پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها و مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها و مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و
با حروف کژ، و در پارهای از مواقع،
با خط زیرین مشخص شده است.
خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.
مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»
نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.
فهرست مطالب در «پراکنده 4»
1. وجود دهها شکل دیگر بین نرینه و مادینه
2. زرتشت هم، پیامبری بود، همچون دیگر پیامبران
3. بسی رنج بردم دراین سال سی
4. سه گوش نامیمون
5. سندرم استوکهلم
در داستانهای کتب مقدس در دینهای ابراهیمی آمده است:
نوح
پیامبر به فرمان خدا یک کشتی ساخت تا خود، خانواده خود، و کسانی که به وی ایمان
آورده بودند و نمونهای از هر حیوان را از پیامدهای طوفان سهمگینی که در راه است
نجات دهد.
بر
اساس تورات و قرآن، نوح پیامبر دستور ساخت کشتی بزرگی را از سوی یهوه (الله در قرآن) دریافت کرد که ساخت آن سالها طول کشید.
کشتی
میبایست آنقدر بزرگ باشد که علاوه بر آدمیان (خویشان و پیروان نوح) از همهگونه
جاندار، جفتی (مادینه و
نرینه) نیز در این کشتی جای بگیرد تا بعد از پایان سیل بزرگ ادامه حیات
بر روی زمین ممکن باشد.
به
این نکته باید توجه شود که در این داستان فقط از نرینهها و مادینهها سخن رفته
است. و بر همین پندار داروین و دیگر دانشمندان همان زمان او نیز ملاک را بر دو جنس
"نر" و "ماده" بنا گذاردند.
*******
«تنازع
بقاء»
مهمترین
اثر
چارلز
داروین
دانشمند
و طبیعیدان انگلیسی است که در سال ۱۸۵۹ چاپ شد.
داروین
در این کتاب نظرات جدیدی دربارهٔ تکامل، پیدایش و انقراض انواع موجودات بیان کرد
که در زمان خود جنجالهای فراونی را به وجود آورد.
داروين
در سال 1842 خلاصهای از تئوری خود را آماده كرد و تا سال 1844 همچنان روی متن
كامل آن كار میكرد.
در
ماه ژوئن 1858 داروين كه هنوز سرگرم كم و زياد كردن مطالب اثر بزرگ خود و تجديد
نظر در مندرجات آن بود دست نوشتهای از
آلفرد
راسل والاس
طبيعیدان
انگليسی كه در آن هنگام در جزاير هند غربی مشغول مطالعات علمی بود دريافت كرد. اين
دستنوشته حاوی خلاصهای از تئوری تكامل والاس بود كه اصول آن تفاوتی با تئوری
تكامل داروين نداشت.
والاس
مستقلاً و بدون اطلاع از كارهای داروين تئوری خود را تنظيم و قبل از چاپ و انتشار
برای بهرهگيری از نظريات و احياناً انتقادات داروين، كه اكنون ديگر دانشمندی
برجسته و صاحب منزلت به شمار میآمد برای او فرستاده بود. يك ماه بعد مقاله والاس
و خلاصهای از كتاب داروين به شكل يك كار مشترك به يك هيئت علمی ارائه شد.
داروين
صاحب اصلی تئوری تكامل انواع نبود. قبل از او افراد ديگری نيز چنين نظريهای را
ارائه داده بودند كه از جمله آنها میتوان از «جين لامارك» طبيعیدان
فرانسوی و «اراسموس داروين» پدر بزرگ چارلز داروين نام برد.
این
راه گشایان علم بدلیل آنکه هنوز علم وراث خودی نشان نداده بود و دگرگونی و گسترش درون گروهی انواع
سخن روز نبود، در چاه وَیل کتاب مقدس سقوط کردند و دانش خود را بر محور جنس "ماده"
و "نر" محدود ساختند.
و
میدانیم، در آن زمان از پهنه گستردگی تفاوتها بین دو مفهوم نرینه و مادینه دانشی
در اختیار بشر نبود و هم اینک با دادههای آماری میتوان ادعا نمود که حیوانات/ انسانها
فقط از دو گروه نرینه و
مادینه نیستند و بین این دو «ده (10)ها» جنس/ شقوق دیگر نیز
موجود است.
*******
ناز
و کرشمه و عشق و سکس در انتخاب طبیعی و بقای اصلحتر چارلز داروین در رساله اصل
انواع ( ۱۸۵۹) از عشق و سکس بهعنوان دو اصل بنیادین در پدیده
انتخاب
طبیعی
و بقای اصلحتر نام میبرد. با
انتشار این رساله باور انسان و دیدگاهی که ادیان آسمانی از خلقت و معالاً خلقت جدا
و مستقل انسان از دیگر موجودات ارائه میدادند فرو پاشید و پایههای ادیان ابراهیمی بیثباتتر
گردید.
داروین
در بیان نظریه اصل انواع از
دانش
تبارشناسی موجودات
دانش
کالبد مقایسهای
nانش جنینشناسی مقایسهای comparative embryology و دانش سنگواره شناسی palaeontology بهرمند شده بود.
در
قرن بیستم با کشف دو ساختار بنیادین ماده زنده
و
دانش
بیولوژی ملکولی یا دانش ژنتیک genetic
/molecular biology قدم
به عرصه علم گذاشت.
در
زمانی کوتاهتر دو دهه ساختار توارثی Genome بسیاری از گروههای جانوری و
گیاهی شناسائی کردید و تبار شناسی زیستی که لینه Linnee سوئدی آنرا بر پایه تشابهات
سطحی ساختار فیزیکی گیاهان و جانوران ارائه کرده بود بیاری ساختار بیولوژی ملکولی
اساس استوارتری پیدا نمود و به نظریه انتخاب طبیعی و اصل بقای اصلحتر داروین
استحکام و قطعیت بخشید
با
شناخت ژنوم انسان (انسان
دارای ۴۸ کرموزم
که بستر فیزیکی ژنها
است و ۳۲۰۰۰ واحد
ژن میباشد) و مقایسه آن با دیگر جانوران و
گیاهان دیده میشود که انسان امروزی قریب٪ ۸ از
ژنهایش را با باکتریها ۱۵ تا ٪۱۸ با
کیاهان ٪۲۱ با
کرم خاکی ٪۳۶ با زنبور عسل ٪۸۵ با
ماهیها و ٪ ۹۸ را
با شمپانزه در اشتراک دارد.
جامعه
شناسان زیستی Sociobiologists بر این باورند که نظریه انتخاب
طبیعی داروین کلیدی بود که در بسیاری از دانشها را بر روی انسان گشود و نشان داد
که منشا رفتارهای ما درپدیده ناز و کرشمه و عشق و سکس نیز نشئه گرفته از
پدیده انتخاب طبیعی هستند.
دیوید
باراش1946
استاد
روانشناسی تکاملی در دانشگاه واشنگتن بر این باور است که رفتارهای جنسی ما (ناز و
کرشمه و عشق و سکس) و آمادگیهای ذهنی ما (ضمیر آگاه و ضمیر نا خود آگاه) برای
پذیرش باورهای دینی و هنر همه و همه ناشی از طراحی مغز انسان در پدیده انتخاب
طبیعی است.
چالشی
که نیاکان شکارچی و میوه چین ما در حدود ۱.۷ ملیون
سال پیش (زمان جدایش انسان از عموزادگان بوزینه خود) رو بهرو
بودند مربوط به مغزی بود که از دوران پارینه سنگی در جمجه انسان باقی مانده بود.
در
تحول انسان پارینه سنگی به انسان نو سنگی پدیده انتخاب طبیعی نرم افزار لازم برای
مغز انسان مدرن را فراهم ساخت.
David P. Barash
باراش
میگوید:
"... ـ نقش مغز راهنمائی اعضای
درونی بدن و جهت دادن به رفتارهای بیرونی انسان است."
این
راهنمائی و جهت دادن به گونهای است که در سیر تحول
ما
را به حد اگثر بهرهوری و سودجوئی برساند.
به
اعتقاد «باراش» منشا کشش ما به سوی دین را
نیز باید در انتخاب طبیعی جستجو کرد. باراش مهمترین اختلاف زن و مرد مدرن را با
بوزینگان اجدادی در نحوه تحقق سکس میداند.
در
شمپانزههای ماده در هنگام آمادگی برای سکس و باروری، الت تناسلی جنس ماده متورم و
صورتی رنگتر میگردد و هورمون خاصی ترشح میکند که سبب اطلاع رسانی و اگهی برای
شمپانزهای نر و طلب سکس میشود.
در
جنس ماده انسان دانا (زن همو ساپینس) بهترین موفقترین استراتژی برای سکس و باروی
همانا دست آزیدن به ناز و کرشمه برای جلب نظر جنس نرمطلوب و پنهان نگاه داشتن عادت
ماهیانه (دوره پریود) است.
ناز
و کرشمه در جنس ماده با رفتارهای ویژهای که با نگاه و لبخند و حرکات دلپذیر دیگر
چون نظیر چنک انداختن در گیسوان و لغزشهای آرام دراندامهای مختلف بدن همراه است
که در جلب نظر و کشیدن مرد اهمیت ویژه دارد. از سوی دیگر پنهان بودن زمان عادت
ماهیانه در بانوان سبب میشود که جنس نر (مرد) همواره به حدس و گمان وا داشته شود
و سبب گردد که مرد مدت طولانیتر در کنار زن باقی میماند تا از باردار شدن زن با
خبر شود و در نگاهداری و پرورش نوزاد خود مشارکت نماید.
از
سوی دیگر عادت ماهیانه که در نزد انسان بر خلاف شمپانزه آشکار و قابل رویت نیست
امتیاز بهتری است که در انتخاب طبیعی نسیب انسان گردیده است چه این پدیده به زن
این اختیار را می دهد که در انتخاب مرد برای باور شدن و سکس دقت نظر و انتخاب
بهتری داشته باشد و در ضمن او را از شر مبارزه بیامان مردان برای دسترسی به سکس
در امان نگاه دارد.
و
... دانستن آن نیک است!
در
میان داستان حماسی گیلگمش که در حدود دو هزار و پانصد سال پیش از میلاد، در الواح
سومری نوشته شده، اشارهای به داستان طوفان سومری و بابلی شده است.
میلاد
مسیح کمی بیش از 2000 سال پیش بوده است.
اسلام
600 سال پس از میسحیت پیدایش شد.
با
یک حساب سر انگشتی میتوان گفت ساخت کشتی نوح تقریباً 4000 سال پیش از اسلام اتفاق
افتاده است.
حال
پیدا کنید پرتقال فروش را.
گداختن
آهن و آهنگری در ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) در آفریقای
باختری آغاز گشت. عصر آهن در کرانههای مدیترانه با آغاز دوره تاریخی هلنی و
امپراتوری روم، در هندوستان با بوداییگری و جینیسم، در چین با کنفوسیوسگرایی و
در شمال اروپا با سدههای میانی آغازین به پایان رسید. با این حساب سر انگشتی باید
بگویم که نوح 1500 سال پیش از کشف آهن و ذوب آن کارخانه میخ سازی داشته و آن را به
کشورهای دیگر نیز با کشتیهای چند تنی صادر میکرده است و یکی از کشورهایی وارداتی
هم ایران کنونی زمان آخوندها ست.
کامکار 2019/12/04
ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/30
قابل توجه آنکه گفت:
"... ــــ کی (چه کسی) گفته که زرتشت دین یا مذهب است."
ای ی ی ی ایرانی بیداااار شو!
زرتشت هم پیامبری بود همچون دیگر پیامبران و از این مهمتر آنکه اندیشههای اوست که در ادیان سامی دو باره جان دیگر مییابد، و دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از آن جوانه میزند.
دین، که به آن آیین، و کیش نیز گفته میشود؛ در لغت به معنای راه و روش تعبیر شده که بر این اساس میتوان آن را به راه و روشی که افراد انسان برای زندگی خود اختیار میکنند تعبیر نمود.
همچنین دین در اصطلاح
یک جهانبینی و مجموعهای از باورها ست که میکوشد توضیحی برای یک رشته از پرسشها
که در طول زندگی بشر برای او مطرح میشود مانند چگونگی پدید آمدن اشیا و جانداران
و کیفیت آغاز و پایان احتمالی چیزها، و چگونگی زیستن ارائه دهد.
زرتشت . [زَ ت ُ](اِخ ) زردشت را...
گویند که پیشرو و پیشوای آتش پرستان است. (برهان) (آنندراج).
بهمعنی
زردشت. (جهانگیری).
یکی
از نامهای شت زردشت. (ناظم الاطباء).
اصل
آن زَرَثوشتَرَ است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زردشت، نام شخصی است از نسل
منوچهر.
و
معنی
ترکیبی آن، زردشت یعنی آنکه زر پیش او زشت و مبغوض است، چنانکه در لغت دشت گذشت و
اکثر اهل اسلام او را کاذب و ساحر دانند و شیخ مقتول و فاضل شهرزوری
و
جمعی
از متأخیرین، چون علامه دوانی و میرصدرالدین و غیاثالدین منصور او را نبی فاضل و
حکیم کامل دانند و ﷲ
اعلم!
و
زراتشت،
زرداهشت، زردهشت، زرادشت و زراهشت نیز گویند. و بعضی گفتهاند او آذربایجانی بود،
چون گشتاسب معجزه طلب کرد، به کوره مس تفته اندررفت.
و
در
فقه امامیه از اهل بیت منقول است که مجوس را شبه کتاب از آن ثابت کنند که ایشان را
رسولی بود زردشت نام ، قوم فرس وی را تصدیق نکردند و بکشتند و کتاب وی
بسوختند و بعد از قتل پشیمان شدند و هر کس هرچه از کتاب وی یادداشت نوشتند و خود
نیز چیزی بدان دربستند
و آن زند است که الحال در میان است. (فرهنگ رشیدی) (از غیاث اللغات).
و
رجوع به تاریخ ایران باستان ، یشتها، مزدیسنا، یسنا، خرده اوستا و زردشت شود.
*******
شاگرد افلادوس حکیم که شاگرد فیثاغورث بود و در زمان گشتاسب
دعوی نبوت کرد و مجوس او را پیغمبر دانند و زند را کتاب آسمانی گویند و زعم فردوسی آن است
که او از نسل ابراهیم (ع) است و نامش ابراهام و زردشت لقب او همچنانکه نام حضرت
ابراهیم اپراهام و زرتشت لقب او، چنانکه می گوید:
نهم
پور زردشت پیشین بد او
براهیم
پیغمبر راستگو
*******
زرتشتیان
ایران یک اقلیت مذهبی در کشور ایران هستند که به دین زرتشتی معتقد میباشند. بیشتر
این افراد در استانهای یزد و کرمان بسر میبرند. همچنین در قرن بیستم بر اثر
مهاجرتهای گسترده این اقلیت در شهرهای تهران، شیراز، اصفهان و اهواز نیز حاضر
هستند. بیشتر زرتشتیان به گویش "به ـ دینی" که از زبانهای ایران مرکزی
بشمار میرود تکلم مینمایند.
مَزدَیَسنا یا دین زرتشتی نامِ دینِ
پیامبرِ ایرانی، اشوزرتشت اسپنتمان است.
مزدَیَسنا
صفتی است بهمعنای پرستندهٔ اهورامزدا. مزدا همان خدای یگانه است.
مزدَیَسنا
ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم بهمعنی پرستندهٔ دیو یا دَئِوَ است و ضدِ آن
واژهٔ "وی-دَئِوَ" یا ضدِ دیو است.
مزدَیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش
از میلاد) تا ۱۰۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر
ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایهگذاری شد.
دین
زرتشتی برپایه یگانهپرستی است، یعنی زرتشتیان به خدای بزرگی به نام
اهورامزدا
ایمان
دارند و برخی نیروهای طبیعی مانند آب، آتش، باد، خاک و خورشید را داری
ایزدی مأخوذ از صفات خداوند میدانند و سرچشمه پلیدیها و تاریکیها را در وجود
خبیثی به نام
اهریمن
جستوجو
میکنند،
نقل
از:
علیرضا
شاهپور شهبازی، راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه - پاسارگاد.
چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای
میردشتی، ۱۳۸۴. ۱۸. شابک ۴–۶–۹۱۹۶۰–۹۶۴.
خدای
نیکسرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که به معنی سرور دانا است و پرستیده
میشود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و
تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شدهاست.
بر
اساسِ
گاتها
اهورامزدا
هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است.( گاتها، یسنا چهل و چهار، بندِ پنجم را
ببینید)
چو
یک چند سالان برآمد برین
درختی
پدید آمد اندر زمین
در
ایوان گشتاسپ بر سوی کاخ
درختی
گشن بود بسیار شاخ
همه
برگ وی پند و بارش خرد
کسی
کو خرد پرورد کی مرد
خجسته
پی و نام او زردهشت
که
آهرمن بدکنش را بکشت
به
شاه کیان گفت پیغمبرم
سوی
تو خرد رهنمون آورم
جهان
آفرین گفت بپذیر دین
نگه
کن برین آسمان و زمین
...
بیاموز
آیین و دین بهی
که
بیدین ناخوب باشد مهی
این بیتها از بخش پادشاهی
گشتاسپ در
سروده شده به دست دقیقی
توسی هستند و به ظهور زرتشت و آوردن دین بهی اشاره دارند. در این
ابیات، درخت سرسبز و پُـر شاخه، نمادی از آیین خردورزی و پیامبری زرتشت است که در
ایوان گشتاسپ برویید.
*******
اسفندیار که پسر گشتاسب است، همچنان رستم، پهلوانی است. اسفندیار از صفت ویژهای نیز برخوردار است، و آن "روئین تنی" ست.
او
همچون رستم، هفت - خوانی را پشت سر گذارده و شاهزادهای ست که "دین
بهی" (زرتشتی) را نیز گسترانیده و گیتی را بر پدر راست ساخته.
از
من خواسته شد که بطور بسیار کوتاه در مورد بینش و یا بصیرت
روشنگری
نمایم.
بینش یا بصیرت
فهمی
از خود و روابط با دیگران است که تجربههای پیشین را روشن یا فرد را در حل مسئلهای
یاری میکند.
بصیرت به فرآیندی که بهوسیلهٔ آن مسائل حل شود گفته میشود و مشخصکنندهٔ
سازماندهی یا نوسازی است که شخص را به فهم روابط مربوط به راه حل توانا
میسازد.
و یا
بهطور ناگهانی راه حل مسئلهای دشوار را به دست آوریم!
مانند:
داستان نیوتن و درخت سیب!
داستان ارشمیدس و یافتم یافتم او!
و
بد نیست بدانیم که:
۱۸۰۰ سال پیش از مسیح، دین زرتشت
سخن "روز قیامت"
را مطرح کرده و آتشگاهی را توصیف میکند که انسانهای نیک، آتش آن را چون شیر و
عسل؛ و انسانهای پلید آن را چون آهن گداخته بر جان خود احساس مینمایند.
روح
مرده سه روز در کنار جسد میماند و سحرگاهان روز چهارم به سوی
پل
چینوت یا چینود
در
قلهی کوه البرز (بلخ) روان میشود.
در آنجا دادگاهی در حضور:
ایزدان
سروش
رشن
و
اشتاد
و با نظارت
ایندرا
و
میترا
برگزار
میگردد و با ترازو به کارهای نیک و زشت او رسیدگی میشود تا بتوان دید کدامین کفه
ترازو سنگینتر است.
سپس انسان نیکسرشت از راهی نورانی به سوی پردیس (بهشت)، و انسان گناهکار به درهای پرتاب میشود و دیوها او را از آنجا به دوزخ میرانند.
داستانهای تخیلی در مورد زرتشت
میگویند که یک خدائی بوده که تنها خدای ایرانیان بوده و اسم این خدا "اهورا مزدا" بوده است.
یک
روز اهورا مزدا یکنفر بنام زرتشت را به پیغمبری میرساند.
اما
از آنجائیکه داستان جعلی است، هیچکس نمیداند که روز پیغمبر شدن زرتشت چه روزی بوده
است و اهورا مزدا در آنروز چه چیزی به زرتشت گفته است.
جاعلین
تاریخ میگویند که نام مادر زرتشت "دوغدو"؛ و نام پدر
زرتشت "پوروشسب" بوده است؛ اما نمیدانند که خانه پدری
زرتشت در کدام خراب شدهای بوده است.
جاعلین
تاریخ میگویند که:
نام
پدر بزرگ زرتشت "فری هیم روا" بوده است؛ اما نمیدانند
که زرتشت چند سال پیش متولد شده است.
جاعلین
تاریخ میگویند که:
پدر
و مادر زرتشت پنج پسر (و نه هیچ دختری) داشتهاند که زرتشت سومین آنها بوده است.
ولی تنها اسم زرتشت را میدانند و اسم برادران زرتشت را نمیدانند.
جاعلین
تاریخ میگویند:
هنگامیکه
مادر زرتشت آبستن بود، دچار تب میشود؛ ولی به او وحی میرسد که برای درمان پیش
جادوگران نرود و خودش روغن و گوشت گاو بخورد.
مثل
اینکه به زبان پارسی، وحی به مادر زرتشت میرسد.
جاعلین
تاریخ میدانند که وقتی زرتشت به دنیا آمد بجای گریه کردن میخندید.
مثل اینکه جاعلین تاریخ پزشک
زایمان بودند و اینان کمک کردند که زرتشت بدنیا بیاید. برای همین است که خندیدن
زرتشت را پس از بدنیا آمدن دیدهاند.
جاعلین
تاریخ میگویند که:
زرتشت
یک کتاب مینویسد بنام "اوستا"، اما نمیدانند که زرتشت با
کدام خط "اوستا" را نوشته است.
و
مضحکترین بخش داستان جعلی زرتشت در این است که میگویند:
زرتشت
کتاب اوستا را با "زبان اوستا" نوشته است. مثل اینکه زرتشت تنها کسی
بوده است که با زبان اوستا سخن میگفته و مینوشته است.
شاید
از معجزات زرتشت بوده که با زبانی سخن میگفته است که هیچکس با آن زبان سخن نمیگفته
است. و با خطی نوشته است که هیچکس با آن خط نمینوشته است و نمیتوانسته آن خط را بخواند.
ببینید
داستان چقدر مسخره است!!.
در
آنزمان هیچکس با "زبان اوستا" سخن نمی گفته است. اما
امروزه کسانی پیدا میشوند که زبان اوستا را بهتر از حضرت زرتشت میدانند و واژههای
این زبان تکنفره را به فارسی امروز ترجمه میکنند و آنها را معنی میکنند.
و
مسخرهتر اینکه، این افراد زبان اوستا را همچون زبان مادری خویش میدانند؛ اما
نمیدانند که زرتشت چند سال پیش زندگی میکرده است.
و... در پایان:
کامکار 2018/07/23
پیرایش، ویرایش و آرایش 2026/07/30
آیا میدانستید که به جز شمار اندکی از پژوهشگران، همهی پارسی زبانان و پارسی دانان، و همهی مردم ایران، به نادرستی بر این باورند که بیتِ
"بسی رنج بردم در این سال سی
عجم
زنده کردم بدین پارسی"
سرودهی شاه سخن، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ست؟
جملهی "عجم زنده كردم بدین پارسی" نیمهی دوم بیتی بسیار مشهور (بسی رنج بردم در این سال سی/ ...) و زبانزدِ خاص و عام است. این بیت، در هیچ یك از دست نوشتهای كهن شاهنامه، در متن بنیادین (اصلی) نیامده و تنها در زمرهی بیتهای نسبت داده شده به فردوسی در هجونامهی برساخته به نام او دیده میشود. كلید واژهی معنا شناختیِ این بیت، واژهی عجم است كه در فرهنگ شاهنامه فردوسی یا فرهنگ ولف اثر
Fritz
Wolff
زبانشناس و خاورشناس بزرگ آلمانی، به چاپ رسید؛
میباشد.
فریتز ولف (زاده ۱۸۸۰ در برلین – درگذشته ۱۹۴۳)، زبانشناس بزرگ آلمانی و
شاگرد کریستیان بارتولومه بود.
فرهنگ ولف، جامعترین و معتبرترین واژهنامه برای بررسی متن شاهنامه است که
نخستین بار در سال ۱۹۳۵ میلادی در برلین به چاپ رسید؛ تنها چهار كاربرد از آن (واژهی عجم) در سراسر شاهنامه، به ثبت
رسیده است:
یكی در «گشتاسپ نامهی دقیقی» (مُل،
ج 4، برگ 214، = مسكو، ج 6، برگ 120، = خالقی مطلق، دفتر 5، برگ 150
دیگری:
در
بیت 34 از 45 بیتِ «ستایش نامهی محمود» در آغاز «روایت
پادشاهی اشكانیان» (مُل، ج 5، برگ 135، = مسكو، ج 7، برگ 114، = خالقی
مطلق، دفتر 6، برگ 137)
سومین آنها:
در
پایان «روایت پادشاهی یزدگرد سوم» (مُل، ج 7، برگ 252، = مسكو، ج 9، برگ 382، =
خالقی مطلق، دفتر 8، برگ 487) و سرانجام
و
چهارمین مورد:
در بیت آمده در «هجونامه»، آن چنانی که پیش تر، بدان اشاره رفت.
چنان
كه میبینیم، یك مورد از این بسامدهای چهارگانهی واژهی "عجم"،
كه وُلف بدانها اشاره میكند، در میان بیتهای سرودهی دقیقی و افزوده بر
شاهنامه است كه حساب سرایندهاش را باید از فردوسی جدا شمرد و مورد دیگر در «هجونامه» جای
دارد، كه همهی شاهنامه شناسان روشمند این روزگار در ساختگی و افزوده بودن آن،
همداستانند، و تنها دو كاربرد آن در سرآغاز "روایت پادشاهی
اشكانیان" و پایان "روایت پادشاهی یزدگرد سوم"،
سرودهی فردوسی است و این هر دو نه در ساختار متن بُنیادین شاهنامه؛ بلكه در میان
بیتهایی جای دارد كه استاد توس، آگاهانه و به خواست "پاس
داشتن" حماسهی بزرگش از گزند محمود فرهنگ ستیز و كارگزارانش
(ناگزیر و با اكراه) بر متن اثر خویش افزودهاست و بایستگیهای سخن گفتن با و یا
دربارهی كسی همچون محمود، «یمین» (دست راست) دولت خلیفهی ایران ستیز بغداد را
نیز میشناسیم. پس،
هرگاه
گفته شود كه دشنام واژهی "عجم" در متنِ شاهنامهی فردوسی هیچ كاربردی
ندارد، گزافه گویی نیست.
چنین
مینماید كه واژهی "عجم" به دلیل بار منفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند
آمیزی كه در اصل داشته (گنگ، لال) و عربها [برای نخستین بار پس از بنی امیه، آریا
ادیب] آن را در اشاره به ایرانیان و دیگر قومهایی كه نمیتوانستند واژههای عربی
را مانند خود آنان بر زبان آورند، به كار میبردند، در ناهمخوانی آشكار با دیدگاه
فرهیختهی ایرانی، فردوسی بوده و نمیتوانسته است در واژگانِ شاهنامهی او جایی
داشته باشد و تنها در سدههای پس از او كه بار وَهنآمیز این دشنام واژه
فراموش شده بوده است، بیتِ «بسی رنج بُردم ...» با دربرگیریِ این واژه به
فردوسی نسبت داده شده است و از آن زمان تاكنون بسیاری از كسان، آن را اصیل شمرده
و حتا مایهی فخر شمرده و در هر یادكردی از فردوسی و شاهنامه، آن را با آب و تاب
تمام و هیجان زدگی، بر زبان آورده یا بر قلم رانده و نادانسته، نكوهش را به جای
ستایش برای ملت و تاریخ و فرهنگ خود، پذیرفتهاند!
سازندهی این بیت، سخنِ راستین شاعر را در پیش چشم داشته كه گفتهاست:
"من
این نامه فرّخ گرفتم به فال
بسی
رنج بُردم به بسیار سال."
کامکار 2016/02/03
ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/30
تا خری نباشد؛ خرسواری نیست!
باری؛ در فرهنگ کُهن و نیز، امروزین ایران، به علت استمرار اوضاع مخاطره آمیزِ اجتماعی (بطور پیگیر و مدام)، امنیتِ شخصی مردم بطور پیگیر در خطر میبوده/ بوده و هست. این سیلان و جاری شدنِ تهدیدِ خطر، میزان ضریب ترس را افزایش داده و اهمیت به امنیت را، نزد مردم تا آن حد بالا میبرد که، اهمیت به امنیت، باعث ارج نهادن به قدرت و اطاعتِ همراه با وحشت از بالادست، می گردد.
برخورداری
از قدرت، و کوشش در راه پیروزی بر ترس، تحت تأثیر کارکردِ یکی از ساز - و - کار
دفاعی روانی
بنام
جابجایی
در
نهایت
جایگزینِ
برخورداری از خوشبختی و امنیت میگردد. و مردم این رسم بیمارگونه را روندی معمول میپندارند بدین معنا که کوشش برای کسب قدرت را، تنها راه ترقی و پیشرفت میشمُرند و کاربردها/ کارکرد و کارفرمودهای خود را به سوی این هدف (یعنی به دست آوردن قدرت)، جهت میدهند. از این روی، رفتار هدفمندانه و سلطهجویانه و قدرت طلبانه در سطوح مختلفِ جامعه بارز میشود و لاجرم، یکپارچگی ساختارِ کوشش برای کسب قدرت، بطور عینی در قالب قدرت نهایی، در دست شخص اول مملکت قرار می گیرد.
این
قدرت بهصورت سلسله مراتب و در سطوح پائینتر به دست خوانین، وزیران، اربابان و رؤسا،
کارفرمایان و ... دیگر فرمانبران متجلی میگردد.
در
این دوران رفتار صاحبان قدرت، الزاماً استثمارگرانه است و از چاشنی خصومت، تعیین
تکلیف، امر- و- نهی و اجحاف نیز، بیبهره نیست. اشخاص صاحب قدرت/ منصب و با نفوذ
از این مبادی در جهت امنیت خویش استفاده میکنند. وزیر مجبور است برتری مقام اول
مملکت را بپذیرد، و رؤسا در مقابل وزرا سر تعظیم فرود
میآورد، و دهقانان و کشاورزان و کارگران در مقابل افراد مافوق خود مجبور به اطاعت
و وفاداری هستند. و نزول این ظُلم تا پائینترین سلول اجتماعی (خانواده)، سرایت
کرده، گستردگی خود را، دنبال مینماید. و
وابستگی
اجتماعی - اقتصادی مردم به گروه حاکم، منجر به تسلیم در برابر هرنوع قدرتی
(اسیدپاشی اصفهان فراموش نشود) میشود.
این
شیوه رفتاری یعنی موضعگیری تسلیم و رضا در برابر قدرت را، در داستانها، احادیث،
حکایات، هزلیات، تمثیلات و قصهها و اتل ها/ متلها و متلکهایی که از زمانهای
دور/ نزدیک باقی است، به خوبی میتوان مشاهده نمود و بازشناخت.
فقر
مادی و محرومیتهای اجتماعی نوعی حالت درماندگی و تسلیم در برابر قدرت بالاتر را
در مردم بهوجود میآورد و از آنجا که آنها در دنیای واقعی و زندگانی روزمره
موجبی برای تشویق و دلگرمی و راحت ندارند، دست بهسوی نیروهای شگفت انگیز و
فراطبیعی دراز میکنند.
و
برای جلب رضایتش پیشانی بر زمین میسایند و جای این فرسایش برپیشانی خود را با
افتخار به دیگران نیز نشان میدهند.
آنها ریاضت در پی ریاضت میکشند ولی نه از آفات کاسته میشود و نه از امراض، و نه بر امر بیعدالتی حاکم بر جامعه خدشهای وارد میآید.
در
این هنگام و زمانی که "او" نیز به آنها پاسخی نمیدهد و سعی آنها
دراین خصوص هم بینتیجه میماند، به افیون و مخدر میگروند. و چون بیثمری این را
نیز میچشند، به خط سومی روی میآورند و در برابر فرمان ساختگی سرور خیالی خود
یعنی سرنوشت/ تقدیر تسلیم می شوند. در نتیجه؛ روند ارزشها (نگاه کنید به جامعه بخش نهم ـ جدول طبقه بندی ارزش ها) در جامعه ایران بههمانگونه
که در جدول طبقهبندی ارزشها نیز مشاهده میشود، سهگوش ویژهای را بوجود میآورد. این سه گوش
با فرو بردن چنگالهای زهرآلود خود در پیکربندی فرهنگ این سرزمین، گویی هستی و
کارکرد نامیمون و ناخرسند خود را، جاودانه و ابدی ساخته است.
نتیجه
عینی و وجود کاملاً ملموس این سهگوشِ ناشگون و کارکرد آن در جامعه، مردم را دچار
فالج اندیشه ساخته است. و فرایند روابط اجتماعی بر این اساس قوام میگیرد که:
هر
انسان مطیعی (که بر اثر فقر مادی و محرومیتهای اجتماعی، مطیع شده است) نیازمند آن
است که کسی بر او تسلط داشته باشد و به جای او فکر کند و بر او فرمان دهد که او
چگونه بیندیشد و عمل کند. همچنان که، هر فرد سلطهجو و حاکمی برای کسب قدرت، به
وجود افراد مطیع نیاز دارد.
و
به قول معروف تا خری نباشد؛ خرسواری نیست!
کامکار 2016/02/01
پیرایش، .یرایش و آرایش 2026/07/29
سندرم استوکهلم "Stockholmssyndromet" پدیدهای ست روانی که در آن گروگان حس همدلی و همدردی و احساس دلسوزی نسبت به گروگانگیر پیدا میکند، و در مواقعی این حس وفاداری تا سرحدّی ست که، از کسی که جان/ مال/ آزادیش را تهدید میکند، دفاع نموده و به صورت اختیاری و با علاقه خود را تسلیم متجاوز میکند. علت این عارضه روانی، عموماً یک نوع مکانیزم دفاعی دانسته میشود.
تاریخچه:
عارضه استوکهلم
اصطلاحی ست که پس از سرقت از بانکی در میدان
نورمالمستوری
استوکهلم سوئد، توسط
نیلس بییِهروت
روانپزشک عنوان شد. وی اولین کسی بود که در یک برنامه خبری با هدف ابراز همدردی افراد گروگان گرفته شده با گروگانگیران خود شروع به کار کرد.
او از ابتدا تا انتهای
این گروگانگیری به پلیس مشاوره روانشناختی میداد و به بانک رفت و آمد داشت.
تماس همه جانبه وی در
پوشش خبری نیز، مورد استفاده قرار گرفت.
مشاهدات نیلس
بییِهروت؛ توسط روانپزشک دیگری به نام
دنبال و رسما تعریف و
نام گذاری شد.
باری!
در طی این گروگان گیری
چهار کارمند (سه زن و یک مرد) به مدت شش روز (از تاریخ ۲۳ تا ۲۸ آگوست ۱۹۷۳) به
گروگان گرفته شدند.
زمانی که پلیس محلی در
محل حاضر شد، گروگانگیران در ازاء آزادی گروگانها تقاضای سه میلیون
«کرون» (واحد پول سوئد) کردند.
در طی این شش روز قربانیان وابستگی
عاطفی به گروگانگیران پیدا کردند تا
حدی که از همکاری با پلیس سرباز میزدند و برای تهیه خوراک به بیرون از بانک رفت و
آمد داشتند و حتی پس از آزادی از این مصیبت شش روزه در دفاع از گروگان گیران خود
برآمدند.
پلیس با سوراخ کردن سقف
بانک و پرتاب گازهای اشکآور، سبب شدند تا گروگانگیران تسلیم شوند. این واقعه
دراماتیک 130 ساعت بطول انجامید.
ویژگیهای سندرم
استوکهلم
از آنجایی که این سندرم
برای همه گروگانگیران و گروگانها پیش نمیآید و هر سندرم علائم و مشخصات خود را
شامل است، سندرم
استوکهلم هم از این قاعده مستثنی نیست.
ازایرا،
و با توجه به نظرات متفاوت محققان، فهرست روشنی در این مورد وجود ندارد. اما میتوان
برخی از آنها را برشمرد:
1. همدلی قربانی به گروگان
گیر یا زندانبان
2. خشم و تنفر قربانی نسبت به خانواده، دوستان و مقامات که سعی در
نجات آنها دارند و موفق هم میشوند.
3. پشتیبانی از دلایل و رفتارهای گروگان گیر
4. احساس همدردی زندانبان یا گروگانگیر با قربانی
5. رفتارهای حمایتی قربانی/ زندانی در کمک به گروگانگیر/ زندانبان.
و
... در پنج فیلم مطرح شده در جهان، سندرم استوکهلم مورد توجه قرار گرفته است.
فیلمهای مطرح شده:
1 V for Vendetta (2005)
2 Crouching Tiger, Hidden Dragon (2000)
3 Stockholm (2018)
4 A Perfect World (1993)
5 The Crying Game (1992)
کامکار 2015/08/09
ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/29



































