پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها و مکانها، اصطلاحات متدوال... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها و مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و
با حروف کژ، و در پارهای از مواقع،
با خط زیرین مشخص شده است.
خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.
مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»
نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.
فهرست مطالب در «پراکنده 12»
1. احمد کسروی؛ فرهنگ چیست؟
2. مکانیسم روانی انکار
3. از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه میبرد
برگزیدهای از:
فرهنگ چیست؟
نوشته احمد کسروی
صفحه 8 تا 10
ﺩﺳﺘﻮﺭﻫﺎی ﺯﻧﺪﮔﺎنی ﻛﻪ ﺩﺭ
ﺩﺑﺴﺘﺎنها ﻭ ﺩﺑﻴﺮﺳﺘﺎنها ﻭ ﺩﺍﻧﺸﻜﺪﻩﻫﺎ بهبچگان ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻫﻤﺎنها ست
ﻛﻪ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ، ﺍﺯ ﻛﺘﺎبهای ﺳﻌﺪی ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺧﻴﺎﻡ ﻭ ﻣﻮﻟﻮی ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺷﺪﻩ.
ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ
ﺭﺍ "ﻣﻔﺎﺧﺮ ﻣلی" ﻣﻴﺸﻤﺎﺭﺩ ﻭ ﭘﻮﻟﻬﺎی ﮔﺰﺍفی ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﭼﺎﭖ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ
ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻥ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻴﺮﻳﺰﺩ، ﻭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ، ﮔﻔﺘﻪﻫﺎی ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی
ﺩﺭسی ﺟﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻨﻮﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻳﺎﺩ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻮﺳﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪی ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی
ﺩﺭسی ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺁﻥ ﺣﺎﻓﻈی ﻛﻪ ﺑﺠﻬﺎﻥ ﺑﺎﻳﻦ
ﺑﺰﺭگی ﻭ ﺷﮕفتی ﺍﺭﺝ ﻧﮕﺰﺍﺭﺩﻩ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺑﻴﺒﺎکی ﻣﻴﺴﺮﺍﻳﺪ:
ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﺭﻭ ﻫﺴﺖ
ﻫﻴﭻ ﺩﺭ ﻫﻴﭽﺴﺖ
ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ
ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺗﺤﻘﻴﻖ
ﺁﻥ ﺣﺎﻓﻈی ﻛﻪ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻭ
ﻛﻮﺷﺶ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪﺍی ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻴﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭﻩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:
ﺑﺮ ﻋﻤﻞ ﺗﻜﻴﻪ ﻣﻜﻦ ﺧﻮﺍﺟﻪ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﻝ
ﺗﻮ ﭼﻪ ﺩﺍنی ﻗﻠﻢ ﺻﻨﻊ
ﺑﻨﺎﻣﺖ ﭼﻪ ﻧﻮﺷﺖ
ﺁﻥ ﺣﺎﻓﻈی ﻛﻪ ﮔﺪﺍیی ﻭ ﺳﺮ
ﺭﺍﻩ ﻧﺸﻴنی ﺭﺍ ﻣﻴﺴﺘﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﻴﺸﺮﻣﺎﻧﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:
به خواری منگر ای
مُنعِم، ضعیفان و نحیفان را
که صدرِ مجلسِ عشرت،
گدای رهنشین دارد
ﺁﻥ ﺣﺎﻓﻈی ﻛﻪ ﭘﻴﺎپی ﺩﻡ
ﺍﺯ "سرنوشت" و "ﺑﺨﺖ" ﻭ "ﻗﻀﺎ ﻭ ﻗﺪﺭ" ﻣﻴﺰﻧﺪ، ﻭ ﺩﺭ
ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﺴﺘﻴﻬﺎ ﻭ ﻧﺎﭘﺎﻛﻴﻬﺎی ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﺍﻣﻦ ﺟﺒﺮﻳﮕﺮی ﺯﺩﻩ ﻣﻴﺴﺮﺍﻳﺪ:
ﺁﻳﻴﻦ ﺗﻘﻮی ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺩﺍﺭﻳﻢ
ﻟﻴﻜﻦ ﭼﻪ ﭼﺎﺭﻩ ﺑﺎ بخت
ﮔﻤﺮﺍﻩ
ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﺻﺪ ﺑﺪﺁﻣﻮﺯی
ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭﻩ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻧﺎﭘﺎﻛﻴﻬﺎی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺷﺘﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻛﺸﻴﺪﻩ.
ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﻛﺎﻻﻳﺶ ﮔﺪﺍیی
ﻭ ﭼﺎﭘﻠﻮسی ﻭ ﮔﺰﺍﻓﻪ ﮔﻮیی ﻭ ﺑﻴﻜﺎﺭی ﻭ ﻳﺎﻭﻩ ﺳﺮﺍیی ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻭﺭﺩﻥ
ﮔﻔﺘﻪﻫﺎی ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺷﺮﻡ ﻣﻴﻜﻨﻢ.
ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ
ﻣﻐﻮﻝ ﺯﻳﺴﺘﻪ ﻭ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻳﻬﺎ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻴﻬﺎی ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻩ، ﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﺤﺎﻝ
ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭی ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﻭ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻳﺎﺩی ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﻭﻩﻫﺎی ﺩﻟﮕﺪﺍﺯ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻳﺶ ﻧﻴﺴﺖ، ﻛﻪ ﻣﻴﺒﺎﻳﺪ ﺳﺨﻦ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺩﺵ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ ﻭ
ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ بیغمی
نشآید ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ
آدمی
آن سعدی که سال ٦٥٦ ﺭﺍ
ﻛﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻛﺸﺘﺎﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻭ ﻋﺮﺍق ست ﺳﺎﻝ ﺧﻮشی ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺮﺩﻩ میگوید:
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺪﺕ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻭﻗﺖ
ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺯ ﻫﺠﺮﺕ ﺷﺸﺼﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ
ﺷﺶ ﺑﻮﺩ
ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﺑﻤﺮﺩﻡ ﺩﺭﺱ
بیغیرتی ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:
چون زهرهٔ شیران بدرد
نالهٔ کوس
بر باد مده جان گرامی
به فسوس
با آنکه خصومت نتوان
کرد بساز
دستی که به دندان
نتوان برد ببوس
ﺁﻥ ﺧﻴﺎمی ﻛﻪ ﺑﺎ ﺻﺪ
ﭘﺎﻓﺸﺎﺭی ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻤﺴتی ﻭ ﺑﺎﺩﻩ ﺧﻮﺍﺭی ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:
می ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻥ
ﺁﻳﻴﻦ ﻣﻨﺴﺖ
ﻓﺎﺭﻍ ﺑﻮﺩﻥ ﺯ ﻛﻔﺮ ﻭ ﺩﻳﻦ
ﺩﻳﻦ منست
ﺁﻥ ﺧﻴﺎﻡ ﻛﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻭ ﭼﺎﺭﻩ
ﺟﻮیی ﺭﺍ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺻﺪ ﺑﻴﺨﺮﺩی ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:
ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻴﻬﺎ
ﺑﻮﺩﺳﺖ
ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻗﻠﻢ ﺯ ﻧﻴﻚ ﻭ ﺑﺪ
ﻧﺎﺳﻮﺩ ﺍﺳﺖ
ﺗﻘﺪﻳﺮ ﺗﺮﺍ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ
ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﺪﺍﺩ
ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻛﻮﺷﻴﺪﻥ
ﻣﺎ ﺑﻴﻬﻮﺩ
[این چنین نیز آورده شده است:
بر لوحْ نشانِ بودنیها
بودهاست،
پیوسته قلم ز نیک و بد
فرسودهاست؛
در روز ازل هر آنچه
بایست بداد،
غم خوردن و کوشیدنِ ما
بیهوده است]
ﺁﻥ ﺧﻴﺎمی ﻛﻪ ﺩﺭﺱ ﺑﻴﺪﺭﺩی
ﻭ ﺑﻴﻐﻴﺮتی ﺩﺍﺩﻩ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭی ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺮﻭﺍی ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﻜﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ
ﺟﺰ ﺑﺨﻮشی ﻭ ﻣﺴتی ﻧﻜﻮﺷﻴﺪ:
ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺵ ﻧﺪﺍنی ﺯ ﻛﺠﺎ
ﺁﻣﺪﻩﺍی
می ﺧﻮﺭ ﻛﻪ ﻧﺪﺍنی ﺑﻜﺠﺎ
ﺧﻮﺍهی ﺭﻓﺖ
ﺁﻥ ﺧﻴﺎمی ﻛﻪ ﺟﻬﺎﻥ باﻳﻦ
ﺍﺭﺝ ﻭ ﺑﺰﺭگی ﺭﺍ ﻫﻴﭻ ﻭ ﭘﻮﭺ ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻪ:
ﺍی ﺑﻴﺨﺒﺮ ﺍﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﻣﺠﺴﻢ
ﻫﻴﭽﺴﺖ
ﺍﻳﻦ ﻃﺎﺭﻡ ﻧﻪ ﺳﭙﻬﺮ ﺍﺭﻗﻢ
ﻫﻴﭽﺴﺖ
[این چنین نیز آورده شده است:
ای بیخبران شکلِ
مُجَسَّم هیچ است،
وین طارَمِ نُهْسپهرِ
اَرْقَم هیچ است،
خوش باش که در نشیمنِ
کَوْن و فَساد.
وابستهٔ یک دمیم و آن
هم هیچ است!
ﺁﻥ ﻣﻮﻟﻮی ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ
ﭘﻨﺪﺍﺭ ﺑﻴﭙﺎی "ﻭﺣﺪﺕ ﻭﺟﻮﺩ" ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ، ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻭ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ
ﮔﻤﺮﺍهی ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍنی ﭘﻴﺎپی ﺑﺎﻓﻨﺪﮔﻴﻬﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ:
ﺍﺯ ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ
ﺑﺒﺮﻳﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺍﺯ ﻧﻔﻴﺮﻡ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻧﺎﻟﻴﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺁﻥ ﻣﻮﻟﻮی ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﺩﺍنی
ﻭ ﻧﺎﻓﻬمی ﺭﻭﺷﻨﺎیی ﻭ ﺗﺎﺭیکی، ﻭ ﺳﺘﻢ ﻭ ﺩﺍﺩ، ﻭ ﮔﻤﺮﺍهی ﻭ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭی، ﻣﻮسی ﻭ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭﺍ یکی
ﻣﻴﺸﻤﺎﺭﺩ:
چونک بیرنگی اسیر رنگ
شد
موسیی با موسیی در جنگ
شد
ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻛﻪ
ﺧﻮﺩ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﮕﻤﺮﺍﻩ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻥ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﻛﻮﺷﻴﺪﻩﺍﻧﺪ، ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﺪﺁﻣﻮﺯﻳﻬﺎی
ﺯﻫﺮﺁﻟﻮﺩ ﻭ ﻣﻐﺰﻓﺮﺳﺎی ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﺁﻣﻮﺯﺷﻬﺎی ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﻧﻮﺧﺎﺳﺘﮕﺎنی ﺭﺍ ﻛﻪ
ﺑﺪﺳﺖ ﺍﻭﻣﻴﺴﭙﺎﺭﻧﺪ ﻣﻐﺰﻫﺎﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﮔﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺩﺍﻧﻴﻬﺎی ﭘﺴﺖ ﺑﻴﺨردانه ﻣﻴﮕﺮﺩﺍﻧﺪ.
کامکار 2019/01/28
یک
روانشناختی است که در آن فرد از پذیرش
واقعیتها، افکار یا رویدادهای ناخوشایند، استرسزا و دردناک امتناع میکند تا از
اضطراب شدید آن در امان بماند.
ویژگیهای اصلی انکار
- حفظ آرامش موقت: ذهن با
رد کردن واقعیت، تلاش میکند انسجام روانی خود را در برابر ضربههای ناگهانی
حفظ کند.
- واکنش ناخودآگاه: این
فرایند معمولاً بهصورت غیرارادی انجام میشود و فرد متوجه نیست که در مسیر تحریف واقعیت گام بر میدارد.
- پاک کردن آگاهی: رویدادهای
بیرونی یا احساسات درونی از بخش خودآگاه ذهن مسدود و به بیرون رانده میشوند.
نشانههای انکار
- انکار و نپذیرفتن وقوع یک اتفاق
- خودداری از صحبت درمورد موضوع مدنظر
- تلاش برای توجیح رویدادها
- نپذیرفتن مسئولیت
- پافشاری بر یک رفتار با وجود پیامدهای منفی
- تعویق پرداختن به مسائل
- اجتناب از فکرکردن
- ردکردن نظرات دیگران
- تلاشنکردن برای رفع مشکل
- احساس درماندگی
*******
آوردند:
«جمهوری اسلامی یک رژیم
ایرانی نیست، بلکه فرقه تبهکارخارجی ست که به ایران حمله کرده و حاکم بر کشور شده.
بنابراین وظیفه ارتش
ملی ایران است که این دشمن را ازایران اخراج کند.»
*******
فاجعه زمانی ست که ما انکار میکنیم که این
افراد ایرانی هستند.
انکار جز ناسالمترین و غیر انطباقیترین
مکانیزمهای دفاعی است.
فرد پارهای و یا بهکلی واقعیت بیرونی را
سد میکند.
هرچند شاید بهطور موقت فرد از اضطراب
نجات پیدا کند ولی هزینهای که برای این موضوع میپردازد بسیار سنگین است.
برای مثال، فرد مبتلا به بیماری لاعلاج، شاید قریبالوقوع بودن مرگ را انکار میکند.
والدین کودکی که مرده است، امکان دارد با؛ بدون تغییر نگهداشتن اتاق او، فقدان وی
را انکار کنند. در نمونههای شدیدتر فرد بهطورکلی در دنیایی خیالی زندگی میکند.
انکار بیشتر متوجه
واقعیت بیرونی است.
مکانیزم انکار جز
مکانیزمهای غیر انطباقی و آسیبزا ست. این نوع مکانیزم توانایی کنار آمدن با
تهدیدات واقعی را از فرد سلب کرده و درک واقعیت را ناممکن میسازند. فرد در این
حالت واقعیت را بازآفرینی و بازآرایی میکند. از نگاه ناظر استفاده از این دفاعها جنونآمیز و
نابخردانه است.
یکی از مکانیزمهای دفاعی بیمارگونه هنگام
مواجهه با رویدادها و شرایط ناگوار، مکانیزم انکار است. انکار به معنای خودفریبی
و فرار از واقعیت دردناک است.
و
مصیبت، نکبت و محنت زمانی خانمان سوز و
ویرانگر خواهد بود که؛ اکثر مردم جامعهای همچون ایران دچار مکانیسم دفاعی روانی انکار
شوند. زیرا که زخم این مصیبت سالهای سال پابرچا خواهد ماند و التیام و بهبود نمییابد.
به قول مولانا:
تا دمی از هوشیاری وارهند
ننگ خمر و زمر بر خود مینهند
میگریزند از خودی در بیخودی
یا به مستی یا به شغل ای مهتدی
و
به قول حافظ
هر که شد "محرم دل" در حرم یار
بماند
آن که این کار ندانست در
"انکار" بماند
*******
انکار باعث میشود ما درد نکشیم اما این
چاره دردهای ما نیست، انکار همانند مخدری است که سبب میشود بیمار از بیماری خود غافل شود،
هر چه بیماری پیشرفت میکند معتاد میزان مخدر خود را افزایش میدهد و این فرایند
باعث میشود که زمان طلایی
(golden TIME) پایمال شده و از دست بشود.
مثالهای رایج
v فردی که با خبر بیماری وخیم خود یا عزیزش مواجه میشود، آن را کاملاً دروغ یا
اشتباه آزمایشگاهی میداند.
v دندانی با پوسیدگی سطحی به معالجه ریشه نیازمند شود،
v نوزاد دچار کم کاری تیروئید دچار عقب ماندگی ذهنی شود، یا
v فرد سیگاری دچار برونشیت مزمن و کورپولمونار گردد.
پس از آن، درمان دشوار و پرهزینه و گاهی
اوقات غیر ممکن میگردد!
v در پاسخ به دردهای مشترک و مشکلات کلان اجتماعی نیز، گاهی لطیفهگویی چیزی جز
فرایند انکار نیست. بردههایی که بهجای اتحاد و نافرمانی در مقابل ستم بردهدار
دور هم مینشینند و به انحناهای بدن بردهدار میخندند تفاوتی با معتادی ندارند که
به جای رسیدگی به علت دندان دردش دوز تریاکش را افزایش میدهد!
مثالهای رایج در روانشناسی (مکانیسم
دفاعی انکار)
v انکار بیماری:
من مریض نیستم، این فقط
یک سرماخوردگی ساده است، در حالی که فرد به بیماری جدی مبتلاست.
v انکار شکست یا جدایی:
فردی که نامزدیش به هم
خورده، همچنان طوری رفتار میکند که انگار رابطه برقرار است.
v انکار اعتیاد:
من معتاد نیستم؛ هر وقت
بخواهم میتوانم مصرف را کنار بگذارم.
مثالهای رایج در گفتگوی روزمره (انکار اتهام یا واقعیت)
v انکار انجام کار:
شکستن گلدان کار من
نبود!
v من شیرینی در یخچال را نخوردم (کودک شش ساله)!
انکار به معنای نپذیرفتن یک واقعیت تلخ،
رویداد ناخوشایند یا اتهام است که در روانشناسی، ادبیات و گفتگوی روزمره کاربرد
دارد.
روانشناسان بر این باورند که انکار یک
کامکار 2026/08/06
عرب ستیزی و ساز ـ وـ کار
انکار
تا زمانی که ما از مکانیسم انکار (Denial) استفاده می کنیم، همین آش و همین کاسه خواهد بود. در این مکانیسم شخص
ناآگاهانه جنبههایی از واقعییت موجود را رد میکند. جنبههایی که قبول آنها از
روی آگاهی سخت و رنج آور است.
انکار نتایج زیان بخشی را بوجود میآورد، زیرا فرد بجای آنکه خود را آماده
مقابله و سازگاری با واقعیت نماید، همچون روکشی واقعیتها را میپوشاند و گویی چشم
بندی را بر روی چشمان خود محکم میکند. و زمانی که خود او از درون ضعیف شود، واقعیتها
آشکار شده و ساختار شخصیت و بهداشت روانی و حتی جسمی فرد آسیب جدی میبیند.
نمونهای از انکار در
بیماران سالمند صعب العلاج دیده میشود، که از مراجعه به پزشک خودداری یا خود را
به انجام کارهای سخت که با توان شان سازگاری ندارد، وادار میکنند، تا واقعیت مرگ
را نادیده بگیرند.
همچنین در تعدادی
اختلالات انکار بصورت سپری در برابر واقعیتهای غیر قابل عمل میکنند. بصورتی که
فرد برای محافظت از خود با واقعیت قطع ارتباط میکند و برای خود دنیای خیالی و
دیگری تصور مینماید. نمونه آن در بیماران
روان پریشی
یا
اسکیزوفرنی
دیده میشود.
شما به هیچ وجه آمیختگی دو زبان «پارسی» و «عربی» را نمی توانید انکار کنید.
پس از حمله عرب (تازی) ایرانیان با اعراب (تازیان) به هم آمیختن. از این به هم
آمیختگی (حداقل زبان) 1400 سال میگذرد. آیا شما کسی (ایرانی) را میشناسید که از
آمیختگی زبان و فرهنک با اعراب جدا مانده باشد.
از عرب ستزی دست بردارید و تا این اندازه از «مکانیسم / سازوکار انکار»
استفاده نکنید، چون بیشتر و بیشتر به عمق این نابسامانی فرو میروید. این یک
رهیافت انحرافی است که ما را از هدف (انسان شدن) دور نگه خواهد داشت و از درک
واقعیت با چشمانی کاملاً باز جلوگیری میکند.
کامکار 2021 م.
از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه میبرد!
آدمی گهگاه به چنان سختی و دشواری گرفتار می شود كه رنج و مصیبت سهل و سادهتر
از مصیبت اولی را، فوزی عظیم میداند.
عقرب جراره در لغت به نوعی عقرب زرد، بزرگ و بسیار سمی گفته میشود که دم خود
را هنگام حرکت روی زمین میکشد. واژه «جراره» به معنای کشنده بر روی زمین
است.
معنای لغوی و زیستشناسی
- ویژگیها: عقربی
درشتجثه و با زهر بسیار خطرناک.
- نامگذاری: واژه
«جراره» به معنای کشندهشونده یا چیزی است که روی زمین کشیده میشود؛ زیرا
این عقرب دم خود را روی زمین میکشد.
کاربرد در ضربالمثلها و ادبیات دینی
این اصطلاح بیشتر در ضربالمثل معروف:
از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه میبرد استفاده میشود.
- مفهوم ضربالمثل: این
عبارت برای توصیف وضعیتی به کار میرود که فردی برای فرار از یک شر،
خطر یا مصیبت، به ناچار به پناهگاهی خطرناکتر یا مصیبتی بزرگتر پناه
میبرد.
مار غاشیه در باورهای اسلامی و ادبیات فارسی، ماری بسیار ترسناک و عظیم که در
جهنم ساکن است و گناهکاران را عذاب میدهد.
ویژگیهای مار غاشیه
- محل سکونت: در
روایات و متون قدیمی، دوزخ و طبقات زیرین آن به عنوان جایگاه این مار ذکر شده
است.
- ظاهر افسانهای: در
برخی منابع عامیانه و تفاسیر قدیمی، برای آن سرها و چهرهای بسیار هولناک
توصیف شده است.
ریشه در ضربالمثلها
این نام بیشتر در ضربالمثل معروف" از ترس عقرب جراره به مار غاشیه
پناه میبرد." کاربرد دارد. این ضربالمثل زمانی استفاده میشود که شخصی برای
رهایی از یک شرایط سخت، خطرناک یا یک فرد آزاردهنده، به موقعیت یا موجودی به همان
اندازه بدتر یا خطرناکتر پناه ببرد.
معنی واژه «غاشیه» در
برابر با زینپوش و پوشش زین است.
معانی و کاربردهای دیگر غاشیه
- معنی لغوی: پوشاندن
و فراگرفتن.
- نام روز قیامت: یکی از
نامهای روز قیامت در قرآن (سوره هشتاد و هشتم) به دلیل اینکه حوادث آن
همه را در بر میگیرد.
- غاشیهدار: به
معنی خادم، مطیع و فرمانبردار.
آورده اند كه:
مراد از مار غاشیه، همان مار قیامت و رستاخیز است، یعنی ماری است كه در جهنم
به سر میبرد، تا به فرمان خدای تعالی، گناهكاران را عذاب دهد.
آری در جهنم یا دوزخ، مراتب و درجاتی بهتناسب شدت و ضعف جرم گناهكاران در نظر
گرفته شده است كه آنرا هفت طبقه و بیشتر میداند از قبیل:
حجیم، جهنم، سقر، سعیر، نطی، هاویه، خطمه، سكران، سجین و بالاخره ویل كه چاهی عمیق و بی
انتها ست و در قعر جهنم قرار دارد به روایتی طبقه هفتم جهنم را تابوت نامیدهاند كه
در این مورد چنین نقل شده است:
از اوصاف جهنم پس از
گرزهای آتشین و شعلههای مداوم آن كه معصیتكاران پیوسته در آن میسوزد و پس از خاكستر شدن
دوباره زنده میشوند یكی هم مراتب و درجات آن ست كه به گناهكاران بزرگ اختصاص مییابد.
جالب توجه آنکه:
طبقه هفتمین تابوت
جای مجروحین/ معلولین و بدعتگزاران است.
جهنم که در آن عقربی به نام عقرب جراره و ماری به اسم مار غاشیه وجود دارد كه
تا هفتصد سر برای او معلوم كردهاند. اما با این همه، عقربهای آن چنان الیم
(دردناک و دردگین) است كه جهنمیها از زحمت آنها پناه به مار میآورند...
حالا باید دید عقرب جرارهٔ عالم عقبی چیست كه گناهكاران از ترس و وحشت نیش دم
كج و معوجش، به مار غاشیه پناه میبرند و آغوش این مار كذایی را مأمن و ملجاء خویش
قرار میدهند.
به قول امیرقلی امینی:
" از ترس بدتر به بد، و از ترس شریر تربه شریر پناه می
برد."
که در این مورد شاهد مثال زیاد است و خواننده این مقاله نظایر آنرا
قطعأ شنیده و یا خود لمس کرده است.
لغت غاشیه اصولا به معنی زینپوش اسب آمده است. و همچنین به معانی
مطیع و فرمانبردار و درد بیماری شکم در لغتنامهها نقل شده است ولی در عبارت مثلی
بالا به استناد آیه "هل اتیک حدیث الغاشیه" از سوره 88 قرآن، معانی آتش و آتش دوزخ و به عبارت اخری قیامت و
رستاخیز از آن افاده میشود و با این تعریف و توصیف چنین نتیجه میگیریم که مراد
از مار غاشیه همان مار قیامت و رستاخیز، یعنی ماری است که در جهنم به سر میبرد تا
به فرمان خدای تعالی گناهکاران را عذاب دهد.
کامکار
2024/09/02














