Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ شهریور ۶, جمعه

پراکنده 10

 



پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»

 نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

 *******


فهرست مطالب در «پراکنده 10»

1. دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید 

2. ساختار و زیربنای اندیشیدن 

3. بحثی سازنده و مفید 

4. عرب ستیزی و ساز و کار انکار

5. فرهنگ هندی و عقده اودیپ








دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

 


افرادی (به هر علت که باشد) در هر شرایطی همدل و همدم خود را پیدا می‌کنند.

 








  

درباره ریشه ضرب المثل دیوانه چو دیوانه ببیند، خوشش آید داستانی نقل شده که می‌تواند ریشه این مثل باشد:


    روزی جالینوس حکیم به شاگردانش گفت:

آن داروی مخصوص دیوانگان را به من دهید. شاگردان گفتند:

استاد، برای چه کاری می خواهید؟ گفت:

برای خودم.

گفتند:

شما که سالم هستید.

گفت:

امروز دیوانه‌ای به من لبخند زد و آستین مرا به سوی خود کشید. او حتماً در من نوعی دیوانگی دیده زیرا می گویند:

«دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.»


    این داستان را پاره ای از ایرانیان به دُم حکیم و دانشمند بزرگ ایرانی «محمد بن زکریای رازی» نیز بسته‌اند. که دیوانه‌ای حکیم را دید و ... دیگر قضایا.

 

باری!

ضریب هوشی ایرانیان 84.6 میباشد.

و

کشورهای دیگر؛ بعنوان مثال:


    ژاپن 105.2

فنلاند 107.9

چین 105.8

کره جنوبی 106.0

و ...
    میباشند.

********

ایرانیان عزیز و محترم سروران و پیشکسوتان و رهبران خود را از گروهی انتخاب میکنند که همچون خود آنان بوده باشند.

 





این پدیده امروزین را مولانا حدود هشت صد سال پیش چنین بیان کرده است:

آن یکی افتاد بی‌هوش و خمید

چونک در بازار عطاران رسید

بوی عطرش زد ز عطاران راد

تا بگردیدش سر و بر جا فتاد

...

یک برادر داشت آن دباغ زفت

گربز و دانا بیامد زود تفت

اندکی سرگین سگ در آستین

خلق را بشکافت و آمد با حنین

گفت من رنجش همی دانم ز چیست

چون سبب دانی دوا کردن جلیست

...

کز خلاف عادت ست آن رنج او

پس دوای رنجش از معتاد جو

...
    هم از آن سرگین سگ داروی او ست

که بدان او را همی معتاد و خو ست

...
    ما بلغو و لهو فربه گشته‌ایم

در نصیحت خویش را نسرشته‌ایم

هست قوت ما دروغ و لاف و لاغ

شورش معده ‌ست ما را زین بلاغ

رنج را صد تو و افزون می‌کنید

عقل را دارو به افیون می‌کنید

*******


    دبّاغی که کارش پیراستن پوست احشام از مدفوع و کثافات بود، روزی گذارش به بازار عطرفروشان افتاد. بوی خوش عطرهای مختلف فضای بازار را آکنده بود و مشام عابران را می‍نواخت. اما این دبّاغ نگون‌بخت از آنجا که شامه‌اش به بوی مدفوع عادت کرده بود، از بوی عطر کلافه شد و همان جا بر زمین افتاد و مدتی روی زمین بیهوش و بی‌حرکت ماند. مردم از چپ و راست گرد او جمع شدند و هر یک از آنان می‌کوشید او را به هوش آورد. یکی گلاب به سر و صورتش می‌زد، دیگری عود و عنبر می‌سوزاند. این درمان‌ها هیچ کدام حالش را به جا نیاورد و همچنان بی‌هوش بر زمین بود. تا این که جریان به گوش یکی از برادرانش رسید. او به محض اطلاع مدفوعی متعفن به دست گرفت و دوان دوان خود را به بازار عطاران رسانید و با چالاکی صفوف فشرده جمعیت را از هم شکافت و بر سر دبّاغ بی‌هوش رفت و آن مدفوع را به بینی او نزدیک کرد. پس از مدتی دباغ تکانی خورد و سپس به هوش آمد و از جا برخاست. همه حضار از این امر، سخت تعجب کردند.

 




 کامکار 2019/05/22






  


ساختار و زیربنای اندیشیدن

در ایران کنونی (2026 م.)

 

مثلاً شما شاخه گُلی را می‌بینید، حس بویایی شما تحریک و اندیشه شما در مورد «بو» و «رنگ» و «خواص» و... آن به تکاپو برمیتاید.

«زیربنای اندیشه» به معنای اصول، مبانی و ریشه‌های فکری ست که تفکر، رفتار و ساختارهای حیاتی یک فرد یا جامعه بر روی آن ساخته می‌شوند.

حال اگر این زیربنا مملو از توهّمات، تخیلات و خرافات دینی/ مذهبی بوده باشند؛ بی‌شک پذیرش واقعیت‌های عریان و ملموس در زندگانی روزانه با مشکل بسیار روبرو خواهند شد.

 


 

مفاهیم کلیدی زیربنای اندیشه

  • جهان‌بینی و باورها: نوع نگاه انسان به هستی، وجود، طبیعت، آفرینش، و خود انسان؛ پایه و شکل‌دهنده تفکرات او ست.
  • تعقل و آزاداندیشی: تفکر منطقی/علمی و آزادی در اندیشیدن، زیربنای گزینش درست در زندگی و هدف‌ها ست.
  • رابطه زیربنا و روبنا: در مباحث اجتماعی، زیربنا (مثل اقتصاد یا مبانی فکری) تعیین‌کننده روبنا (مثل فرهنگ، سیاست و نهادها اجتماعی همچون خانواده، آموزش و پرورش، دین) است.
  • نقش منابع معرفتی: مواردی مانند کتاب‌خوانی، آموزش عالی و اصول اخلاقی/ انسان‌گرایی (Humanism) به عنوان ریشه و زیربنای نظام فکری عمل می‌کنند.  

 حال اگر زیربنای اندیشه یک کشور بر مبنای نیروها و محرک‌های آسمانی/ مذهب و دین بوده باشد، و نیز همچنین بر اوهام و خیالات/ تخیلات و توهمات استوار باشد، توسط این زیربنای فکری چهار چوب افکار/ اندیشه، گفتار و کردار سازمان بندی شده و شکل میگیرند. که در نتیجه اینگونه داده‌های مذهبی در حواس ما شعله «سرنوشت گرایی»؛ اوهام و خیالات/ تخیلات آسمانی را روشن میسازد. 


و بنا بر گفته «مولانا»:

ما ز بالاییم و بالا می رویم

ما ز دریاییم و دریا می رویم

ما از آن جا و از این جا نیستیم

ما ز بی‌جاییم و بی‌ جا می رویم

...

کشتی نوحیم در طوفان روح

لاجرم بی‌ دست و بی‌ پا می رویم

همچو موج از خود برآوردیم سر

باز هم در خود تماشا می رویم

...

خوانده‌ای انا الیه راجعون

تا بدانی که کجاها می‌رویم

اختر ما نیست در دور قمر

لاجرم فوق ثریا می‌رویم

همت عالی است در سرهای ما

از علی تا رب اعلا می‌رویم

...

ای که هستی ما ره را مبند

ما به کوه قاف و عنقا می رویم

مولانا «دیوان شمس» غزلیات 1674

 

*******

 

حلقه آخر این زنجیره نحس به جایی ختم میشود که تسلیم و رضا در مقابل خدا/ الله و نایب‌های (ملاها) آنها زیربنای تفکرات ملت ایران میشود. کما آنکه شده است. یعنی هرچه خدا (و نمایندگان زمینی آنان/ ملاها) بخواهند، باید بشود و همان هم، میشود.

 


کامکار 2026/08/29


 


 

بحثی سازنده و مفید؛؛؛

در میدان رزم؛؛؛

دگراندیشانم آرزوست!!!

  ولاغیر:

...
سگ زرد برادر شغاله

سگ زرد برادر شغاله

همش حرف و همش حرف،

همش حرف‌های بی‌ربط.

همش قمپوز و یاوه،...

همش ملا سواره.

همش من، منِ والا،

همش دولتِ خود خواه.

همش نثار مرک بر،...

همش رژیم خودسر.

همش درد و تغفن،

همش میرم تحصُن.

همش حرف و همش حرف،

همش حرف‌های بی‌ربط.

همش سخن به چالش،

همش پا، تویِ گالش.

همش وعده به فردا،

همش میرم به دعوا.

همش عربد و داد،

همش میهن آزاد.

همش کثیف و منفور،

همش منقل و وافور.

همش کشور خارج،

همش بدتر ز داخل.

همش آخوند طرفدار،

همش حسنیه شاخدار.

همش درد و همش رنج،

همش شیشلول، همش جنگ.

همش سگ‌های زرد رنگ،

همش شغال بی‌رنگ.

همش ملا خرابه،

همش رهبر به خوابه.

همش همش به تو چه،

همش همش به من چه

...
ای بابا بسه دیگه

...
خُب یک کاری بکنیم!!!

 







کامکار 2019/05/23











عرب ستیزی و سازوکار انکار

  در روان‌شناسی، انکار به معنای انتخاب فرد برای نفی واقعیت، به عنوان راه کاری برای پرهیز از حقیقتی است که از نظر روانی ناخوشایند است.

تا زمانی که «ما» از این مکانیسم دفاعی استفاده می کنیم، همین آش و همین کاسه خواهد بود. در این مکانیسم شخص ناآگاهانه جنبه‌هایی و یا کُـل واقعییت موجود را رد می‌کند. جنبه‌هایی که قبول آنها از روی آگاهی؛ سخت و امکان ندارد.

انکار؛ نتایج زیان بخشی را بوجود می‌آورد، زیرا فرد بجای آنکه خود را آماده مقابله و سازگاری با واقعیت نماید، توسط "روکشی"، واقعیت‌ها را می‌پوشاند و زمانی خود ضعیف شود، و واقعیت‌ها آشکار شوند؛ ساختار شخصیت و بهداشت روانی و حتی جسمی فرد آسیب جدی می‌بیند. 

  

 

*******

 

مکانیسم انکار

 

Denial

 

Denial



 در کاربرد روزمره زبان، «انکار» دست‌کم سه معنا دارد:

•         اظهار اینکه یک ادعای خاص (که صحت آن قطعی نیست) نادرست است؛

•         رد کردن یک درخواست؛ و

•         اظهار اینکه یک گزارهٔ درست، نادرست است.


در نظریه روانکاوی، «انکار» نوعی مکانیسم دفاعی است که در آن فرد با واقعیتی مواجه می‌شود که پذیرش آن بسیار ناخوشایند است و در عوض، آن را توسط "سامانه ارزشی خودساخته" رد می‌کند؛ بدین معنا که با وجود شواهد احتمالی بسیار قوی و انکارناپذیر، همچنان اصرار می‌ورزد که آن واقعیت وجود ندارد و دچار "کژبینی و انحراف از مبدع واقعی" میگردد.

 



 افرادی که علائم یک بیماری جدی را نشان می‌دهند، و پزشک متخصص آنها را آگاه میسازد؛ این علائم را انکار یا نادیده می‌گیرند و به گفتار پزشک هم "تره خرد" نمی‌کنند؛ زیرا تصور داشتن یک مشکل جدی سلامتی، ناخوشایند یا نگران‌ کننده است. انجمن قلب آمریکا «انکار» را یکی از دلایل اصلی تأخیر در درمان حمله قلبی می‌داند.

نمونه‌ای از انکار در بیماران سالمند صعب العلاج دیده می‌شود، که از مراجعه به پزشک خودداری یا خود را به انجام کارهای سخت که با توان شان سازگاری ندارد، وادار می‌کنند، تا واقعیت مرگ را نادیده بگیرند.

همچنین در تعدادی اختلالات انکار بصورت سپری در برابر واقعیت‌های غیر قابل عمل می‌کنند. بصورتی که فرد برای محافظت از خود با واقعیت قطع ارتباط می‌کند و برای خود دنیای خیالی و دیگری تصور می‌نماید.

از آنجا که علائم بسیار متنوع هستند و اغلب می‌توانند توجیهات دیگری داشته باشند، ممکن است بیماران واقعیتِ وضعیت اضطراری را انکار کنند؛ امری که اغلب پیامدهای مرگباری به همراه دارد. به تعویق انداختن ماموگرافی یا سایر آزمایش‌های توصیه ‌شده به دلیل ترس از سرطان در میان بیماران رایج است، هرچند این کار معمولاً پیامدهای پزشکی بلند مدت را وخیم‌تر می‌کند. 

 نمونه آن در بیماران روان پریش

 

Psychosis



یا بیماران اسکیزوفرن

 

Schizophrenia



 دیده می‌شود.

 

                                     *******

 

شما به هیچ وجه آمیختگی دو زبان «پارسی» و «عربی» را نمی‌توانید انکار کنید. پس از حمله عرب (تازی) ایرانیان با اعراب (تازیان) به هم آمیختن. از این به هم آمیختگی (حداقل زبان) 1400 سال می‌گذرد. آیا شما کسی (ایرانی) را می‌شناسید که از آمیختگی زبان و فرهنک با اعراب جدا مانده باشد.

از عرب ستیزی دست بردارید و تا این اندازه از «مکانیسم / سازوکار انکار» استفاده نکنید، چون بیشتر و بیشتر به عمق این نابسامانی فرو می‌روید. این عرب ستیزی یک رهیافت انحرافی است که ما را از هدف (انسان شدن) دور نگه خواهد داشت.

 

کامکار 2021/06/17




 



 

فرهنگ هندی و عقده اودیپ

 

نفوذ بیش از هزار سال فرهنگ هندی (شرقی) بر مردم ایران؛ و مقابله آن با اسطوره یونانی عقده اودیپ شهریار! ملغمه‌ای را ساخت که همچون سیریش بسیار چسبناک توان پیشرفت از هر پای دونده‌ای را ساقط کرده است!

فرهنگ هندی که در مقابل اسطوره یونانی عقده اودیپ شهریار، شدیداً مقاومت نشان می‌دهد، خود زیر سیطرۀ قدرت یکی از دستاوردهای اساطیری خود، یعنی اسطوره عقده رستم (جهان پهلوان) قرار دارد.

چرا!

چون که، مبنای زندگی در این میان، کشتن فرزندان است به نفع کهن‌سالان، و حفظ منابع فکری و عقیدتی پدران است، در مقابل تجدّد خواهی و نوآوری فرزندان.

  



و در نتیجه:

همانگونه که عصیان پسران علیه پدران (عقده اودیپ شهریار)، غرب را به جلو راند و خزانه فکریش را از تکانش‌ها و پویش‌های نوآوری (چه، خوش و چه، ناخوش) انباشته کرد و برای پذیرش علم - و- دانش، پژوهش و تحقیق آن خزانه را گسترش داد، و نیز زندگی را با جنبش - و- حرکت در هم آمیخت، مشرق زمین با حکومت مطلقه پدران علیه فرزندان، جز جهل - و- فقر و تعصب - و- پس گرایی و کهنه پرستی (دین/ مذهب)، بویژه اطاعت، تقلب و تقلید، دروغ/ بخل و حسادت برای اخلاف خود، چیزی باقی نگذارد.

 

*******

 

مبنای زندگی در این میان، کشتن/ نابودی فرزندان است به نفع کهن‌سالان، و حفظ منابع فکری و عقیدتی پدران است، در مقابل تجدّد خواهی و نوآوری فرزندان.

بررسی و چگونگی این روند منحوس و یکدندگی/  لج بازی و لجاجت که همچنان پابرجا باقی مانده است، را در کتاب هشت بخشی «رستم جهان پهلوان و اودیپ شاه» به نیکی و با زحمات بیست و پنج ساله آن؛ در اختیار دارید.

آدرس را در Google , AI  با نوشتن:

«وبلاگ محمدرضا کامکار رستم جهان پهلوان و اودیپ شاه»

میتوانید بیابید.

موفق باشید!

 

کامکار 2026/08/28



پراکنده 10

  پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانو...