Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ مرداد ۱۹, دوشنبه

پراکنده 7

 


پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»

 نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

 *******


فهرست مطالب در «پراکنده 7»

1. تقلیل واقعیت به روایت‌های احساسی ژستِ دانای کُل 

2. ژستِ دانای کُل 

3. سیادت ادیان 

4. است یا هست؟

5. پدرخوانده










 



 تقلیل واقعیت به روایت‌های احساسی

 این تصویر دو ادعای ظاهراً متضاد می‌سازد، اما هر دو بر یک ضعف مشترک سوارند:

تقلیل واقعیت به روایت‌های احساسی.

از یک‌سو، شعار "مرگ بر آمریکا" را به "۴۸ سال عربده" فرو می‌کاهد؛ قضاوتی که با حذف زمینه‌های تاریخی، یک پدیده‌ی پیچیده را به یک رفتار بی‌فکر تقلیل می‌دهد.

از سوی دیگر، روایت نجات‌دادن خلبان آمریکایی را به‌عنوان "حقیقت مردم" عرضه می‌کند؛ روایتی که نه سند دارد و نه نماینده‌ی یک جمعیت، بلکه صرفاً یک نمونه‌ی احساسی است که به‌جای تحلیل، نقش اقناع را بازی می‌کند.

 

 

این دو قطب شعار رسمی و داستان مردمی در ظاهر مقابل هم هستند.اما هر دو واقعیت اجتماعی را ساده‌سازی می‌کنند و با ساختن دوگانه‌های آماده‌مصرف، مخاطب را به سمت نتیجه‌ای از پیش‌ساخته هدایت می‌کنند.

 



حتی جمله‌ی "جامعه حافظه کوتاهی دارد" نیز بیرون از این بازی نیست؛ چون بدون مشخص‌کردن "کدام حافظه" و "کدام فراموشی"، خودش تبدیل به یک ابزار خطابی می‌شود.

در نهایت، مسئله نه تاریخ است و نه مردمی؛ مسئله قدرت روایت‌هاست.

وقتی پیچیدگی جامعه را به دو تصویر سیاه ‌وسفید تقلیل می‌دهیم، فهم را افزایش نمی‌دهیم فقط روایت تازه‌ای را جایگزین روایت قبلی می‌کنیم.

برگرفته شده از نوشته: «علی دهقانی»

 کامکار 2026/04/06

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/11




 


  ژست دانای کُل

آنچه امروز در رفتار بسیاری از کنشگران فضای مجازی دیده می‌شود لحن بالا، قطعیتِ بی‌پشتوانه، ژستِ دانای کُل این نه فقط یک "سبک گفتار" است، بلکه محصول ترکیب خطرناک ساختارهای قدرت پلتفرمی [یا سکو] و ضعف‌های شخصیتی فردی است.

فضای مجازی نوعی میدان نمادین است که در آن افراد با کمترین سرمایه واقعی، می‌توانند با بیشترین ادعا ظاهر شوند. این تضاد، اغلب به شکل اقتدارنمایی عصبی بروز می‌کند؛ نوعی تلاش برای پنهان کردن خلأ درونی.

 


در سطح جامعه‌شناختی، شبکه‌های اجتماعی محیط‌هایی هستند که در آن "سرمایه نمادین" به‌سرعت تولید و مصرف می‌شود.

فردی که در جهان واقعی جایگاه تثبیت ‌شده‌ای ندارد، ناگهان با چند هزار دنبال‌کننده احساس می‌کند باید نقش "مرجع" را بازی کند. این نقش‌پذیریِ شتاب‌زده، معمولاً با لحن بالا به پایین همراه است، چون تنها ابزار او برای حفظ این جایگاه لرزان، نمایش قدرت است، نه خودِ قدرت. این همان چیزی است که «بوردیو»

 

پی‌یر بوردیو - ویکی‌پدیا

 

 





 

آن را "خشونت نمادین" می‌نامد:

تحمیل برتری از طریق زبان، نه از طریق توانایی.

اما لایه روانی ماجرا تندتر و عریان‌تر است. بسیاری از این کنشگران در واقع با اضطراب منزلت زندگی می‌کنند؛ ترسی دائمی از دیده‌ نشدن، بی‌اهمیت بودن، یا اشتباه کردن.

برای فرار از این ترس، نقاب قطعیت می‌زنند. پشت این نقاب، معمولاً ضعف‌هایی مثل نیاز افراطی به تأیید، ناتوانی در پذیرش نقد، یا شکنندگی هویت نشسته است. لحن بالا به پایین، برای چنین فردی نه انتخاب، بلکه سپر دفاعی است. هرچه درون فرد ناپایدارتر باشد، بیرونش محکم‌تر و تهاجمی‌تر به نظر می‌رسد.

 


از سوی دیگر، الگوریتم‌ها این ضعف‌ها را تشدید می‌کنند. پلتفرم‌ها به رفتارهای پرخاشگرانه، قاطع و تحقیرآمیز پاداش می‌دهند. نتیجه این است که کنشگر یاد می‌گیرد هرچه از موضع بالاتر حرف بزند، بیشتر دیده می‌شود. این چرخه معیوب، ضعف شخصیتی را به استراتژی ارتباطی تبدیل می‌کند. در نهایت، فردی که در جهان واقعی شاید حتی توان مدیریت یک گفت ‌وگوی ساده را ندارد، در فضای مجازی نقش قاضی، فیلسوف، تحلیل‌گر کلان و مرجع اخلاقی را هم‌زمان بازی می‌کند.

در مجموع، برخورد از موضع بالا در فضای مجازی معمولاً نشانه قدرت نیست؛ نشانه ترس، ناامنی، و نیاز به جبران است. جامعه‌شناسی ساختار را توضیح می‌دهد، روان‌شناسی فرد را، و فضای مجازی این دو را در هم می‌تند تا از ضعف، ژست بسازد و از ژست.

برگرفته شده از نوشته: علی دهقانی




کامکار 2026/04/05

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/11




 


 

سیادت ادیان

ادیان در طول تاریخ، بارها به نام حقیقت مطلق، خون انسان‌ها را ریخته‌اند. هر جا که ایمان با قدرت گره خورده، مرز میان تقدس و خشونت فرو ریخته و کشتار با زبان آسمان مشروعیت یافته است.

ارتش‌هایی که پرچم خدا را حمل می‌کردند، شهرها را سوزاندند؛ فرقه‌هایی که خود را تنها راه نجات می‌دانستند، نسل‌ها را از میان بردند؛ و رهبرانی که ادعای ارتباط با امر مقدس داشتند، مرگ را به‌عنوان ابزار نظم به کار گرفتند.

در بسیاری از این دوره‌ها، دین نه پناهگاه معنوی، بلکه سلاحی سیاسی بود که با آن قلمرو گسترش یافت، مخالفان خاموش شدند و هویتها پاکسازی گردید.

تاریخ نشان می‌دهد که وقتی ایمان به حقیقت مطلق تبدیل می‌شود، انسان‌ها به‌سادگی به نام خدا، هم‌نوع خود را قربانی می‌کنند. این خونریزیها نه استثنا، بلکه بخشی از ساز و کار قدرت‌طلبی دینی در دوره‌های مختلف بوده است؛ ساز و کاری که آثارش هنوز در زخم‌های جمعی ملت‌ها باقی مانده.

 


 

Karlheinz Deschner





  

 

زادروز و مرگ 2014–1924  

نویسنده و تاریخ پژوه آلمانی بود که بخش عمدهٔ فعالیت علمی خود را به نقد تاریخی نهادهای دینی، به‌ويژه کلیسای کاتولیک، اختصاص داد.

آثار او بر پایهٔ روش‌شناسی مستند، اتکا به منابع اولیه و تحلیل ساختارهای قدرت شکل گرفته‌اند و در فضای پژوهشی آلمان جایگاهی بحث‌برانگیز اما تأثیرگذار دارند. «دشنر» با رویکردی انتقادی و تاریخ‌محور، به بررسی پیوند میان دین، سیاست و خشونت نهادی می‌پرداخت.

کتاب «جنایات کلیسا»

kriminalgeschichte des Christentums

 


 نمونه‌ای شاخص از این رویکرد است. این اثر با تکیه بر اسناد تاریخی، گزارش‌های رسمی و منابع کلیسایی، به تحلیل موارد مشخص خشونت، سرکوب و سوءاستفادهٔ ساختاری در تاریخ کلیسا می‌پردازد.

«دشنر» در این کتاب نه به نقد ایمان فردی، بلکه به نقد عملکرد نهادی و سازوکارهای قدرت مذهبی توجه دارد. اهمیت کتاب در ارائهٔ یک مطالعهٔ مستند و نظام‌مند دربارهٔ تضاد میان آموزه‌های اخلاقی مسیحیت و کارکردهای تاریخی نهادهای کلیسایی است؛ مطالعه‌ای که آن را به منبعی معتبر برای پژوهش در حوزهٔ تاریخ دین، جامعه‌شناسی قدرت و نقد ایدئولوژی تبدیل می‌کند. متأسفانه این کتاب هنوز به‌فارسی ترجمه نشده .

او با آثار پژوهشی عظیم، به بررسی جنایات، فساد و نقش سیاسی نهاد کلیسا در تاریخ پرداخت و به عنوان یکی از منتقدان ساختاری دین شناخته می‌شود.

 

نکات کلیدی درباره کارل هاینز دشنر:

آثار شاخص: مهم‌ترین اثر او مجموعه ده‌ جلدی «تاریخ جنایات مسیحیت» (Kriminalgeschichte des Christentums) است که به بررسی تاریخی فسادها و جنایات کلیسا می‌پردازد.

کتاب‌های دیگری چون «فاشیسم و کلیسا» و «دین و روحانیت» از دیگر آثار اوست.

دیدگاه و رویکرد: «دشنر» رویکردی انتقادی و ضد کلیسا (Anticlerical) داشت و معتقد بود روحانیت و نهادهای مذهبی همواره در دروغ‌پردازی و سوءاستفاده از قدرت نقش داشته‌اند.

روش‌شناسی: او با استفاده از اسناد و مدارک تاریخی، ادعاهای کلیسا را به چالش می‌کشید و تصویری خلاف روایت رسمی از تاریخ مسیحیت ارائه می‌داد.

شهرت و جایگاه: به دلیل انتقادات بی‌پرده، او به عنوان یک روشنگر "دردسر ساز" برای کلیسا شناخته می‌شد.

کتاب‌های وی به فارسی نیز ترجمه شده‌اند، از جمله «فاشیسم و کلیسا» که به روابط پاپ‌ها با فاشیسم می‌پردازد.

با سپاس و قدردانی بسیار از زحمات دوست فرهیخته‌ام جناب آقای علی دهقانی که بدون ایشان این نوشتار، بوجود نمی‌آمد.

 

کامکار 2026/03/22

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/11







  این بی‌دانشی مردم، جان به لب آورد، مرا!

 اینچ می‌گویم به قدر فهم تست

مُردم اندر حسرت فهم درست

  


  



 

نویسنده محمد کاظم کاظمی

محمدکاظم کاظمی

 

 


شاعر، نویسنده و منتقد ادبی افغان که کتاب‌های متعددی درباره ادبیات فارسی و شعر در افغانستان نوشته است؛ میگوید:

استفاده نابه‌جا از فعل "هست" در زبان گفتاری و نوشتاری به یکی از عادت‌های غلط در میان فارسی ‌زبانان تبدیل شده است.

به خاطر می‌آورم معمایی شوخی‌گونه را كه گاهی در محافل دوستانه یا مسابقات هوش صدا و سیما در كابل مطرح می‌شد پرسش میکردند:

كدام عبارت درست است‌؟

زردی تخم مرغ سفید "است" یا زردی تخم مرغ سفید "هست"؟

كسی كه در برابر این معما قرار می‌گرفت‌، نگران بود كه در تشخیص معنای "است" و "هست" دچار اشتباه شود و بالاخره با تفكر و تردید، یكی از این دو را برمی‌گزید كه مثلاً "زردی تخم مرغ سفید است" و آن گاه خنده جمع بلند می‌شد كه:

"زردی تخم مرغ كه سفید نیست‌، زرد است. "

 ولی از همان هنگام‌، برایم این مطرح بود كه بالاخره "است‌؟" یا "هست‌؟" و این تردید وقتی افزوده می‌شد كه كسی می‌گفت:

"من در خانه استم" و من نمی‌دانستم كه چرا نمی‌گوید:

"من در خانه هستم."

ولی بعدها دیدم كه قضیه به آن پیچیدگی هم نیست و به واقع پیچیده به نظر می‌آید. حال كه یكی از دوستان خواسته است تا در این موضوع روشنی بیندازم‌، عرض می‌كنم که:

پیش از همه باید گفت كه "هست" خود یك فعل مستقل است‌، از مصدر "هستن"، به معنی "وجود داشتن" و بنابراین‌، به تنهایی قابل استفاده است‌. ولی "است" فقط یك رابطه است در جملات اسنادی و اسناد دادن چیزی به چیزی دیگر را نشان می‌دهد.

مثلاً ما می‌گوییم "خدا هست" یعنی "خدا وجود دارد." و این جمله كامل است. فعل و فاعل خود را دارد. اما اگر بگوییم "خدا است." عبارت ناقص به نظر می‌آید و این پرسش را به میان می‌كشد كه‌ خدا چه چیزی است‌؟ یا در كجا است‌؟ این‌جا مثلاً باید گفت "خدا كریم است." یا "خدا با ما است".

از سوی دیگر، "هست" بر "وجود" چیزی دلالت می‌كند و "است" بر "چگونگی" آن. وقتی می‌گوییم "آب هست." یعنی این‌جا آب وجود دارد. اما وقتی می‌گوییم "آب سرد است." دیگر بحث از وجود آب نیست‌، از چگونگی آن است.

اما این قضیه گاهی كمی پیچیده می‌شود، وقتی كه از عبارت‌، هم وجود چیزی را بتوان استنباط كرد و هم چگونگی آن را. به‌راستی كدام ‌یك از این دو عبارت درست است‌؟ "آب در كوزه هست" یا "آب در كوزه است."

به‌واقع هر دو عبارت درست است‌، ولی هر یك در جای خود و معنای خود.

در جمله "آب در كوزه هست." هدف این است كه وجود آب را روشن كنیم.

گویا كسی صرف بودن یا نبودن آن را از ما پرسیده است و ما به این پرسش پاسخ می‌دهیم كه "در كوزه‌، آب هست‌؟" یعنی "آب وجود دارد؟"

اما وقتی می‌گوییم "آب در كوزه است." به‌واقع موقعیت آب را روشن می‌كنیم و به این پرسش پاسخ می‌دهیم كه "آب در كجاست‌؟" گویا پرسش‌گر خود می‌داند كه آبی در كار هست. می‌خواهد بداند آن آب در كجاست. پس وجود و عدم در كار نیست‌، بلكه چگونگی یا موقعیت مهم است. این‌جاست كه "است" به كار می‌آید.

در گویش و حتی نگارش بعضی مردم‌، گاه چنین عبارتی می‌بینیم: "من در خانه استم." به‌راستی این درست است یا نه‌؟ این‌جا باید توضیح دهیم كه اگر تكیه اصلی بر "بودن" باشد، باید گفت "من در خانه هستم." یعنی "خاطرجمع باش كه من در خانه حضور دارم." اما اگر تكیه اصلی بر "خانه" باشد، یعنی صرفا بخواهیم موقعیت خود را بیان كنیم‌، باید گفت "من در خانه‌ام." یعنی مثلا "در مغازه یا خیابان نیستم."

اما این شكل دوم را در بعضی از مناطق‌، به صورت "خانه‌ام." نمی‌گویند، بلكه به صورت "خانه استم." بیان می‌كنند، چون شكل اول‌، در گویش محلی آن‌ها قابل بیان نیست. به طور كلی در گویش كابل و اطراف آن‌، و نیز در گویش مناطق مركزی و شمال افغانستان‌، "است" همانند یك فعل‌، برای همه ضمایر صرف می‌شود و مثلا می‌گویند: "خوب‌ است‌، خوب استند، خوب استی‌، خوب استید، خوب استم‌، خوب استیم" در حالی كه در مناطق غربی افغانستان گفته می‌شود به (شكل محاوره‌ای) "خوب است‌، خوب‌اند، خوبی‌، خوبید، خوبم‌، خوبیم." در مناطق مختلف ایران نیز همین گونه است و "استم" و "استیم" و امثال این‌ها را نداریم.

چون در گویش كابل و اطراف آن‌، "استم" و "هستم" هر دو رایج است‌، میان این‌ها گاه اشتباه نیز رخ می‌دهد و طرف در حالی كه می‌خواهد حضور در خانه را برساند، می‌گوید "من در خانه استم."

یعنی "من در خانه هستم." و این درست نیست. در مناطق غربی افغانستان به جای این‌، می‌گویند: "خونه‌‌یم" و در ایران می‌گویند "خونه‌م" و به همین لحاظ، این اشتباه در آن‌جاها بسیار رخ نمی‌دهد.

خوب‌، بالاخره "زردی تخم مرغ سفید است‌؟" یا "هست‌؟" با آن چه تا كنون گفته شد، روشن می‌شود كه سخن از وجود داشتن زردی نیست‌، بلكه سخن از چگونگی آن است‌، پس حال با آرامش خاطر می‌توانیم بگوییم "زردی تخم مرغ سفید است." نه‌، ببخشید، "زردی تخم مرغ‌، زرد است. "

 کامکار2021/04/24

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/10








«... ـ من با تمام استخوان‌های بدنم دروغگو را متنفر می‌شمارم.»

 این خط نوشته بالا که توسط

مارلون براندو

مارلون براندو

 

 

 نمادین در نقش

 

Vito Corleone



  ارائه شده، گواهی بر بیان قدرت، وفاداری و خیانت در فیلم است.

 

پدرخوانده به کارگردانی

فرانسیس فورد کوپولا

فرانسیس فورد کوپولا

 

 

 به یک نشانه در سینمای آمریکا تبدیل شد. این فیلم در مارس ۱۹۷۲ منتشر شد، پرفروش‌ترین رمان

ماریو پوزو

ماریو پوزو

 



 

را تطبیق می‌دهد و روایت پیچیده‌ای درباره تلاش خانواده جنایی «کورلئونه» برای حفظ نفوذشان در حالی که با تغییر وفاداری‌ها مقابله می‌کند.

کارگردانی کوپولا با فیلمنامه پوزو یک شاهکار داستان سرایی را به ارمغان آورد که همچنان بر ژانر فیلم‌های گانگستر تأثیر می‌گذارد. در پدرخوانده، اهانت کورلئونه به دروغگوها، کد اخلاقی سفت و سخت او را نشان می‌دهد و لحن کل فیلم را تنظیم می‌کند. تم‌های شرافت، اعتماد و خیانت در سراسر روایت طنین انداز می‌شود و هر شخصیت عناصر این ارزش‌ها را در روابط خود تجسم می کند.

ارتباط پایدار فیلم همچنین در اجراهای فوق العاده بازیگران از جمله براندو، آل پاچینو و دایان کیتون منعکس شده است. تصویرگری براندو از شخصیت دون ویتو کورلئونه راه‌گشای دریافت جایزه اسکار را سبب شد. و جایگاه براندو را به عنوان یکی از تاثیرگذارترین بازیگران هالیوود مستحکم کرد.

پدرخوانده فراتر از روایت دراماتیک خود، بینش‌هایی درباره جامعه آمریکا پس از جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد. این موضوع به بررسی ظهور مافیای آمریکا در اوایل قرن بیستم و روابط پیچیده آن با سیاست، تجارت و هنجارهای فرهنگی می‌پردازد. پدرخوانده در اوایل دهه ۱۹۷۰ منتشر شد، لحظه‌ای را در زمان ثبت کرد که کشور با مسائل اعتماد، هویت و اقتدار دست و پنجه نرم می‌کرد و بازتابی از اضطراب‌های اجتماعی این دوران ارائه می‌داد.

تاثیر پدرخوانده غیرقابل انکار است. این فیلم دو دنباله را به ارمغان آورد و همچنان مورد مطالعه فیلمسازان و منتقدان شد. تأثیر عمیق مثلث سه‌گانه پدرخوانده بر صنعت فیلم سازی ادامه دارد. حتی دهه‌ها سال پس از انتشار، جمله «... ـ من دروغگوها را با تمام استخوان‌های بدنم تحقیر می‌کنم.» به‌صورت نمادین باقی مانده است و این بیانگر شخصیتی است که جهان بینی‌اش، هرچند ریشه در خشونت دارد، اما قهرمان‌ها فیلم پایبندی سختگیرانه به تمامیت شخصت‌‌های ارائه داده شده دارند.

در اختتام:

پر احساس‌ترین و عاشقانه‌ترین تلاقی دو نگاه در تمام طول تاریخ سینما که در صحنه آفرینی فیلم پدرخوانده جاودانه شد.



    کامکار 2025/02/19

ویراش، پیرایش و آرایش 2026/08/10




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پراکنده 7

  پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانو...