پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها و
مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
پیش از
هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه
نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و
موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها و
مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
با رنگ
متفاوت از زمینه اصل، و
با حروف
کژ، و در پارهای از مواقع،
با خط
زیرین مشخص شده است.
خواننده درصورت تمایل به آگاهی
بیشتر میتواند
بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند
تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.
مثلاً اگر
شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»
نوشته
شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.
فهرست مطالب در «پراکنده 3»
1. هویت و چگونگی آن
2. چگونگی نظام حکومتی
3. افسانه تامیریس
4. قدمت الکل
5. قصص الانبیاء
6. ابوالعَلاء مَعَرّی
7. آشنایی با علائم نگارشی معمول در زبان پارسی
8. تک پرستی ایرانیان
هویت چیست؟
با
در نطر گرفتن آنکه پیشرفت و آتش احساس ایرانی بودن و تکیه بر کوروش/ داریوش و
زرتشت/ تخت جمشید در فضای مجازی بسیار تند شده و زبانههای بلند کشیده است، من چند
پرسش را به بحث میگذارم تا شاید فرهیختگان در این فضا پاسخ مناسب دهند. و بر
توانایی اندیشه ایرانیان افزون شود.
طرح
چند پرسش:
آیا
ما هویت مسیحی/ یهودی و یا (هر نوع دینی دیگر) داریم؟
آیا
هویتی بنام اسرائیلی/ هندوستانی/ سوئدی و آرژانتینی ... وجود دارند؟
آیا
هویت باختنی ست؟ اگرپاسخ آری باشد چگونه میتوان آن را باخت/ نهباخت؟
آیا
ملتی (تمام مردم یک سرزمین) میتواند بیهویت شوند؟
چگونه
دو هویت میتوانند با هم دشمن/ دوست باشند، شرایط دشمنی/ دوستی دو هویت
چیست؟
*******
همین
بیسودان هستند که ایران را به باد دادند. هیچ کس هم نیست که، بیسوادی چنین
ابلهانی را برملا سازد.
چگونه
هویتی دشمن هویت دیگری میشود؟
هیچ
هویتی نمیتواند دشمن هویت دیگری باشد. و چقدر مردم بیسواد ایران نافهم باید
باشند که باور کنند ناسیونالیسم افراطی میتواند یک توطئه بیرون مرزی باشد
و توسط «غرب» (که معلوم نیست کجاست!) صورت پذیرد.
بطور
کوتاه؛
هویت:
اریک
هـ. اریکسون
زاده ۱۵ ژوئن ۱۹۰۲ در
فرانکفورت – مرگ ۱۲ مه ۱۹۹۴ در
ماساچوست روان شناسی آمریکایی آلمانیالاصل بود. اولین کسی بود که "هویت" را بهعنوان دستاورد مهم...
شخصیت نوجوانی و گامی مهم به سوی تبدیل شدن به فردی ثمربخش و خشنود تشخیص داد.
تشکیل
هویت عبارت است از:
مشخص
کردن چه کسی هستید، و برای چه چیزی ارزش قائلید، وچه مسیری را میخواهید
در زندگی خود، دنبال کنید.
یک
کارشناس، هویت را به صورت نظریه روشن درباره خود بهعنوان عامل منطقی، عاملی که
براساس خرد کار
میکند، مسوولیت این اعمال را میپذیرد و میتواند آنها را توضیح دهد، تعریف کرد.
این
جستجو برای آنچه در مورد خود درست و واقعی است، صورت میپذیرد. این نیروی پیش
برنده، در پس خیلی از تعهدات جدید است. از جمله احساس تعهد نسبت به جهتگیری
جنسی، شغلی، روابط میان ـ فردی و درآمیختگی با جامعه، عضویت در گروه قومی، و
آرمانهای اخلاقی، سیاسی، مذهبی، و فرهنگی.
اریکسون
مراحل رشد انسان را به هشت مرحله تقسیم کرد و دوران نوجوانی و بلوغ را پنجمین
مرحله از مراحل هشتگانه رشد قلمداد کرده است.
بحران
این مرحله بیدار شدن احساسهایی از هویت در مقابل گم گشتگی نقش، اتفاق میافتد.
بیرون
آمدن از دوره نوجوانی با احساس هویت مستلزم آن است که خود پنداره به دو
طریق تکامل یابد:
اول، شخص باید خودپندارههایی را
که در طول چهار مرحله روانی پیشین شکل گرفته است را، تحکیم بخشد،
دوم، خودِ این خود پنداره منسجم
بایستی با تصوری که دیگران از او دارند یکی باشد.
تنها
بدین طریق احساسی کامل از هویت میتواند پدید آید.
*******
هویتهای
کلان در جهانِ سیال متلاشی میشوند.
آنها
که این درونفکنی را پذیرا نباشند،
همچون
هلندی سرگردان در زندگی فراکُنشی خویش، معلق و حیران میمانند.
هویت
یک مفهوم انتزاعی مرتبط به کیستی انسان است.
یعنی پاسخ سوال «من کی
هستم؟» محسوب میشود.
بطور
بسیار فشرده!
هویت
بیشتر در مورد آن که شما:
v
چیستی؟ (جنسیت/ چه تفکیک بین زن و مرد و
یا آنکه این بشقاب چینی ست و آن لیوان از شیشه است). و یا شما،
v
کی/ چه کسی هستید؟ ایرانی، هندی، آمریکایی
... و یا سوئدی. تابعیت چه کشوری را دارا میباشید. و نقش شما در جامعه چیست. آیا
پدر/ مادر هستید؟ آیا شما فضانورد هستید و یا کارمند بانک و یا یک دانشجوی ساده؟
شخصیت
بیشتر در مورد آن که شما:
v
همسازی
ساختمانی بدن شما چگونه میباشد. صفات ظاهری شما جامعه پسند است یا خیر. کردار،
گفتار و پندارهای شما در چه دوایری سیر میکنند و تلاقی آنها با یکدگر چگونه
میباشد. آیا آنها با یکدگر سازگار هستند و ... علایق، استعداد و تواناییهای شما
چیست؟
v
کل خصوصیات و صفات فرد است.
v
در امور روزانه فردی خوش بین/ بدبین،
موافق/ مخالف، سلطه جو/ مطیع، ترسو و بزدل/ شجاع و بی باک، ...
v
هویت برای اشخاص در روند زمان کاملاً
مشخص است و فرد بدان آگاه است. ولی اما که، ممکن است فرد به شخصیت درونی
خود آگاه نباشد.
کامکار
2015/05/13
ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/27
نگاهی کوتاه به حکومت ایران
حکومت ایران پیش از انقلاب مشروطه "سلطنت مطلقه" بود. انقلاب مشروطه، تأسیس مجلس و برقراری قانون اساسی، آن را به "سلطنت مشروطه" تبدیل کرد.
پس
از انقلاب اسلامی، شیوه حکومت در ایران تغییر کرد و ابتدا نوعی نظام "نیمه
ریاستی" برقرار شد که در آن سمت "رئیس جمهوری" وجود داشت، اما
دولت را "نخست وزیر" با تصویب مجلس تشکیل میداد و اداره میکرد.
پس
از تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸،
نظام حکومتی ایران به نوعی نظام ریاستی تبدیل شد. اما وجود نهاد رهبری با
اختیارات گسترده، شیوه حکومتی ایران را منحصر به فرد کرده است.
این
منحصر به فرد بودن شیوه حکومتی ایران سبب شده است که سیلان و روانی دانش و یادگیری
خود به خودی امور سیاسی نزد شهروندان را به هیچ نزدیک کند و آنها را دچار سردرگمی کند. و پر
واضح است که وقتی ملت و کشوری دچار حماقت و نادانی سياسی گردد، و اخلاق سياسی در
بين مردم آن کشور به نزديکی صفر رسد، نیروی برهمکنش نهفته در این نادانی و حماقت
سیاسی سبب میشود که چه در نزد ایرانیان درون مرزی و چه در نزد ایرانیان برون مرزی
همه چيز رنگ سياسی بخود گیرد و شهروندان از کوچک و بزرگ، سياستمدار و سياستمند
تقلبی گردند.
و بیشک نتیجه برهمکنش آن خواهد بود که پیام یکدگر را دشمنانه تعبیر کنند و تیغ فحاشی و زد و خورد و زورگیریهای متعدد خیابانی را صیقل و جلا داده و بر سر و روی یکدگر فرود آرند و این ابزار را بیپروا در هر موقعیتی روا داشته و همچون گلوله توپ منتظر جرقه چاشنی پاشند تا آتشی مهیب تولید گردد.
این ستیز و دشمنی سياستمدار و سياستمندان تقلبی و پُـرفریب کم و بیش در تمام وسایل ارتباط جمعی و دنیای مجازی امروزین به روشنی دیده میشود، که این کانال تلویزیونی به آن کانال تلویزیون دشنام میدهد و یا در یک ویدیویی که در فیسبوک گذارده میشود جز ناسزاگویی و دشنام به دیگری محتوای دیگری را نمیتوان یافت.
این بیشرمی و پرده دری عمومی جهان ـ سراسر که دامنگیر ایرانیان گشته است را در اکثر کامنتها ارسالی در مورد سخنان افراد متخصص و دارای تحصیلات دانشگاهی بطور واضح میتوان دید و اکثر شهروندان از تعالی و کمال دیگری (فرد تحصیل کرده و با سواد) در رنج و عذاب هستند.
سیاست جاری در ایران کنونی (سال 2026 م.) سبب بروز و توسعه «اخلاقِ بی اخلاقی» و «ارزشِ بی ارزشی» گشته است.
ارزشِ
بی ارزشی تا بدانجا پیشرفته است که برای بیان روشنفکری و دانایی خود باید بیقید
بود و شرط لازم آن ست که به دستگاه حکومتی دشنام داد تا روشنفکری خود را
ثابت کرد. حتی، برای به کرسی نشاندن و اثبات روشنفکری خود باید بر ضد
روشنفکری خود، نیز از شش جهت، درفش مخالفت بلند کرد و مخالفت کرد.
و در برخی از مواقع دیده شده است که موافق مخالف برای اثبات مخالفت خود با موافقِ مخالف هم، مخالفت میکند.
و
دیگر آنکه برخی از شهروندان عرب ستیزی را مد روز کرده و بجای «محمد»
زرتشت را ستایش/ تکریم و عبادت میکنند و بجای «علی»، کوروش را گرامی میدارند،
و بجای «حسین» برای بابک خرمدین اشک میریزند.
حال،
به نظامهای حکومتی نگاه کوتاهی خواهیم داشت.
نظام چند حزبی:
نظامیست
که در آن طیفی از احزاب سیاسی متعدد در انتخابات نامزد میشوند و همه آنها به صورت
جداگانه یا در یک دولت ائتلافی شانس مشابه یا برابر برای به دست آوردن مقامها و
پستهای دولتی دارند.
گرایش
به نظامهای چند حزبی بیشتر در نظامهای پارلمانی رایج است تا نظامهای ریاستی
مانند ریاستجمهوری.
برزیل،
دانمارک، فنلاند، آلمان، هند، اندونزی، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا، مکزیک، سرزمینهای
هلند، نیوزیلند، نروژ، پاکستان، پرتغال، رومانی، صربستان، آفریقای جنوبی، اسپانیا،
سریلانکا، سوئد، تایوان و فیلیپین نمونههایی از ملتهایی هستند که از نظام چند
حزبی در دموکراسیهایشان به صورت مؤثر استفاده میکنند. در این کشورها، معمولاً
هیچ حزب تکی اکثریت پارلمان را خودش به دست نمیآورد. در عوض، احزاب سیاسی متعدد
از ائتلافها با هدف توسعه بلوکهای قدرت برای حکومت هستند.
در
برخی از نظامهای چندحزبی، فقط دو یا سه حزب شانس اساسی برای تشکیل یک دولت همراه
با یا بدون تشکیل یک ائتلاف را دارند. این حالتی ست که در کانادا و بریتانیا هست
جایی که دولتهای اکثریت بسیار رایج هستند. در بریتانیا، فقط حزب محافظه کار و حزب
کارگر شانس جدی برای به دست آوردن کرسیهای کافی برای تشکیل یک دولت را دارند.
نظام
تک حزبی یا نظام حزبی فراگیر:
به
نوعی از نظام حزبی گفته میشود که در آن یک حزب سیاسی حکومت و دولت را تشکیل میدهد
و دیگر احزاب اجازه ورود به دولت یا شرکت در انتخابات را ندارند.
گاهی
اوقات در واقع این اصطلاح برای شرح نظام حزب حاکم استفاده میشود که در آن بر خلاف
نظام تک حزبی احزاب غیر حاکم اجازه انتخابات چند حزبی دموکراتیک (حداقل به صورت
ظاهری و صوری) را دارند، اما خط مشیها یا توازن در قدرت سیاسی بهطور مؤثر از
پیروزی مخالفان در انتخابات ممانعت میکند. معمولاً در نظامهای تک حزبی سرکوب
جناحهای سیاسی رویهای آشکار است. چین و کره شمالی تنها کشورهای دارای نظام تک
حزبی هستند.
نظام پارلمانی:
شیوهای
از حکومت است که در آن یک دولت پارلمانی امور کشور را اداره میکند. در این سیستم
تفکیک روشنی بین قوای مجریه و مقننه وجود ندارد، اما "رئیس دولت" و
"شخص اول کشور" دو نفر هستند.
نمونه
این نوع حکومت را در اسرائیل میتوان دید. در این کشور رئیس دولت نخست وزیر است و
اعضای دولت، از جمله نخست وزیر، عضو پارلمان هستند؛ اما رئیس جمهوری شخص اول کشور
محسوب میشوند. شخص اول کشور معمولا در این نظام ها اختیاراتی محدود دارد و سمتش
عمدتا تشریفاتی است.
حکومت تک حزبی:
شیوهای
از حکومت حزبی است که در آن یک حزب سیاسی مشخص حکومت میکند و هیچ حزب دیگری اجازه
معرفی نامزد برای انتخابات ندارد. بعضی حکومتهای تک حزبی احزاب مخالف را تحمل نمیکنند
اما به احزاب وابسته و زیر مجموعه خود اجازه فعالیت میدهند.
نمونههای
این نوع حکومت را در چین، کوبا و سوریه میتوان یافت. در چین و کوبا حزب کمونیست
حکومت میکند. در سوریه حزب بعث طبق قانون اساسی حزب حاکم است، اما احزاب و گروههای
وابسته به این حزب اجازه فعالیت محدود دارند.
حکومت ریاستی:
در
این نوع حکومت اداره کشور به عهده رئیس جمهوری است و قوه مجریه از قوه مقننه تفکیک
شده است.
نمونه
این نوع حکومت را در آمریکا میتوان یافت.
حکومت نیمه ریاستی:
که
به نام نظام ریاستی - پارلمانی نیز شناخته میشود شیوهای از حکومت است که در آن
رئیس جمهوری و نخست وزیر هر دو در ادراه امور روزانه کشور دخالت فعال دارند. تفاوت
این نوع حکومت با جمهوری پارلمانی در این است که شخص اول کشور مستقیما توسط مردم
انتخاب میشود و سمتش صرفا تشریفاتی نیست. تفاوت این نوع حکومت با نظام ریاستی هم
در این است که دولت اسماً توسط رئیس جمهوری پیشنهاد میشود اما تنها به پارلمان
پاسخگو است و پارلمان میتواند آن را وادار به استعفا کند.
نمونههایی
از این نوع حکومت در روسیه و لبنان برقرار است.
سلطنت مطلقه:
حکومتی
است که شاه یا ملکه در آن بر تمام شئون زندگی رعایای خود مسلط است. بعضی مقامات
مذهبی در این نوع حکومت قادرند مقام سلطنت را از برخی اعمال باز دارند و از او
انتظار میرود به سنتها پایبند باشد، اما قانون اساسی وجود ندارد و از نظر تئوری
هیچ محدودیتی بر قدرت مقام سلطنت اعمال نمیشود. هر چند در عمل وزن و نفوذ برخی
گروههای اجتماعی، قدرت سلطنت را محدود میکند.
نمونه
این نوع حکومت را در عربستان سعودی و برونئی میتوان دید.
سلطنت مشروطه:
نوعی
از حکومت سلطنتی است که در آن یک پادشاه یا ملکه شخص اول کشور است اما قدرت او را
قانون اساسی محدود میکند. اکثر کشورهای مشروطه سلطنتی نظام پارلمانی دارند.
نمونه
این نوع حکومت را در بریتانیا میتوان یافت که در آن سلطنت تقریبا مقامی تشریفاتی
است و دولتی پارلمانی اداره امور کشور را به عهده دارد.
*******
آیا حکومت کنونی ایران، یک
حکومت پدر (الله)
ـ میراثی ست؟
سلطه
موروثی:
سلطه موروثی یا «پاتریمونیالیسم» انگلیسی Patrimonialism (حکومت پدرمیراثی) اصطلاحی است که توسط
ماکس وبر Max Weber جامعه شناس، استاد اقتصاد
سیاسی، تاریخدان، حقوقدان و سیاستمدارِ آلمانی ابداع شده است.
«پاتریمونی»
از لفظ «پاترPater » لاتین به معنی پدر (در ایران الله و جانشین او) میآید و به
معنی ملک ارثی یا ملکی است که از پدر (در حقیقت مالک اصلی خداست/// این امانت بهر
روزی دست ماست) یا نیاکان به ارث رسیده باشد.
مکس
وبر
پاتریمونیالیسم (حکومت پدرمیراثی)
را
نوعی از حکومت میداند که فرمانروایش آن را در حکم ملک شخصی خود انگارد.
غرض
اصلی از تأسیس این نوع حکومت (ولایت فقیه) برآوردن نیازهای خانواری (اهل
بیت) شخص فرمانرواست. صاحب منصبان دولتی همگی در حقیقت چاکران و نمایندگان
فرمانروا هستند.
حکومت
پدر (الله) ـ میراثی:
حکومت
پدر ـ میراثی (پاتریمونیال) گونهای از حکومت است که نفوذ طبقههای بالا و
متوسط را از قدرت کوتاه میکند و حاکم میتواند اراضی و کسب و کار افراد را بدون
هشدار قبلی از آنان تصاحب کرده و بگیرد.
ارتشهای
کشورهای پدر ـ میراث به حاکم
وفادار دار هستند؛ نه به کشور و مردم آن.
آنچه
در نظام پدر ـ میراثی معنایی ندارد تفکیک حوزهٔ امور خصوصی از حوزهٔ امور
عمومی است؛ یعنی میان منافع شخصیِ صاحب منصب و منافع عمومی که به نحوی با منصب او
ارتباط داشته باشند تمایزی وجود ندارد. در چنین نظامی شایسته ـ سالاری (فردِ
کاردان) معنی ندارد و تنها وفاداری فرد به صاحب منصب بالاتر معیار
گمارش اوست.
حکومت
پدر ـ میراثی فاقد دستگاه اداری و مدیریت (administration) آن به معنای جدید و مدرن
امروزین است و به رغم ظاهر آن، نوعی حکومت خانخانی و ملوک الطوایفی است که در آن
چیزی به نام دولت وجود ندارد.
گرچه ظاهراً نظام پدر ـ میراثی
ناگزیر به برپایی دستگاه اداری و مدیریت (administration) میشود، اما تفاوت این دستگاه با دیوان
ـ سالاری (افراد متخصص و کاردان) جدید در این است که در دستگاه پدر ـ میراث و
صاحب منصبان آن معمولاً منصب خود را از شخص سلطان/ ولایت فقیه میخرند و بدین
طریق مالک منصب خود میشوند. گزینش و انتخاب افراد شایسته و کاردان، بطور خود ـ به
ـ خود پایمال شده و از بین میرود.
حالیا در اینجا بنابر تناسب جا و مکان لازم است برای گستردگی توانایی تسلط یافتن بر مفهوم سیاستمندی و بالا بُـرد دانش سیاسی خود اشاره بسیار مختصر و مفیدی به پنج نهاد اصلی اجتماعی داشته باشیم تا و بهتر نقش نهاد سیاست برایمان روشن گردد.
نهادهای اصلی اجتماعی
استواری/ پابرجایی و برقراری هر جامعه،
بستگی تام و تمامی با پنج نهاد اصلی و چندین نهاد فرعی دارد. به بیان دیگر جامعه
براین پنج نهاد اصلی، استوار است.
از نهادهای فرعی چشم پوشی میکنیم و آن را
به فرصتی دیگر وا میگذاریم و پنج نهاد اصلی را بطور بسیار، بسیار کوتاه از
نظر میگذرانیم.
عدم وجود یکی از نهادها، باعث مرگ آن
جامعه خواهد شد!
نهاد خانواده:
وظیفه و کارکرد این نهاد تولید و پرورش
کودکان است. نقشهای آن را پدر و مادر و فرزند اجرا میکنند. خصوصیات فیزیکی یا
ظاهری آن خانه و وسایل زندگی است.
خصوصیت مظهری و نشانگاهی آن:
انگشتر/ قباله ازدواج و وصیّتنامه میباشند.
نهاد آموزش و پرورش:
وظیفه و کارکرد آن تربیت افراد است برای
عضویتهای در داخل گروهها (تحصیلی/هنری، کاری و ...). ایفا نقش توسط معلم و شاگرد
است.
خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن:
مدرسه، دانشگاه و کتاب میباشند. خصوصیت
مظهری و نشانگاهی آن نیز مدارک تحصیلی مانند دیپلم، لیسانس و ... هستند.
نهاد اقتصاد:
وظیفه و کارکرد آن فراهم آوردن خوراک، پوشاک و مسکن است. ایفا نقش بر عهده ی کارفرما، کارگر، و تولید/ مصرف کننده گذارده شده است.
خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن:
کارخانهها، ادارات، دفترخانهها، دکانها،
مراکز خرید و فروش، بانکها، اسکناس، سکه و ... هستند.
خصوصیت مظهری و نشان آن:
گاهی پاداش مادی، نشانها، مدالها، و
تعلق به اتحادیهها است.
نهاد مذهب:
وظیفه و کارکرد آن برقراری احساس همکاری،
ایمان، امید، آرامش و احسان، مراسم ازدواج/خاکسپاری (سوزاندن و یا ...) است. ایفا
نقش توسط آیتالله، آخوند، مراجع تقلید، کشیش، اسقف و ... به اجرا گذارده میشود.
خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن:
آتشکده، مسجد، کنیسه، کلیسا، مرقد، بقعه،
خانقاه، اهرام، امامزاده و ... میباشند.
خصوصیت مظهری و نشان گاهی آن:
عبا، عمامه، ردای، خفتان، صلیب، قرآن،
اسپند، آتش، (آب غسل تعمیدBaptism) و... هستند.
لازم به یادآوری ست که در ممالک آزاد ـ
اندیش، پدیده مذهب یک موضوع کاملاً شخصی است و تأثیر کارکردی
Funktion آن در فرایند کشور داری؛ رنگ، باخته است.
نهاد سیاست:
وظیفه و کارکرد آن ارائه و ثبت قوانین،
تغییر آنها و چگونگی اجرا آن و نیز همچنین ایجاد نظم و برقراری ضوابط است. ایفا
نقش توسط فرمان دهنده و فرمانبردار به انجام میرسد.
خصوصیات فیزیکی یا ظاهری آن:
دستگاههای حکومتی ست.
خصوصیت مظهری و نشانگاهی آن:
درفش (پرچم) قوانین/ مجلس و منشورها میباشند.
این پنج نهاد هریک:
• وظیفه و کارکردی دارند. و
• ایفا نقش هر نهاد توسط اشخاصی است.
• نهادها دارای خصوصیات فیزیکی یا ظاهری می
باشند.
و نیز دارای؛
• خصوصیت مظهری و نشانگاهی نیز
هستند.
نکته بسیار مهم آنست که سامان دهی روابط
فرد با اجتماع از طریق نهادهای خانواده، آموزش و پرورش، اقتصاد و مذهب، توسط نهاد سیاست رهبری میگیرد.
به بیان دیگر اگر نهادهای خانواده، آموزش و پرورش، اقتصاد و مذهب را اعضای یک
ارکستر سمفونی تصور کنیم، رهبر ارکستر نهاد سیاست است. و بههمين دلیل است که این
رهبر از تمام کنش/ واکنش و برهمکنشهای این نهادها باید آگاهی کامل علمی داشته
باشد. و انتظار از یک رهبر توانا و قادر در مرحله نخست آن است که او با چون و
چرایی تمام سازهای یک ارکستر آشنایی کامل داشته باشد و در مرحله پسین دانش و علم رهبری را نیک بداند
و ایچ کسری در قدرت هدایت و رهبری او مشاهده نشود.
قابل توجه آن که پژوهشهای بین المللی
نشان داده است که اگر توازن/ همسامانی و هماهنگی بین این نهادها بهم ریزد و یکی از
این پنج نهاد فرادستی و برتری و یا برعکس دچار فرودستی شده و از قدرتش کاسته شود، تزلزل
استواری بین این نهادها از دورن شروع شده و پابرجایی جامعه مختل شده و از دورن
شروع به ریزش میکند و از هم فرومیپاشد، و در نتیجه جامعه/ کشور دچار بحران میشود.
ما اگر بطور مثال هریک از نهادهای اصلی
اجتماعی را همچون یک پَرهِ از پروانه کشتی (جامعه) یی بدانیم که در حال حرکت بهطرف
هدف خود میباشد، لذا، درک آن که بسامانه (پروانه کشتی) در شکل کلی همآهنگی
و وضعیت کاربردی خود بهکار گرفته میشود؛ برابری کامل و بدون ایچ اختلافی بین
هریک از تیغه یا پَرهها رعایت میشود.
این موضوع (همآهنگی و وضعیت کاربردی پروانه کشتی):
در صورت نبود توازن/ همسازی/ همآهنگی و
برابری بین نهادها، لاجرم فروپاشی جامعه بیشک رخ خواهد داد. و ما آن را به کرات
در طول تاریخ امپراتوریهایی همچون:
رم باستان (نادیده گرفتن نهاد مذهب/ اخلاقیات)،
چنگیز مغول (نادیده گرفتن نهاد خانواده)،
ساسانیان (نادیده گرفتن نهاد آموزش و
پرورش و اقتصاد)،
آلمان هیتلری (دشمنی با نهاد مذهب)،
شوروی استالینی (نادیده گرفتن نهاد مذهب و
فرادستی آموزش و پرورش برای یک ایدولوژی ویژه)،
چین (همانند شوروی استالینی) و ...
در این اواخر در حکومت اسلامی ایران که در
آن نهاد مذهب از دیگر نهادهای اصلی اجتماعی فرادستتر گردیده است. به خوبی شاهد آن
بودهایم.
همانگونه که در شکل آمده است کوشش شده است اهمیت هریک از نهادها در موجودیت وجودی این موجود را روشن بگردانیم، به همان اندازه دانستن آن که زنده ماندن این موجود وابسته به کارایی و نیک/ مفید عمل نمودن هریک از این نهادها میباشد، ضروری ست.
ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/27
تامیریس
تَهمرَییش (با شکل
یونانیشدهٔ تومیریس) شهبانوی قومی از اقوام ایرانیتبار و ایرانیزبان به نام
ماساگتها بود که در حدود سال ۵۳۰ پیش از میلاد فرمانروای قوم خود بود.
زبان ماساگتها از زبانهای ایرانی میانه و ایرانی شرقی بودهاست. ماساگتها
ایرانیتبار سکایی بودند که در بخشهای بزرگی از دلتای سیردریا در آسیای میانه میزیستند.
هرودوت میگوید که کوروش با حیله به یکی از اردوگاههای ماساگت حملهور شد و تمامی ساکنان آنجا را کشت. ولی پس از این جریان، قسمت اعظم نیروهای ماساگت تحت فرماندهی ملکه تومیریس، شکست سنگینی بر ایرانیان وارد آوردند و کوروش کشته شد.
سر بریدهٔ کوروش در یک پوست خیک که پر از خون انسانی بود انداخته شده تا وی عطش خونآشامی خود را تسکین دهد.
*******
تامیریس
در زمانی به دنیا آمد که رسم بر این بود که زنان ایرانی (سکاها) قبل از اینکه
بتوانند شوهری را انتخاب کنند، میبایست پوست سر دشمنی را برمیداشتند که احتمال
میرفت آن مرد (همسر آینده) نیز این بانو را انتخاب کند.
تامیریس
بهقدرت نظامی و رهبری خود شهرت داشت و گفته میشود که در سال 530 قبل از میلاد در
نبردی با کوروش کبیر (پادشاه ایران) وی را شکست داد و کشت.
طبق افسانهها، کوروش (Cyrus) بزرگ سعی کرد با فتح ماساکا تائه (Massagetae) بر گسترش امپراتوری خود بیافزاید و به امید اتحاد پادشاهی ایرانی و ساکا (سکایی) به تامیریس پیشنهاد ازدواج داد.
با
این حال، تامیریس پیشنهاد او را رد کرد و دو طرف درگیر نبرد شدیدی شدند. در پایان،
تامیریس پیروز شد و کوروش را به خونخواهی قتل شوهر و پسرش اسیر کرد و کشت.
زنان
جنگجو ساکا (سکایی گروهی از مردمان ایرانیتبار و کوچنشین بودند که از سده نهم پیش
از میلاد تا سده پنجم میلادی در استپهای اوراسیا زندگی میکردند.) توسط همتایان مرد خود به نام هامازون (همازان) و در یونان باستان
به عنوان آمازون نامیده میشدند.
بر اساس داستانی افسانهای
از تاریخ هرودوت، یک فیلم بلند سینمایی به کارگردانی آکان ساتایف به نام تومیریس
ساخته شد.
این فیلم، بخشی از جنگاوریهای شخصیتی را به تصویر کشیده که در واقعی بودن آن تردید وجود دارد. داستان فیلم، پیرامون ملکۀ ماساژتها از اقوام ايرانی، همان «تامیریس» Tomyris است که بر طبق افسانهها در نبردی شاه ايرانيان کوروش بزرگ را کشته است.
این فیلم در شهر نور
سلطان، پایتخت قزاقستان، در تاریخ ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۹ به نمایش درآمد.
و ... اگر این افسانه "درست"؛ بوده
باشد، چه کسی/ چه کسانی لاشه کوروش را بدوش گرفتن و تا پارساگاد
آوردند تا ایشان در آرامگاه خود، استراحت کند؟
چرا هیچ تاریخ نگار با معرفتی از آن زحمت کشان که لاشه کوروش کبیر را
حمل کردند سخنی نهگفته است؟ آیا این آرامگاه یک "لاف زدن" و "قپی آمدن" تاریخی نیست؟
پاسخ با شما ست!
کامکار 2023/08/19
پیرایش، ویرایش و آرایش 2026/07/26
قدمت
الکل
اولین معجزهٔ عیسی مسیح تبدیل آب به شراب است. در انجیل یوحنا آمدهاست که عیسی مسیح به همراه مادرش (مریم) به یک عروسی در «قانا» دعوت شده بودند. در آن عروسی شراب تمام میشود. عیسی دستور میدهد خمرهها را از آب پر کنند. او آب را به شراب تبدیل میکند. عیسی در شام آخر نیز نان را به شاگردانش میدهد و میگوید:
«...
ـ بخورید، این بدن من است.»
و
جام را برمیدارد و شکرگزاری میکند و میگوید:
«...
ـ بنوشید این است خون من که به خاطر آمرزش گناهان ریخته خواهد شد» در آیین عشای
ربانی نیز که امروزه به یاد شام آخر عیسی در تمام کلیساها برگزار میشود از شراب
انگور یا آب انگور (برای زیر ۱۸ سالهها) به مقدار کم
استفاده میشود؛ اما با این حال از مست شدن و افراط در شرابخواری به عنوان گناه
یاد شدهاست.
ابوبکر
محمّد بن زَکَریا رازی ۲۵۱ ه. ق–۳۱۳ ه.
ق
و
است.
رازی
آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی
و
و
نوشتهاست
و بهعنوان کاشف
(الکل
صنعتی)
که در گذشته جر گوگرد خوانده میشد
و
مشهور
است. وی همچنین دربارهٔ
و
نیز
آثاری دارد.
بهگفتهٔ
که
به پدر
مشهور
است، رازی «... ـبزرگترین پزشک ایران و
جهان اسلام در زمان سدههای میانی (قرون وُسطا) بود.»
و
جوئل ل. کرمز (Joel L. Kraemer)
در
کتاب «احیای فرهنگی در عهد آل بویه»
رازی را شخصیتی دانستهاند که
بر قله انسانگرایی ایرانی ایستادهاست.
به
پاس زحمات فراوان رازی در
روز
پنجم شهریورماه (۲۷ اوت)،
روز بزرگداشت محمد (بن زکریا) رازی شیمیدان بزرگ ایرانی و روز داروساز نامگذاری
شدهاست.
قدمت
شراب سازی درایران به پنچ هزار سال پیش ازمیلاد مسیح باز میگردد. این کوزهها
را
باستانشناسان در ارومیه که خودتان میدانید انگور آن شهرت دارد، از زیر خاک بیرون
کشیدند و رسوبات (پژوهشهای بسیار دامنهدار جهانی) کوزه که از جنس سفال است نشان
از تاریخ اولین شراب ساخته شده در جهان را دارد. خانم دکتر "مری ام.
وگتس" استاد مردم شناسی کالج "ویلیام مری" در ایالت ویرجینای این
کوزه سفالی را در ویرانه های آشپزخانه خانهای در دهی زیرخاک خفته به نام «حاجی
فیروز» نزدیک ارومیه فعلی کشف کرده و آن را با خود به امریکا برد.
رسوبات این کوزهها در دانشگاه پنسیلوانیا تحت نظارت پروفسور
«پاتریک
ای. مک گاورن» استاد باستان شناسی این دانشگاه مورد تجزیه قرار گرفته و ثابت شد که
این کوزه جای شراب بوده است. دو نکته هنوز مشخص نشده است:
اول
آنکه شراب از نوع سفید بوده یا قرمز؟ و
دوم
آن که انگور که دراین کوزه تبدیل به شراب شده از نوع انگور وحشی بوده یا انگور
پرورش یافته که اکنون درصنعت شراب سازی به کار میرود. همان روزنامه، در زیر عکس
اضافه کرده است:
تا
کنون تصور می شد که قدیمیترین رد پای ساخت مشروب الکلی به سه هزار تا سه هزار و
پانصد سال پیش از میلاد مسیح میرسد و مدرک این اطلاع باز هم کوزه سفالینی بوده است
که در حوالی «گودین تیه» همدان واقع در ایران پیدا شده و در آن رسوبات آبجو کشف
شده است. گودین تپه در عهد تمدن سومری ها محل داد و ستد و بازرگانی اهالی این
منطقه از آسیای غربی بوده است. پروفسور «مک گارون» در مصاحبه ای که در پایان خبر
آمده است اظهار داشته:
اینکه
تردیدی نیست که کشاورزان ناحیه حاجی فیروز در هف یا هفت هزار و چهار صد سال پیش
طرز ساخت و نگهداری شراب را میدانستهاند. این کشف تازهترین سندی است که در دست
ما ست و قدمت شراب سازی را در مملکتی که امروز نام آن ایران است به هفت هزار و
چهار صد سال میرساند. یعنی به دورانی که هنوز «باکوس» خدای شراب یونانیان متولد
نشده بود و بشر سوار کاری، حفر چاه و نوشتن را نمیدانست. حالا باز هم فکر میکنید
این همه از شرب مدام و شراب که در شعر ایران موج میزند و غزلهای حافظ سرمست از
آنست، بی زمینه است؟
کاشف
لغتنامه
دهخدا
کاشف
. [ ش ِ ] (ع ص ) ج ، کاشفین ، کَشَفَة. پیداکننده و برهنه کننده . (غیاث )
(آنندراج ). آشکارکننده و گشاده و برهنه نماینده . (ناظم الاطباء). پدیدآورنده .
ظاهرکننده . بروزدهنده . معلن . مظهر.
*******
با یک مثال موضوع روشن
تر میشود.
الکساندر
فلمینگ به انگلیسی: Sir Alexander Fleming پزشک و میکروبیولوژیست اسکاتلندی است.
او بیشتر بخاطر کشف
در ۱۹۲۳ و اولین
موثر
جهان
از
کپک پنسیلیون روبنس در ۱۹۲۸ شناخته شده است.
یعنی
هزاران سال پیش از تولد
الکساندر فلمینگ در طبیعت وجود داشته است. و او در ۱۹۲۳ پیدا کرد و توانست
آن را مهار کند. پس ایشان یک کاشف هستند.
مخترع
لغتنامه
دهخدا
مخترع
. [ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ) از نو بیرون آورده شده و ایجاد شده . (ناظم الاطباء)
(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نو پدید آمده .
.
اما در مورد رازی ایشان
را نمیتوان کاشف الکل دانست ولی اما که ایشان سازنده «الکل صنعتی» هستند یعنی (البته
اشتباه مرسوم) مخترع «الکل صنعتی» دانست.
کامکار
2021/02/10
پیرایش، ویرایش و آرایش 2026/07/26
قصص الانبیاء (1)
سرگردانی
الله در برابر آفریده خود «شیطان»، که او از چیست!؟
اما ابلیس
را خدای تعالی از آتش آفریده بود. تا بندهتر از فریشتگان او بود. و نه از جان
بود. و نیز گویند از جان بود. چنانکه گفت:
کان من
الجن (الکهف 50)
و
بعضی گفته
اند از فریشتگان بود، چنانکه گفت قوله تعالی:
و
اذقلنا
للملائکة اسجدوا لآ دم فسجد واالاابلیس ابی (البقرة34).
او را استثنا کرد از جملۀ فریشتگان، اگر از ایشان نبودی این امر درست نیامدی بر وی و لازم نشدی. چون گفت ما فریشتگان را فرمودیم که آدم را سُجده کنند دلیل است که او از فریشتگان بود. و بعضی گفتند که فریشته نبود زیرا که خدای تعالی او را از آتش آفرید و فریشتگان را از نورِ صافی، چنانکه از او حکایت کرده است:
خلقتنی من
نار و خلقته من طین (الاعراف12).
و
این نیز
حجت نبود زیرا که خدای را تعالی فریشتگان هستند که از آتش آفریده است.
اگر از
جملۀ فریشتگان بود یا نبود، باری، از خلق آسمان بود و با فریشتگان عبادت همی کردی،
چنانکه آمده است که در هفت آسمان جای نمانده که طاعت نکرده بود، و سه هزار سال
شاگردی رضوان کرده بود خازن بهشت.
قصص
الانبیاء
تالیف:
ابواسحق نیشابوری؛ چاپ سوم؛ انتشاراتِ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، سال
1382.
حال پیدا
کنید؛ لیموفروش را!
کامکار 2020/04/03
ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/26
قصص الانبیاء (2)
سرگردانی
الله در برابر آفریده خود «آدم»، که عجب غول بی شاخ و دُمی
شد!؟
چون
مَلک تعالی خواست که آدم را بیافریند جبریل را بفرستاد که از زمین خاک گیرد. جبریل
ارش خاک از زمین برگرفت. آنگاه حق تعالی بارانی بفرستاد تا آن گل سرشته شد. آنگاه
آدم را بیافرید چنانکه خواست
و دانست، و جسد او را صورت کرد و به کمال قدرت خود و بداشت میان مکه و
طایف (بین این دو محل 12 فرسنگ فاصله است و هر فرسنگ با اندازگیری امروزین برابرست
با شش کیلومتر. پس بلندی قد آدم به 72 کیلومتر میرسد.)
...
سرش
به طایف بود و پایش به مکه.
پس
آدم هفت روز چنان نشسته بود تا آنگاه که حق تعالی از بهشت تخت فرستاد از زرِ سرخ،
و گوهرها در او نشانده. لباس حریر، و تاج. (پس واضح است که حق تعالی، کارگاه
نجاری و آهنگری و طلاسازی و نیز همچنین لباس دوزی از قبل داشته بوده است. و
کارگران در آنجا مشغول به امور تولیدی میبودهاند. حال این کارگران فریشته بودهاند
یا آدمیان از تخیل خود کمک گیرید).
[آدم]
لباس در پوشید و تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست. و آن هفتصد هزار فریشته که به زمین
بودند و گرد بر گرد آدم و تخت وی بیستادند، و تخت آدم چندانی بود که اکنون مسجد
است در مکه، و تخت کرسی چندانی بود که اکنون کعبه است. گرد بر گرد تخت فریشتگان
ایستاده بودند، لاجرم اکنون آن موضع حرم گشت ده (10) فرسنگ. آنگاه مَلک تعالی امر
کرد که:
اسجد
و الآدم.
همه
فرمان بجای آوردند مکر ابلیس که بیفرمانی کرد.
قصص الانبیاء
تالیف:
ابواسحق نیشابوری ؛ چاپ سوم؛ انتشاراتِ شرکت انتشارات علمی
و فرهنگی، سال 1382، ص 8 تا 10.
کامکار2020/04/03
ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/26
قصص الانبیاء (3)
سرگردانی
الله در برابر آفریده خود «حواء»،
که او را برون بهشت آفریده است، یا درون آن!؟
اختلاف
کردند که حواء را مَلک تعالی به بهشت آفرید یا بیرون بهشت.
بعضی
گفتند در دنیا آفرید برآن تخت که بود آنجا که مکه است، چه وی هفتاد سال بر آن تخت
بود و فریشتگان گرد او ایستاده بودند. قول کعب اینست.
ونیز
گفته اند مَلک تعالی مر حواء را از پهلوی چپ آدم آفرید در دنیا. دلیل قول الله:
و
قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة (البقرة35).
و
بعضی گفتهاند حواء را در بهشت آفرید و بعضی گفتهاند اندر آن وقت آفرید که در
بهشت خواست آمدن. و قول پیشین درست است.
چون
حق سبحانه و تعالی خواست که حواء را بیافریند خوابی بر آدم افکند چون نعاس، و
آنگاه از رگ پهلوی چپ حواء را آفرید. حکمت در آن خواب نرم آن بود که اگر خواب نرم
نبودی، بودی که دردی بوی رسیدی دشمنش گرفتی، و اگر خواب گران بودی شفقت نبودی بر
وی، که غافل بودی از کار وی.
پس
چون حواء را آفرید، آدم گفت:
ای
بار خدایا این چیست؟ گفت:
این
جفت تو است تا با او آرام گیری.
پس
آدم دوستش گرفت و حواء سخت نیکو روی بود، چنانکه در خبر است که حق تعالی نیکویی و
جمال او و آدمیان (پس
آدمیانی پیش از آدم و حواء بوده بودهاند) صد جز و آفریده بود، نود و
نه (99) جز، حواء را داده بود و یکی مر همۀ خلق را.
چون
به بهشت در آمد (یعنی آنکه حواء در برون بهشت بوده) همۀ اهل بهشت تعجب کردند (پس در بهشت اهلهایی نیز بوده،
بوده است)، و آدم به هیچ کس راضی نشد (پس زنان دیگری هم پیش از حواء
بوده بودندی) از اهل بهشت مگر به وی.
و
چون نعمت بهشت بخوردند نیکوتر شدند تا آن وقت که از آن درخت بخوردند به وسوسۀ ابلیس لعنه الله.
قصص
الانبیاء
تالیف:
ابواسحق نیشابوری؛ چاپ سوم؛ انتشاراتِ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، سال 1382، ص 12 تا 13.
*******
یکی
از خصوصیت زن داشتن نیز همین است که آدم 72 کیلومتری به محض زیارت حواء به اندازه
او میشود، و این همان قد و قوارهای ست که تمام انسانهای این کره خاکی دارند.
ببینید زنان چهها که نمیکنند.
و
فراموش نشود که ببینید:
که
حواء دارای یک ناف بسیار زیبا هم هست که البته بنا بر گذر زمان «مدل»له
نافش «دِموده» شده است. و... آگاه
هستید که هر کس «ناف» داشت بیشک از مادر زاییده شده است.
و... حالیه پیدا کنید "لیمو فروش"
را!؟
کامکار2020/04/03
ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/26
ابوالعَلاء
مَعَرّی
به عربی أبو العلاء المعری (یا ابوالعلی معری با نام کامل أحمد
بن عبدالله بن سلیمان القضاعی التنوخی المعری)
و
نابینای
در روز جمعه ۲۷
سال ۳۶۳ هجری (۹۷۳ میلادی) در شهر
در نزدیکی شهر
در
به دنیا آمد و
در سال ۴۴۹ هجری (۱۰۵۸ میلادی) در همین شهر درگذشت.
ابوالعلاء
مَعَرّی یکی از برجستهترین و بحثبرانگیزترین اندیشمندان در تاریخ تفکر اسلامی
است. اندیشههای او بر پایۀ
مطلق، بدبینی
ژرف به هستی و نقد شدید دین استوار بود.
او عقل را
تنها راهنمای انسان برای رسیدن به حقیقت میدانست و هرگونه باور مبتنی بر
نقل و سنت را رد میکرد.
معرّی ادیان
سازمانیافته را ساخته و پرداختۀ پیشینیان برای فریب تودهها و کسب قدرت و ثروت میدانست
و پیشوایان دینی را به ریاکاری متهم میکرد. این دیدگاه در بیت مشهور او خلاصه شده
است:
«...
ـ مردمانِ روی زمین دو دستهاند:
آنکه
خرد دارد و دین ندارد، و دیگری دینداری که از خرد بیبهره است.»
نگاه او به
زندگی بسیار تاریک و تلخ بود و جهان را سرشار از رنج و شر میپنداشت.
او معتقد بود
که بزرگترین لطف در حق انسان، هرگز به دنیا نیاوردن اوست؛ باوری که در وصیتنامهاش
برای
خود بیان
کرد:
«...
ـ این جنایتی است که پدرم در حق من کرد، اما من در حق هیچکس [با فرزندنیاوردن]
جنایت نکردم.»
معرّی در
زندگی شخصی نیز زاهد و گوشهگیر بود. او خود را «رهین المحبسین» (زندانی دو
زندان: نابینایی و خانه) مینامید.
همچنین از
باورهای نامتعارف او در آن دوران، گیاهخواری مطلق بود، زیرا کشتن حیوانات برای
خوراک را ستمی بزرگ میشمرد.
با وجود
اندیشههای تند و ضد دین، معرّی هرگز به قتل نرسید. عواملی چون جایگاه ادبی بیهمتا،
گوشهگیری و بیخطر بودنِ سیاسی، بیان افکار در قالب شعر و ابهام هنری، و
شرایط خاص اجتماعی آن دوران، سپری برای محافظت از جان او شد.
با وجود
باورهای ضد دینیاش، امروزه از او به عنوان یکی از بزرگترین شاعران عرب یاد میشود.
برگرفته شده از ویکیپدیا
گذری بر برخی از انديشههای او:
کامکار 2026/07/26
1ـ
نقطه (.)
2ـ
ویرگول (،)
3ـ
نقطه ویرگول (؛)
4ـ
دو نقطه (:)
5ـ
هلال (پرانتز) ( )
6ـ
گیومه («»)
7ـ
سه نقطه (...)
8ـ
پرسش (؟)
9ـ
تعجب (!)
10ـ
قلاب / کروشه ([ ])
11ـ
خط فاصله (تیره) (ـ)
12 ممیز (/)
13 چنگال ("
")
*******
1ـ نقطه (.)
نقطه (.) علامتی در
نگارش است که به طور معمول در پایان جملات خبری، امری یا غیرپرسشی و غیرتعجبی
به کار میرود و نشاندهنده درنگ و پایان کلام است. همچنین
در پایان حروف اختصار مانند «ه. ش» (هجری شمسی) و پس از شمارههای فهرستوار
نیز استفاده میشود.
توجه!
بین آخرین حرف نگارش شده و نقطه
(.) نباید
هیچگاه از فاصله استفاده شود.
مثال:
... و نشاندهنده درنگ
و پایان کلام است. جایگاه نقطه (.) در این جمله درست است. ولی اما که:
... و نشاندهنده درنگ و پایان کلام است
. جایگاه نقطه (.) در این
جمله درست نیست.
بعد از حروفی که بهعنوان
نشانه یا علامتهای اختصاری به کار رفتهاند.
ق.
م. قبل از میلاد مسیح
م. میلادی
هـ. ق. هجری قمری
هـ. ش. هجری شمسی
2 ـ ویرگول (،)
مکس
کردن بین جملات و کلمات.
مثال:
فرهنگی،
سیاسی، اجتماعی
توجه!
بین واژه فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ویرگول (،) استفاده شده است و درست میباشد ولی
اما که:
نوشتن
آنها به صورت زیر؛ اشتباه است.
فرهنگی
، سیاسی ، اجتماعی
3 ـ نقطه ویرگول (؛)
نقطه
ويرگول نيز همانند نقطه و ویرگول نشانه درنگ است. زمان درنگ نقطه ويرگول بيشتر از
ويرگول و كمتر از نقطه است.
مثال:
روز
خوبی بود؛ همه شاد بودند؛ هيچكس به فكر بدیها نبود.
توجه!
روز خوبی بود؛ همه شاد بودند؛ هيچكس به فكر بدیها نبود. جایگاه نقطه ویرگول
(؛) در جمله بالا درست است. ولی اما که:
روز
خوبی بود ؛ همه شاد بودند ؛ هيچكس به فكر بدیها نبود.
جایگاه
نقطه ویرگول (؛) در جمله بالا درست نیست.
4 ـ دو نقطه (:)
عمده کاربرد دو نقطه در
نگارش فارسی آنجا ست که حرفی برای گفتن هست؛ نقل قولی، شرحی یا مثالی.
دو نقطه نماد بیان کردن
و شرح دادن است؛ یعنی چیزی برای بیان وجود دارد، گفتگویی در میان هست یا موضوعی
نیاز به بیان نمونه، تعریف و تشریح دارد.
توضیح
دادن درمورد آنچه بیان شده.
مثال:
سعدی
در گلستان چنين گفته است: «نصيحت از دشمن پذيرفتن خطاست ...»
توجه!
بین
آخرین واژه و دو نقطه (:)، نباید فاصله باشد.
جمله: سعدی
در گلستان چنين گفته است: «...» درست است. ولی اما که:
در
جمله: سعدی
در گلستان چنين گفته است : «...» اشتباه است.
مواقعی که بخواهیم
اجزای چیزی را شرح دهیم یا نمونههایی از یک سنخ را معرفی کنیم.
انواع ویرایش عبارتند
از: فنی، زبانی ـ ساختاری، تخصصی ـ علمی.
5 ـ هلال (پرانتز) ( )
اطلاع
جانبی پرانتز در برگیرنده جمله معترضه است؛ به عبارتی پرانتز
عموما جایی مورد استفاده قرار میگیرد که جمله یا عبارتی برای توضیح بیشتر جمله
پیش از خود قید شده باشد به گونهای که با حذف جمله داخل پرانتز، آسیبی به ساختار
جمله اصلی وارد نشود.
مثال:
رستم،
ثمره پیوند زناشوئی بین زال و رودابه است، که اولی از تبار ایرانی، و دومی از تبار
تازی (مهراب پدر رودابه، نواده ضحاک) است.
توجه!
همیشه
بین هلال (پرانتز) باید فاصله با واژه پیشین و پسین رعایت شود.
مثال:
همیشه
بین هلال (پرانتز) باید ... درست است ولی اما که:
همیشه
بین هلال(پرانتز)باید ... اشتباه است.
6 ـ گیومه («»)
کاربرد
اصلی گیومه «» در نگارش فارسی، بیان «نقل قول مستقیم» است. همچنین، از آن
برای برجسته کردن عناوین، اصطلاحات علمی و فنی، یا هر واژه و عبارتی که بخواهیم در
متن تأکید کنیم، استفاده میشود.
الف ـ نقل قول مستقیم:
برای
آوردن عین سخن یک شخص یا متن دیگر در نوشته.
مثال:
پرویز
ایرانی پاسخ داد: «نمیتوانم انکار کنم که وقتی وارد جُنگ اصفهان شدم، در آن تأثیر
گذاشتم.»
ب ـ برجسته کردن واژهها و اصطلاحات:
برای
مشخص کردن اسامی خاص، اصطلاحات علمی، فنی، یا هر عبارتی که نیاز به تأکید داشته
باشد.
مثال:
«فضاسازی»
در آغاز، میانه یا پایان نوشته نقش مهمّی ایفا میکند.
پ ـ تضمین شعر:
برای
آوردن تضمین یک شعر در متن.
مثال:
به
قول شاعر: «همدلی از همزبانی بهتر است.»
ت ـ تأکید بر یک مفهوم:
برای
برجسته کردن یک واژه یا عبارت و ایجاد تأکید بر آن.
ج ـ جملات عاطفی:
برای
نقل قولهایی که بیانگر احساسات و عواطف هستند، علامت تعجب داخل گیومه قرار میگیرد.
مثال:
فریاد
زد: «آخ جون!»
چ ـ نشانه نقل قول مستقیم:
مثال:
علی
گفت: «من فردا به مدرسه می روم.»
ح ـ اسمها، لغات و واژگان خاص، عنوانها، اصطلاحات
فنی یا علمی (فقط برای بار اول)
«بتهوون»،
«شکسپیر»، «فیزیک کوانتم»
خ ـ اصطلاحات خاص و عناوین
برای
معرفی اصطلاحات علمی، فنی، اسامی خاص، یا حتی نام کتابها و مقالات استفاده میشود.
مثال:
«فضاسازی»
در آغاز، میانه یا پایان نوشته نقش مهمّی ایفا میکند.
مثال:
نخستین
تعریف کامل از «فرهنگ» را «ادوارد تایلور» ارائه داد.
صادق هدایت در بین کتابخوانها
به «قله ادبیات معاصر» معروف است.
قابل توجه آنکه،
هیچگونه فاصلهای بین «» و واژه نگارش شده در اندرون آن، نباید وجود داشته باشد.
مثال: «فرهنگ» را «ادوارد تایلور»
... درست است.
و
«
فرهنگ » را « ادوارد تایلور » ... اشتباه است.
7ـ سه نقطه (...)
مثال:
در نگارش
فارسی برای نشان دادن حذف بخشی از متن، ادامهدار بودن سخنی ناتمام یا
جایگزینی عباراتی مانند «و غیره» است. این علامت در انتهای یک جمله برای نشان دادن پایان
ناتمام آن، یا در وسط متن برای اشاره به قسمتی حذف شده به کار میرود. همچنین
میتوان از آن برای نشان دادن صحبت بریده بریده یا تعلیق در داستان استفاده
کرد. زمانی
که بخواهیم از نام بردن مواردی صرف نظر کنیم از سه نقطه استفاده میکنیم.
سه
نقطه (...) در ابتداع یک جمله بدین معنا آمده است که پیش از جمله بیان شده
جملات دیگر نیز وجو داشته است.
مثال:
...
و ترکان به تاخت و تاز خود ادامه دادند.
کاربردهای
اصلی
حذف
بخشی از متن:
برای
نشان دادن اینکه قسمتی از متن اصلی حذف شده است.
مثال: «ما هرگز زیر بار نمیرویم که یک عده با ما برخورد سلیقهای
بکنند و هر جور که میخواهند با ما رفتار کنند…»
8 ـ علامت پرسش (؟)
این
علامت در پایان جملههای پرسشی میآید.
مثال:
پاسخ
این پرسش چیست؟
آیا
زهره به مدرسه رفته است؟
بین
آخرین واژه و علامت پرسش (؟)، نباید فاصله باشد.
مثال:
آیا
زهره به مدرسه رفته است؟
جایگاه
علامت پرسش (؟)، درست است. ولی اما که:
آیا
زهره به مدرسه رفته است ؟
جایگاه
علامت پرسش (؟)، نادرست است.
9 ـ علامت تعجب (!)
علامت تعجب (!) در
نگارش فارسی برای بیان احساسات قوی مانند تعجب، حیرت، شادی، خشم، تأکید،
تحسین و تحقیر به کار میرود. همچنین در جملات امری و دستوری قوی و همچنین پس از
صداها برای نشان دادن شدت احساس به کار میرود. نشانه آن است که حالتی عاطفی
چون تعجب بیان شده است.
مثال:
مواظب
باش!
کاربردهای
اصلی علامت تعجب
بیان
تعجب و حیرت
مثال:
چه روزی بود!
مثال:
عجب بارانی!
بین
آخرین واژه و علامت تعجب (!)، نباید فاصله باشد.
مثال: چه روزی
بود!
جایگاه علامت
تعجب (!)، درست است.
چه روزی بود !
جایگاه علامت
تعجب (!)، نادرست است.
10ـ قلاب (کروشه)[ ]
این
علامت نشانه الحاق است. گاهی در یک جمله یک یا دو واژه کم است یا از قلم افتاده
است. این کمبود باعث نارسایی جمله میشود. به این خاطر واژه مشابهی را در نظر میگیرند. کاربرد کروشه (قلاب) در نگارش فارسی شامل اضافه
کردن توضیحات، حاشیهها، یا کلمات حذف شده در متن اصلی میباشد.
الف
ـ افزودن توضیحات یا اصلاحات:
مثال:
«او
همه را [از نیک و بد، گنهکار و بیگناه] به یک چوب راند».
«من
مردی طرّارم [تو] این زر به من امانت دادی».
برای
افزودن توضیحاتی که در متن اصلی وجود ندارد یا برای روشن کردن منظور نویسنده به
کار میرود.
مثال:
نگرانی خود را در مورد
نارسایی های زبان پارسی چنین بیان می دارد:
«... کسانی که با یک زبان درست و رسا آشنا نبوده اند، شاید
نتوانند نارسایی زبان پارسی را دریابند. اینان خواهند پنداشت
همه ی زبان ها چنین نارسا ست. ولی من در شانزده سال پیش که به
تهران آمدم و نخستین بار بود که می خواستم با پارسی به نگارش پردازم
از [آن] هنگام، این دریافتم [که] زبان شیرین ایران به دردهای
چندی گرفتار است و تا چاره به آن دردها نشود، نتوان آن را زبان درست و
رسایی شمرد. اگرچه دیگر زبان های شرق نیز هر کدام آسیبهایی دیده و دردهایی
پیدا نموده ولی هیچ یک به حال زبان پارسی نیفتاده.
واژگان [آن] و واژگان [که] در متن اصلی وجود
نداشته است و نویسنده این نوشتار (کامکار؛ خود من) آنها را به متن اضافه کرده تا
متن راحتتر خوانده شود.
مثال دیگر:
این را از گفته
آورده اند که:
زبان پارسی در خور
دانش ها (علوم) نیست و جز بکار سرودن داستان پادشاهان باستان نمی آید.
اگر این راست است گناه آن بیش از همه به گردن ابوریحان و مانندگان او ست. آیا
اینان در راه [پرورش/پیشرفت/بهبود] زبان چه کرده اند؟!... نه این
ست که آن را خوار داشته و به زبان تازی پرداخته اند!؟
زبان ایران تا زمان
ابوریحان (آخرهای قرن پنجم هجری) بنیاد خود را استوار داشته و چندان آسیبی ندیده
بود. و اینکه کم مایه بوده، ابوریحان و دیگران می توانستند بر مایه
او [آن] بیفزایند. زبان چیزی ست همچون موم و این گویندگانند که آنرا به
هر شکل، توانند انداخت.
واژگان [پرورش/ پیشرفت/ بهبود] و
واژگان [آن] در متن اصلی وجود نداشته است و نویسنده این نوشتار (کامکار؛
خود من) آنها را به متن اضافه کرده تا متن راحتتر خوانده شود.
11ـ خط فاصله (تیره) (ـ)
الف
ـ جملههایی که معمولا توضیحی را به مفهوم اصلى جمله میافزایند یا مفاهیمی از
قبیل دعا و نفرین را بیان میکنند.
مثال:
سعدی -
بزرگترین سجعنویس ایرانی - در قرن هفتم میزیست.
این کتاب – که
جدیدترین اثر او ست – بسیار محبوب شده است.
ب ـ استفاده از دو واژه
مختلف که با استفاده از خط فاصله یک معنا پیدا کرده و بهصورت دو واژه جدا از هم
گمان نشود.
مثال:
روابط میان ـ
فردی. کنش ـ واکنش. رشد روانی، و روانی – اجتماعی اشخاص. چرا
رستم که پهلوان پهلوانان است، خود را "ققنوس
ـ وار" به آتش نمیکشد تا از بطن انبوه خاکسترش، سهرابها
برآیند؟
12 ـ علامت ممیز (/)
علامت ممیز (/) که
به آن خط مورب یا slash نیز گفته میشود، کاربردهای مختلفی دارد، از جمله جدا
کردن بخش صحیح از اعشاری در اعداد فارسی، جدا کردن اجزای تاریخ (روز/ماه/سال) و
جدا کردن مصراعهای شعر.
از
علامت ممیز(/) در موارد زیر استفاده میکنیم.
الف
ـ جداسازی تاریخها 28/10/2025 م.
ب
ـ جداسازی مصرعها
مثال:
عقل اگر داند که دل
دربند زلفش چون خوش است / عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
ج
ـ به جای حرف ربط «یا»
مثال:
اینجانب خانم / آقا
....... رضایت میدهم فرزندم ...
بته / بوته / بتّه جزو
کلمات چند املایی است که هر سه صحیح و واژگان پارسی هستند.
13 ـ علامت چنگال (" ")
این علامت/ نشانگان
آنچنان که باید رایج باشد و از آن استفاده شود؛ رایج و معمول نیست و برآن اجحاف
شده است. و نیز بسیار معمول است که آن را به غلط بهجای گیومه («») استفاده میشود. باید کوشش کرد
که "چنگال"، پایگاه خود را زبان پارسی یافته و از زیر چادر
ناشناختهها به بیرون آمده و بر سریر شناختهها اجلاس کند.
چنگال ("
") را میتوان در موارد زیر بکار برد:
چنان که افتد و دانی
همانطور که
می گویند
رایج در دهان مردم
به اصطلاح
به
قول معروف؛ عبارتی است که برای اشاره به یک ضربالمثل، اصطلاح یا حکایت مشهور
به کار میرود تا نکتهای را که شنونده از آن آگاه است، بیان کند. این عبارت در واقع به گفتهای
اشاره دارد که رایج است و بسیاری با آن آشنا هستند و میتواند در وسط جمله، پس از
آن و پیش از آن با چنگال
(" ") از بقیه جمله جدا شود.
کاربرد:
برای
ارجاع به یک ضربالمثل، شعر، یا عبارت رایج استفاده میشود.
مثال:
"آب
که یک جا ماند، میگندد."
عبارت "به قول معروف" در فارسی به عنوان یک
اصطلاح یا عبارت کنایهای استفاده میشود که به منظور ارجاع به یک گفته یا حکایت
مشهور به کار میرود.
برای
مثال:
به
قول معروف، "هر گلی یک بویی دارد."
به
اصطلاح، "کار نیکو کردن از پر کردن است."
او
به من گفت که به قول معروف، "کار نشد ندارد."
و
یا
"عشق
کور است."
قابل
توجه آنکه نقطه پایان در جمله باید درون چنگال باشد؛ نه! بیرون از آن.
مثال:
"عشق
کور است."
جایگاه
(.) درست است. ولی اما که:
"عشق
کور است".
جایگاه
(.) نادرست است.
کامکار 2026/07/25
در
نابسامانیها روزگاران پیشین و تاریخ کهن مصر باستان، یونان کهن، هند، و چین و ...
و نیز همچنین با مشاهده در رخدادهای دگرگونساز سیاسی در آسیا / اروپا و آمریکای
لاتین از جمله فروپاشی شوروی؛ تخریب دیوار برلین و کودتای 1973 شیلی و ... در این
چند دهه گذشته، چرا در هیچ یک از فرهنگها/ کشورها و قارهها سراسر گیتی، مردمان
آن دیاران دست به دامن قهرمانان و پهلوانان و دیگر دست اندرکاران کشوری و لشگری و
فرهنگی گذشته خود نشدند و هیچگونه یاوری ویژهای را از آنها مدد نگرفتند و
نخواستند؟
آنها
خود دست همت به کمر زده و اوضاع نابسامان را به نفع خود تغییر دادند و متحول
ساختند.
حال
"ما"
را چه میشود که در انتظار نیروی بیرون از خود هستیم تا بیاید و حل مشکل کند؟
آیا
این ستایشهای فردی هدیه اسلام نیست که ما را مجبور میکند تا یکسره و مدام در
انتظار یک ناجی بوده باشیم که یا امام زمان است و یا ...
شاید
روایت/ متل «کک به تنور» بیانگر احوالات ما باشد.
روزی بود روزی
نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. یک کک و یک موری بودند که خیلی همدیگر را دوست
میداشتند.
از قضا یک روز کک افتاد
توی تنور. مور هم از غصه خاکهای پای تنور را بر سرش ریخت.
کلاغی از آنجا رد میشد،
دید مور خاک به سرش میریزد. گفت:
ـ مورِ خاک به سر، چرا
خاک به سر؟ مور جواب داد:
ـ مور خاک به سر، کک به
تنوره.
کلاغ هم رفت بالای درخت
و از غصه تمام پرهایش ریخت. درخت گفت:
ـ کلاغ پر ریزون، چرا
پر ریزون؟ کلاغ گفت:
ـ کلاغ پر ریزون، مور
خاک به سر، کک به تنوره.
درخت هم همۀ برگهایش
ریخت. آب آمد برود گفت:
ـ درخت برگ ریزون چرا
برگ ریزون؟ درخت گفت:
ـ درخت برگ ریزون، کلاغ
پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.
آب هم گل آلود شد و آمد
تا رسید به گندمها. گندمها گفتند:
ـ آب گل آلود، چرا گل
آلود؟ آب گفت:
ـ آب گل آلود، درخت برگ
ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.
گندمها هم سرشان
پایین افتاد. صاحب زمین آمد برود دید گندمها همه سرشان پایین افتاده است.
گفت:
ـ گندم سر پایین، چرا
سر پایین؟ گندمها گفتند:
ـ گندم سر پایین،
آب گل آلود، درخت برگ ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.
صاحب زمین هم بیلش را
کرد به "ک و نش" و رفت به خانه. زنش گفت:
ـ عمو بیل به "ک
و ن"، چرا بیل به ...؟ صاحب زمین جواب داد:
ـ عمو بیل به ...، گندم
سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به
تنوره.
زنش هم از غصه پستانهایش
را کند و انداخت توی تنور. وقتی دخترش آمد گفت:
ـ ننه بی پستون، چرا بی
پستون؟ مادرش جواب داد:
ـ ننه بی پستون، پدر
بیل به ...، گندم سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ ریزون، کلاغ پر ریزون، مور
خاک به سر، کک به تنوره.
دختر هم موهایش را کند
و انداخت توی تنور. موقعی که برادرش آمد پرسید:
ـ خُوار سر کچل، چرا سر
کچل؟ خواهرش جواب داد:
ـ خُوار سر کچل، ننه بی
پستون، پدر بیل به ...، گندم سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ ریزون، کلاغ پر
ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.
برادر هم دوتا بَسّو
ماست دستش بود، ماستها را ریخت روی سرش. همسایه آمد و گفت:
ـ چرا به خودتان این
طوری کردید؟ برادر جواب داد:
ـ من ماس به سر، خُوار
کچل، ننه بی پستون، پدر بیل به ...، گندم سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ
ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.
همسایه گفت:
ـ خاک بر سر همتون کنم،
شما به خاطر یه کک این طوری کردید.
آنها هم از این که نهفهمیدهاند
و خودشان را این طوری کردهاند خیلی غصه خوردند.
بالا
رفتیم ماس بود.
قصۀ ما راس بود.
پایین اومدیم دوغ بود.
قصۀ ما دروغ بود.
در این «متل» همچون روایت خاله سوسکه، حرکتِ دایرهوار را مشاهده میکنیم. همچنین، متل از عطر دلنشین
"همبستگی"
و
"همه – خدایی"
یا وحدت وجود، بیبهره نیست. و
بار "ارکتایپ"ی
خود را نیز؛ در بر دارد.
نکته بسیار مهم و قابل
توجه آنکه، در این متل فقط "همسایه" است که طرحی نو در میاندازد، و پرسشی
متفاوت (عینی، عملی و علمی/ قابل اندازه گیری)، مطرح میکند. و با این پرسش
خود،
کارابزاری
را در ذهن میآفریند که این حلقه منحوس
را در ذهن میآفریند
که این حلقه منحوس را میگُسلد و مشکل را حل میکند و متل را به سرانجام میرساند.
باید به این نکته توجه
بسیار داشت که حل مشکل از درون (شخصیتهای اصلی روایت) سرچشمه نگرفته و از یک
نیروی بیرونی (خداوند/ ابرقدرتهای خارج از مرزهای کشوری و یا
...) باید یاوری خواست تا مشکل حل شود!
و فرایند اینگونه
باورداشتها را چه نیک میتوان در گسترده گذر مسائل اجتماعی/ سیاسی و اقتصادی
کنونی ایران مشاهده کرد.
که:
جماعت ایرانی به یکباره
دست روی دست میگذارند تا ناجی خیالی از راه رسد و آنها را از معضلات اجتماعی/ فرهنگی/
اقتصادی/ سیاسی و ... نجات دهد.
کامکار 2026/07/25






































.png)













