Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ مرداد ۳۰, جمعه

پراکنده 9

 


پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»

 نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

 *******


فهرست مطالب در «پراکنده 9»

1. مولیر 



یکی از بزرگترین کمدی‌نویسِ‌ها و 

هنرپیشه‌های 

تئاتر 

در 

اروپا

 

404 ساله شد!

 مولیر

مولیر 


 

 

در ده سالگی مادر خود را از دست داد.

پدرش اهل کسب و کار و تجارت بود و اسباب و اثاثیه خانه می‌فروخت و چنانچه مرسوم آن زمان بود عنوان جنس فروش سلطنتی و «پیشخدمت حضور» شاهی را داشت.

مولیر جوان بر پدر، پشت کرد.

او در سن 21 سالگی باخانواده‌ای آشنا شد که کارشان بازیگری در 

تئاتر 

بود. خانواده بژار ابتدا به‌طور دوره‌گردی مشغول اجرای نمایش بودند و مولیر به دختر آنها 

مادلن بژار 

 

بازیگر معروف علاقه‌مند شد. و تا آخر عمر در کار صحنه مشغول گشت.

مولیر منتقدین بسیاری داشت. آنها به بهانه دفاع از مذهب کارشکنی‌هایی در مسیر فعالیت او انجام دادند. آنها می‌گفتند که مولیر بی‌دینی را به روی صحنه تئاتر آورده‌است.

 

آنها معتقد بودند نمایشنامه 

مکتب زنان 

 

در حقیقت بی‌عفتی و بی‌عصمتی است و 

تارتوف 

 

نمایشنامه‌ای است شیطانی و 

دون ژوان 

 

سراپا کفر است.

خسیس از جمله نمایشنامه‌های مولیر است که هم از حیث قصد و نیت نویسنده هم از لحاظ نتیجه حاصل گشته از تمام نمایشنامه‌های وی خنده دارتر است. تنها عیب این نمایشنامه این است که پایان آن به صورت یک داستان و رمان ساختگی و قالبی در می‌آید ولی از این عیب گذشته نمایشنامه‌ای بهتر از این در تصور نمی‌گنجد.

در شب هفدهم فوریه سال ۱۶۷۳ در حالی که خود نقش «ارگان» در نمایش

  بیمار خیالی 

را برعهده داشت، در حین اجرا دچار تشنج و ضعف شدیدی گردید و از سکوی نمایش به پایین سقوط کرد، اما نمی‌خواست نمایش را ناتمام بگذارد. علی‌رغم تلاشش برای ادامهٔ نمایش مجدداً پس از رفتن روی سکو سقوط کرد و جراحت‌هایی دید و دیگر از ادامه کار عاجز بود. او را به منزلش بردند و سرفه شدیدی بر او عارض گردید و یکی از رگهایش قطع شد و سه ربع بعد در سن ۵۱ سالگی بر اثر بیماری سل درگذشت.

 کامکار2026/08/21



پراکنده 9

  پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانو...