Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ مرداد ۷, چهارشنبه

پراکنده 4

 



پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»

 نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

 *******


فهرست مطالب در «پراکنده 4»

1.  وایکینگها و ایرانیان 

2.  وضعیت سیاسی ایران در یک نگاه کوته    

3.  بابا کرم 

4.  سه تمدن بزرگ    

5.  حقیقت و واقعیت  

6.  وجود دهها شکل دیگر بین نرینه و مادینه 

7.  زرتشت هم، پیامبری بود، همچون دیگر پیامبران

8.  بسی رنج بردم دراین سال سی    

9.  سه گوش نامیمون 

10. سندرم استوکهلم



  





آری!

اگر شجاعت و هوشیاری آنرا داشته باشیم که چند گامی به پس برداریم و کمی از یک زاویه بالاتر و افقی گسترده تر به خودمان به بنگریم و نیز همچنین بتوانیم آن خودمداری خویشتن خویش و آن ناسیونالیسم/ ملی گرایی افراطی را برای مدتی فراموش کنیم؛؛؛

بسیار اشخاص برجسته هستند که توانسته‌اند تا قدرت اینگونه راست گویی‌ها را در خود بیابند.

مثلاً وایکینگ‌ها

وایکینگ‌ها

 

دریانوردان اسکاندیناوی در سال 800 میلادی گذری داشتند به دور و حوالی دریای کاسپین و ایرانیان آن زمان را خفتان

Kaftan







 

پوشان بی‌دانشی توصیف کردند که «هِر را از بِر» تشخیص نمیدادند.

 فردوسی از قصص باقی مانده آن زمان دیوی را در داستان‌های خود آفرید که به "دیو سفید" شهرت دارد.

 







چون وایکینگها، هم سفید پوست بودن و هم دارای لک و پیس در تمام بدن. و بر سر خود دو شاخ گوزن همچون "کلاه‌خود" داشتند و در زمان جشن و سرور در آن شاخها 

 

 مُود

Mead




 

 


آبجو امروزی مینوشیدند.

و فردوسی با الهام گرفتن از "ریخت" / "هیکل" و "دوشاخ" بر سر گذارده وایکینگها دیو سفید حماسی خود را ساخت و این همان شاخهایی است که دیو سفید بر سر دارد و چون وایکینگها سفید پوست بودند و بدنی پر از لک و پیس داشتن دیو سفید در شاهنامه زاده شد.





  ارستو معلم اسکندر و افلاتون هم بسیار سخنان ناخوشایند (ولی درست) در مورد ایرانیان اظهار داشته است که بیان آن در این مختصر نمیگنجد.

ابن سینا، رازی و ... حتی فردوسی و مولانا و ... از عجیب و غریب بودن ما ایرانیان سخن‌ها داشتند.

فردوسی در مورد طبع ایرانی می‌گوید:

به یک دست آتش، به یک دست آب.

*******

 

 

در چندین سال پیش که در شهر اُپسالا

Uppsala



  دعوت به مهمان نزد ایرانیان ساکن این شهر شدم،  فردی بود به نام یون «Jon» که سوئدی و از نسل وایکینگها بود.

 


و دوستان ایرانیش او را "جووون" صدایش میزدند.

این شخص در زمان کودکی در دبستان با چند فرزند ایرانی آشنا میشود. و چون بچه بی‌سرپرستی (پدر و مادر خود را بر اثر یک حادثه رانندگی از دست داده بود) بود، مقامات سوئدی برای نگهداری او را به خانواده‌ای سپرده بودند.

آشنایی دوران دبستان برای او و چند فرزند ایرانی شاگردان آن دبستان، به درازا می‌کشد و روابط این کودکان به روابط خانوادگی میانجامد.

کودکان بزرگ شده و شاغل میگردند. روابط ادامه میابد و «Jon» مهندسی خود را در حرفه لوله ـ کشی گرفته و او در این مهمانی شرکت میکند. لازم به یاد آوری ست که ایشان محاوره زبان پارسی را از دوستان خود میآموزد و برای تکمیل آن دوره به دانشگاه اُپسالا راهی میشود و پس از سه سال تحصیل زبان پارسی مدرک دانشگاهی این زبان را دریافت میکند. او آنچنان بر زبان پارسی تسلط میابد که به کمک دوستان ایران خود، رباعیات خیام را به سوئدی بسیار راست و صحیح برگردانده و انتشار میدهند.

در این مرحله است که من با او و در آن مهمانی آشنا میشوم.

قصه کوتاه؛

از او راجع به ایرانیان پرسیدم و گفتم شما که با ایرانیان بزرگ شدید و لیسانس ادبیات زبان پارسی را نیز یدک میکشید و زبان پارسی را از من هم روانتر، روشنتر و با "گراماتیک" کامل بیان میکنید و مینویسد، و با لهجه غلیظ "تهرونی" هم صحبت میکنید ایرانیان را چگونه دیدید و آنها چگونه اشخاصی هستند و البته آنها را همانگونه که هستند و بدون تعارف و شیرین زبانی توصیف کنید.

در پاسخ به پرسش من گفت:

بطور بسیار خلاصه باید بگویم؛ در ظاهر بسیار مهربان و اهل تعارف که در خفا همین مهربانی تبدیل به دشمنی و شایعات میشود. آنها به یک دست آب و به یک دست آتش دارند.

او ادامه داد و گفت:

آدمهایی هستند که «با یک غوره سردیش می‌کند و با یک مویز گرمیش می‌کند.»

واژه نمیدانم را نمیدانند و نی‌آموختن که زمانی که چیزی را نمیدانند؛ باید بگویند که نمیدانم . و همه آنها؛ همه چیز‌دان هستند و گاهگاهی ژست دانای کُل زیور آنها میشود و بسیار دروغگو هستند.

بسیار ظاهرساز و پُـز دادن و فخر فروشی را جزء تغذیه روزانه خود میدانند و در خفا همان دوستی که صدها بار قربان ـ صدقه‌اش میروند به باد دشنام و انتقاد میگیرند.

دریافت مطالب و چگونگی گذر زمان و دگرگونی‌های سیاسی در جهان را از گوش تغذیه میکنند و اهل خواندن و کسب اطلاعات از طریق نوشتار و کتاب به‌هیچ وجه نیستند. تن پروری و باری بهر جهت بودن واین نیز بگذرد، در مورد آنها توصیف با مسمایی میتواند بوده باشد.

او در پایان اضافه کرد:

امیدوارم خسته نشده باشید!

کامکار 2018/03/18

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/02









 

 

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

در فلسفه معمول است:

 ... -" اثبات شی نفی ماعدا نمی کند ؛ لازمه بودن چیزی نبودن دیگری نیست."

و چون نظام حاکم بر ایران هم اینک از هیچگونه کژی معقول و یا نامعقل مبرا وجدا نیست؛ لذا، هرگونه بیان تشریحی و توصیفی بر سکوبِ کژی استوار گردد و دلایل آمده بر رد؛ و یا عکس آن؛ تهی و بی مغز می‌شود.

همانگونه که آمده است:

تقسیم‌بندی حیدری و نعمتی:

در بسیاری از شهرهای ایران از اواخر قرن نهم هجری قمری در ایران عصر صفوی تا دهه‌های اخیر وجود داشته‌است. این گروه‌ها هر کدام در بخشی مجزا از شهرها ساکن بودند و همیشه دشمنی‌ها و رقابت بین این دو گروه وجود داشت. اختلافات حیدری و نعمتی گاه به دعواها و نزاع‌های جمعی بزرگی در شهرهای ایران منتهی می‌شد.

معمولاً ریشه این نام و دلیل دشمنی با جناح مخالف برای اعضای دو فرقه ناشناخته‌ بوده ‌است. در بعضی نقاط دامنه افراد این دو گروه از شهرها به دهات مجاور کشیده ‌می‌شده ‌است. در تعطیلات عمومی، یکی از این دو دسته به دسته دیگر حمله ‌می‌کرد تا برتری خود را برقرار سازد. در سایر روزها لوطی‌ها و کشتی گیران یک گروه، گروه دیگر را به مبارزه می‌طلبیدند.

در زمان اعیاد مذهبی خشونت بین این دو گروه همواره مورد انتظار بود و در ایام سوگواری امام سوم شیعیان کار گاه به درگیری‌های خونباری می‌کشید.

جوانان حیدری و نعمتی بطور دائم بر سر مسائل کوچک و بزرگ با هم درگیری و زد و خورد داشتند. مهمترین محل برخورد حیدری‌ها و نعمتی‌ها در مراسم و هیئت‌های تاسوعا و عاشورا بوده که محلی برای نمایش قدرت دو گروه در سطح شهرها محسوب می‌شد.

 


 

*******

 

 

ملکوم (ديپلمات، نظامی و ايران شناس«سرجان ملكم») در جریان سفرهای خود ذکر می‌کند که این دو دسته نسبت به هم حسادت شدیدی داشته‌اند و در روزهای محرم به هیئت‌های هم حمله، و با تخریب اموال یکدیگر خرابکاری می‌کرده‌اند. او اشاره می‌کند که این نزاع‌ها اغلب جدی بوده است و بسیاری از مردم جان خود را از دست می‌دادند.

مردم محلی؛ قربانیان این درگیری‌ها را «هدیه‌ای» به پروردگار می‌دانسته‌اند.

 

و باید اضافه شود که:

حیدری نعمتی نام «دو فرقهٔ غوغا» بوده‌است که از زمان صفویه تا دهه‌های اخیر در اکثر

 شهرهای ایران 

حضور داشته و با هم درگیری داشته‌اند. در اصطلاح، جنگهای حیدری نعمتی به درگیری‌هایی در 

جوامع مدنی 

 

گفته می‌شود که منشأ منطقیِ درستی ندارد و سرچشمه گرفته از تعصبات عوام است.

 

پیروان دسته نعمتی نشأت گرفته از صوفی مشهور و شاعر کرمانی، سید 

شاه نعمت‌اللّه ولی

 

(وفات ۳۱ یا ۱۴۳۰ م) بودند و پیروان دسته حیدریه یا میرحیدری مریدان سلطان

 قطب‌الدین حیدر تونی

 

(وفات ۱۴۶۲ م) بودند. شاگردان هر دو شیخ بسیار زود پیروانی از ساکنان 

تبریز 

 

پایتخت نخست 

صفویان

 

 

به‌دست آوردند. تضاد و تخالف آن‌ها (حیدری و نعمتی) احتمالاً در مناقشهٔ فرقه‌ای سنت و تشیع ریشه دارد. با وجود آن‌که تبریز و دیگر شهرها با حاکمیت صفویان شیعه شدند؛ افول و زوال دستهٔ حیدریه حتی پیش از برآمدن صفویان و خروج نعمت‌اللهیه به هند، در دورهٔ شاه عباس رخ داد. اما درگیری شهری و ازدیاد آن با پافشاری بر نزاع و ادامه یافتن (نزاع) با انگیزهٔ نام نهادن مخاصمات بر دستهٔ خودشان ادامه یافت. از اواخر قرن هجدهم میلادی فرقه صوفیه نعمت‌اللهی، دوباره به ایران راه یافت که در آن زمان منطقهٔ شهری نعمتی به‌طور کلی پدیدهٔ نامانوسی بود.

 

*******

 

در مورد پیشینه این نام:

 

آن کترین سواینفورد لمبتون

 

 Ann Katherine Swynford Lambton 

 

Ann Lambton


 

فوریه ۱۹۱۲ - ۱۹ ژوئیه ۲۰۰۸ پروفسور ایران‌شناس در دانشگاه لندن و پارسی‌دان انگلیسی و کارشناس تاریخ ایران در دوره‌های سلجوقیان، مغول‌ها، صفویان و قاجارها و پژوهشگر برجستهٔ مسائل ایران بود.

او می‌نویسد که شهر شیراز در دوران صفویه دو گروه رقیب را در خود جای داده‌ بود.

حیدری‌ها که پیرو شیخ حیدر صفوی بودند و در شرق شهر سکنا داشتند و

نعمتی‌ها که در غرب شیراز ساکن بودند و پیرو شاه نعمت‌الله ولی بودند.

در زمان کریم خان زند شیراز یازده بخش داشت که پنج تای آنها بخش‌های حیدری، پنج تای آنها نعمتی و یک بخش متعلق به یهودیان بود. درگیری‌های حیدری - نعمتی در شیراز در عصر قاجار ادامه داشته و از عوامل افول این شهر در این دوران بوده‌است.

*******

 

در سال ۱۵۷۱ یک جهانگرد ایتالیایی می‌نویسد که تبریز به نه محله تقسیم می‌شود که پنج محله به یک گروه و چهار محله به گروهی دیگر تعلق دارد و حیدری نعمتی‌ها بیش از سی سال است که در دشمنی با یکدیگر بسر می‌برند.

 

    کامکار 2019/06/28

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/02






 

 


   

کهنه رندی بود نام نامی‌اش بابا کرم

گه فروتن بود و گه انبانه فیس و ورم

دوخت هر دم کیسه و اندوخت دینار و درم

زیست عمری کامیاب و مالدار و محترم

در جوانی مدتی لبّاده و دستار داشت

بعد تا چندی کراوات و کت و شلوار داشت

او، که در اصلاح روی و موی خود اصرار داشت،

دیدمش روزی که از اصلاح صورت عار داشت

آنکه در مجلس، به پهلوی مدرس می‌نشست،

ناگهان از او برید و با رضاخان داد دست

چون رضا خان جیم شد، خود را به حزب توده بست

چون ورق برگشت و حزب توده هم شد ورشکست

در برِ اهل وفا رنگ وفا کیشان گرفت

در بساط میگساران، ساغر از ایشان گرفت

چون به درویشان رسید آئین درویشان گرفت

گرگ با نیرنگ، جا در جامه میشان گرفت

گر فتاد اندر ته دریای قلزم، شد نهنگ

ور به جنگل‌های افریقا درآمد، شد پلنگ

گشت مستفرنگ، اندر محفل اهل فرنگ

گاه شد رومی رومی، گاه شد زنگی زنگ

گشت در هر راه نان و آب داری رهنورد

یافت هر دم صورتی دیگر، چو طاس تخته نرد

گاه نر شد، گاه ماده، گاه زن شد، گاه مرد

چون به دینداران رسید از باده‌خواری توبه کرد

در بر بودائیان، آئین بودا را ستود

در بر زرتشتیان، زند و اوستا را ستود

چون مسیحی دید، انجیل مسیحا را ستود

چون کلیمی یافت، ده فرمان موسا را ستود

مؤمنان او را یکی از مؤمنین پنداشتند

صالحان او را نکوکار و امین پنداشتند

دزدها او را به دزدی بیقرین پنداشتند

از چه رو جمعی چنان جمعی چنین پنداشتند؟

 

برگرفته شده از: ابوالقاسم‌ حالت/ هفته نامه گل آقا. شماره هشتم. آذر 1369

*******

 

و ایشان نان را همیشه به نرخ روز خورد.

 

  

و گفته جورج مرداک در حکومت آتی (بهر شکل آن) ایران، باز هم صادق خواهد بود.

کامکار 2018/05/13

ویرایش،  پیرایش و آریش 2026/08/01

 


 



        
اینک، پرسش‌های بنیادین براین ست که:

   


  تمدن:



1.                            دره سند (دوران اوج: ۲۶۰۰-۱۹۰۰ پیش از میلاد) و

2.                            ایران باستان و نیز فرهنگ کهن

3.                            مصر باستان

که می‌توان گمان بُرد مردمان زمانش، از درجه هوشی بالائی برخوردار بودند (آثار و ابنیه تاریخی، صنایع دستی و هنرهای دستی باقی مانده، شاهد این مدعی ست) اکنون از درجه هوشی تقریباً 85 برخوردار هستند؟ و چه کارسازه‌های ناگوار و ناخوشی سبب شدند تا نه تنها پیوند آنان با گذشته خود را بگُسَلَاند، بلکه میزان ضریب هوشی آنان را تا بدین درجه (نسبت به میزان ضریب هوشی گذشته خود) نزول دهد؟

 


و این مهم، دامن‌گیر مردم هتی‌ها

هیتی‌ها

 

Hittites



 

نیز شد. و

چرا امپراتوری عثمانی پس از 600 سال حکومت خود و با قلمروی رسمی که به ۵/۶ میلیون کیلومتر مربع می‌رسید، افول کرد و به انحطاط کشیده شد؟

دولت عثمانی به عنوان بزرگ‌ترین و پهناورترین دولت اسلامی پس از فروپاشی خلافت عباسیان شناخته می‌شود و پهنه گسترده آن با Roman Empire باستان پهلو می‌زد.

 


قلمروهای دولت عثمانی در اوج قدرت خود شامل:

آناتولی و سوریه و فلسطین و عراق و ارمنستان و کردستان در آسیا و مصر و لیبی در آفریقا و بلغارستان و یونان و صربستان و آلبانی و بوسنی و رومانی را در اروپا شامل می‌شد.

این امپراتوری از نیمه سده شانزدهم میلادی خود را وارث رسمی خلافت اسلامی و رهبر جهان اسلام نیز می‌دانست؛ که مهم‌ترین تجلی تمدن اسلامی به‌شمار می‌رفت.

 


نکته بسیار مهم این است که پس از فروپاشی این امپراتوری اسلامی (کمتر از صد سال پیش) کشورهایی که زیر سلطه این امپراتوری بودند و اسلام در آنجا باقی ماند از جمله:

 سوریه (ضریب هوش 87,0)،

فلسطین (ضریب هوش 84,5)،

عراق (ضریب هوش 87,0)،

کردستان (ضریب هوش؟)،

مصر(ضریب هوش 82,7) و

لیبی (ضریب هوش 84,0)،

 

در مقایسه با کشورهایی که زیر سیطره و برگماشته همین امپراتوری قرار داشتند ولی خود را از قید اسلام رها کردند، از جمله:

 بلغارستان (ضریب هوش 93,3)،

ارمنستان (ضریب هوش 93,2)،

یونان (ضریب هوش 93,2)،

صربستان (ضریب هوش 93,3)،

آلبانی (ضریب هوش 90,0)،

بوسنی (ضریب هوش 93,2) و

رومانی (ضریب هوش 94,0)

از درجه هوشی پائین‌تری برخودار هستند.

و... 

میانگین ضریب هوش کشورهای امپراتوری عثمانی رها شده از قید اسلام 92.9 و کشورهای رها نشده از قید اسلام 85 می‌باشد.

 

کامکار 2019/01/23

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/01






   

حقیقت و واقعیت

جولانگاه سیاست، میدان قدرت است. لیک جاذبه افق فلسفی (فلسفه‌ی حیات/ حیات فلسفی)، در جستجو و کنکاش بُنِ حقیقت نهفته شده است، نه در ساختار واقعیت.

و تضاد این دو (سیاست و فلسفه‌ی حیات/ حیات فلسفی) نابرچیدنی است.

از این رو آنچه به ذهن میرسد، حقیقت است نه واقعیت، و آن حقیقت چیزی نیست، جز اندیشه­ خودمان، و آنگاه که حقیقت به کارآید و به کار گرفته شود، واقعیت میشود. به شکلی که بتوان آن­ را حداقل با دو حس، لمس کرد. به بیان دیگر:

حقیقت چیزی نیست که مستقل و مجرد/ منفرد، و جدا شده از انسان وجود داشته باشد. ولی اما که:

واقعیت‌ها خارج از انسان وجود دارند.

 

از این رو، اگر سیاست را محتوای اندیشیدن فلسفی (فلسفه ی حیات/ حیات فلسفی)، خود قرار دهیم، لاجرم از میدان قدرت به افق حقیقت حرکت می­ کنیم. که در نهایت در قلمرو تاریک، افسانه‌­ای و جادوئی آن (سیاست)، سرگردان می­مانیم. و نیروی ابرام، کوشش در استواری و مسحور شدن در پذیرش این قلمرو جادوئی، در خود قدرت مخفی شده است. از این رو، قدرت سیاسی/ جنایت یعنی توانایی یک فرد یا گروه، برای تحمیل اراده خود به دیگران. و قدرتمند/ جنایتکار هماره با مفعول و مُنفعلی در ارتباط است که خارج از او قرار دارند.

و می‌­دانیم تا زمانی که اشخاص/ اشیاء منفعل در خارج بمانند، زندگانی (فلسفه‌ی حیات/ حیات فلسفی)، منقسم و دچار تجزیه است، و به خود باز نمی­ گردد. و زندگی (حیات فلسفی)، کار بیکران قدرتمند را نمی‌­تواند (و تاکنون هم که نتوانسته است) به نفع و صلاح خود بدل کند. این جداسازی و تفرق با هرگونه مجاهدتی در مسیر پیوند یگانگی، مقاومت و در برابر آن سدهای سدید و استوار ایجاد می­کند. زیرا از تفحص و تلاشی که آرمان آن برای همیشه خارج از وجود آدمی باشد و لیکن بطور نمایشی و ناسره در راستای شناخت «او» قدم بردارد هرگز ممکن نیست شناختی راستین حاصل کرد و به یگانگی و اشتراک واقعیی/ حقیقی واعتلای درونی نوع بشر، نائل آمد.

قدرتمند را جدا از قدرت، و قدرت را بدون خطوط ارتباطی (اقتصاد و اقتصاد سیاسی/ اجتماعی) آن، نتوان شناخت. و این قلمرو جادوئی قدرت و برادران خلف یا ناخلف آن، اقتصاد و اقتصاد سیاسی/ اجتماعی در بستر زمان در حرکتند، و بی­‌شک هزار چهره، به همانگونه که جنایات هزار چهره مینمایند.

 

*******

 

در یونان باستان افلاتون و ارستو استاد و شاگرد، دو‌سیطره معرفت را دنبال می‌کردند:

1) افلاطون که واله و شیفته حقیقت و

2) ارسطو که در تلاش شناخت و توصیف واقعیت بود.

 

ما امروز می‌دانیم که که هیچ حقیقتی نمی‌تواند وجود (عینی) داشته باشد تا که اگر از مسیر واقعیتگرایی و روش آزمایش و خطا، گذر کرده باشد.

به سخنی دیگر واقعیت یک رخداد و واقعهای است که در جهان پدیداری اتفاق افتاده و بطور کمین با دو حس جداگانه، میتوان آن را اندریافت کرد و شناخت.

حال آنکه حقیقت یک ساختار ذهنی است که میتواند با واقعیت مطابقت داشته باشد و یا شاید؛ که اما، نداشته باشد.

  


با یک مثال ساده فهم این مشکل را ساده خواهیم ساخت.

در آشپزخانه منزل خود، یک قاشق خوراک خوری را لا ـ به ـ لای انگشتان خود بگیرید، و با آن قاشق چند ضربه بر روی میز ناهارخوری که در جوار آن نشسته‌اید بزنید.

صدای ضربات قاشق بر روی میز بی‌شک به‌گوش شما میرسد (شنوایی، حس اول) و شما در هنگام ضربه زدن با قاشق بر روی میز، آن را مشاهده (بینایی حس دوم) می‌کنید.

حال قاشق را کنار گذارده و چشمان خود را ببندید.

در این مرحله تصور تصویری را که چند لحظه پیش انجام دادید (ضربات قاشق بر روی میز نهارخوری) را در ذهن خود مجسم کنید. در این روند (ذهنیت سازی) شما از یک واقعیت (قاشق، میز و ضربه)، در ذهن خود، یک حقیقت ساخته‌اید.

پس؛ از یک "واقعیت" میتوان، "حقیقت" ساخت.

جالب آنکه، برعکس این روند نیز؛ صادق و راست است.

به طرحهای "حقیقی" دا وینچی که در چند سطر زیرین آمده است دقت کنید!

 


 

*******

 

افلاتون خود یک فرد حقیقتگرا ست، نه واقعگرا، بله! نه واقعگرا.

افلاتون را مولانا در ایران پیرو شد. و او (مولانا) آنچنان ملغمهای از افکار/ اندیشه او ساخت که پس از 800 سال هنوز (متأسفانه) پابرجا ست.

و عشق زمینی را به آسمان برد و در جایی گذارد که خود او هم به آن، دسترسی ندارد.

باری!

آنچه به ذهن میرسد، حقیقت است نه واقعیت،

و

آن حقیقت چیزی نیست، جز اندیشه خودمان،

و

آنگاه که حقیقت به‌کار آید و به کار گرفته شود، و مورد کاربردی داشته باشد؛ پس آنگاه واقعیت میشود.

مانند:

طرحهای "حقیقی" دا وینچی.

لئوناردو دی سر پیرو دا وینچی 

 

Leonardo da Vinci





 

آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ۱۵۱۹دانشمند، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسیقی‌دان، ریاضی‌دان، مهندس، مخترع، آناتومیست، زمین‌شناس، نقشه‌کش، گیاه‌شناس و نویسنده ایتالیایی دوره رنسانس بود.

او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاح‌هایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آن‌ها هرگز ساخته نشدند.

«دا وینچی» اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت دا وینچی معروف است، کیلومترشمار و چیزهای دیگر را طراحی و یا شاید اختراع کرد.

که:

پس از 500 سال پاره‌ای از آنها، به "واقعیت" پیوست.

پس!

آنچه به ذهن میرسد، حقیقت است نه واقعیت،

و

آن حقیقت چیزی نیست، جز اندیشه خودمان،

و

آنگاه که حقیقت به کار آید و به کار گرفته شود، واقعیت میشود.

 



کامکار/10/10 2018 م.

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/31









در داستان‌های کتب مقدس در دین‌های ابراهیمی آمده است:

نوح پیامبر به فرمان خدا یک کشتی ساخت تا خود، خانواده خود، و کسانی که به وی ایمان آورده بودند و نمونه‌ای از هر حیوان را از پیامدهای طوفان سهمگینی که در راه است نجات دهد.

بر اساس تورات و قرآن، نوح پیامبر دستور ساخت کشتی بزرگی را از سوی یهوه (الله در قرآن) دریافت کرد که ساخت آن سال‌ها طول کشید.

کشتی می‌بایست آنقدر بزرگ باشد که علاوه بر آدمیان (خویشان و پیروان نوح) از همه‌گونه جاندار، جفتی (مادینه و نرینه) نیز در این کشتی جای بگیرد تا بعد از پایان سیل بزرگ ادامه حیات بر روی زمین ممکن باشد.

به این نکته باید توجه شود که در این داستان فقط از نرینه‌ها و مادینه‌ها سخن رفته است. و بر همین پندار داروین و دیگر دانشمندان همان زمان او نیز ملاک را بر دو جنس "نر" و "ماده" بنا گذاردند.

 

*******

 

«تنازع بقاء»

تنازع بقاء

 

مهم‌ترین اثر

 

چارلز داروین

 

چارلز داروین





 

دانشمند و طبیعی‌دان انگلیسی است که در سال ۱۸۵۹ چاپ شد.

داروین در این کتاب نظرات جدیدی دربارهٔ تکامل، پیدایش و انقراض انواع موجودات بیان کرد که در زمان خود جنجال‌های فراونی را به وجود آورد.

داروين در سال 1842 خلاصه‌ای از تئوری خود را آماده كرد و تا سال 1844 همچنان روی متن كامل آن كار می‌كرد.

در ماه ژوئن 1858 داروين كه هنوز سرگرم كم و زياد كردن مطالب اثر بزرگ خود و تجديد نظر در مندرجات آن بود دست نوشته‌ای از

آلفرد راسل والاس

آلفرد راسل والاس





 

طبيعی‌دان انگليسی كه در آن هنگام در جزاير هند غربی مشغول مطالعات علمی بود دريافت كرد. اين دست‌نوشته حاوی خلاصه‌ای از تئوری تكامل والاس بود كه اصول آن تفاوتی با تئوری تكامل داروين نداشت.

والاس مستقلاً و بدون اطلاع از كارهای داروين تئوری خود را تنظيم و قبل از چاپ و انتشار برای بهره‌گيری از نظريات و احياناً انتقادات داروين، كه اكنون ديگر دانشمندی برجسته و صاحب منزلت به شمار می‌آمد برای او فرستاده بود. يك ماه بعد مقاله والاس و خلاصه‌ای از كتاب داروين به شكل يك كار مشترك به يك هيئت علمی ارائه شد.

داروين صاحب اصلی تئوری تكامل انواع نبود. قبل از او افراد ديگری نيز چنين نظريه‌ای را ارائه داده بودند كه از جمله آنها می‌توان از «جين لامارك» طبيعی‌دان فرانسوی و «اراسموس داروين» پدر بزرگ چارلز داروين نام برد.

این راه گشایان علم بدلیل آنکه هنوز علم وراث خودی نشان نداده بود و دگرگونی و گسترش درون گروهی انواع سخن روز نبود، در چاه وَیل کتاب مقدس سقوط کردند و دانش خود را بر محور جنس "ماده" و "نر" محدود ساختند.

و میدانیم، در آن زمان از پهنه گستردگی تفاوت‌ها بین دو مفهوم نرینه و مادینه دانشی در اختیار بشر نبود و هم اینک با داده‌های آماری می‌توان ادعا نمود که حیوانات/ انسان‌ها فقط از دو گروه نرینه و مادینه نیستند و بین این دو «ده (10)‌ها» جنس/ شقوق دیگر نیز موجود است.

 

*******

 

 

ناز و کرشمه و عشق و سکس در انتخاب طبیعی و بقای اصلح‌تر چارلز داروین در رساله اصل انواع ( ۱۸۵۹) از عشق و سکس به‌عنوان دو اصل بنیادین در پدیده

انتخاب طبیعی

 

Natural selection



 

 و بقای اصلح‌تر نام میبرد. با انتشار این رساله باور انسان و دیدگاهی که ادیان آسمانی از خلقت و معالاً خلقت جدا و مستقل انسان از دیگر موجودات ارائه می‌دادند فرو پاشید و پایه‌های ادیان ابراهیمی


ادیان ابراهیمی

 

 بی‌ثبات‌تر گردید.

 

داروین در بیان نظریه اصل انواع از 

 بی‌ثبات‌تر گردید.

 

داروین در بیان نظریه اصل انواع از

دانش تبارشناسی موجودات

 

Phylogenetics



 

دانش کالبد مقایسه‌ای

 

Comparative anatomy



 

 

nانش جنینشناسی مقایسه‌ای comparative embryology  و دانش سنگواره شناسی palaeontology   بهرمند شده بود.

در قرن بیستم با کشف دو ساختار بنیادین ماده زنده

DNA

و

RNA



 

 

دانش بیولوژی ملکولی یا دانش ژنتیک genetic /molecular biology قدم به عرصه علم گذاشت.

در زمانی کوتاه‌تر دو دهه ساختار توارثی Genome‌ بسیاری از گروه‌های جانوری و گیاهی شناسائی کردید و تبار شناسی زیستی که لینه Linnee سوئدی آنرا بر پایه تشابهات سطحی ساختار فیزیکی گیاهان و جانوران ارائه کرده بود بیاری ساختار بیولوژی ملکولی اساس استوارتری پیدا نمود و به نظریه انتخاب طبیعی و اصل بقای اصلح‌تر داروین استحکام و قطعیت بخشید

با شناخت ژنوم انسان (انسان دارای ۴۸ کرموزم که بستر فیزیکی ژنها است و ۳۲۰۰۰ واحد ژن می‌باشد)و مقایسه آن با دیگر جانوران و گیاهان دیده می‌شود که انسان امروزی قریب٪ ۸ از ژن‌هایش را با باکتری‌ها ۱۵ تا ٪۱۸ با کیاهان ٪۲۱ با کرم خاکی ٪۳۶ با زنبور عسل ٪۸۵ با ماهی‌ها و ٪ ۹۸ را با شمپانزه در اشتراک دارد.

جامعه شناسان زیستی Sociobiologists بر این باورند که نظریه انتخاب طبیعی داروین کلیدی بود که در بسیاری از دانش‌ها را بر روی انسان گشود و نشان داد که منشا رفتارهای ما درپدیده ناز و کرشمه و عشق و سکس نیز نشئه گرفته از پدیده انتخاب طبیعی هستند.

دیوید باراش1946 

 

David P. Barash




 

 استاد روانشناسی تکاملی در دانشگاه واشنگتن بر این باور است که رفتارهای جنسی ما (ناز و کرشمه و عشق و سکس) و آمادگی‌های ذهنی ما (ضمیر آگاه و ضمیر نا خود آگاه) برای پذیرش باورهای دینی و هنر همه و همه ناشی از طراحی مغز انسان در پدیده انتخاب طبیعی است.

چالشی که نیاکان شکارچی و میوه چین ما در حدود ۱.۷ ملیون سال پیش (زمان جدایش انسان از عموزادگان بوزینه خود) رو به‌رو بودند مربوط به مغزی بود که از دوران پارینه سنگی در جمجه انسان باقی مانده بود.

در تحول انسان پارینه سنگی به انسان نو سنگی پدیده انتخاب طبیعی نرم افزار لازم برای مغز انسان مدرن را فراهم ساخت.

David P. Barash

باراش میگوید:

"... ـ نقش مغز راهنمائی اعضای درونی بدن و جهت دادن به رفتارهای بیرونی انسان است."

این راهنمائی و جهت دادن به گونه‌ای است که در سیر تحول

 

Evolution



 

ما را به حد اگثر بهره‌وری و سود‌جوئی برساند.

به اعتقاد «باراش» منشا کشش ما به سوی دین را نیز باید در انتخاب طبیعی جستجو کرد. باراش مهمترین اختلاف زن و مرد مدرن را با بوزینگان اجدادی در نحوه تحقق سکس می‌داند.

در شمپانزه‌های ماده در هنگام آمادگی برای سکس و باروری، الت تناسلی جنس ماده متورم و صورتی رنگ‌تر میگردد و هورمون خاصی ترشح میکند که سبب اطلاع رسانی و اگهی برای شمپانزه‌ای نر و طلب سکس می‌شود.

در جنس ماده انسان دانا (زن همو ساپینس) بهترین موفق‌ترین استراتژی برای سکس و باروی همانا دست آزیدن به ناز و کرشمه برای جلب نظر جنس نرمطلوب و پنهان نگاه داشتن عادت ماهیانه (دوره پریود) است.

ناز و کرشمه در جنس ماده با رفتارهای ویژه‌ای که با نگاه و لبخند و حرکات دلپذیر دیگر چون نظیر چنک انداختن در گیسوان و لغزش‌های آرام دراندام‌های مختلف بدن همراه است که در جلب نظر و کشیدن مرد اهمیت ویژه دارد. از سوی دیگر پنهان بودن زمان عادت ماهیانه در بانوان سبب می‌شود که جنس نر (مرد) همواره به حدس و گمان وا داشته شود و سبب گردد که مرد مدت طولانی‌تر در کنار زن باقی می‌ماند تا از باردار شدن زن با خبر شود و در نگاهداری و پرورش نوزاد خود مشارکت نماید.

از سوی دیگر عادت ماهیانه که در نزد انسان بر خلاف شمپانزه آشکار و قابل رویت نیست امتیاز بهتری است که در انتخاب طبیعی نسیب انسان گردیده است چه این پدیده به زن این اختیار را می دهد که در انتخاب مرد برای باور شدن و سکس دقت نظر و انتخاب بهتری داشته باشد و در ضمن او را از شر مبارزه بی‌امان مردان برای دست‌رسی به سکس در امان نگاه دارد.

و ... دانستن آن نیک است!

 

در میان داستان حماسی گیل‌گمش که در حدود دو هزار و پانصد سال پیش از میلاد، در الواح سومری نوشته شده، اشاره‌ای به داستان طوفان سومری و بابلی شده‌ است.

میلاد مسیح کمی بیش از 2000 سال پیش بوده است.

اسلام 600 سال پس از میسحیت پیدایش شد.

با یک حساب سر انگشتی میتوان گفت ساخت کشتی نوح تقریباً 4000 سال پیش از اسلام اتفاق افتاده است.

حال پیدا کنید پرتقال فروش را.

گداختن آهن و آهنگری در ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) در آفریقای باختری آغاز گشت. عصر آهن در کرانه‌های مدیترانه با آغاز دوره تاریخی هلنی و امپراتوری روم، در هندوستان با بودایی‌گری و جینیسم، در چین با کنفوسیوس‌گرایی و در شمال اروپا با سده‌های میانی آغازین به پایان رسید. با این حساب سر انگشتی باید بگویم که نوح 1500 سال پیش از کشف آهن و ذوب آن کارخانه میخ سازی داشته و آن را به کشورهای دیگر نیز با کشتی‌های چند تنی صادر میکرده است و یکی از کشورهایی وارداتی هم ایران کنونی زمان آخوندها ست.

     کامکار 2019/12/04

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/30

 

 


 

   


  


         قابل توجه آنکه گفت:

     "... ــــ کی (چه کسی) گفته که زرتشت دین یا مذهب است."

            ای ی ی ی ایرانی بیداااار شو!

 


زرتشت هم پیامبری بود همچون دیگر پیامبران و از این مهم‌تر آنکه اندیشه‌های اوست که در ادیان سامی دو باره جان دیگر مییابد، و دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از آن جوانه میزند.

 


دین، که به آن آیین، و کیش نیز گفته میشود؛ در لغت به معنای راه و روش تعبیر شده که بر این اساس میتوان آن را به راه و روشی که افراد انسان برای زندگی خود اختیار می‌کنند تعبیر نمود.

همچنین دین در اصطلاح یک جهان‌بینی و مجموعه‌ای از باورها ست که می‌کوشد توضیحی برای یک رشته از پرسش‌ها که در طول زندگی بشر برای او مطرح می‌شود مانند چگونگی پدید آمدن اشیا و جانداران و کیفیت آغاز و پایان احتمالی چیزها، و چگونگی زیستن ارائه دهد.

 

زرتشت . [زَ ت ُ](اِخ ) زردشت را... گویند که پیشرو و پیشوای آتش پرستان است. (برهان) (آنندراج).

 

به‌معنی زردشت. (جهانگیری).

 

یکی از نام‌های شت زردشت. (ناظم الاطباء).

 

اصل آن زَرَثوشتَرَ است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زردشت، نام شخصی است از نسل منوچهر.

و

معنی ترکیبی آن، زردشت یعنی آنکه زر پیش او زشت و مبغوض است، چنانکه در لغت دشت گذشت و اکثر اهل اسلام او را کاذب و ساحر دانند و شیخ مقتول و فاضل شهرزوری

شمس‌الدین شهرزوری

 

و

 

جمعی از متأخیرین، چون علامه دوانی و میرصدرالدین و غیاث‌الدین منصور او را نبی فاضل و حکیم کامل دانند و ﷲ اعلم! 

و

زراتشت، زرداهشت، زردهشت، زرادشت و زراهشت نیز گویند. و بعضی گفته‌اند او آذربایجانی بود، چون گشتاسب معجزه طلب کرد، به کوره مس تفته اندررفت.

و

در فقه امامیه از اهل بیت منقول است که مجوس را شبه کتاب از آن ثابت کنند که ایشان را رسولی بود زردشت نام ، قوم فرس وی را تصدیق نکردند و بکشتند و کتاب وی بسوختند و بعد از قتل پشیمان شدند و هر کس هرچه از کتاب وی یادداشت نوشتند و خود نیز چیزی بدان دربستند و آن زند است که الحال در میان است. (فرهنگ رشیدی) (از غیاث اللغات).

و رجوع به تاریخ ایران باستان ، یشتها، مزدیسنا، یسنا، خرده اوستا و زردشت شود.

 

*******




 شاگرد افلادوس حکیم که شاگرد فیثاغورث بود و در زمان گشتاسب دعوی نبوت کرد و مجوس او را پیغمبر دانند و زند را کتاب آسمانی گویند و زعم فردوسی آن است که او از نسل ابراهیم (ع) است و نامش ابراهام و زردشت لقب او همچنانکه نام حضرت ابراهیم اپراهام و زرتشت لقب او، چنانکه می گوید:

نهم پور زردشت پیشین بد او

براهیم پیغمبر راستگو

 

*******

 

زرتشتیان ایران یک اقلیت مذهبی در کشور ایران هستند که به دین زرتشتی معتقد می‌باشند. بیشتر این افراد در استان‌های یزد و کرمان بسر می‌برند. همچنین در قرن بیستم بر اثر مهاجرت‌های گسترده این اقلیت در شهرهای تهران، شیراز، اصفهان و اهواز نیز حاضر هستند. بیشتر زرتشتیان به گویش "به ‌ـ‌ دینی" که از زبان‌های ایران مرکزی بشمار می‌رود تکلم می‌نمایند.

 

مَزدَیَسنا یا دین زرتشتی نامِ دینِ پیامبرِ ایرانی، اشوزرتشت اسپنتمان است.

مزدَیَسنا صفتی است به‌معنای پرستندهٔ اهورامزدا. مزدا همان خدای یگانه‌ است.

 

مزدیسنا در ایران

 

مزدَیَسنا ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم به‌معنی پرستندهٔ دیو یا دَئِوَ است و ضدِ آن واژهٔ "وی-دَئِوَ" یا ضدِ دیو است.

مزدَیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) تا ۱۰۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایه‌گذاری شد.

دین زرتشتی برپایه یگانه‌پرستی است، یعنی زرتشتیان به خدای بزرگی به نام اهورامزدا 

اهورامزدا 

 

ایمان دارند و برخی نیروهای طبیعی مانند آب، آتش، باد، خاک و خورشید را داری ایزدی مأخوذ از صفات خداوند می‌دانند و سرچشمه پلیدی‌ها و تاریکی‌ها را در وجود خبیثی به نام 

اهریمن

اهریمن

 

جست‌وجو می‌کنند،

نقل از:

علیرضا شاهپور شهبازی، راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه - پاسارگاد. چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۸۴. ۱۸. شابک ۴–۶–۹۱۹۶۰–۹۶۴.

 

خدای نیک‌سرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که به معنی سرور دانا است و پرستیده می‌شود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده‌است.

بر اساسِ

گاتها

گاتاها

 

اهورامزدا هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است.( گاتها، یسنا چهل و چهار، بندِ پنجم را ببینید)

 

چو یک چند سالان برآمد برین

درختی پدید آمد اندر زمین

در ایوان گشتاسپ بر سوی کاخ

درختی گشن بود بسیار شاخ

همه برگ وی پند و بارش خرد

کسی کو خرد پرورد کی مرد

خجسته پی و نام او زردهشت

که آهرمن بدکنش را بکشت

به شاه کیان گفت پیغمبرم

سوی تو خرد رهنمون آورم

جهان آفرین گفت بپذیر دین

نگه کن برین آسمان و زمین

...

بیاموز آیین و دین بهی

که بی‌دین ناخوب باشد مهی

 

این بیت‌ها از بخش پادشاهی گشتاسپ در

شاهنامه فردوسی

سروده شده به دست دقیقی توسی هستند و به ظهور زرتشت و آوردن دین بهی اشاره دارند. در این ابیات، درخت سرسبز و پُـر شاخه، نمادی از آیین خردورزی و پیامبری زرتشت است که در ایوان گشتاسپ برویید.

 

*******

 



اسفندیار که پسر گشتاسب است، همچنان رستم، پهلوانی است. اسفندیار از صفت ویژه‌ای نیز برخوردار است، و آن "روئین تنی" ست.

او همچون رستم، هفت - خوانی را پشت سر گذارده و شاهزاده‌ای ست که "دین بهی" (زرتشتی) را نیز گسترانیده و گیتی را بر پدر راست ساخته.

 

    از من خواسته شد که بطور بسیار کوتاه در مورد بینش و یا بصیرت

 

بصیرت

 

روشنگری نمایم.

    بینش یا بصیرت

Insight



 

 

فهمی از خود و روابط با دیگران است که تجربه‌های پیشین را روشن یا فرد را در حل مسئله‌ای یاری می‌کند.

    بصیرت به فرآیندی که به‌وسیلهٔ آن مسائل حل شود گفته می‌شود و مشخص‌کنندهٔ سازماندهی یا نوسازی است که شخص را به فهم روابط مربوط به راه‌ حل توانا میسازد.     

و یا

    به‌طور ناگهانی راه‌ حل مسئله‌ای دشوار را به دست آوریم!

    مانند:

    داستان نیوتن و درخت سیب!

    داستان ارشمیدس و یافتم یافتم او!

    

    و بد نیست بدانیم که:

       ۱۸۰۰ سال پیش از مسیح، دین زرتشت سخن "روز قیامت" را مطرح کرده و آتشگاهی را توصیف می‌کند که انسان‌های نیک، آتش آن را چون شیر و عسل؛ و انسان‌های پلید آن را چون آهن گداخته بر جان خود احساس می‌نمایند.

روح مرده سه روز در کنار جسد می‌ماند و سحرگاهان روز چهارم به سوی

 

پل چینوت یا چینود

پل چینود

 

در قله‌ی کوه البرز (بلخ) روان می‌شود.

 



در آنجا دادگاهی در حضور:

    ایزدان

سروش

سروش

 

 

 

رشن

رشن

 

 

و

 

اشتاد

اشتاد

 

و با نظارت

 

ایندرا

ایندرا

 

و

میترا

میترا

 

     برگزار می‌گردد و با ترازو به کارهای نیک و زشت او رسیدگی می‌شود تا بتوان دید کدامین کفه ترازو سنگین‌تر است.

سپس انسان نیک‌سرشت از راهی نورانی به سوی پردیس (بهشت)، و انسان گناهکار به دره‌ای پرتاب می‌شود و دیوها او را از آنجا به دوزخ می‌رانند. 




       داستان‌های تخیلی در مورد زرتشت

 میگویند که یک خدائی بوده که تنها خدای ایرانیان بوده و اسم این خدا "اهورا مزدا" بوده است.

یک روز اهورا مزدا یکنفر بنام زرتشت را به پیغمبری میرساند.

اما از آنجائیکه داستان جعلی است، هیچکس نمیداند که روز پیغمبر شدن زرتشت چه روزی بوده است و اهورا مزدا در آنروز چه چیزی به زرتشت گفته است.

جاعلین تاریخ میگویند که نام مادر زرتشت "دوغدو"؛ و نام پدر زرتشت "پوروشسب" بوده است؛ اما نمیدانند که خانه پدری زرتشت در کدام خراب شده‌ای بوده است.

جاعلین تاریخ میگویند که:

نام پدر بزرگ زرتشت "فری هیم روا" بوده است؛ اما نمیدانند که زرتشت چند سال پیش متولد شده است.

جاعلین تاریخ میگویند که:

پدر و مادر زرتشت پنج پسر (و نه هیچ دختری) داشته‌اند که زرتشت سومین آنها بوده است. ولی تنها اسم زرتشت را میدانند و اسم برادران زرتشت را نمیدانند.

جاعلین تاریخ میگویند:

هنگامیکه مادر زرتشت آبستن بود، دچار تب میشود؛ ولی به او وحی میرسد که برای درمان پیش جادوگران نرود و خودش روغن و گوشت گاو بخورد.

مثل اینکه به زبان پارسی، وحی به مادر زرتشت میرسد.

جاعلین تاریخ میدانند که وقتی زرتشت به دنیا آمد بجای گریه کردن میخندید.
مثل اینکه جاعلین تاریخ پزشک زایمان بودند و اینان کمک کردند که زرتشت بدنیا بیاید. برای همین است که خندیدن زرتشت را پس از بدنیا آمدن دیده‌اند.

جاعلین تاریخ میگویند که:

زرتشت یک کتاب مینویسد بنام "اوستا"، اما نمیدانند که زرتشت با کدام خط "اوستا" را نوشته است.

و مضحک‌ترین بخش داستان جعلی زرتشت در این است که میگویند:

زرتشت کتاب اوستا را با "زبان اوستا" نوشته است. مثل اینکه زرتشت تنها کسی بوده است که با زبان اوستا سخن میگفته و مینوشته است.

شاید از معجزات زرتشت بوده که با زبانی سخن میگفته است که هیچکس با آن زبان سخن نمیگفته است. و با خطی نوشته است که هیچکس با آن خط نمی‌نوشته است و نمی‌توانسته آن خط را بخواند.

ببینید داستان چقدر مسخره است!!.

در آنزمان هیچکس با "زبان اوستا" سخن نمی گفته است. اما امروزه کسانی پیدا میشوند که زبان اوستا را بهتر از حضرت زرتشت میدانند و واژه‌های این زبان تکنفره را به فارسی امروز ترجمه میکنند و آنها را معنی میکنند.

و مسخره‌تر اینکه، این افراد زبان اوستا را همچون زبان مادری خویش میدانند؛ اما نمیدانند که زرتشت چند سال پیش زندگی میکرده است.

 



و... در پایان:

 


 کامکار 2018/07/23

پیرایش، ویرایش و آرایش 2026/07/30




 


        


 آیا می‌دانستید که به جز شمار اندکی از پژوهشگران، همه‌ی پارسی زبانان و پارسی دانان، و همه‌ی مردم ایران، به نادرستی بر این باورند که بیتِ

"بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی"

سروده‌ی شاه سخن، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ست؟  


جمله‌ی "عجم زنده كردم بدین پارسی" نیمه‌ی دوم بیتی بسیار مشهور (بسی رنج بردم در این سال سی/ ...) و زبانزدِ خاص و عام است. این بیت، در هیچ یك از دست ‌نوشت‌های كهن شاهنامه، در متن بنیادین (اصلی) نیامده و تنها در زمره‌‌ی بیت‌های نسبت داده شده به فردوسی در هجونامه‌ی برساخته به نام او دیده ‌می‌شود. كلید واژه‌ی معنا شناختیِ این بیت، واژه‌ی عجم است كه در فرهنگ شاهنامه فردوسی یا فرهنگ ولف اثر

Fritz Wolff

 

 فریتز ولف

 

 زبان‌شناس و خاورشناس بزرگ آلمانی، به چاپ رسید؛ میباشد.

 

فریتز ولف (زاده ۱۸۸۰ در برلین – درگذشته ۱۹۴۳)، زبان‌شناس بزرگ آلمانی و شاگرد کریستیان بارتولومه بود.

فرهنگ ولف، جامع‌ترین و معتبرترین واژه‌نامه برای بررسی متن شاهنامه است که نخستین بار در سال ۱۹۳۵ میلادی در برلین به چاپ رسید؛ تنها چهار كاربرد از آن (واژه‌ی عجم) در سراسر شاهنامه، به ثبت رسیده ‌است:

یكی در «گشتاسپ نامه‌ی دقیقی» (مُل، ج 4، برگ 214، = مسكو، ج 6، برگ 120، = خالقی مطلق، دفتر 5، برگ 150

دیگری:

در بیت 34 از 45 بیتِ «ستایش نامه‌ی محمود» در آغاز «روایت پادشاهی اشكانیان» (مُل، ج 5، برگ 135، = مسكو، ج 7، برگ 114، = خالقی مطلق، دفتر 6، برگ 137)

سومین آن‌ها:

در پایان «روایت پادشاهی یزدگرد سوم» (مُل، ج 7، برگ 252، = مسكو، ج 9، برگ 382، = خالقی مطلق، دفتر 8، برگ 487) و سرانجام

و

چهارمین مورد:

در بیت آمده در «هجونامه»، آن چنانی که پیش تر، بدان اشاره رفت. 

چنان كه می‌بینیم، یك مورد از این بسامدهای چهارگانه‌ی واژه‌ی "عجم"، كه وُلف بدان‌ها اشاره‌ می‌كند، در میان بیت‌های سروده‌ی دقیقی و افزوده بر شاهنامه است كه حساب سراینده‌اش را باید از فردوسی جدا شمرد و مورد دیگر در «هجونامه» جای ‌دارد، كه همه‌‌ی شاهنامه ‌شناسان روشمند این روزگار در ساختگی و افزوده‌ بودن آن، همداستانند، و تنها دو كاربرد آن در سرآغاز "روایت پادشاهی‌ اشكانیان" و پایان "روایت پادشاهی‌ یزدگرد سوم"، سروده‌ی فردوسی است و این هر دو نه در ساختار متن بُنیادین شاهنامه؛ بلكه در میان بیت‌هایی جای‌ دارد كه استاد توس، آگاهانه و به خواست "پاس داشتن" حماسه‌ی بزرگش از گزند محمود فرهنگ ستیز و كارگزارانش (ناگزیر و با اكراه) بر متن اثر خویش افزوده‌است و بایستگی‌های سخن ‌گفتن با و یا درباره‌ی كسی همچون محمود، «یمین» (دست راست) دولت خلیفه‌ی ایران ستیز بغداد را نیز می‌‌شناسیم. پس،

هرگاه گفته ‌شود كه دشنام ‌واژه‌ی "عجم" در متنِ شاهنامه‌ی فردوسی هیچ كاربردی ندارد، گزافه‌ گویی نیست.

چنین می‌نماید كه واژه‌‌ی "عجم" به دلیل بار منفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی كه در اصل داشته (گنگ، لال) و عرب‌ها [برای نخستین بار پس از بنی امیه، آریا ادیب] آن را در اشاره به ایرانیان و دیگر قوم‌هایی كه نمی‌توانستند واژه‌های عربی را مانند خود آنان بر زبان آورند، به كار می‌بردند، در ناهمخوانی‌ آشكار با دیدگاه فرهیخته‌ی ایرانی،‌ فردوسی بوده و نمی‌توانسته ‌است در واژگانِ شاهنامه‌ی او جایی داشته ‌باشد و تنها در سده‌های پس از او كه بار وَهن‌آمیز این دشنام واژه فراموش‌ شده ‌بوده است، بیتِ «بسی رنج‌ بُردم ...» با دربرگیریِ این واژه به فردوسی نسبت داده‌ شده‌ است و از آن زمان تاكنون بسیاری از كسان، آن را اصیل شمرده و حتا مایه‌ی فخر شمرده و در هر یادكردی از فردوسی و شاهنامه، آن را با آب و تاب تمام و هیجان زدگی، بر زبان آورده یا بر قلم رانده‌ و نادانسته، نكوهش را به جای ستایش برای ملت و تاریخ و فرهنگ خود، پذیرفته‌اند!

 سازنده‌ی این بیت، سخنِ راستین شاعر را در پیش چشم داشته‌ كه گفته‌است:

"من این نامه فرّخ ‌گرفتم به فال

بسی رنج بُردم به بسیار سال."

 کامکار 2016/02/03

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/30 









  تا خری نباشد؛ خرسواری نیست!

 باری؛ در فرهنگ کُهن و نیز، امروزین ایران، به علت استمرار اوضاع مخاطره آمیزِ اجتماعی (بطور پی‌گیر و مدام)، امنیتِ شخصی مردم بطور پی‌گیر در خطر می‌بوده/ بوده و هست. این سیلان و جاری شدنِ تهدیدِ خطر، میزان ضریب ترس را افزایش داده و اهمیت به امنیت را، نزد مردم تا آن حد بالا می‌برد که، اهمیت به امنیت، باعث ارج نهادن به قدرت و اطاعتِ همراه با وحشت از بالادست، می گردد.




برخورداری از قدرت، و کوشش در راه پیروزی بر ترس، تحت تأثیر کارکردِ یکی از ساز - و - کار دفاعی روانی

 

 

Defence mechanism



 

 

بنام جابجایی

 

Displacement (psychology)



 

 

در نهایت

جایگزینِ

 

 

Substitution

 

 

برخورداری از خوشبختی و امنیت می‌گردد. و مردم این رسم بیمارگونه را روندی معمول می‌پندارند بدین معنا که کوشش برای کسب قدرت را، تنها راه ترقی و پیشرفت می‌شمُرند و کاربردها/ کارکرد و کارفرمودهای خود را به سوی این هدف (یعنی به دست آوردن قدرت)، جهت می‌دهند. از این روی، رفتار هدفمندانه و سلطه‌جویانه و قدرت طلبانه در سطوح مختلفِ جامعه بارز می‌شود و لاجرم، یکپارچگی ساختارِ کوشش برای کسب قدرت، بطور عینی در قالب قدرت نهایی، در دست شخص اول مملکت قرار می گیرد.

این قدرت به‌صورت سلسله مراتب و در سطوح پائین‌تر به دست خوانین، وزیران، اربابان و رؤسا، کارفرمایان و ... دیگر فرمانبران متجلی می‌گردد.

در این دوران رفتار صاحبان قدرت، الزاماً استثمارگرانه است و از چاشنی خصومت، تعیین تکلیف، امر- و- نهی و اجحاف نیز، بی‌بهره نیست. اشخاص صاحب قدرت/ منصب و با نفوذ از این مبادی در جهت امنیت خویش استفاده می‌کنند. وزیر مجبور است برتری مقام اول مملکت را بپذیرد، و رؤسا در مقابل وزرا سر تعظیم فرود می‌آورد، و دهقانان و کشاورزان و کارگران در مقابل افراد مافوق خود مجبور به اطاعت و وفاداری هستند. و نزول این ظُلم تا پائین‌ترین سلول اجتماعی (خانواده)، سرایت کرده، گستردگی خود را، دنبال می‌نماید. و

وابستگی اجتماعی - اقتصادی مردم به گروه حاکم، منجر به تسلیم در برابر هر‌نوع قدرتی (اسیدپاشی اصفهان فراموش نشود) می‌شود.

این شیوه رفتاری یعنی موضع‌گیری تسلیم و رضا در برابر قدرت را، در داستان‌ها، احادیث، حکایات، هزلیات، تمثیلات و قصه‌ها و اتل ها/ متل‌ها و متلک‌هایی که از زمان‌های دور/ نزدیک باقی است، به خوبی می‌توان مشاهده نمود و بازشناخت.

فقر مادی و محرومیت‌های اجتماعی نوعی حالت درماندگی و تسلیم در برابر قدرت بالاتر را در مردم به‌وجود می‌آورد و از آنجا که آن‌ها در دنیای واقعی و زندگانی روزمره موجبی برای تشویق و دلگرمی و راحت ندارند، دست به‌سوی نیروهای شگفت انگیز و فراطبیعی دراز می‌کنند.

و برای جلب رضایتش پیشانی بر زمین می‌سایند و جای این فرسایش برپیشانی خود را با افتخار به دیگران نیز نشان می‌دهند.

 



آن‌ها ریاضت در پی ریاضت می‌کشند ولی نه از آفات کاسته می‌شود و نه از امراض، و نه بر امر بی‌عدالتی حاکم بر جامعه خدشه‌ای وارد می‌آید.

در این هنگام و زمانی که "او" نیز به آن‌ها پاسخی نمی‌دهد و سعی آن‌ها دراین خصوص هم بی‌نتیجه می‌ماند، به افیون و مخدر می‌گروند. و چون بی‌ثمری این را نیز می‌چشند، به خط سومی روی می‌آورند و در برابر فرمان ساختگی سرور خیالی خود یعنی سرنوشت/ تقدیر تسلیم می شوند. در نتیجه؛ روند ارزش‌ها (نگاه کنید به جامعه بخش نهم ـ جدول طبقه بندی ارزش ها) در جامعه ایران به‌همان‌گونه که در جدول طبقه‌بندی ارزش‌ها نیز مشاهده می‌شود، سه‌گوش ویژه‌ای را بوجود می‌آورد. این سه گوش با فرو بردن چنگال‌های زهرآلود خود در پیکربندی فرهنگ این سرزمین، گویی هستی و کارکرد نامیمون و ناخرسند خود را، جاودانه و ابدی ساخته است.

نتیجه عینی و وجود کاملاً ملموس این سه‌گوشِ ناشگون و کارکرد آن در جامعه، مردم را دچار فالج اندیشه ساخته است. و فرایند روابط اجتماعی بر این اساس قوام می‌گیرد که:

هر انسان مطیعی (که بر اثر فقر مادی و محرومیت‌های اجتماعی، مطیع شده است) نیازمند آن است که کسی بر او تسلط داشته باشد و به جای او فکر کند و بر او فرمان دهد که او چگونه بیندیشد و عمل کند. همچنان که، هر فرد سلطه‌جو و حاکمی برای کسب قدرت، به وجود افراد مطیع نیاز دارد.

و به قول معروف تا خری نباشد؛ خرسواری نیست!

 



  کامکار 2016/02/01

پیرایش، .یرایش و آرایش 2026/07/29

 









  

 سندرم استوکهلم "Stockholmssyndromet" پدیده‌ای ست روانی که در آن گروگان حس همدلی و همدردی و احساس دلسوزی نسبت به گروگان‌گیر پیدا میکند، و در مواقعی این حس وفاداری تا سرحدّی ست که، از کسی که جان/ مال/ آزادیش را تهدید می‌کند، دفاع نموده و به صورت اختیاری و با علاقه خود را تسلیم متجاوز می‌کند. علت این عارضه روانی، عموماً یک نوع مکانیزم دفاعی دانسته می‌شود.

تاریخچه:

 عارضه استوکهلم

 

Stockholm syndrome



  اصطلاحی ست که پس از سرقت از بانکی در میدان

 نورمالمستوری

   

Norrmalmstorg



 

استوکهلم سوئد، توسط

نیلس بی‌یِه‌روت

 

Nils Bejerot



روانپزشک عنوان شد. وی اولین کسی بود که در یک برنامه خبری با هدف ابراز همدردی افراد گروگان گرفته شده با گروگان‌گیران خود شروع به کار کرد.

او از ابتدا تا انتهای این گروگانگیری به پلیس مشاوره روانشناختی میداد و به بانک رفت و آمد داشت.

تماس همه جانبه وی در پوشش خبری نیز، مورد استفاده قرار گرفت.

 مشاهدات نیلس بی‌یِه‌روت؛ توسط روانپزشک دیگری به نام

  فرانک اوهبری

Frank Ochberg







دنبال و رسما تعریف و نام گذاری شد.


باری!

در طی این گروگان گیری چهار کارمند (سه زن و یک مرد) به مدت شش روز (از تاریخ ۲۳ تا ۲۸ آگوست ۱۹۷۳) به گروگان گرفته شدند.

زمانی که پلیس محلی در محل حاضر شد، گروگان‌گیران  در ازاء آزادی گروگان‌ها  تقاضای سه میلیون «کرون» (واحد پول سوئد) کردند.

  


این تقاضا همراه با درخواست آزادی یک زندانی بنام
 کلارک اُلوفسون

 

Clark Olofsson



 از زندان نیز میشد. زمانی که  تقاضاهای گروگان‌گیران به جایی نمیرسد پلیس محلی تصمیم میگرد که با شلیک گاز اشک‌آور گروگان‌گیران را، مجبور به ترک بانک کنند.

در طی این شش روز قربانیان وابستگی عاطفی به گروگانگیران پیدا کردند تا حدی که از همکاری با پلیس سرباز میزدند و برای تهیه خوراک به بیرون از بانک رفت و آمد داشتند و حتی پس از آزادی از این مصیبت شش روزه در دفاع از گروگان گیران خود برآمدند.

پلیس با سوراخ کردن سقف بانک و پرتاب گازهای اشک‌آور، سبب شدند تا گروگان‌گیران تسلیم شوند. این واقعه دراماتیک 130 ساعت بطول انجامید.

 

ویژگی‌های سندرم استوکهلم

از آنجایی که این سندرم برای همه گروگان‌گیران و گروگان‌ها پیش نمیآید و هر سندرم علائم و مشخصات خود را شامل است، سندرم استوکهلم هم از این قاعده مستثنی نیست.

ازایرا، و با توجه به نظرات متفاوت محققان، فهرست روشنی در این مورد وجود ندارد. اما می‌توان برخی از آن‌ها را برشمرد:

1.  همدلی قربانی به گروگان گیر یا زندانبان

2.  خشم و تنفر قربانی نسبت به خانواده، دوستان و مقامات که سعی در نجات آن‌ها دارند و موفق هم می‌شوند.

3.  پشتیبانی از دلایل و رفتارهای گروگان گیر

4.  احساس همدردی زندانبان یا گروگان‌گیر با قربانی

5.  رفتارهای حمایتی قربانی/ زندانی در کمک به گروگان‌گیر/ زندانبان.

 

و ... در پنج فیلم مطرح شده در جهان، سندرم استوکهلم مورد توجه قرار گرفته است.

فیلمهای مطرح شده:

 

1    V for Vendetta (2005)

2    Crouching Tiger, Hidden Dragon (2000)

3    Stockholm (2018)

4    A Perfect World (1993)

5    The Crying Game (1992)


 

کامکار  2015/08/09

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/07/29

 


پراکنده 4

  پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانو...