Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ مهر ۲, پنجشنبه

پراکنده 12

 



پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر می‎تواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»

 نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

 *******


فهرست مطالب در «پراکنده 12»

1. فیلم هفت (Se7en) 

2. افسانه آدم و حوا در ادیان ابراهیمی 

3. تکرار سقوط امپراتوری رُم

4. هزارو چهار صد سال تخریب

5. پیغامگیر تلفن شاعران ایرانی 

6. قانون اجراء توهین/ کفر گویی به مقدسات و روحانیون

7. حکومت پدر ـ میراثی 

8. احمد کسروی؛ فرهنگ چیست؟

9. مکانیسم روانی انکار

10. از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه می‌برد









 


 

فیلم هفت Se7en  

فیلم هفت (Se7en) که در سال ۱۹۹۵ به کارگردانی

دیوید فینچر

به اکران رفت، یکی از آثار برجسته در (ژانر (Genre نوع جنایی است که به واسطه‌ی بررسی عمیق و روانشناختی از مفاهیم اخلاقی و فلسفی توانسته تحسین منتقدان و مخاطبان را به دست آورد.


 

این فیلم با بازی‌های برجسته‌ی

مورگان فریمن

و

برد پیت

در نقش دو کارآگاه،

و

کوین اسپیسی

 

 در نقش قاتل زنجیره‌ای، به کاوش در تاریک‌ترین جنبه‌های روان انسان می‌پردازد.

داستان فیلم بر محور دو کارآگاه با نام‌های کارآگاه ویلیام سامرست (مورگان فریمن) که در آستانه بازنشستگی است و کارآگاه دیوید میلز (برد پیت) که تازه وارد شهر بزرگ و ناشناخته‌ای شده، می‌چرخد.

این دو کارآگاه در تلاش هستند تا قاتلی زنجیره‌ای را که قتل‌هایش را بر اساس هفت گناه کبیره، طراحی شده است را، به دام بیندازند.

برخورد این دو کارآگاه با دنیای تاریک و پیچیده‌ی قاتل، به بررسی عمیق‌تر و گسترده‌ترین ابعاد روان انسان و انگیزه‌های پنهان او منجر می‌شود.

در اینجا این پرسش پیش میآید که این هفت گناه کبیره کدامین هستند؟

این هفت گناه عبارتند از:

هفت گناه کبیره

در آغاز عصر

مسیحیت

راهبی

 یونانی 

به نام

اواگریو دُ پونتو

 (Evagrius Ponticus) 

فهرستی از هفت گناه کبیره ارائه داد تا تمایلات منفی اصلی انسان را تعریف کند.

ارتکاب هرکدام از این گناهان، می‌توانست انسان را به 

جهنم 

محکوم کند.

 پاپ گرگوری

(Pope Gregory)

اولین تغییرات را در قرن شانزدهم در فهرست گناهان کبیره داد و فهرستی هفتگانه و رسمی از این گناهان منتشر کرد. در فهرست او، «اندوه» دیگر گناه محسوب نمی‌شد و جایش را به «شکم پرستی» داد.

این گناهان عبارتند از:

1)      شهوت  (Lust)

2)     شکم پرستی  (Gluttony)

3)    طمع  (Greed)

4)    تنبلی  (Sloth)

5)     خشم  (Wrath)

6)     حسادت  (Envy)

7)    غرور  (Pride)

هفت گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در 

وعظ 

و 

خطابه‌ها

نمایشنامه‌های اخلاقی

و

هنر اروپای قرون وسطا 

بوده‌است.

*******

 

باری:

فیلم «هفت» از منظر روانشناختی به موضوعاتی چون گناه، پشیمانی، و انگیزه‌های انسانی می‌پردازد. این موضوعات از طریق شخصیت‌های پیچیده و داستانی پر تنش به تصویر کشیده می‌شوند.

قاتل داستان با استفاده از گناهان کبیره، نگاهی انتقادی به جامعه و اخلاقیات آن دارد، و این مسئله را مطرح می‌کند که چگونه انسان‌ها می‌توانند به واسطه‌ی شرایط و فشارهای اجتماعی به مسیرهای تاریک کشیده شوند.

آنچه این فیلم را از دیگر آثار مشابه متمایز می‌سازد، استفاده‌ی هوشمندانه از عناصر روانشناختی و فلسفی در قالب یک داستان جنایی است که نه تنها به بررسی انگیزه‌های قاتل می‌پردازد، بلکه به چالش‌های درونی کارآگاهان نیز نظر دارد. «دیوید فینچر» با استفاده از سبک بصری تاریک و تیزبینانه خود، توانسته است فضایی را خلق کند که به تعمق در عمق روان انسان و کشف تاریک‌ترین رازهای آن می‌پردازد.

این فیلم در کنار آثار دیگری چون

«سکوت بره‌ها (The Silence of the Lambs)

جایگاه ویژه‌ای در دسته‌بندی فیلم‌های جنایی و روانشناختی دارد و با استقبال گسترده‌ای از سوی منتقدان و مخاطبان مواجه شده است.

بازی‌های به‌یادماندنی، و فیلمنامه‌ی محکم و کارگردانی استادانه، «هفت» را به یکی از مهم‌ترین آثار سینمایی در بررسی روان انسان تبدیل کرده است.

 

مضامین اصلی روانشناختی

فیلم «هفت» به بررسی عمیق مضامین روانشناختی می‌پردازد که در قالب داستانی جنایی و پر از تنش به تصویر کشیده شده است. یکی از مضامین اصلی این فیلم ترس و اضطراب است که در رفتار و تصمیمات کارآگاهان و همچنین در فضای کلی فیلم مشهود است.

کارآگاه سامرست، که در آستانه بازنشستگی است، با اضطراب ناشی از عدم توانایی در تغییر وضعیت جامعه‌ای که به نظر می‌رسد در حال فروپاشی اخلاقی است، دست و پنجه نرم می‌کند. از سوی دیگر، کارآگاه میلز با خشم و ایده‌آلیسم خود در مواجهه با جنایات هولناک قاتل، به شکلی متفاوت با ترس و اضطراب مواجه می‌شود.

افسردگی و تنهایی نیز در این فیلم به وضوح دیده می‌شود. سامرست، که سال‌ها تجربه و تنهایی را به دوش می‌کشد، نمایانگر فردی است که به دنبال معنا و آرامش در دنیایی است که به نظر می‌رسد هیچ‌گاه تغییر نمی‌کند. تنهایی و ناتوانی او در برقراری ارتباط معنادار با دیگران، به خوبی در صحنه‌هایی که او را در محیط‌های تاریک و تنها نشان می‌دهد، به تصویر کشیده شده است.

 

روانشناسی جمعی و تاثیرات اجتماعی

فیلم به بررسی روانشناسی جمعی و تاثیرات اجتماعی نیز می‌پردازد. قاتل با استفاده از گناهان کبیره به عنوان وسیله‌ای برای نشان دادن فساد اخلاقی جامعه، به نقدی عمیق از وضعیت اجتماعی و فرهنگی می‌پردازد. فشارهای اجتماعی و انتظارات فرهنگی، به ویژه در مورد کارآگاه میلز و همسرش، نشان‌دهنده تأثیرات مخرب جامعه بر فرد و روابط او ست. جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند به عنوان محیطی بی‌رحم و پر از فساد به تصویر کشیده شده است، که فشارهای آن بر روان افراد تأثیر می‌گذارد.

 

سمبولیسم و نمادگرایی

فیلم «هفت» با استفاده از سمبولیسم و نمادگرایی، به تقویت مضامین روانشناختی خود می‌پردازد. استفاده از هفت گناه کبیره به عنوان محور اصلی داستان، نمادی از فساد اخلاقی و روانی جامعه است. هر قتل به شکلی نمادین، یکی از گناهان را به تصویر می‌کشد و به بررسی عمیق‌تر روان قاتل و انگیزه‌های او می‌پردازد. همچنین، محیط‌های تاریک و بارانی شهر، نمادی از وضعیت ناامیدانه و افسرده‌کننده‌ای است که شخصیت‌ها در آن گرفتار شده‌اند.

 

نقد و بررسی اجرای مضامین

فیلم «هفت» به خوبی توانسته است به مضامین روانشناختی بپردازد و آنها را به شکلی عمیق و معنادار در داستان خود بگنجاند. استفاده از گناهان کبیره به عنوان ساختاری برای بررسی اخلاقیات و روان انسان، به فیلم عمق و پیچیدگی می‌بخشد. کارگردانی «دیوید فینچر» و بازی‌های برجسته بازیگران، به ویژه مورگان فریمن و برد پیت، به تقویت این مضامین کمک کرده‌اند. فیلم به شکلی منسجم و بدون احساس تحمیل، توانسته است به کاوش در روان انسان بپردازد.

 

مقایسه با دیگر آثار

در مقایسه با دیگر آثار جنایی و روانشناختی، «هفت» به خاطر رویکرد منحصر به فردش در بررسی مضامین اخلاقی و روانشناختی برجسته است. در حالی که فیلم‌هایی مانند «سکوت بره‌ها» نیز به بررسی روان قاتلان می‌پردازند، «هفت» با استفاده از نشانگان دینی و اخلاقی، به بررسی عمیق‌تری از انگیزه‌های انسانی و تأثیرات اجتماعی می‌پردازد. این فیلم در کنار دیگر آثار دیوید فینچر، مانند باشگاه مشت‌زنی (Fight Club)، نشان‌دهنده علاقه کارگردان به بررسی روان انسان و چالش‌های اخلاقی است.

انطباق با مفاهیم علمی روانشناختی

سازگاری با نظریه‌های روانشناختی

شناسایی اختلالات روانی

در فیلم «هفت»، برخی از مفاهیم و اختلالات روانی به‌طور غیرمستقیم و از طریق رفتارهای شخصیت‌ها به تصویر کشیده شده‌اند. شخصیت قاتل، نمونه‌ای از یک روان‌پریش با ویژگی‌های

سایکوپاتی

«روان‌آزاری» نوعی اختلال شخصیتی است که با عدم همدلی، نبود حس پشیمانی و رفتار ضد اجتماعی شناخته می‌شود است. سایکوپاتی در DSM-5 (دی‌اس‌ام-۵ (DSM-5) نسخه پنجم

 راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی

 است که توسط

 انجمن روان‌پزشکی آمریکا

منتشر شده و به عنوان مهم‌ترین کتاب مرجع برای شناخت و نامگذاری بیماریها و مشکلات روانی استفاده می‌شود.)

به‌عنوان اختلال شخصیت ضداجتماعی طبقه‌بندی می‌شود که شامل ویژگی‌هایی مانند عدم همدلی، رفتارهای ضداجتماعی، و عدم پشیمانی از اعمال اشتباه است. رفتارهای برنامه‌ریزی‌شده و بی‌رحمانه «جان دو» (قاتل) نشان‌دهنده این ویژگی‌هاست.

دقت در به تصویر کشیدن اختلالات

فیلم به‌طور کلی توانسته است ویژگی‌های سایکوپاتی را به‌درستی به تصویر بکشد، اما در برخی موارد به دلیل نیاز به «نمایشگرانه» کردن داستان، ممکن است برخی از جنبه‌ها اغراق‌آمیز به نظر برسند. برای مثال، توانایی جان دو (قاتل) در برنامه‌ریزی دقیق و اجرای قتل‌های پیچیده ممکن است در دنیای واقعی کمتر مشاهده شود، اما این ویژگی‌ها به‌طور کلی با درک علمی از سایکوپاتی سازگار هستند.

درمان‌های روانشناختی نمایش داده شده

فیلم «هفت» به‌طور مستقیم به نمایش درمان‌های روانشناختی نمی‌پردازد، اما می‌توان به عدم حضور درمان یا مداخله روانشناختی به عنوان نکته‌ای اشاره کرد که نشان‌دهنده ناتوانی سیستم‌های اجتماعی و قضایی در مقابله با چنین اختلالاتی است.

ثبات و واقع‌گرایی

رفتارهای روانشناختی شخصیت‌ها در فیلم به‌طور کلی ثابت و واقع‌گرایانه است. برای مثال، واکنش میلز در پایان فیلم که به خشم و کشتن جان دو (قاتل) منجر می‌شود، به‌خوبی با پیشینه احساسی و روانی او سازگار است. این نشان‌دهنده پیشرفت طبیعی شخصیت او در مواجهه با فشارها و چالش‌های روانی است که با آن‌ها روبرو شده است.

در مجموع، فیلم «هفت» با وجود برخی اغراق‌ها و نیاز به دراماتیزه کردن داستان، توانسته است به‌طور کلی به مفاهیم روانشناختی و اختلالات روانی به‌درستی بپردازد و شخصیت‌هایی باورپذیر و پیچیده را به تصویر بکشد.

سینماتوگرافی و تاثیر روانشناختی

بصری و زیبایی‌شناسی

ترکیب‌بندی بصری

در فیلم «هفت»، دیوید فینچر از ترکیب‌بندی‌های بصری خاصی استفاده می‌کند که به شدت به انتقال حالات روانی شخصیت‌ها کمک می‌کند. برای مثال، استفاده از نماهای نزدیک و فشرده برای نشان دادن لحظات اضطراب و تنش در کارآگاهان، به ویژه در صحنه‌هایی که با جسد قربانیان مواجه می‌شوند، احساس خفقان و ناامیدی را به بیننده منتقل می‌کند.

به‌کارگیری قانون یک‌سوم و ترکیب‌های نامتقارن در صحنه‌های قتل، به بی‌ثباتی و آشفتگی روانی شخصیت‌ها و فضای کلی فیلم می‌افزاید.

حرکت دوربین

حرکت‌های دوربین در «هفت» نقش مهمی در ایجاد تنش و نزدیکی روانی با شخصیت‌ها ایفا می‌کند. استفاده از دوربین دستی در صحنه‌های تعقیب و گریز، به‌ویژه در صحنه‌ای که میلز به دنبال جان دو (قاتل) می‌دود، به ایجاد حس فوریت و هرج‌ و مرج کمک می‌کند.

این نوع حرکت دوربین باعث می‌شود بیننده احساس کند در لحظه و در کنار شخصیت‌ها حضور دارد.

زاویه‌ها و دیدگاه‌ها

زاویه‌های دوربین در این فیلم به طرز ماهرانه‌ای برای نمایش قدرت و ضعف شخصیت‌ها استفاده شده‌اند. برای مثال، استفاده از زاویه‌های پایین برای نشان دادن جان دو در لحظات کلیدی، به او حس تهدیدآمیز و قدرت می‌دهد.

همچنین، نماهای از بالا به پایین در لحظات آسیب‌پذیری میلز، او را ضعیف و کوچک جلوه می‌دهد، که به شدت با وضعیت روانی او همخوانی دارد.

موسیقی و صدا

موسیقی متن و صداگذاری

موسیقی متن فیلم «هفت» به‌طور هوشمندانه‌ای با عناصر بصری ترکیب می‌شود تا تنش روانی را افزایش دهد. استفاده از صداهای محیطی و موسیقی تیره و مرموز، فضای ناامیدکننده و ترسناک فیلم را تقویت می‌کند.

همچنین، لحظات سکوت ناگهانی یا کاهش صدا در صحنه‌های کلیدی، تمرکز بیننده را بر روی جزئیات بصری افزایش می‌دهد و احساس تعلیق را تقویت می‌کند.

صدای درون‌داستانی و بیرون‌داستانی

تفاوت میان صدای درون‌داستانی و بیرون‌داستانی در این فیلم به ایجاد تجربه روانی منحصر به فردی کمک می‌کند. صدای درون‌داستانی مانند صدای باران یا صدای شهر، حس واقع‌گرایی و غوطه‌وری را افزایش می‌دهد، در حالی که استفاده از صداهای بیرون‌داستانی مانند موسیقی متن، به ایجاد حس ترس و پیش‌بینی رویدادهای ناگوار کمک می‌کند.

سینماتوگرافی استعاری

استفاده از لنزهای خاص و تکنیک‌های سینماتوگرافی برای ایجاد تصاویر مخدوش و غیرواقعی، به نمایش دیدگاه‌های ذهنی و روانی شخصیت‌ها کمک می‌کند. این تکنیک‌ها به بیننده اجازه می‌دهند تا به درک بهتری از وضعیت روانی پیچیده و گاه مغشوش شخصیت‌ها برسند.

به عنوان مثال، نماهای مبهم و تاریک، نمایانگر سردرگمی و اضطراب درونی کارآگاهان است.

در مجموع، فیلم «هفت» با استفاده از عناصر سینماتوگرافی، موسیقی و نمادگرایی، توانسته است تجربه‌ای روانشناختی و بصری عمیق و تاثیرگذار ایجاد کند که به طور موثری به بیننده منتقل می‌شود.

پیچیدگی‌های روانی و انگیزه‌ها

جان دو (قاتل)

شخصیت جان دو به عنوان یک قاتل زنجیره‌ای با انگیزه‌های پیچیده و روانی به تصویر کشیده می‌شود. او خود را به عنوان مأمور الهی می‌بیند که به دنبال افشای گناهان جامعه است. انگیزه‌های او نه تنها از روی خشم و نفرت، بلکه از یک احساس مأموریت و رسالت شخصی نشأت می‌گیرد. این پیچیدگی روانی در مکالمات او با کارآگاهان به وضوح نشان داده می‌شود.

تعاملات روانی

تعاملات روانی میان سامرست و میلز نیز به خوبی به تصویر کشیده شده‌اند. سامرست با تجربه و خرد خود سعی دارد میلز را از افتادن در دام خشم و احساسات کنترل‌نشده باز دارد، اما در نهایت نمی‌تواند از وقوع تراژدی جلوگیری کند. این تعاملات نمایانگر تفاوت‌های نسلی و تجربی میان این دو شخصیت است.

روابط بین فردی و دینامیک‌ها

سامرست و میلز

روابط بین فردی میان سامرست و میلز از ابتدا تا انتهای فیلم دچار تحولاتی می‌شود. در ابتدا، سامرست به عنوان یک مربی و راهنما برای میلز عمل می‌کند، اما به مرور زمان، این رابطه به یک دوستی عمیق‌تر و پیچیده‌تر تبدیل می‌شود. میلز از سامرست یاد می‌گیرد، اما در نهایت تصمیمات خود را بر اساس احساسات شخصی‌اش می‌گیرد.

میلز و همسرش

رابطه میلز با همسرش، تریسی، نیز یکی از جنبه‌های کلیدی داستان است. تریسی با احساس نارضایتی و ترس از زندگی در شهر جدید و بارداری‌اش مواجه است، که در نهایت به تراژدی منجر می‌شود. این رابطه نشان‌دهنده فشارهای روانی و اجتماعی است که بر میلز و تصمیمات او تأثیر می‌گذارد.

تحول و پایان مسیر شخصیت‌ها

«سامرست»

پایان فیلم برای سامرست با یک نوع بازگشت به امید و ادامه مبارزه همراه است. او تصمیم می‌گیرد که به کار خود ادامه دهد، که نشان‌دهنده تحول درونی او و بازگشت به اعتقاد به امکان تغییر است.

«میلز»

در مقابل، میلز با تصمیم به کشتن جان دو(قاتل) و در نتیجه از دست دادن کنترل خود بر احساسات، مسیر تراژیک خود را به پایان می‌برد. این پایان نشان‌دهنده شکست او در حفظ ایده‌آلیسم و اعتقاد به عدالت است، و به یک تراژدی روانی برای او تبدیل می‌شود.

در مجموع، فیلم «هفت» با ارائه شخصیت‌هایی پیچیده و دینامیک‌های روانی و بین فردی عمیق، به بررسی تغییرات روانی و اخلاقی انسان‌ها در مواجهه با شرایط بحرانی می‌پردازد.

 

اثرات روانشناختی بر مخاطب و ارزش آموزشی

واکنش‌های هیجانی

فیلم «هفت» به دلیل داستان پیچیده و تاریک خود، واکنش‌های هیجانی شدیدی را در بینندگان برمی‌انگیزد. این واکنش‌ها می‌توانند از احساس ترس و اضطراب تا شوک و حیرت متغیر باشند. برای برخی از بینندگان، به‌ویژه کسانی که با موضوعات خشونت و جنایت درگیر بوده‌اند، این فیلم می‌تواند به عنوان یک ابزار مفید در درمان‌های روانشناختی مورد استفاده قرار گیرد.

در یک محیط درمانی، این واکنش‌ها می‌توانند به بررسی عمیق‌تر احساسات و تجربیات مشابه در زندگی واقعی کمک کنند.

تکنیک‌های درمانی پیشنهادی

تکنیک‌هایی مانند درمان مواجهه‌ای(Exposure Therapy)  می‌توانند با استفاده از این فیلم برای کمک به بیماران در مواجهه با ترس‌ها و اضطراب‌های خود استفاده شوند. همچنین، این فیلم می‌تواند در کارگاه‌های آموزشی برای افزایش آگاهی درباره اثرات روانی خشونت و جنایت استفاده شود.

شناسایی و تحلیل محرک‌های روانشناختی

فیلم شامل چندین محرک روانشناختی است که می‌توانند برای بینندگان خاصی مشکل‌ساز باشند. صحنه‌های خشونت و جنایت، به‌ویژه صحنه‌های قتل‌های نمادین، می‌توانند برای افرادی که تجربه‌های مشابهی داشته‌اند، محرک باشند.

کاربردهای آموزشی

در یک محیط آموزشی، این محرک‌ها می‌توانند به عنوان نقطه شروعی برای بحث در مورد اثرات روانی خشونت و استراتژی‌های مقابله با آن مورد استفاده قرار گیرند. معلمان و مربیان می‌توانند از این فیلم برای آموزش درباره موضوعات مرتبط با روانشناسی جرم و جنایت استفاده کنند.

ملاحظات اخلاقی

استفاده از این فیلم در محیط‌های درمانی و آموزشی باید با دقت و توجه به وضعیت روانی بینندگان انجام شود. پیش از نمایش فیلم، باید به بینندگان هشدار داده شود و گزینه‌ای برای خروج از جلسه در صورت بروز ناراحتی فراهم شود.

تأمل و ایجاد بینش

فیلم «هفت» فرصتی برای بینندگان فراهم می‌کند تا درباره موضوعات عمیق روانشناختی و اخلاقی تأمل کنند. این فیلم می‌تواند به بینندگان کمک کند تا به بررسی باورها و رفتارهای خود بپردازند و به خودآگاهی بیشتری دست یابند.

استفاده در جلسات گروهی

در جلسات درمان گروهی، پس از تماشای فیلم، می‌توان درباره تجربیات و احساسات مشترک بحث کرد. این می‌تواند به ایجاد همدلی و درک متقابل در میان شرکت‌کنندگان کمک کند.

فعالیت‌های تکمیلی

فعالیت‌هایی مانند نوشتن ژورنال می‌توانند به بینندگان کمک کنند تا واکنش‌های خود را به فیلم بررسی کرده و به بینش‌های جدیدی درباره خود و محیط پیرامونشان دست یابند. این فعالیت‌ها می‌توانند به عنوان بخشی از تمرینات روانشناختی یا تکالیف درسی طراحی شوند تا به تعمیق درک و تحلیل موضوعات روانشناختی کمک کنند.

در نهایت، فیلم «هفت» با ارائه موضوعات پیچیده و چالش‌برانگیز، فرصتی برای یادگیری و رشد روانشناختی فراهم می‌کند، اما باید با دقت و توجه به نیازهای روانی و احساسی بینندگان استفاده شود.

نتیجه‌گیری

فیلم «هفت» به کارگردانی دیوید فینچر، یکی از آثار برجسته در ژانر جنایی است که با کاوش در عمق روان انسان و بررسی مفاهیم اخلاقی و فلسفی، تأثیر عمیقی بر مخاطبان خود می‌گذارد. این فیلم با بازی‌های برجسته مورگان فریمن و برد پیت در نقش دو کارآگاه و کوین اسپیسی در نقش قاتل زنجیره‌ای، به بررسی تاریک‌ترین جنبه‌های روان انسان می‌پردازد.

از منظر روانشناختی، «هفت» به موضوعاتی چون گناه، پشیمانی و انگیزه‌های انسانی می‌پردازد. قاتل با استفاده از هفت گناه مرگبار، نقدی عمیق از وضعیت اخلاقی جامعه ارائه می‌دهد و به چالش‌های روانی کارآگاهان نیز نگاه می‌کند. این فیلم با استفاده از سمبولیسم دینی و اخلاقی، به بررسی عمیق‌تری از انگیزه‌های انسانی و تأثیرات اجتماعی می‌پردازد.

فیلم «هفت» با استفاده از تکنیک‌های سینماتوگرافی، موسیقی و نمادگرایی، تجربه‌ای روانشناختی و بصری عمیق و تاثیرگذار ایجاد می‌کند. ترکیب‌بندی‌های بصری خاص، حرکت‌های دوربین و موسیقی متن تیره و مرموز، همگی به تقویت فضای ناامیدکننده و ترسناک فیلم کمک می‌کنند.

این فیلم به دلیل عمق روانشناختی و پیچیدگی‌های داستانی، به‌ویژه برای دانشجویان روانشناسی و جرم‌شناسی و همچنین متخصصان سلامت روان، می‌تواند بسیار آموزنده باشد. همچنین، برای علاقه‌مندان به فیلم‌های جنایی و روانشناختی، «هفت» تجربه‌ای فراموش‌نشدنی و تأمل‌برانگیز فراهم می‌کند.

در نهایت، «هفت» با ارائه شخصیت‌هایی پیچیده و دینامیک‌های روانی و بین فردی عمیق، به بررسی تغییرات روانی و اخلاقی انسان‌ها در رودرروئی با شرایط بحرانی می‌پردازد و به عنوان یکی از آثار برجسته سینمایی در این زمینه باقی می‌ماند.

کامکار 2021/06/04










افسانه آدم و حوا در ادیان ابراهیمی


بانیان سه آیین یهودیت، مسیحیت و اسلام با اقتباس از یک دیگر و متاثر از افسانه‌های فرتوت و کهن بابلی در عصر جهالت همگانی، انسان را فرزندان دو موجود خیالی «آدم و حوا» خواندند که در حدود شش هزار سال پیش قدم به عالم هستی نهادند.


و به این ترتیب انسان را به سنگلاخ بی در و پیکر و بی منطقی رهنمون گردیدند که انسان‌ها خود را سرور و ارجح بلا منازع همه موجودات عالم تصور نمایند!

*******

چارلز داروین اولین اندیشمندی بود که حیات را پیکره بهم پیوسته‌ای معرفی کرد که در درازای ۳,۸ بلیون سال بتدریج از موجود تک یاخته اولیه به موجود پر یاخته‌های بعدی تبدیل گردیدند.

کشف و شناخت ساختار ملکولی DNA

 



و

RNA

 

 



(سنگ بنا و ساروج ژنتیک گیاهان و جانوران) در دهه ۱۹۵۰ میلادی و چندی بعد کشف سکانس‌های ملکولی ژن‌های مستقر بر کروموزوم‌ها از سویی وجوه مشابه مشترکی را در همه موجودات زنده اعلام نمود.

 



با بررسی ساختار ژنتیکی پستاندرانی چون میمون‌ها و بوزینه‌ها قرابت چشم گیری ۹۹٪ بین ساختار ژنتیک شمپانزه و انسان را اعلام گردید و به‌این ترتیب به افسانه آدم و حوا به عنوان موجودات استثنایی و یا تافته جدا بافته خاتمه دادند.



معهذالک هنوز در سرزمین ما ملایان نظام ولایت افسانه‌بافی را رها نکرده‌اند و نسبت‌های عجیب و غریبی از زور و فراست و هوشیاری و دانش و آگاهی‌های غیبی و لدونی را، به امامان شیعه منسوب نموده‌اند.

بنظر می‌رسد که حماقت و احمق پروری هنوز در شرق اسلامی ادامه دارد!



برگرفته شده از نوشته: پرفسور ایرج یاسینی

بازنگارش از:

کامکار2021/12/10








آیا در ایران،

تکرار سقوط امپراتوری رُم در شُرُف وقوع است؟

 


سقوط امپراتوری روم غربی یا سقوط رُم؛ برهه‌ای از تاریخ رومیان است.

این سقوط شرح زوال و انحطاط امپراتوری روم غربی است. چنانکه در حفظ فرمانروایی و اجرای حکمرانی‌شان شکست خوردند و سرانجام قلمرو پهناورشان فروپاشیده و تجزیه گشت.

مورخین امروزین عواملی چون:

v                          عدم کارایی و کمبود نفرات ارتش

v                          کاهش سلامتی و جمعیت روم

v                          ناپایداری اقتصاد

v                          بی‌کفایتی امپراتورها

v                          کشمکش‌های داخلی بر سر تصاحب قدرت

v                          تغییرات مذهبی دوره‌ای و

v                          ناکارآمدی حکومت داخلی را

دلیل از دست رفتن قدرت و توانایی‌ در مناطق و استانهای تحت حکومتشان را می‌دانند.

همچنین افزایش یافتن فشار و حملات بربرهای اطراف تمدن رُم نیز تا حد زیادی موجب فروپاشی و نابودی آن‌ها شد. دلایل مربوط به انحطاط و سقوط رُم، از موضوعات عمده و اصلی تاریخ‌نگاری دوره باستان و همچنین الهام بخش بسیاری از گفتمان‌های جدید در باب دولت ناکام است.


کامکار 2018/12/06 











 

1400 سال تخریب؛ توسط دینی بنام اسلام!

 

هنوز که هنوز است مردم جهان اسلام، در خواب.


توضیحات عکس در دسترس نیست.


چون این دین، شایسته ابلهان است.

چون این دین، ابله پرور است.

چون این دین، نادانی را تقویت میکند.

چون این دین، مردسالاری را حمایت میکند و راهی که به زیر شکم بانوان ختم میشود را از پیش هموار ساخته است.

چون این دین، سرزمین‌هایی را که دارای تمدن و تجدد پیشرفته‌ای بودند را به حد نادانی و ابلهی خود نزول داد.

 



به فرهنگ پرشیا/ سند ("سند عظیم" و به عبارتی دیگر "هفت دریا") و مصر بنگرید! پس از اسلام چه به روزگار این فرهنگ‌ها و تمدن‌های بشری آمده است!

 

چرا؛ ایرانیان در مقابل این اسناد تاریخی بی‌تفاوت هستند؟

شاید دلیل آن این باشد که از نظر هوشی این ملت‌ها به اندازه‌ای سقوط کرده‌اند که دیگر، نیک و بد خود را هم تشخیص نمیدهد. یعنی به دوره:

"کالیو" (سن عقلی و توانایی ذهنی این افراد معادل یک کودک ۶ تا ۷ ساله است) و یا شاید به

"کانا" یا "تهی مغز " (عدم توانایی در یادگیری تکلم مناسب و ناتوانی در برقراری ارتباط اجتماعی)، هبوط کرده‌اند.



و... مشاهده کنید که دین اسلام با پیروان خود چه کرده است!

 


 

کامکار 2019/09/19





 

 

 

پيغام‌گير تلفن شاعران ايرانی

 



 

ناشناسی برایم ارسال کرد!

 

 

پيغام‌گير حافظ
رفته ام بيرون من از كاشانه ی خود غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پيام
زان زمان كو بازگردم خانه ی خود غم مخور

 



 

پيغام‌گير سعدی

از آوای دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم

 



 

پيغام‌گير فردوسی
نمی باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بيارم به جای
به پيغامت ای دوست گويم جواب
چو فردا بر آيد بلند آفتاب

 



 

پيغام‌گير خيام
اين چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كرده ای از من ياد
رفتم سر كوچه، منزل باده فروش
آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد

 

 



 

پيغام‌گير منوچهری
از شرم، به رنگ باده باشد رويم
در خانه نباشم كه سلامی گويم
بگذاری اگر پيام، پاسخ دهمت
زان پيش كه همچو برف گردد رويم

 



 

پيغام‌گير مولانا

بهر سماع از خانه ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگيزم به پا، خندان شوم ، شادان شوم
برگو به من پيغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم

 

 



 

 

پيغام‌گير بابا طاهر
تليفون كرده ای جونوم فدايت
الهی مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايوم، نازنينوم
فرستوم پاسخی از دل برايت.





 

کامکار 2018/11/09














  

قانون اجراء توهین/ کفر گویی به مقدسات/ روحانیون در سال 1860 برای اولین بار توسط انگلیس در پاکستان به مرحله اجراء رسید. هدف از این تصویب از این قانون آن بود که استواری کلیه مذاهب را در هندوستان تثبیت کند. حداکثر مجازات 10 سال زندان و پرداخت مبلغی جریمه نقدی بود.

محمد ضیاءالحق (زادهٔ ۱۲ اوت ۱۹۲۴ – درگذشته ۱۷ اوت ۱۹۸۸) رئیس ‌جمهور و حکمران نظامی

پاکستان

این قانون را چندی پس از تصویب با اجراء حکم اعدام توسعه و گسترش داد.

پس از تصویب این قانون 1500 اجراء مورد توهین/ کفر گویی به مقدسات در پاکستان رخ داد که کلّیه متهمین اعدام شدند.

این قانون به صورت جدی در دوران خمینی و پس از آن دنبال میشود.

  

 

کامکار 2018 /09/16





 



 

آیا حکومت کنونی ایران، یک حکومت پدر (الله) ـ میراثی ست؟


سلطه موروثی


سلطه موروثی یا «پاتریمونیالیسم» انگلیسی،

 Patrimonialism

 

اصطلاحی است که توسط ماکس وبر

 Max Weber

جامعه شناس، استاد اقتصاد سیاسی، تاریخدان، حقوقدان و سیاست‌مدارِ آلمانی ابداع شده است.

پاتریمونی از لفظ پاتر

 Pater

 لاتین به معنی پدر (در ایران الله و جانشینان او) می‌آید و به معنی ملک ارثی یا ملکی است که از پدر:

در حقیقت مالک اصلی خداست

این امانت بهر «روزی» دست ماست

یا نیاکان به ارث رسیده باشد.

وبر Max Weber پاتریمونیالیسم را نوعی از حکومت میداند که فرمانروایش آن را در حکم ملک شخصی خود انگارد.

غرض اصلی از تاسیس این نوع حکومت (ولایت فقیه) برآوردن نیازهای خانواری (اهل‌ بیت) شخص فرمانرواست.

صاحب منصبان دولتی همگی در حقیقت چاکران و نمایندگان فرمانروا هستند.

 


حکومت پدر (الله) ـ میراثی


حکومت پدر ـ میراثی (پاتریمونیال) گونه‌ای از حکومت است که نفوذ طبقه‌های بالا و متوسط را، از قدرت کوتاه می‌کند و حاکم می‌تواند اراضی و کسب‌ و کار افراد را بدون هشدار قبلی از آنان تصاحب کرده و بگیرد.


ارتش‌های کشورهای پدر ـ میراث به حاکم وفادار دار هستند؛ نه به کشور و مردم آن.

آنچه در نظام پدر ـ میراثی معنایی ندارد تفکیک حوزهٔ امور خصوصی از حوزهٔ امور عمومی است؛ یعنی میان منافع شخصیِ صاحب منصب و منافع عمومی که به نحوی با منصب او ارتباط داشته باشند تمایزی وجود ندارد.

در چنین نظامی شایسته ـ ‌سالاری (فردِ کاردان) معنی ندارد و تنها وفاداری فرد به صاحب ‌منصب بالاتر معیار گمارش اوست.

حکومت پدر ـ میراثی فاقد دستگاه اداری و مدیریت (administration) آن به معنای جدید و مدرن امروزین است و به رغم ظاهر آن، نوعی حکومت خان‌خانی و ملوک الطوایفی است که در آن چیزی به نام دولت وجود ندارد.

گرچه ظاهراً نظام پدر ـ میراثی ناگزیر به برپایی دستگاه اداری و مدیریت (administration)  می‌شود، اما تفاوت این دستگاه با دیوان ـ ‌سالاری (افراد متخصص و کاردان) جدید در این است که در دستگاه پدر ـ میراث و صاحب‌ منصبان آن معمولاً منصب خود را از شخص سلطان/ ولایت فقیه می‌خرند و بدین طریق مالک منصب خود می‌شوند. گزینش و انتخاب افراد شایسته و کاردان، بطور خود ـ به ـ خود پایمال شده و از بین میرود.

کامکار 2018/12/12 





برگزیده‌ای از:

 


 

فرهنگ چیست؟

نوشته احمد کسروی

صفحه 8 تا 10

 

ﺩﺳﺘﻮﺭﻫﺎی ﺯﻧﺪﮔﺎنی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﺑﺴﺘﺎن‌ها ﻭ ﺩﺑﻴﺮﺳﺘﺎن‌ها ﻭ ﺩﺍﻧﺸﻜﺪﻩ‌ﻫﺎ به‌بچگان ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻫﻤﺎن‌ها ست ﻛﻪ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ، ﺍﺯ ﻛﺘﺎب‌های ﺳﻌﺪی ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺧﻴﺎﻡ ﻭ ﻣﻮﻟﻮی ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ.

ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﺭﺍ "ﻣﻔﺎﺧﺮ ﻣلی" ﻣﻴﺸﻤﺎﺭﺩ ﻭ ﭘﻮﻟﻬﺎی ﮔﺰﺍفی ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﭼﺎﭖ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻥ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻴﺮﻳﺰﺩ، ﻭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ، ﮔﻔﺘﻪ‌ﻫﺎی ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺩﺭسی ﺟﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻨﻮﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻳﺎﺩ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻮﺳﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪی ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺩﺭسی ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺁﻥ ﺣﺎﻓﻈی ﻛﻪ ﺑﺠﻬﺎﻥ ﺑﺎﻳﻦ ﺑﺰﺭگی ﻭ ﺷﮕفتی ﺍﺭﺝ ﻧﮕﺰﺍﺭﺩﻩ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺑﻴﺒﺎکی ﻣﻴﺴﺮﺍﻳﺪ:

ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﺭﻭ ﻫﺴﺖ ﻫﻴﭻ ﺩﺭ ﻫﻴﭽﺴﺖ

ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺗﺤﻘﻴﻖ

ﺁﻥ ﺣﺎﻓﻈی ﻛﻪ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻭ ﻛﻮﺷﺶ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ‌ﺍی ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻴﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭﻩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:

ﺑﺮ ﻋﻤﻞ ﺗﻜﻴﻪ ﻣﻜﻦ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﻝ

ﺗﻮ ﭼﻪ ﺩﺍنی ﻗﻠﻢ ﺻﻨﻊ ﺑﻨﺎﻣﺖ ﭼﻪ ﻧﻮﺷﺖ

ﺁﻥ ﺣﺎﻓﻈی ﻛﻪ ﮔﺪﺍیی ﻭ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﻧﺸﻴنی ﺭﺍ ﻣﻴﺴﺘﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﻴﺸﺮﻣﺎﻧﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:

به خواری منگر ای مُنعِم، ضعیفان و نحیفان را

که صدرِ مجلسِ عشرت، گدای رهنشین دارد

 

ﺁﻥ ﺣﺎﻓﻈی ﻛﻪ ﭘﻴﺎپی ﺩﻡ ﺍﺯ "سرنوشت" و "ﺑﺨﺖ" ﻭ "ﻗﻀﺎ ﻭ ﻗﺪﺭ" ﻣﻴﺰﻧﺪ، ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﺴﺘﻴﻬﺎ ﻭ ﻧﺎﭘﺎﻛﻴﻬﺎی ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﺍﻣﻦ ﺟﺒﺮﻳﮕﺮی ﺯﺩﻩ ﻣﻴﺴﺮﺍﻳﺪ:

ﺁﻳﻴﻦ ﺗﻘﻮی ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺩﺍﺭﻳﻢ

ﻟﻴﻜﻦ ﭼﻪ ﭼﺎﺭﻩ ﺑﺎ بخت ﮔﻤﺮﺍﻩ

ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﺻﺪ ﺑﺪﺁﻣﻮﺯی ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭﻩ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻧﺎﭘﺎﻛﻴﻬﺎی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺷﺘﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻛﺸﻴﺪﻩ.

ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﻛﺎﻻﻳﺶ ﮔﺪﺍیی ﻭ ﭼﺎﭘﻠﻮسی ﻭ ﮔﺰﺍﻓﻪ ﮔﻮیی ﻭ ﺑﻴﻜﺎﺭی ﻭ ﻳﺎﻭﻩ ﺳﺮﺍیی ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﮔﻔﺘﻪ‌ﻫﺎی ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺷﺮﻡ ﻣﻴﻜﻨﻢ.

ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺯﻳﺴﺘﻪ ﻭ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻳﻬﺎ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻴﻬﺎی ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻩ، ﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﺤﺎﻝ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭی ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﻭ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻳﺎﺩی ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﻭﻩ‎ﻫﺎی ﺩﻟﮕﺪﺍﺯ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻳﺶ ﻧﻴﺴﺖ، ﻛﻪ ﻣﻴﺒﺎﻳﺪ ﺳﺨﻦ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺩﺵ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ بی‌غمی

نشآید ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ آدمی

آن سعدی که سال ٦٥٦ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻛﺸﺘﺎﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻭ ﻋﺮﺍق ست ﺳﺎﻝ ﺧﻮشی ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺮﺩﻩ میگوید:

ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺪﺕ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ

ﺯ ﻫﺠﺮﺕ ﺷﺸﺼﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﺷﺶ ﺑﻮﺩ

ﺁﻥ ﺳﻌﺪی ﻛﻪ ﺑﻤﺮﺩﻡ ﺩﺭﺱ بی‌غیرتی ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:

چون زهرهٔ شیران بدرد نالهٔ کوس

بر باد مده جان گرامی به فسوس

با آنکه خصومت نتوان کرد بساز

دستی که به دندان نتوان برد ببوس

 

ﺁﻥ ﺧﻴﺎمی ﻛﻪ ﺑﺎ ﺻﺪ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭی ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻤﺴتی ﻭ ﺑﺎﺩﻩ ﺧﻮﺍﺭی ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:

می ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻳﻴﻦ ﻣﻨﺴﺖ

ﻓﺎﺭﻍ ﺑﻮﺩﻥ ﺯ ﻛﻔﺮ ﻭ ﺩﻳﻦ ﺩﻳﻦ منست

ﺁﻥ ﺧﻴﺎﻡ ﻛﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻭ ﭼﺎﺭﻩ ﺟﻮیی ﺭﺍ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺻﺪ ﺑﻴﺨﺮﺩی ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:

ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻴﻬﺎ ﺑﻮﺩﺳﺖ

ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻗﻠﻢ ﺯ ﻧﻴﻚ ﻭ ﺑﺪ ﻧﺎﺳﻮﺩ ﺍﺳﺖ

ﺗﻘﺪﻳﺮ ﺗﺮﺍ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﺪﺍﺩ

ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻛﻮﺷﻴﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻴﻬﻮﺩ

 

[این چنین نیز آورده شده است:

بر لوحْ نشانِ بودنی‌ها بوده‌است،

پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌است؛

در روز ازل هر آن‌چه بایست بداد،

غم خوردن و کوشیدنِ ما بیهوده است]

 

ﺁﻥ ﺧﻴﺎمی ﻛﻪ ﺩﺭﺱ ﺑﻴﺪﺭﺩی ﻭ ﺑﻴﻐﻴﺮتی ﺩﺍﺩﻩ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭی ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺮﻭﺍی ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﻜﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺟﺰ ﺑﺨﻮشی ﻭ ﻣﺴتی ﻧﻜﻮﺷﻴﺪ:

ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺵ ﻧﺪﺍنی ﺯ ﻛﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ‌ﺍی

می ﺧﻮﺭ ﻛﻪ ﻧﺪﺍنی ﺑﻜﺠﺎ ﺧﻮﺍهی ﺭﻓﺖ

 

ﺁﻥ ﺧﻴﺎمی ﻛﻪ ﺟﻬﺎﻥ باﻳﻦ ﺍﺭﺝ ﻭ ﺑﺰﺭگی ﺭﺍ ﻫﻴﭻ ﻭ ﭘﻮﭺ ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻪ:

ﺍی ﺑﻴﺨﺒﺮ ﺍﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﻣﺠﺴﻢ ﻫﻴﭽﺴﺖ

ﺍﻳﻦ ﻃﺎﺭﻡ ﻧﻪ ﺳﭙﻬﺮ ﺍﺭﻗﻢ ﻫﻴﭽﺴﺖ

[این چنین نیز آورده شده است:

 ای بیخبران شکلِ مُجَسَّم هیچ است،

وین طارَمِ نُهْ‌سپهرِ اَرْقَم هیچ است،

خوش باش که در نشیمنِ کَوْن ‌و فَساد.

وابستهٔ یک دمیم و آن هم هیچ است!

 

ﺁﻥ ﻣﻮﻟﻮی ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﭘﻨﺪﺍﺭ ﺑﻴﭙﺎی "ﻭﺣﺪﺕ ﻭﺟﻮﺩ" ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ، ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻭ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﻤﺮﺍهی ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍنی ﭘﻴﺎپی ﺑﺎﻓﻨﺪﮔﻴﻬﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ:

ﺍﺯ ﻧﻴﺴﺘﺎﻥ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺮﻳﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ

ﺍﺯ ﻧﻔﻴﺮﻡ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻧﺎﻟﻴﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ

ﺁﻥ ﻣﻮﻟﻮی ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﺩﺍنی ﻭ ﻧﺎﻓﻬمی ﺭﻭﺷﻨﺎیی ﻭ ﺗﺎﺭیکی، ﻭ ﺳﺘﻢ ﻭ ﺩﺍﺩ، ﻭ ﮔﻤﺮﺍهی ﻭ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭی، ﻣﻮسی ﻭ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﺭﺍ یکی ﻣﻴﺸﻤﺎﺭﺩ:

چونک بی‌رنگی اسیر رنگ شد

موسیی با موسیی در جنگ شد

 

ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﮕﻤﺮﺍﻩ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻥ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﻛﻮﺷﻴﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ، ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﺪﺁﻣﻮﺯﻳﻬﺎی ﺯﻫﺮﺁﻟﻮﺩ ﻭ ﻣﻐﺰﻓﺮﺳﺎی ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﺁﻣﻮﺯﺷﻬﺎی ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﻧﻮﺧﺎﺳﺘﮕﺎنی ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺍﻭﻣﻴﺴﭙﺎﺭﻧﺪ ﻣﻐﺰﻫﺎﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﮔﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺩﺍﻧﻴﻬﺎی ﭘﺴﺖ ﺑﻴﺨردانه ﻣﻴﮕﺮﺩﺍﻧﺪ.

 



 کامکار 2019/01/28













 

Denial

 

یک

مکانیسم دفاعی

 روان‌شناختی است که در آن فرد از پذیرش واقعیت‌ها، افکار یا رویدادهای ناخوشایند، استرس‌زا و دردناک امتناع می‌کند تا از اضطراب شدید آن در امان بماند.

ویژگی‌های اصلی انکار

  • حفظ آرامش موقت: ذهن با رد کردن واقعیت، تلاش می‌کند انسجام روانی خود را در برابر ضربه‌های ناگهانی حفظ کند.
  • واکنش ناخودآگاه: این فرایند معمولاً به‌صورت غیرارادی انجام می‌شود و فرد متوجه نیست که در مسیر تحریف واقعیت گام بر میدارد.
  • پاک کردن آگاهی: رویدادهای بیرونی یا احساسات درونی از بخش خودآگاه ذهن مسدود و به بیرون رانده می‌شوند.

نشانه‌های انکار

  • انکار و نپذیرفتن وقوع یک اتفاق
  • خودداری از صحبت درمورد موضوع مدنظر
  • تلاش برای توجیح رویدادها
  • نپذیرفتن مسئولیت
  • پافشاری بر یک رفتار با وجود پیامدهای منفی
  • تعویق پرداختن به مسائل
  • اجتناب از فکرکردن
  • ردکردن نظرات دیگران
  • تلاش‌نکردن برای رفع مشکل
  • احساس درماندگی


  

*******

 آوردند:

«جمهوری اسلامی یک رژیم ایرانی نیست، بلکه فرقه تبهکارخارجی ست که به ایران حمله کرده و حاکم بر کشور شده.

بنابراین وظیفه ارتش ملی ایران است که این دشمن را ازایران اخراج کند.»

 


*******

فاجعه زمانی ست که ما انکار میکنیم که این افراد ایرانی هستند.

انکار جز ناسالم‌ترین و غیر انطباقی‌ترین مکانیزم‌های دفاعی است.

فرد پاره‌ای و یا به‌کلی واقعیت بیرونی را سد می‌کند.

هرچند شاید به‌طور موقت فرد از اضطراب نجات پیدا کند ولی هزینه‌ای که برای این موضوع می‌پردازد بسیار سنگین است.

برای مثال، فرد مبتلا به بیماری لاعلاج، شاید قریب‌الوقوع بودن مرگ را انکار می‌کند. والدین کودکی که مرده است، امکان دارد با؛ بدون تغییر نگه‌داشتن اتاق او، فقدان وی را انکار کنند. در نمونه‌های شدیدتر فرد به‌طورکلی در دنیایی خیالی زندگی می‌کند.


انکار بیشتر متوجه واقعیت بیرونی است.


مکانیزم انکار جز مکانیزم‌های غیر انطباقی و آسیب‌زا ست. این نوع مکانیزم توانایی کنار آمدن با تهدیدات واقعی را از فرد سلب کرده و درک واقعیت را ناممکن می‌سازند. فرد در این حالت واقعیت را بازآفرینی و بازآرایی می‌کند. از نگاه ناظر استفاده از این دفاع‌ها جنون‌آمیز و نابخردانه است.

یکی از مکانیزم‌های دفاعی بیمارگونه هنگام مواجهه با رویدادها و شرایط ناگوار، مکانیزم انکار است. انکار به معنای خودفریبی و فرار از واقعیت دردناک است.

و

مصیبت، نکبت و محنت زمانی خانمان سوز و ویرانگر خواهد بود که؛ اکثر مردم جامعه‌ای همچون ایران دچار مکانیسم دفاعی روانی انکار شوند. زیرا که زخم این مصیبت سال‌های سال پابرچا خواهد ماند و التیام و بهبود نمی‌یابد.

  به قول مولانا:

 تا دمی از هوشیاری وارهند

ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند

می‌گریزند از خودی در بی‌خودی

یا به مستی یا به شغل ای مهتدی

و

به قول حافظ

هر که شد "محرم دل" در حرم یار بماند

آن که این کار ندانست در "انکار" بماند

*******

 

انکار باعث می‌شود ما درد نکشیم اما این چاره دردهای ما نیست، انکار همانند مخدری است که سبب می‌شود بیمار از بیماری خود غافل شود، هر چه بیماری پیشرفت می‌کند معتاد میزان مخدر خود را افزایش می‌دهد و این فرایند باعث می‌شود که زمان طلایی (golden TIME) پایمال شده و از دست بشود.

 

مثال‌های رایج

v  فردی که با خبر بیماری وخیم خود یا عزیزش مواجه می‌شود، آن را کاملاً دروغ یا اشتباه آزمایشگاهی می‌داند.

v  دندانی با پوسیدگی سطحی به معالجه ریشه نیازمند شود،

v  نوزاد دچار کم کاری تیروئید دچار عقب ماندگی ذهنی شود، یا

v  فرد سیگاری دچار برونشیت مزمن و کورپولمونار گردد.

پس از آن، درمان دشوار و پرهزینه و گاهی اوقات غیر ممکن می‌گردد!

 

v  در پاسخ به دردهای مشترک و مشکلات کلان اجتماعی نیز، گاهی لطیفه‌گویی چیزی جز فرایند انکار نیست. برده‌هایی که به‌جای اتحاد و نافرمانی در مقابل ستم برده‌دار دور هم می‌نشینند و به انحناهای بدن برده‌دار می‌خندند تفاوتی با معتادی ندارند که به جای رسیدگی به علت دندان دردش دوز تریاکش را افزایش می‌دهد!

 

مثال‌های رایج در روان‌شناسی (مکانیسم دفاعی انکار)

v  انکار بیماری: من مریض نیستم، این فقط یک سرماخوردگی ساده است، در حالی که فرد به بیماری جدی مبتلاست.

v  انکار شکست یا جدایی: فردی که نامزدیش به هم خورده، همچنان طوری رفتار می‌کند که انگار رابطه برقرار است.

v  انکار اعتیاد: من معتاد نیستم؛ هر وقت بخواهم می‌توانم مصرف را کنار بگذارم.

مثال‌های رایج در گفتگوی روزمره (انکار اتهام یا واقعیت)

v  انکار انجام کار: شکستن گلدان کار من نبود!

v  من شیرینی در یخچال را نخوردم (کودک شش ساله)!

انکار به معنای نپذیرفتن یک واقعیت تلخ، رویداد ناخوشایند یا اتهام است که در روان‌شناسی، ادبیات و گفتگوی روزمره کاربرد دارد.

روانشناسان بر این باورند که انکار  یک

Regression



 بازگشت مفید موقت قهقرایی به دوران کودکی ست! که در یک موقعیت آنی فرد را از فشار روانی خلاص می‌سازد!

  کامکار 2026/08/06



 

عرب ستیزی و ساز ـ وـ کار انکار


تا زمانی که ما از مکانیسم انکار (Denial) استفاده می کنیم، همین آش و همین کاسه خواهد بود. در این مکانیسم شخص ناآگاهانه جنبه‌هایی از واقعییت موجود را رد می‌کند. جنبه‌هایی که قبول آنها از روی آگاهی سخت و رنج آور است.


انکار نتایج زیان بخشی را بوجود می‌آورد، زیرا فرد بجای آنکه خود را آماده مقابله و سازگاری با واقعیت نماید، همچون روکشی واقعیت‌ها را می‌پوشاند و گویی چشم بندی را بر روی چشمان خود محکم میکند. و زمانی که خود او از درون ضعیف شود، واقعیت‌ها آشکار شده و ساختار شخصیت و بهداشت روانی و حتی جسمی فرد آسیب جدی می‌بیند.

نمونه‌ای از انکار در بیماران سالمند صعب العلاج دیده می‌شود، که از مراجعه به پزشک خودداری یا خود را به انجام کارهای سخت که با توان شان سازگاری ندارد، وادار می‌کنند، تا واقعیت مرگ را نادیده بگیرند.

همچنین در تعدادی اختلالات انکار بصورت سپری در برابر واقعیت‌های غیر قابل عمل می‌کنند. بصورتی که فرد برای محافظت از خود با واقعیت قطع ارتباط می‌کند و برای خود دنیای خیالی و دیگری تصور می‌نماید. نمونه آن در بیماران

روان پریشی

 

روان‌پریشی

 

 یا

اسکیزوفرنی

 

 

اسکیزوفرنی

 

 

 دیده می‌شود.


شما به هیچ وجه آمیختگی دو زبان «پارسی» و «عربی» را نمی توانید انکار کنید. پس از حمله عرب (تازی) ایرانیان با اعراب (تازیان) به هم آمیختن. از این به هم آمیختگی (حداقل زبان) 1400 سال می‌گذرد. آیا شما کسی (ایرانی) را می‌شناسید که از آمیختگی زبان و فرهنک با اعراب جدا مانده باشد.


از عرب ستزی دست بردارید و تا این اندازه از «مکانیسم / سازوکار انکار» استفاده نکنید، چون بیشتر و بیشتر به عمق این نابسامانی فرو می‌روید. این یک رهیافت انحرافی است که ما را از هدف (انسان شدن) دور نگه خواهد داشت و از درک واقعیت با چشمانی کاملاً باز جلوگیری میکند.

کامکار 2021 م.










از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه می‌برد!

 

 

آدمی گهگاه به چنان سختی و دشواری گرفتار می شود كه رنج و مصیبت سهل و ساده‌تر از مصیبت اولی را، فوزی عظیم میداند.

 

عقرب جراره در لغت به نوعی عقرب زرد، بزرگ و بسیار سمی گفته می‌شود که دم خود را هنگام حرکت روی زمین می‌کشد. واژه «جراره» به معنای کشنده بر روی زمین است.

معنای لغوی و زیست‌شناسی

  • ویژگی‌ها: عقربی درشت‌جثه و با زهر بسیار خطرناک.
  • نام‌گذاری: واژه «جراره» به معنای کشنده‌شونده یا چیزی است که روی زمین کشیده می‌شود؛ زیرا این عقرب دم خود را روی زمین می‌کشد.

کاربرد در ضرب‌المثل‌ها و ادبیات دینی

این اصطلاح بیشتر در ضرب‌المثل معروف:

از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه می‌برد استفاده می‌شود.

  • مفهوم ضرب‌المثل: این عبارت برای توصیف وضعیتی به کار می‌رود که فردی برای فرار از یک شر، خطر یا مصیبت، به ناچار به پناهگاهی خطرناک‌تر یا مصیبتی بزرگ‌تر پناه می‌برد.

 

 





مار غاشیه در باورهای اسلامی و ادبیات فارسی، ماری بسیار ترسناک و عظیم که در جهنم ساکن است و گناهکاران را عذاب می‌دهد.

ویژگی‌های مار غاشیه

  • محل سکونت: در روایات و متون قدیمی، دوزخ و طبقات زیرین آن به عنوان جایگاه این مار ذکر شده است.
  • ظاهر افسانه‌ای: در برخی منابع عامیانه و تفاسیر قدیمی، برای آن سرها و چهره‌ای بسیار هولناک توصیف شده است.

ریشه در ضرب‌المثل‌ها

این نام بیشتر در ضرب‌المثل معروف" از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه می‌برد." کاربرد دارد. این ضرب‌المثل زمانی استفاده می‌شود که شخصی برای رهایی از یک شرایط سخت، خطرناک یا یک فرد آزاردهنده، به موقعیت یا موجودی به همان اندازه بدتر یا خطرناک‌تر پناه ببرد.

معنی واژه «غاشیه» در

 لغت‌نامه دهخدا

برابر با زین‌پوش و پوشش زین است.

معانی و کاربردهای دیگر غاشیه

  • معنی لغوی: پوشاندن و فراگرفتن.
  • نام روز قیامت: یکی از نام‌های روز قیامت در قرآن (سوره هشتاد و هشتم) به دلیل اینکه حوادث آن همه را در بر می‌گیرد.
  • غاشیه‌دار: به معنی خادم، مطیع و فرمان‌بردار.

 

آورده اند كه:


مراد از مار غاشیه، همان مار قیامت و رستاخیز است، یعنی ماری است كه در جهنم به سر می‌برد، تا به فرمان خدای تعالی، گناهكاران را عذاب دهد.




آری در جهنم یا دوزخ، مراتب و درجاتی به‌تناسب شدت و ضعف جرم گناهكاران در نظر گرفته شده است كه آنرا هفت طبقه و بیشتر می‌داند از قبیل:

حجیم، جهنم، سقر، سعیر، نطی، هاویه، خطمه، سكران، سجین و بالاخره ویل كه چاهی عمیق و بی انتها ست و در قعر جهنم قرار دارد به روایتی طبقه هفتم جهنم را تابوت نامیده‌اند كه در این مورد چنین نقل شده است:


   از اوصاف جهنم پس از گرزهای آتشین و شعله‌های مداوم آن كه معصیت‌كاران پیوسته در آن می‌سوزد و پس از خاكستر شدن دوباره زنده می‌شوند یكی هم مراتب و درجات آن ست كه به گناهكاران بزرگ اختصاص می‌یابد.


جالب توجه آنکه:

طبقه هفتمین تابوت جای مجروحین/ معلولین و بدعت‌گزاران است.

جهنم که در آن عقربی به نام عقرب جراره و ماری به اسم مار غاشیه وجود دارد كه تا هفتصد سر برای او معلوم كرده‌اند. اما با این همه، عقربهای آن چنان الیم (دردناک و دردگین) است كه جهنمی‌ها از زحمت آنها پناه به مار می‌آورند...


حالا باید دید عقرب جرارهٔ عالم عقبی چیست كه گناهكاران از ترس و وحشت نیش دم كج و معوجش، به مار غاشیه پناه می‌برند و آغوش این مار كذایی را مأمن و ملجاء خویش قرار میدهند.

 


به قول امیرقلی امینی:

" از ترس بدتر به بد، و از ترس شریر تربه شریر پناه می برد."

که در این مورد شاهد مثال زیاد است و خواننده این مقاله نظایر آنرا قطعأ شنیده و یا خود لمس کرده است.

لغت غاشیه اصولا به معنی زین‌پوش اسب آمده است. و همچنین به معانی مطیع و فرمانبردار و درد بیماری شکم در لغتنامه‌ها نقل شده است ولی در عبارت مثلی بالا به استناد آیه "هل اتیک حدیث الغاشیه" از سوره 88 قرآن، معانی آتش و آتش دوزخ و به عبارت اخری قیامت و رستاخیز از آن افاده می‌شود و با این تعریف و توصیف چنین نتیجه می‌گیریم که مراد از مار غاشیه همان مار قیامت و رستاخیز، یعنی ماری است که در جهنم به سر می‌برد تا به فرمان خدای تعالی گناهکاران را عذاب دهد.

کامکار 2024/09/02



پراکنده 12

  پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانو...