته شده بود. فردوسی در چنین روزگاری «تاریخ» ایران را سرود. در شاهنامه تاریخ و زبان با هم و درهم ساخت و سامان مییابند. هم طرح هر دو افکنده میشود و هم مرز و میزانشان معین میشود. بر گرفته شده از: شاهرخ مسکوب، مقدمهای بر رستم و اسفندیار، کلاس شاهنامه.
*******
فردوسی، محمد حسنین هیکل و ادعای علی جواهرکلام
محمد حسنین هیکل (۱۹۲۳ - ۲۰۱۶) روزنامهنگار مصری؛ سردبیر روزنامه الاهرام بود که ناسیونالسیم عربی ارائه شده از سوی جمال عبدالناصر، رئیسجمهور و رهبر سابق ملیگرای مصر در دهه ۶۰ میلادی را تبلیغ میکرد. متاسفانه از قول «علی جواهر کلام» این گزاره دروغ منتشر شده که وی از محمد حسنین هیکل میپرسد:
«...
ـ آقا چطور شد که شما مصریها عرب شدید و زبان مادریتان عربی شد؟»
هیکل
پاسخ میدهد:
«...
ـ برای اینکه ما فردوسی نداشتیم. اگر ما هم مثل شما فردوسی داشتیم الان زبان ما
عربی نبود. شما هم؛ اگر این شاعر بزرگ را نداشتید، مثل ما عرب بودید!»
حسنین هیکل که خودش مبلغ ناسیونالیسم عربی بود، چگونه ممکن است چنین حرفی بزند؟ (من در باره او نوشتهام. در هیچ یک از کتابهای وی، یا سخنرانیها و مصاحبههایش چنین چیزی نیست). ازاین گذشته، گرچه نقش و جایگاه شاهنامه در گسترش و اعتلای زبان فارسی تردید برنمیدارد اما پیش از فردوسی؛ و بعد از او نیز، کسانی در حفظ هویت ایرانی و تثبیت زبان فارسی کوشیدند و مردم؛ زبان فارسی را حفظ کردند. سامانیان؛ نظر علمای ماوراءالنهر را جلب کردند که میتوان قرآن را به زبان فارسی ترجمه و تفسیر کرد، و این در به رسمیتبخشیدن زبان فارسی، بسیار بسیار مهم بود. همان ایام؛ برخی از اعراب معتقد بودند که نباید مصحف را به زبان دیگر برگرداند، ولی با تلاش سامانیان، قرآن به فارسی ترجمه شد. نظیر این کار را ۵۰۰ سال بعد، مارتین لوتر در آلمان کرد و کتاب مقدس را به زبان آلمانی ترجمه نمود و از همین زمان است که زبان آلمانی رسمیت یافت. ۵۰۰ سال پیش از لوتر؛ علمای عصر سامانی تفسیر طبری را هم به زبان فارسی روان و ساده از قرآن ارائه دادند. بعداً کسان دیگری نیز آمدند که پشتیبان زبان فارسی بودند؛ مثلاً ابوالعباس اسفراینی که فردوسی در شاهنامه، او را ستوده است. وی دستور داد نامههای خلیفه به زبان فارسی ترجمه شود؛ و نامههایی هم که خودشان مینویسند، به زبان فارسی باشد. بنابراین او و امثال او نیز در زمان وزارت خودشان، بزرگترین کار را برای زبان فارسی کردهاند. خود سلطان محمود هم شعرای پارسیگو را تشویق میکرد. بعدها امثال امام محمد غزالی، ابوشکور بلخی و خواجه عبدالله انصاری و... کتبی چون «کیمیای سعادت»، «آفریننامه» و «رساله دل و جان» و... را، به فارسی نوشتند. خاندان کاکویه در اصفهان هم از پهلوی به فارسی ترجمه میکردند و از ابن سینا خواستند دانشنامهاش را به فارسی بنویسد. اصل داستان ویس و رامین نیز به زبان پهلوی بود که به فارسی ترجمه شد. نقش و جایگاه شاهنامه در گسترش و اعتلای زبان فارسی تردید برنمیدارد اما پیش از فردوسی؛ و بعد از او نیز، کسانی در حفظ هویت ایرانی و تثبیت زبان فارسی کوشیدند. خلاصه کلام؛ برخلاف آنچه از قول علی جواهر کلام نقل شده، سخن منسوب به حسنین هیکل در مورد فردوسی، واقعیت ندارد. در شاهنامه فردوسی؛ واژه ایران، چه بمعنی سرزمین ایران، و چه بمعنی ایرانیان، [نژادگان - مردم آزاده] ببش از هزار بار، بکار رفتهاست. توجه داشته باشیم که وقتی فردوسی شاهنامه را مینوشت، زبان مردم ایران ازجمله بدلیل هجوم اعراب و...، دو قرن و نیم از این زبان فارسی که حالا میشناسیم، فاصله گرفته بود.
شماری از منابع مربوط به شاهنامه
شاهنامه فردوسی – پیرایش جلال خالقی مطلق
داستان
رستم و سهراب – جلال خالقی مطلق
واژهنامه
شاهنامه – جلال خالقی مطلق
شاهنامه
و فرهنگ ایران – جلال خالقی مطلق
شاهنامه
از دستنویس تا متن – جلال خالقی مطلق
سخنهای
دیرینه، سی گفتار درباره فردوسی و شاهنامه – جلال خالقی مطلق
حماسه،
پدیدهشناسی تطبیقی شعر پهلوانی – جلال خالقی مطلق
شاهنامه
و فرهنگ ایران – جلال خالقی مطلق
زن
در شاهنامه – جلال خالقی مطلق
شاهنامه
فردوسی – نامه باستان – میر جلال الدین کزازی – دوره ۱۰
جلدی
بازنوشت
شاهنامه فردوسی – میر جلال الدین کزازی
شاهنامه
فردوسی – متن کامل بر اساس چاپ مسکو – دکتر سعید حمیدیان
شاهنامه
فردوسی – به اهتمام دکتر امیر صادقی
شاهنامه
فردوسی – فریدون جنیدی – دوره ۶ جلدی
شاهنامه
فردوسی – بر اساس چاپ مسکو – به کوشش مهدی قریب – دوره ۲
جلدی
شاهنامه
فردوسی – نسخه ژول مول – دوره ۷ جلدی
زندگینامه
تحلیلی فردوسی – علیرضا شاپور شهبازی
قصههای
شاهنامه فردوسی – دوره ۱۲ جلدی
داستانهای
حکمت آموز شاهنامه – فریناز جلالی
شاهنامه
به نثر بی گزند از باد و باران – کاوه گوهرین
برگردان
روایت گونه شاهنامه فردوسی به نثر – سید محمد دبیر سیاقی
شاهنامه
فردوسی – تصحیح انتقادی و شرح یکایک ابیات – مهری بهفر –
دوره
۶
جلدی
قصههای
شاهنامه – آتوسا صالحی – دوره ۱۲ جلدی
داستانهای
شاهنامه فردوسی – معصومه جمالی مهر – دوره ۴ جلدی
داستانهای
کامل شاهنامه به نثر روان – رقیه فراهانی – دوره ۲
جلدی
داستانهای
شاهنامه – محمدرضا یوسفی
مجموعه
رمانهای شاهنامه – محمدرضا یوسفی
فرهنگ
جغرافیای تاریخی شاهنامه – مهدی سیدی فرخد
زندگی
و مرگ پهلوانان در شاهنامه – محمد علی اسلامی ندوشن
داستان
داستانها رستم و اسفندیار در شاهنامه – محمد علی اسلامی ندوشن
رازهای
شاهنامه – محمد اسلامی ندوشن و دیگران
شاهنامه
فردوسی و فلسفه تاریخ ایران – مرتضی ثاقب فر
شاهنامه
- دستنویس کتابخانه چستر بیتی در دبلین، تاریخ نگارش: ۱۳۴۰
میلادی
شاهنامه
- نسخه پرویز اتابکی
شاهنامه
- نسخۀ اولیا سمیع (تاریخ چاپ ۱۲۷۲ هجری قمری)
شاهنامه
- دستنویس کتابخانۀ دانشگاه لیدن در هلند، (تاریخ نگارش: ۸۴۰
هجری قمری)
شاهنامه
- نسخه ماکان (صاحب منصب نظامی انگلیسی) ۱۸۲۹
شاهنامه
- نسخه اتیو لمسدن (معّلم زبانهای عربی و فارسی مدرسه فورویلیام کلکته)
تاریخ چاپ: ۱۸۱۱
شاهنامه
- دستنویس انجمن آسیایی بنگال در کلکته، تاریخ نگارش: شوال
۸۸۲ هجری قمری
شاهنامه
- دستنویس کتابخانۀ طوپقاپوسرای استانبول (تاریخ نگارش
۹۰۳ هجری قمری)
شاهنامه
- دستنویس کتابخانۀ دولتی باویر در مونیخ، (تاریخ نگارش ۹۰۲
هجری قمری)
شاهنامه
- دستنویس کتابخانۀ قصر سلطنتی مادرید در اسپانیا، تاریخ
نگارش: ۹۰۱ هجری قمری
قصههای
شاهنامه – مهدی مردانی
و
خط شاهنامه – حدیث لزر غلامی
شاهنامه
فردوسی به نثر – سید علی شاهری
قصههای
تصویری از شاهنامه – حسین فتاحی
شاهنامه
فردوسی به نثر – لیلا سادات عبدال وند
شاهنامه
فردوسی به نثر – نظام الدین نوری
شاهنامه
آخرش خوش است – باستانی پاریزی
قصه
- بازیهای شاهنامه – منصوره عرب خراسانی – دوره ۳
جلدی
شاهنامه
فردوسی به نثر – سید علی شاهری
ویژگان
شاهنامه – محمدحسین مجدم
دیپلماسی
در شاهنامه – علی سهامی
نهادینههای
اساطیری در شاهنامه فردوسی – مهوش واحد دوست
شاهنامه
و پایان ساسانیان – زاگرس زند
شاهنامه
نقالان – عباس زریری اصفهانی – دوره پنج جلدی
تاریخ
شاهنامه فردوسی و ادبیات ایران – محمد دهقانی
بازخوانی
شاهنامه – مهدی قریب
حماسههای
ایرانی از اوستا تا شاهنامه – مهرداد بهار
مجموعه
داستانهای شاهنامه – محسن دامادی
از
کیومرث تا همای قصههای شاهنامه – محمد محمد علی
شاهنامه
و فرنگ – فرهاد اصلانی
عاشقانههای
شاهنامه – امیررضا وزیری – دوره ۱۵ جلدی
شاهنامه
سپر پیروزی زبان پارسی – محمدعلی حقیقت سمنانی
داستانهای
شاهنامه – مجید گل محمدی
جلوههای
اهریمنی شاهنامه فردوسی و نگارگری ایرانی – مینا مختاریان
هفت
اقلیم فرهنگ جغرافیایی شاهنامه – فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی
دلدادگی
و خنیاگری در شاهنامه – حسن نصیری جامی
چهرهها
در شاهنامه – مهدی افشار
پیوند
خرد و اسطوره در شاهنامه – کاظم موسوی و اشرف خسروی
رازهای
شاهنامه – یاسر موحد فرد
راز
شاهنامه – کوروش کرمی پور
فرهنگ
واژگان شاهنامه – بهمن افشانی آقاجری
تراژدی
قدرت در شاهنامه – مصطفی رحیمی
نوبت
شاهنامه خوانی – علی اصغر سیدآبادی – دوره ۳ جلدی
داستانهایی
از شاهنامه فردوسی – سیاوش رستمانی
داستانهای
شاهنامه – مریم احمدی – دوره ۶ جلدی
قصههای
پند آموز شاهنامه – مجید مهری – دوره ۲ جلدی
طراحی
لباس در میان نگارههای شاهنامه شاه طهماسب –اکرم السادات کریم
پور ارمکى
معیار
لغات قویم فرهنگ شاهنامه – میرزامحمد کشمیری
بهترین
قصههای شاهنامه – محمدرضا شمس – دوره سه جلدی
داستانهای
شاهنامه – زهره شیشه چی – دوره هشت جلدی
فرهنگ
گزیده شاهنامه – سید علی ملکوتی
شاهنامه
و هویت ملی – فضل الله رضا
شاهنامه
دبستان – سیدرضا تهامی – دوره ۳۰ جلدی
شاهنامه
- نسخه استاد علی بانی
شاهنامه
- سخۀ محمد رضانی
شاهنامه
- سخۀ فولرس ( استاد زبان فارسی در دانشگاه گیسن)
شاهنامه
- نسخه شاهنامه امیر بهادری
تصاویر
شاهنامه فردوسی – هاجر صمدی
بیت
یاب شاهنامه – فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی
داستانهای
شاهنامه فردوسی به نثر امروزی – فریناز جلالی
داستانهای
شاهنامه – زینب یزدانی – دوره جلد ۹ جلدی
متن
کامل شاهنامه فردوسی به نثر – میثم سرابی
شاهنامه
برای همه – حسن گل محمدی
مقالات
تقی زاده فردوسی و شاهنامه ی او – سید حسن تقی زاده
طومار
نقالی شاهنامه – سجاد آیدنلو
آذربایجان
و شاهنامه – سجاد آیدنلو
نارسیده
ترنج – سجاد آیدنلو
نیم
پخته ترنج – سجاد آیدنلو
فرهنگ
واره لغات و ترکیبات عربی شاهنامه – سجاد آیدنلو
رموز
اشراقی شاهنامه – بابک عالیخانی
داستانهای
شاهنامه فردوسی – شهلا انسانی – دوره هفت جلدی
بوطیقا
و سیاست در شاهنامه – محمود امیدسالار
داستانهای
شاهنامه فردوسی – مروارید تقی بیک – دوره ۱۲ جلدی
قصههای
شیرین ایرانی، شاهنامه – سعید بیابانکی
جستارهای
شاهنامه شناسی و مباحث ادبی – محمود امیدسالار
اسطوره
شاهنامه تعزیه – محمد خداداد نوش آبادی
متن
کامل شاهنامه فردوسی – بر اساس نسخه ژول مول
زندگینامه
فردوسی و سرگذشت شاهنامه – محمد دبیر سیاقی
نخستین
جشنواره ملی عکس شاهنامه – کوروش جوادی
خودی
و بیگانه از منظر شاهنامه فردوسی – فریبا شکرالله پور
پارسی
نگاشته شاهنامه فردوسی – فرانک دوانلو
توتم
و تابو در شاهنامه – فاطمه توسل پناهی
شاهنامه
فردوسی طومار کهن – جمشید صداقت نژاد
شاهنامه
فردوسی به نثر (خلاصه شاهنامه) – نظام الدین نوری
کاربرد
کهن الگو در شاهنامه – مصطفی باباخانی
داستانهای
شاهنامه – احسان یار شاطر
پژوهشهایی
در شاهنامه – جلیل دوستخواه
حماسه
ایران: یادمانی از فراسوی هزارهها – جلیل دوستخواه
شناختنامه
فردوسی و شاهنامه – جلیل دوستخواه
گزارش
هفت خان رستم بر بنیاد داستانی از شاهنامهٔ فردوسی، جلیل دوستخواه
خلاصهی
شاهنامه فردوسی – نسرین باقری نژاد
شاهنامه
و شعر زمان فارسی – خدائی شریف زاده
جغرافیای
سیاسی در شاهنامه فردوسی – ابوالفضل کاوندی کاتب
مقایسه
آداب خانواده در شاهنامه فردوسی – مریم خادم ازغدی
شاهنامه
فردوسی به نثر برای جوانان – مسعود خیام – دوره ۳
جلدی
پیوند
خرد و اسطوره در شاهنامه – – سید کاظم موسوی
مازندران
و شاهنامه فردوسی – نظام الدین نوری
معماری
و شهرسازی ایران به روایت شاهنامۀ فردوسی – حسین سلطانزاده
دیباچه
پنجم شاهنامه – حمزه بن محمد خان هرندی اصفهانی
برشی
از شاهنامه به نثر – فرشاد رضا منش
زنان
شاهنامه – محمد نجاری و حسین صفی
دیباچه
نوین شاهنامه – بهرام بیضایی
شاهنامه
فردوسی به نثر پارسی سره – میترا مهرآبادی – دوره ۳
جلدی
بازی
با شاهنامه – بهناز حقیقی – دوره ۲ جلدی
گزیده
ای از داستانهای شاهنامه – امیرحسین علیقلی و مهدی شفیعی – دوره ۶
جلدی
شاه
نامهها – سیروس شمیسا
شاهنامه
کودک و نوجوان – محمدناصر مودودی – دوره ۶ جلدی
شاهنامه
فردوسی – مصطفی جیحونی – دوره ۵ جلدی
*******
دوستان
دانشور و فرهنگ ورز، از شما سپاسگزارم که به مقاله (و ویدئوی) مربوط به این بحث،
با همه نارساییهایش توجه فرمودید. براستی «شاهنامه فردوسی یک تأمل عظیم است.»
از دوست گرامی خود با نام وام گرفته شده «همنشین بهار» نوشتاری/
کتابی با عنوان « شاهنامه فردوسی تأملی عظیم است» را دریافت
کردم.
نوشته ایشان بدون هیچگونه دستکاری نعل به نعل و جزء به جزء آورده شده
است.
تنها نکاتی را که میتوان به آن اشاره داشت آن است که نوشته ایشان برای
انتشار در "وبلاگ" تنظیم گردید. لذا؛ صفحهبندی با نسخه اصلی متفاوت
است.
صفحهبندی/ اصلاح/ ویرایش/ پیرایش/ آرایش و پیوند نوشته/ کتاب با
«ویکی پدیا دانشنامۀ آزاد»، و
دیگر دگرگونیهای لازم در جهت چشمنوازی مطلب و کوشش در
جلوگیری از خستگی خوانندگان این کتاب در ارتباط مستقیم با تنظیم/ قالببندی آن با
محدودیتهای «وبلاگ» چالش برانگیز بود.
پایان بخش هشتم
امیدوارم اشتباهات غیرعمد توسط خوانندگان یادآوری و اصلاحات لازم
پیشنهاد گردد.
این کتاب در هفت بخش جداگانه نوشته شده است.
منابع و مأخذ در بخش (هشتم) ذکر شده است.
کامکار
2026/05/21
پایان







