Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۴ شهریور ۶, پنجشنبه

کورشِ تاریخی قسمت ششم

 


کورشِ تاریخی قسمت ششم






از دوست گرامی خود با نام وام گرفته شده «همنشین بهار» نوشتاری با عنوان «کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد متفاوت است» را دریافت کردم.

نوشته ایشان بدون هیچگونه دستکاری نعل به نعل و جزء به جزء آورده شده است.

تنها موردی را که میتوان به آن اشاره داشت آن است که نوشته ایشان برای انتشار در "وبلاگ" تنظیم گردید. لذا؛ صفحه‌بندی با نسخه اصلی متفاوت است.

کامکار 2025 م.


* 🔴     همنشین بهار:

          🔴     کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد متفاوت است

* 🔴    فصل ششم

منشور کورش را آنگونه که هست بشناسیم نه آنطور که دوست داریم باشد.

v                                        در یک رویدادنگاری بابلی آمده‌است سپاهیان کورش بدون نبرد (بدون جنگ و جدال) به بابل وارد شدند. اما در کنار این، سند(قبض) دیگری در مورد ترمیم خرابی‌های دروازهٔ انلیل -در غرب شهر بابل- موجود است. آشورشناس فرانسوی «تولینی» بر این باور است که سپاهیان کورش از این دروازه به بابل هجوم آوردند و سپس بخش شرقی آن را هم تصرف کردند.

فتح بابل به نظر «پیر بریان» Pierre Briant بدون مقاومت بابلیان امکان نداشته‌‌است Pierre Briant, From Cyrus to Alexander: History of Persian empire

v                                        در منشور کورش، اشاره‌ای به مشروعیت و برابری آئین‌ها و ایزدان و نیایشگاه‌ها نمی‌بینیم. در این متن حتی نَبونَئید به دلیل «نترسیدن» و نپرستیدن مردوک(خدای خدایان)، سرزنش می‌شود.

v                                        از حق آزادی، که گویا کورش برای همه انسان‌ها و آئین‌ها پذیرفته، و از هم‌زیستی ملّت‌های گوناگون در امپراطوری بزرگ ایران، زیاد صحبت می‌شود، اما کورش هر آنچه نَبونَعید (شاه بابل) بنا کرد، همهٔ معابدی را که او ساخته بود، از ریشه برکند. نگاره نبونعید را دور انداخت و از همه جا نوشته‌های حاوی نامش را از بین برد و هرآنچه پدیدآورده بود، به شعله‌های آتش سپرد.

v                                        در متن استوانه (منشور کورش) اشاره شده، مردم بابل از نَبونَعید ناراضی بودند و او را شاهی می‌دانستند که درد و اندوه و سختی معاش و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود و بابلیان از خدای خدایان [مردوک] خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و او هم پس از اینکه سراسر جهان را گشت، کورش را که پادشاهی‌اش توأم با راستی و عدالت بود یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. اما...

v                                        اما وقتی به کتیبه بیستون که شرح پیروزی داریوش بزرگ بر گوماته مغ و بندکشیدن یاغیان است، می‌نگریم، جور دیگر از بابل و شاه آن صحبت شده‌است. آنجا به دو نفر اشاره دارد که به دلیل محبوبّیت شاه بابل، خودشان را به دروغ خویشاوند او جا زدند و مردم بخاطر خویشاوندی با شاه (نَبونَعید) جانب آنان را گرفتند و هر دوی این قیام‌ها توسط داریوش سرکوب شدند. چطور ممکن است دو نفر با ادعّای انتساب خودشان به نَبونَعید (شاهی که بنا بر منشور کورش باید منفور باشد) محبوبیت مردمی کسب می‌کنند؟

v                                        پس از فتح بابل، کمبوجیه پسر کورش، و پسین‌تر «گبارو» (احتمالاً سردار کورش) آنجا را اداره کرد. در زمان داریوش، دیگر شاه بابلی وجود ندارد، تنها در کتیبهٔ بیستون از قیام فرزند نَبونَعید (بلشَزَر Belshazzar) یاد شده، که به دست داریوش به شدت سرکوب می‌شود. شرح این واقعه در متن کتیبه بیستون آمده‌است.

v                                        هنوز هم کسانی با اشاره به کتاب عزرا (تورات) صحبت از «آزادی بردگان به دست کورش» می‌کنند، در حالیکه همانجا (در فصل دوم - آیه ۶۵)، عزرا گزارش می‌کند که جمعاً ۴۲۳۶۰ نفر به سرزمین یهودا بازگشتند، همراه با ۷۳۳۷ غلام و کنیز که در میان آنها ۲۰۰ آوازخوان[نوازنده] زن و مرد هم بود. [همه به اورشلیم بازگشتند]

صحبت از غلام و کنیز است و نه مزدبگیران صرف

כָּל-הַקָּהָל, כְּאֶחָד--אַרְבַּע רִבּוֹא, אַלְפַּיִם שְׁלֹשׁ-מֵאוֹת שִׁשִּׁים.

מִלְּבַד עַבְדֵיהֶם וְאַמְהֹתֵיהֶם, אֵלֶּה--שִׁבְעַת אֲלָפִים, שְׁלֹשׁ מֵאוֹת שְׁלֹשִׁים וְשִׁבְעָה; וְלָהֶם מְשֹׁרְרִים וּמְשֹׁרְרוֹת, מָאתָיִם.

v                                        واقعش در متن استوانه کورش سخنی داّل بر لغو یا ممنوعّیت برده‌داری(به معنی دقیق کلمه) و آزادی در قبول یا رّد فرمانروایی کورش که برخی در نوشته‌های خود نقل می‌کنند، وجود ندارد.

v                                        برخلاف تصور، در منشور کورش اشاره‌ای به یهودیان(یا قومی دیگر) نشده‌است. با بدگویی از نَبونَعید، پادشاه شکست‌خوردهٔ بابل شروع می‌شود، به ستایش مردوک، خدای بابلیان، می‌پردازد و با شرح تبار کورش و عظمت او ادامه می‌یابد. آخرین خوانش‌ها و ترجمه‌های معتبر متن از زبان اَکّدی به زبان‌های فارسی، انگلیسی و آلمانی و… همه در دسترس هستند و می‌توان به آن‌ها رجوع کرد و دید.

v                                        کورش که خود را شاهِ سرزمین‌های مغلوب «بابل و سومر و اَکّد» می‌خواند و خاستگاهِ تبارِ شاهی‌اش را به «اَنشان» (یکی از مراکز سیاسی دولت عیلام) می‌رسانَد، به سرزمین پارس، و خاندان هخامنشی اشاره هم نمی‌کند. البته کتیبهٔ بیستون به روشنی، بر تبار ایرانی کورش بزرگ گواهی می‌دهد. منشور کورش را آنگونه که هست بشناسیم نه آنطور که دوست داریم باشد.

v                                        خودآگاهی و تدوین حق، یک پدیده مُدرن است و اگر در منشور کورش نکاتی می‌بینیم که با ادّعاهای حقوق بشر مدرن خوانایی‌هایی دارد، معنی‌اش این نیست که کورش، تئوری حقوق بشر داشته، یا حق را به مفهوم «حق داشتن‏» در برابر «حق بودن‏»، تمام و کمال می‌‏دانسته‌است. در دوران گذشته، نه خودآگاهی‏‌ای در این باره وجود داشت و نه اساساً این مطلب تدوین شده بود.

v                                        نکته دیگری را هم اضافه کنم. این گزاره غیرواقعی که گویا در کشور چین سطرهایی از متن استوانۀ گلی کورش بر روی دو فسیل استخوان اسب پیدا شده، جای بحث ندارد چرا که جعلی بودن آن قطعی است و ایروینگ فینکل هم آن را زیر سؤال برده‌است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کورش بخشی از تاریخ میهن ما ست

v                                        کورش بزرگ؛ بنیان‌گذار دولت هخامنشی، نخستین دولت تاریخی است که زیرساخت اندیشه‌اش نه صرفاً بازسازی اندیشه‌های بین‌النهرین‌ی، بلکه ایرانی، و اصیل بود.

v                                        با پیدایش امپراتوری هخامنشی، کورش بیشتر سرزمین‌های پراکنده در آسیا را (غیر از چین) زیر پوشش و گردانِش خویش آورد. گسترهٔ سرزمین تحت کنترل او بیش از ده برابر از امپراتوری‌های پیشین (آشوریان، مصریان باستان و...) بزرگتر بود. فراموش نکنیم که ایرانیان خودشان آفریننده و انجامندهٔ دویست سال کشورداری هخامنشیان بودند.

v                                        البته «یک ناسازگاری منطقی پیش می‌آید که چگونه بدون جنگ و خونریزی، کورش و یارانش توانستند در مدت نه چندان طولانی، سرزمین‌های متمدن Civilized روزگار باستانی را زیر پوشش و گردانش خویش درآورَند و سرزمین تحت کنترل خویش را بیش از ده برابر کرده و به آن وسعت شگفت برسانند؟» چنین جهشی در گستره کشورداری جای تأمل بسیار دارد که چندان روی آن کندوکاو نشده‌است.

v                                        ایران، امپراتوری بزرگ آن دوران بود و این عظمت و قدرت بدون جنگ و خونریزی به‌دست نمی‌آمد. بدیهی است که این موضوع نمی‌بایست در متن استوانه کورش منعکس شود.

v                                        نوع برخورد کورش با کرزوس Croesus؛ پادشاه لیدیه نشان می‌دهد که همیشه خردمندی و رواداری، اسلوب کار وی نبوده‌است. گفته می‌شود وقتی در سال ۵۴۶ پیش از میلاد، کرزوس پادشاه لیدی شکست خورد، وی را به دستور کورش در شعله‌های آتش انداختند و این واقعه را هرودوت و دیگران اشاره کرده‌اند. (هرودوت می‌گوید کورش می‌خواست ببیند آیا خدایان آسمانی به کمک او می‌‌آیند یا نه). برداشت«گریسون» از اشاره «رویدادنامه نیونئید» به داستان کرزوس، صرفاً شکست دادن و غنیمت‌گرفتن از او توسط کورش است. (رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بندهای ١۷ و ١۸)

واقعش زندگی و مرگ کرزوس چندان روشن نیست اما اینکه وی از طرف آپولون Ἀπόλλων (از خدایان اُلمپ‌نشین) ربوده شد و ارواح به یاری او شتافتند، یا پادشاه هخامنشی توبه کرزوس را پذیرفت و با خاموش‌کردن شعله‌های آتش نگذاشت او بسوزد، داستان است. کرزوس تاریخی، سرانجام کشته شد (یا در آتش سوخت).

در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونئید، آمده:

«... ـ کورش بسوی کشور لیدیه پیش تاخت، پادشاه (کرزوس) را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت. مورخ رومی اوزه بیوس Eusebius، همچنین  ج. کارگیل J. Cargill و...هم گفته‌اند کورش، کرزوس را کشت و امپراطوری لیدیا را ویران کرد.»

اینکه کورش او را به عنوان یک مشاور خردمند پذیرفت، افسانه است.

Stephanie West, "Croesus' Second Reprieve and Other Tales of the Persian Court", Classical Quarterly (n.s.) 53(2003): 416–437, esp. pp. 419–424.

v                                        تصویر نه چندان دقیقی که امروز دربارهٔ کورش داریم بیشتر به دوران پهلوی و جشن‌های دوهزار و پانصد ساله بازمی‌گردد که از او برای برجسته‌کردن تاریخ باستان در ایران استفاده شد و این نگاه تا به امروز با افراط و تفریط‌های بسیاری همراه بوده‌است.

v                                        رضاشاه برای ایجاد وحدت ملی که در دوره قاجار به‌دلیل از دست‌رفتن بخش‌های بسیاری از سرزمین ایران دچار خدشه شده بود، به بزرگ‌نمایی گذشته پیش از اسلام روی آورد. با روی کارآمدن محمدرضاشاه پهلوی این توجه ادامه پیدا کرد و در جشن‌های دوهزار و پانصد ساله به اوج رسید، از سوی دیگر مخالفان حکومت با تبلیغات گاه نادرست، تمام گذشته را زیر سؤال می‌بردند. متأسفانه نگاه به ایران باستان پیش و پس از انقلاب، سیاسی بوده‌است.

v                                        از حق نگذریم، دوباره ساختن معبد ماه در شهر اور Ur توسط کورش، قابل تأمل است. اور شهری باستانی در جنوب میانرودان، نزدیک دهانه دو رود دجله و فرات بود و من با این نظر دکتر عبدالحسین زرینکوب همراه هستم که «دستوری که کورش برای تعمیر معبد ماه در اور صادر کرد، باید کنایه از نظر بلند او برای یکسان شمردن جایگاه همه ادیان و اعتقادات مردمی باشد... عبدالحسین زرینکوب، تاریخ مردم ایران قبل اسلام، ص ۱۳۱

v                                        این هم هست که در سرتاسر حکمرانی کورش، چه در میان مادها و چه دیگر ساتراپ‌ها، شورش و اختلاف درون مرزی گزارش نشده‌است. گفته می‌شود در زمان وی، کشورهایِ شکست خورده، حقِ نگهداشتِ زبان و دینِ پیشین خود را داشتند.

v                                        کورش نمادِ نهادِ پادشاهی و تمدن تاریخی‌ی ایرانی است و برخلاف نظر بی‌خردان و مغرضان، پادشاهی از اسطوره تا واقعیت، جزئی از مدنیت باستانی‌ی ماست. کورش بخشی از تاریخ میهن ماست و به لحاظ پیوند با گذشته ایران پرداختن به امثال وی ضروری است. بویژه در برابر استبداد زیر پرده دین.

v                                        گفته می‌شود وقتی قانون اساسی آمریکا را می‌نوشتند به پیشنهاد توماس جفرسون یکی از مُدل‌هایی که مورد مطالعه قرار گرفت، "تسامح کورشی" بود.

v                                        به کورش نیاویزیم، از کورش بیاموزیم. او به ادیان مختلف احترام می‌گذاشت. آیا ما هم برای نظر و نگاه مخالفی که نمی‌پسندیم احترام قائلیم؟ (ادامه دارد)

🔴 این بحث بیش از ۱۴ قسمت است.



ادامه دارد...

کامکار سوئد 2025/08/28


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

کورشِ تاریخی قسمت سیزدهم

  کورشِ تاریخی قسمت سیزدهم از دوست گرامی خود با نام وام گرفته شده «همنشین بهار» نوشتاری با عنوان « کورشِ تاریخی با توهّماتِ ما، از بُنیاد مت...