Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ مرداد ۲۲, پنجشنبه

پراکنده 8

 





پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»

 نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

 *******


فهرست مطالب در «پراکنده 8»


1.   فرهنگ و اخلاق فردی/ اجتماعی حاکم بر هر جامعه 

2.   مولانا و پیل 

3. همه؛ همه کاره شدند












فرهنگ و اخلاق فردی/ اجتماعی حاکم بر هر جامعه، همانا فرهنگ و اخلاق فرادست همان مردم است!

 انسان هم‌چون دیگر گیاهان و جانوران در جهان هستی لازمۀ زندگی است. و جوامع بشری در این جهان است نه خارج از آن. و جامعه یک "کُلِ زنده" است همانند یک اندامه و یا اَندامگان

 

Organism



 که من در این "اندامه/ اَندامگان" یک سلول هستم و تو نیز همچُنین.

 

هر حیوان و یا گیاهی و حتی هر قطره باران جریانی است از همان کُلِ زنده. و این کُلِ زنده را نمی‌توان از هم تفکیک و یا جدا ساخت. و هر واحدی، چه از جاندار (آنچه را که به ما آموختن که جان دارد) و چه از بی‌جان (آنچه را که به ما آموحتن که جان، ندارد) مسئولیت کارکردی، وظیفه/ خویشکاری

 

Function (biology)



 خود را در مقابل "کُلِ زنده" بر عهده دارد. "کُلِ زنده" را به‌هرچه می‌توان نامید. خدا، عشق، انرژی و ... جامعه.

و اما که کُلِ زنده چون زنده است، لاجرم در تکاپو، پویایی و نوسازیِ مدام می‌باشد. و این چرخش، پویایی و نوسازی را نمی‌توان اسیر و منجمد ساخت.

تمام جوامع روند بازسازی/ آرائيدن و دگرگونی را سبب میشوند و در روند زمان، شالوده و ساختار

 

Structure



  دم سپهر اجتماع را پیکربندی و سازماندهی میکنند.

 ازیرا؛ جامعه/ جوامع از يك سو شرط پيشين هستی خود است و از سوی ديگر عاملی ست كه اين غايت را تحقق می‌بخشد، تا خود را از حال درونی (ذهنیات/ تخیلات، آمال و آرزوها) به حال بيرونی در آورد. همچون ذرات بی‌شكل بخار آب متصاعد شده، كه از دیگی جوشان بر می‌خيزند و پس از سير و سياحت و سرد شدن! مجدداً، و دوباره و دوباره و چندباره در همان ديگ جوشان می‌نشينند. تا نه تنها محتويات آن ديگ را تغيير دهد بلكه دوباره پس از جوشش و امتزاج مجَدّد، خود به ذرات بخار بدل گردد و در مسير زمان ايضاً بر اين روال و اين گردش نامیرا و ابدی، ادامه يابد.

 


ولی اما كه، جامعه به نزد فرد ـ فرد اشخاص و در درون آنها به‌عنوان نوع خاص برای خود و در سايه خود موجود است. و این بدان معناست كه وجِهِۀ كُلی هستی آن، می‌تواند به‌صورت ضدش نيز در آيد! و در اين حال است‌كه جنبه متضاد جامعه حلول می‌نمايد و آشكار می‌شود. لذا، اين مرحله ضدّيت است كه جامعه را از وضعيت بی‌ميانجی‌ای كه در برابرش هست تا آن‌گونه فرا می‌برد، كه زمينه انحطاط خودش را برای خودش فراهم می‌كند (اشاره به ققنوس)، همانند ایران باستان، مصر باستان، امپراطوری رُم، امپراطوری مغول و امپراتوری عثمانی.

 

فردوسی ساختار دم سپهر اجتماع و هرآنچه را که ارزش‌های درونی جامعه (قوانین، اخلاقیات و فرهنگ) می‌نامند را، غلیان و رانش خود جوشی می‌‌داند که، همان جامعه سبب بوجود آوردنش  شده است. و تاکید می‌کند که خواستارها و دست آوردهای (روند زندگی مردم در گذر زمان) آن جامعه، ارزش‌ها و دم سپهر درونی جامعه را شکل می‌دهند. تا همان ارزش‌ها، مواد اصلی و بنیانی و ابزار و مصالح ساختمان و ساز و کارِ همان جامعه بشوند. و این همه را باید از مفهوم "چرخ بلند" بیرون کشید:

ز چرخ بلند اندر آر، این سُخُن!

 


و بنابر گفته مولانا:

آنچ بر ما می‌رسد، آن هم ز ماست! مثنوی، دفتر ششم ، 604.

 

کامکار 2026/07/08

 






  



 نگاهی کوتاه به پیدایش بودیسم:

 

 



 تمثیل بودایی راهبان نابینا در حال بررسی یک فیل.

تصویر شده توسط Itchō Hanabusa

چوب‌تراشی توسط 1888  Ukiyo-e

 

 

بوداگرایی، آیین بودایی یا بودیسم 

Buddhism



 

 آوانگاری  budism، و

 

به هندی  बुद्ध धर्म

 

نویسه‌گردانی Buddha-dharma

 

یکی از کهن‌ترین

 

 ادیان جهان 

 

به شمار می‌رود که بیش از دو هزار و پانصد سال پیش در

 

هندوستان 

 

شکل گرفت.

این

 

دین

 

بر آموزه‌های 

 

سیدارتا گوتاما


 بنیان نهاده شده که به

 

بودا

 

 شهرت یافت.

 

 


 آیین بودا، یکی از شاخص‌های اصلی است که در آن خرد دینی هند خود را، آشکار ساخته است.

بنابر آموزه‌های بودا:

همهٔ هستی رنج است، زیرا همه‌چیز ناپایدار است. این رنج از میل به هستی مادی و فریبایی این جهان ناشی می‌شود؛ میلی که هرگز سیر نمی‌گردد زیرا تنها توهمی بیش نیست. ازاین‌رو نباید در پی نابودی خودِ زندگی بود، بلکه باید میل به چسبیدن به زندگی را از میان برد. نه روح، بلکه «ارادهٔ خاموش ‌نشده برای زیستن» علت بازپدید آمدن‌های پیاپی است که پیوسته به‌صورت‌های نوین هستی برمیآید، و شکل آن بسته به ماهیت همان میل به زندگی است. این همان

کرمه

 است، که طبیعت کالبدهای نو را تعیین می‌کند. سرنوشت چیزی جز میوهٔ زایش‌های پیشین نیست و به‌گونه‌ای خودکار، بی‌میانجیِ هیچ موجود برتری (خداوند)، عمل می‌کند.

باید توجه کرد که بودیسم دو هزار و پانصد سال قدمت دارد و جلال‌الدین محمد بلخی (۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ ه‍.ق / ۱۲۰۷ میلادی – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ ه‍.ق /   ۱۲۷۳ م) نامدار به مولوی، مولانا و رومی شاعر فارسی‌گو، 1300 سال پس از بودا میزیسته.

*******

 

داستان «فیل و کوران» (یا فیل در تاریکی) تمثیلی مشهور و عارفانه است که نخستین بار توسط سنایی در «حدیقةالحقیقه» سروده و بعدها مولانا جلال‌الدین محمد بلخی آن را در دفتر سوم مثنوی معنوی به زیباترین شکل، کمال بخشیده است.

 

خلاصه داستان

مردم شهری که تا به حال فیل ندیده بودند، برای شناخت آن، فیل را به اتاقی تاریک آوردند. هر یک از مردم برای تشخیص شکل فیل، در تاریکی به بخشی از بدن او دست زدند:

·    دست روی گوش فیل: گمان کرد فیل شبیه یک «بادبزن بزرگ» است.

·    دست روی خرطوم فیل: گمان کرد فیل مانند یک «ناودان» یا «لوله» است.

·    دست روی پای فیل: گمان کرد فیل شبیه «ستون» است.

·    دست روی پشت فیل: گمان کرد فیل شبیه «تخت» است.

 

هنگامی که آن‌ها بیرون آمدند و مشاهدات خود را برای هم تعریف کردند، به شدت با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کردند. هیچ‌کدام حقیقت کامل را درک نکرده بودند؛ چرا که هرکس بر اساس تجربه محدود خود، درباره کُـل فیل قضاوت می‌کرد.

 

پیام داستان

این حکایت برای بیان نقص ادراک حسی انسان و قضاوت‌های جزئی است. مولانا در این داستان تأکید می‌کند که عقل جزئی انسان از درک حقیقت کامل (خداوند یا کل هستی) ناتوان است. پیام اصلی این است که اگر "چراغ معرفت" و کل‌نگری نباشد، دیدگاه‌های شخصی و محدود ما به جای کشف حقیقت، باعث تفرقه و جدال می‌شود.

 

هوش مصنوعی:

متن فوق به داستانی از چند نفر اشاره دارد که در یک محیط تاریک به یک فیل برخورد می‌کنند و هر یک با لمس کردن بخش‌های مختلف فیل، تصویری متفاوت از آن در ذهن خود می‌سازند. این داستان نماد عدم امکان درک کامل حقیقت از دیدگاه‌های مختلف است.

 

مولانا  مثنوی معنوی  دفتر سوم

بخش ۴۹- اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل

 

 پیل اندر خانهٔ تاریک بود

عرضه را آورده بودندش هُنود

از برای دیدنش مَردم بسی

اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی

دیدنش با چشم چون ممکن نبود

اندر آن تاریکیش کف می‌بِسود

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد

گفت همچون ناودانست این نهاد

آن یکی را دست بر گوشش رسید

آن برو چون بادبیزن شد پدید

آن یکی را کف چو بر پایش بسود

گفت شکل پیل دیدم چون عمود

آن یکی بر پشت او بنهاد دست

گفت خود این پیل چون تختی بدست

همچنین هر یک به جزوی که رسید

فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید

از نظرگه گفتشان شد مختلف

آن یکی دالش لقب داد این الف

در کف هر کس اگر شمعی بدی

اختلاف از گفتشان بیرون شدی

چشم حس همچون کف دستست و بس

نیست کف را بر همه‌ی او دست‌رس

 کامکار 2026/07/02





 


همه، همه ـ کاره شدند

یکی از خصوصیات ویژه بسیاری از ایرانیان آن‌ست که همه کاره هستند! و تک ـ به تک آنها همه ـ کاره هستند! و بلندترین و فاخرترین رداء و خرقه تظاهر به همه ـ کاره بودن را نیز بر تن دارند!

 آنها در آن واحد و در یک چشم بهم‌زدن:

غواص هستند! خلبان هستند! خیاط هستند! مدیر مدرسه، بانک، شرکت خصوصی/ عمومی، روزنامه، سازمان توریستی و... هستند!

خلبان هواپیما جت و کاپیتان زیر دریایی هم هستند! و تسلط بر این مشاغل را از شاغلان این حرفه بهتر نیز میدانند.

پزشک، جراح مغز و قلب و دندان نیز هستند!

روانشناس هستند و جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی را تمام کرده و خرقه آن را به میخ آشپزخانه آویزان کرده‌اند.

تدوین‌گذار قانون اساسی هستند و نیز صلاح مملکت خویش به نیکی، دانند!  و چیزی در دنیا نیست که آنها ندانند!

 شاعر و نویسنده هم هستند!

باستان‌شناس هستند و تخصص در کربن 14 را نیز یدک می‌کشند. و میدانند چرا در نقوش تخت جمشید، شیری بر گرده کاوی پریده است.

پنجاه و هشت بار تاج قهرمانی دو و میدانی جهانی را به حراج گذارده و قهرمان "فوتبال زیرآبی" هم، هستند! بازی تنیس را میدانند و توپ طلایی آن را بر سقف مستراح ییلاقی خود در کنار دریای شمال، آویزان کرده‌اند.

میترایسم را دانند و با اهورامزاد شراب خورده‌اند و زرتشت همبازی دوران کودکی آنان بوده است.

مهندس آب و برق و تلفن هم هستند و برنامه‌ریزی کامپیوتر را در سال دوازدهم زندگی خود "فوت آب" بودند!

فیلمساز/ هنرپیشه و آهنگساز فیلم هم، هستند!

مفسر سیاسی/ اقتصادی/ تربیتی/ خانوادگی/ خانواری و ... هستند!

متخصص کامپیوتر و جراح وسائل الکترونیکی/ الکتریکی هم، هستند!

نقاش و طراح و مهندس راه و ساختمان و پل‌سازی هم، هستند!

آشپزی میدانند، متخصص درمان چربی‌های اضافه در بدن و کاهش وزن هم، هستند!

کوهنورد و بحرپیما هستند و در طب سوزنی و طب سنتی هم مهارت دارند!

مکانیک ماشین (خودرو) و هواپیما و زیردریایی نیز هستند!

و جالب‌تر از آن، آنکه:

هرآنچه شغل و کار که در جهان نیست و هنوز بوجود نیآمده؛؛؛ آنها را هم؛؛؛ هستند!



کامکار 2026/07/14



پراکنده 8

  پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانو...