Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

پراکنده 5

 




پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»

 نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

 *******


فهرست مطالب در «پراکنده 5»

1. رقص اندوه   

2. مارپیچ شناخت        

3. روان گسیختگی   

4. رسانه های گروهی   

5. فرافکنی         

6. مرد ویترویوسی  

7. آب گل آلود و ماهی

8.  اختلال شخصیت ضداجتماعی   

9. زنون 

10.تگدیگری 

11. اختلال خود زشت انگاری

12. اختلال شخصیت نمایشی







  

رقص اندوه در آیین‌های سوگواری

 

خوانشی انسان‌شناختی، تاریخی و روان‌فرهنگی با تمرکز بر ایران معاصر این روزها در ایران شاهد شکل‌گیری الگوهای نوینی از سوگواری جمعی بوده‌ایم که در آن، بدنِ سوگوار از طریق حرکت، رقص، کوبش و کنش‌های ریتمیک، اندوه و خشم خود را در مراسم تدفین و یادبود بیان می‌کند.

این پدیده نه امری نوظهور یا بی‌سابقه، بلکه بازگشتی غریزی [انگیزهای] و تاریخی به کهن‌ترین اشکال بیان سوگ در شرایط انسداد زبانی، سیاسی و آیینی است، آنجا که زبان از سوگ بازمی‌ماند.

 


سوگ، یکی از بنیادی‌ترین تجربه‌های انسانی است؛ اما تاریخ نشان می‌دهد که همیشه امکان بیان آزادانه‌ی آن وجود نداشته است. در شرایطی که سوگ سرکوب می‌شود، رسمی‌سازی می‌گردد یا از معنا تهی می‌شود، بدن به‌عنوان نخستین و کهن‌ترین رسانه‌ی انسانی وارد عمل می‌شود.

 


 آنچه امروز در ایران به‌صورت "رقص خشم" یا "رقص اندوه" در تشییع و خاکسپاری‌ها دیده می‌شود، پاسخی بدنی به سوگی است که ناگهانی است، جمعی است، ناعادلانه است و امکان سوگواری امن و رسمی برای آن وجود ندارد.

بدن به‌مثابه رسانه‌ی سوگ در انسان‌شناسی، صرفاً حامل احساسات نیست، بلکه تولیدکننده‌ی معناست.

 

  

«مارسل موس»

 

مارسل موس - ویکی‌پدیا

 



 

 و

«ویکتور ترنر»

 

ویکتور ترنر - ویکی‌پدیا

 

 نشان داده‌اند که آیین‌ها، به‌ویژه آیین‌های گذار (مانند مرگ)، زمانی که ساختارهای رسمی فرو می‌ریزند، به رفتارهای بدنی شدید، تکرارشونده و گاه آشوبناک متوسل می‌شوند.


 

رقص در سوگ:

تخلیه‌ی هیجان و نظم‌بخشی به آشوب درونی‌ست و تلاشی برای بازگرداندن معنا به مرگی‌ست که بی معنا انگاشته می‌شود.

 

پیشینه‌های تاریخی و فرهنگی:

 

ایران باستان و آیین سوگ سیاوش:

آیین «سوگ سیاوش» یکی از بارزترین نمونه‌های سوگ آیینی در فرهنگ ایرانی است. در این آیین، حرکت‌های جمعی، ناله، فریاد و چرخش و بازنمایی بدنِ زخمی و معترض، نقش محوری داشته‌اند.

سیاوش، نماد مرگِ ناحق است؛ و همین ویژگی، این آیین را به سوگ‌های امروز ایران پیوند می‌زند.

 



 

 یونان باستان:

در یونان باستان، سوگواری به‌ویژه توسط زنان، شامل حرکات ریتمیک، کوبیدن بدن و کنش‌های تکرارشونده‌ی جمعی بود.

این رفتارها در متون کلاسیک، نه به‌عنوان «اغراق»، بلکه به‌عنوان ضرورت روانی ـ اجتماعی سوگ توصیف شده‌اند.

 

فرهنگ‌های آفریقایی:

در بسیاری از جوامع آفریقایی (یوروبا، آشانتی، دوگون)، تشییع جنازه با رقص همراه است و نوع رقص بسته به «علت مرگ» تغییر می‌کند.

 



 

مرگ ناعادلانه یا خشونت‌بار، رقص‌های خشن‌تر و پرتنش‌تری تولید می‌کند.

رقص، در این فرهنگ‌ها، اعتراض به مرگ و همزمان همراهی با روح متوفی است.

 



 

آیین‌های شیعی و حرکت‌های ریتمیک:

سینه‌زنی، زنجیرزنی و حرکت‌های هماهنگ جمعی در آیین‌های عاشورایی، در لایه‌های عمیق‌تر خود، نوعی رقص سوگ کنترل‌شده محسوب می شود.

اما هنگامی که این فرم‌ها دیگر پاسخ‌گوی شدت اندوه نیستند، بدن فرم‌های بداهه و نو خلق می‌کند.

 

رقص‌های سوگ معاصر در ایران واجد ویژگی‌های زیرند:

خودجوش و غیرنهادی هستند.

فاقد متن رسمی یا رهبری آیینی‌ هستند.

ترکیبی از اندوه، خشم، اعتراض و عشق هستند.

این رقص‌ها را می‌توان نوعی کنش مقاومتی بدن دانست؛ بدنی که اجازه‌ی فریاد ندارد، اجازه‌ی سوگواری آزاد ندارد، اما هنوز زنده است.

 



 

 تحلیل روان‌فرهنگی:

از منظر روان‌کاوی، سوگِ سرکوب‌شده به اشکال بدنی بازمی‌گردد.

فروید سوگ ناتمام را منبع ملانکولی می‌داند؛ اما در سطح جمعی، این سوگ می‌تواند به خشم بدنی، حرکت‌های انفجاری و کنش‌های آیینی نوظهور تبدیل شود.

رقص در این معنا، نه نشانه‌ی سلامت کامل، و نه نشانه‌ی بیماری؛ بلکه تلاش بدن برای زنده ماندن روان است.

رقص خشم و رقص اندوه در ایران امروز، بدعت نیست، بی‌ریشه نیست.

و صرفاً واکنش احساسی لحظه‌ای نیست، بلکه؛

بازگشت انسان به کهن‌ترین زبان خود است:

زبان بدن،

وقتی زبان گفتار شکست خورده است.

این رقص‌ها تاریخ‌اند.

سوگی که فراموش نمی‌شود.

 

گردآوری:

خانم فرحناز شمشادی

روانشناس و مشاور، نویسنده و شاعر

 

باز نگارش و نشر از:

محمدرضا کامکار روانشناس بالینی

2026/02/25

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/08






 



 

 

اسرار وجود، خام و نـاپختـه بماند.

                                    و آن گوهر بس شریف ناسفتـه بماند.

هـرکـس به دلیل عقل، چیزی گفتند.

                                    وآن نکتـه که اصـل بود، ناگفتـه بمـاند.

 

انسان این "طّرفه معجون عجیب - و- غریب"، همه وقت و در همه جا، پیچیده‌­تر از آن بوده است که ما اندیشمندان علوم انسانی او را توصیف، تعریف و تشریح کرده‌­ایم. و اگر از فهم این مهم غافل شویم، به‌هیچ وجه اجازه ­ آن ­را نداریم که او را هدف توصیف، تعریف و تشریح خود قرار دهیم. گو اینکه شناخت یک امر، فی‌­نفسه موجب دگرگونی و تغییر آن امر، نمی‌گردد. لیک امکان دگرگونه‌­تر نمودن آن امر را، فراهم و در اختیار ما میگذارد.

 

توضیح آنکه:

دانستن که ریشه در آگاهی و دانش ابتدایی دارد، در فرآیند پیشرفتی خود و با تأثیرپذیری از کارسازه زمان، زیربنای شناخت را فراهم می­آورد، و این (شناخت) نیز به نوبه خود در مسیر کارسازه زمان، امر بکار بستن (تولید) را سبب میگردد. و بکار بستن، فراشد درنگیدن را بدنبال دارد. و کیفیت/ ساختار درنگیدن نخستین که ریشه در بکارگیری شناخت اولیه داشته است، در فرآیند زمان به دانستن دوم تبدیل می­‌گردد. و این دانش، شناخت دومین را ساختار است. شناخت دوم، فرادهی بکار بستن دومین (تولید دوم) را باعث می‌شود. و پس از آن، فراشد درنگیدن دوم به‌وجود میآید. درنگیدن دومین، پایه دانستن سوم است و ... و این مارپیچ

 

Spiral

 




بدور محور زمان با بعدی افزون­ گرا، در گستره پهنه دگرگونیهای پدیدارهای گوناگون، در اندیشه هر پژوهش‌گری، مدام در جریان می­‌باشد.

و بد نیست در اینجا و با فرصت به‌دست آمده مسیر فرآیند پیشرفتی انسان را از زمان پیش از تاریخ تا هم‌اینک در یک تصویرسازی  به نمایش گذاریم. 


 کامکار 2024/01/05

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/07




  

 






 Schizophrenia

 

 یک اختلال روانی است که مشخصهٔ آن از کارافتادگی فرایندهای فکری و پاسخگویی عاطفی ضعیف است.

روان گسیختگی یا اسکیزوفرنی و یا شیزوفرنی، 

 

Schizophrenia

 

یک بیماری روانی با منشاء نامشخّص و علایم متغیّر می‌باشد که اصطلاح آن توسط

یوجین بلولر

 






وضع شده است. مشخصهٔ این بیماری عدم توانایی درک و یا بیان واقعیت است.

این بیماری دارای عوارضی همچون عدم ارتباط منطقی در رفتار و گفتار، انزوا و گوشه نشینی بیش از حد و

 هذیان 

و

 توهم 

است.

تشخیص این بیماری با مصاحبه با بیمار و مشاهده رفتار او میسر می‌شود.

 



این بیماری در بین همهٔ بیماری‌های عمدهٔ روان‌شناختی از همه وخیم‌تر می‌باشد و معمولاً خود را به صورت توهم شنیداری، توهم های جنون آمیز یا عجیب و غریب، یا تکلم و تفکر آشفته نشان می‌دهد، و با اختلال در عملکرد اجتماعی یا شغلی قابل توجهی همراه است.

شروع علائم معمولاً در دوران نوجوانی رخ می‌دهد، با یک شیوع جهانی در حدود ۰٫۳–۰٫۷ در صد میباشد.

تشخیص بر اساس مشاهدهٔ رفتار و تجارب گزارش ‌شدهٔ بیماران است.

اواخر نوجوانی و اوایل دوران بلوغ، دوره‌های اوج شروع بیماری اسکیزوفرنی می‌باشند،  که سال‌های بحرانی "ارتباطات اجتماعی و حرفه‌ای" یک نوجوان است.

در ۴۰٪ از مردان و ۲۳٪ از زنان مبتلا به اسکیزوفرنی، این مهم قبل از سن ۱۹ سالگی خود را نمایان می‌کند.

گوشه‌گیری اجتماعی، نامرتبی لباس و بهداشت، و از دست دادن انگیزه و قضاوت تماماً موارد عادی موجود در اسکیزوفرنی می‌باشند. اغلب الگوی قابل مشاهده‌ای از مشکل عاطفی دیده میشوند. برای مثال عدم پاسخگویی لازم و ضروری به محرکات، بسیار متداول است.

اختلال در شناخت "کدهای اجتماعی" با اسکیزوفرنی مرتبط هستند. مشکلات پی در پی، در کار و حافظه بلند مدت، توجه، عملکردهای اجرایی و سرعت پردازش، رخ می‌دهد. در یک زیرگروه غیر معمول، فرد ممکن است تا حد زیادی ساکت باشد، در وضعیت‌های حرکتی عجیب و غریب، یا در جلوه‌های بی‌موردی از اضطراب قرار بگیرد، که همهٔ اینها نشانه‌هایی از ابتلا به اسکیزوفرنی می‌باشند.

 

به نظر می‌رسدعوامل ژنیتکی دوران نونهالی، کودکی و نوجوانی، محیط اولیه زندگی،

 نوروبیولوژی

 

Neurobiology

 

و فرایندهای روانی ـ اجتماعی 

 از عوامل مهم و مؤثری باشند.

۴۰ درصد از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی چپ دست بوده‌اند.

برخی از مواد مخدر تفریحی و داروها باعث ایجاد یا بدتر شدن علایم می‌شوند.

پژوهش حاضر بر روی نقش نوروبیولوژی متمرکز شده است، اگر چه هیچ علت ارگانیک مجزایی یافت نشده است. ترکیب بسیار محتمل علائم بحث‌هایی را در مورد اینکه آیا تشخیص نشان دهندهٔ یک اختلال واحد است یا تعدادی از نشانگان (سندرم‌های) گسسته، همچنان در جریان است.

با وجود اینکه ریشه لغت در یونانی  skhizein (σχίζειν، "گسستن" و phrēn, phren- (φρήν, φρεν-؛ «ذهن» است، اسکیزوفرنی به معنی "ذهن گسیخته" نیست و همانند:

اختلال شخصیت تجزیه ای نمی‌باشد.

 به عنوان "اختلال شخصیت چندگانه" یا "هویت پریشی" نیز شناخته می‌شود. شرایطی که اغلب در ادراک عمومی با آن اشتباه گرفته می‌شود.

 

*******

 

علائم

پیشینه:

علایم این بیماری در گذشته‌های دور نیز شناخته شده بود. ولی پیشینیان تعبیرهای اسطوره‌ای برای آن داشتند. در گذشته به روان‌گسیختگی ((جنون جوانی)) می‌گفتند که امروزه چندان مورد پسند روان‌پزشکان و روان‌شناسان نیست.

پیشینیان می‌گفتند 

دیوانه 

کسی است که 

دیو 

را می‌بیند و مجنون کسی است که 

جن 

را می‌بیند. این همان روان‌گسیختگی است. روان‌گسیختگی نوعی از بیماری است که بیمار موجودی را می‌بیند که دیگران نمی‌بینند و مردم به این دلیل که آن موجود مورد ادعا را نمی‌بینند به فردی که آن موجود را می‌بیند مجنون یا دیوانه می‌گویند. به این بیماری در قدیم دیوانگی یا "جن زدگی" یا "آل زدگی" می‌گفتند.

 برای تشخیص اسکیزوفرنی، باید حداقل شش ماه علائم روان پریشی

روان‌پریشی 

 

Psychosis

 

را، داشته باشید و در مدیریت زندگی روزمره خود دچار مشکل شده باشید.

علائمی که در اسکیزوفرنی رایج است:

 

هذیان

 

Delusion

 


وقتی شما دچار هذیان هستید، واقعیت را تغییر یافته یا متفاوت تجربه می کنید.

به عنوان مثال، ممکن است شما احساس کنید که چند نفر شما را تعقیب و آزار و اذیت می‌کنند. در صورتی که دیگران چنین درکی را ندارند. به این نوع برداشت/ احساس، بدگمانی یا

پارانویا 

 

Paranoia

 

می گویند.

  


ممکن است احساس کنید تحت نظر هستید، که در نتیجه به انزوای اجتماعی

منجر خواهد شد. این نوع انزواجویی به طور معمول اتفاق می‌افتد. یا باور داشته باشید که قدرت‌های ماوراء‌طبیعی دارید و برای انجام کاری مهم انتخاب شدید.

توهم

 

Hallucination

   

شنیدن صداهای افراد و یا سایر صداهای دیگر، نوعی توهم رایج در اسکیزوفرنی است.

 


یکی دیگر از تجربه‌های رایج، احساس قرار گرفتن در معرض تشعشع‌های آسمانی یا چیزهای مضر دیگری است.

 


همچنین ممکن است فکر کنید که با افراد مرده یا با یک قدرت بالاتری در تماس هستید. شما همچنین میتوانید بوهایی را استشمام کنید که هیچ‌کس دیگر آن را حس نمیکند، و یا این حس به شما دست دهد که چیزهایی در بدن شما اتفاق می‌افتد که قابل توضیح نیستند.

 

اختلال تفکر

Thought disorder

 

 



وقتی اختلالات فکری دارید، تکمیل و به‌پایان رساندن یک اندیشه و روند آن و نیز همچنین انسجام افکار برایتان مشکل است.

برای شما اینگونه است که احساس میکنید مدام افکار جدیدی وارد ذهن شما می‌شوند و اندیشه پیشین را قطع می‌کند.

ممکن است از از دست دادن مسیر اندیشه، تا تشکیل جملات مربوط به موضوع سخن، با اتصال نامنظم در معنا، و با تناقض شناخته شود. این مشکل به‌عنوان آشفته گویی در خط سیر گفتمان شما، خود نمایی میکند.

 

*******

 درمان

برای کاهش هذیان‌ها و توهّمات و کاهش خطر ابتلا به روان پریشی‌های جدید، ممکن است با داروهای ضد روان پریشی درمان شوید.

هدف از درمان این است که شما بتوانید علائم خود را مدیریت کنید، زندگی روزمره‌ای داشته باشید که از آن لذت ببرید و بتوانید کارهایی را انجام دهید که احساس خوبی در شما ایجاد می‌کند.

 درمان مفید، به:

v  احساس شما،

v  چگونگی و تعداد نشانه‌های بیماری که دارید و

v  تأثیر این دو عامل بالا بر زندگی روزمره شما،

بستگی دارد.

درمان شامل بخش‌های مختلفی است از جمله:

v  درمان با داروها

v  تماس‌های روان درمانی و پشتیبانی

v  آموزش، جلسات گروهی و

v  بهره‌گیری از حمایت و پشتیبانی خدمات اجتماعی

 میباشند.

 

خواب کافی و داشتن برنامه‌های منظم نیز بخشی از درمان است.

 برای به حداقل رساندن گستردگی اختلال مرتبط با اسکیزوفرنی، به تازگی کارهای بسیاری برای شناسایی و درمان مرحلهٔ علائم اولیه (قبل از شروع) بیماری به انجام رسیده است، که تا ۳۰ ماه قبل از شروع علائم قابل تشخیص است. کسانی که بیماری اسکیزوفرنی آنها در حال پیشرفت است ممکن است علائم گذرا یا خود محدودگری روانی  و علائم نامعین کناره‌گیری از اجتماع، تحریک پذیری، بی قراری و عدم مهارت حرکتی  را در طول مرحلهٔ ابتدایی بیماری تجربه کنند.

کامکار 2023/11/05

ویرایش، پیزایش و آرایش 2026/08/09









    وسایل ارتباطات جمعی و آنچه که آن را
"رسانه‌های گروهی" مینامند، به ما اجازت داده تا هرآنچه که باب طبع ما میباشد را جاودان کنیم.

ولی اما که؛ غافل از آنیم که سخن/ نوشته مسئولیت تاریخی دارد. و «روانکاوی تاریخ»؛ به هیچ وجه نمی‌تواند به‌آسانی از آن بگذرد و آن را فراموش کند. زیرا آنچه گفته می‌شود و آنچه انجام می‌گردد در تاریخ خواهد ماند.

کی؟ کجا؟ چه وقت؟ کدام نوشته/ کتاب؟

 


در دنیای متمدن و پیشرفته باید منبع و مأخذ نوشته‌ها و یا گفتمان‌هایی را که به‌عنوان کلمات قصار از آنها استفاده میکنیم کاملاً مشخص گردد.

کی (چه کسی) این نوشته/ نقل قول از چه شخصی میباشد؟

کجا (در چه محدوده جغرافیایی)؟

چه وقت (در چه زمانی و در چه برهۀ تاریخی)؟

این نوشته/ نقل قول نوشته و یا گفته شده است.

 دیگرضروریات:

نام نویسنده/ مترجم

نام ناشر

سال انتشار

متن از کدام صفحه گل‌چین شده است.

نویسندگان، فرهیختگان هنر و ادبیات و یا ویرایش‌گران باید منبع معتبری برای هر نقل قول یا هر مطلبی که امکان به چالش کشیده شدن آن باشد، ارائه کنند در غیر این صورت سندیت ابطال خواهد شد.

*******

 

عزیز محترم، یکی از قراردادهای جهانی با هدفمندی آنکه از اشتباهات (دروغ و شایعه) جلوگیری شود آن‌ست که مطلبی که نقل قول میشود و شخص دیگر غیر از خود نویسنده مطلب، از آن (به هر دلیل) استفاده میکند، باید منابع و مأخذ خود را، ذکر کند. در غیر آن، بی‌اعتبار و دروغ است.

 اگر گفتاری را از شخصی بیان میدارید؛

به نکات زیر باید دقت نظر داشته باشید:

ایشان چه زمانی این سخن بگفت؟

در کدام:

کتاب (از کدامین صفحه)،

نوشته، یادداشت،

مجله، ماهنامه،

رساله، و یا

سخنرانی،

این گفته به ثبت رسیده است؟

و در صورتیکه سخنگو به زبانی ‌غیر از پارسی گفتاری داشته است؛

مترجم آن کیست؟

 

همی گویم و گفته‌ام بارها:

 دست بردارید!

اگر دوستدار ایران و ایرانی هستید، از این عوام فریبی‌ها دست بردارید.

این نقل قول‌های کاذب بمانند؛ پیوند با بزرگان و قرقره کردن فضولات آن‌ها ست!

از این؛ یاوه‌گویی‌های بی‌اساس و بستن آن به دم اشخاص سرشناس و برجسته و آنکه «نیچه» این گفت و یا «راسل» آن گفت؛ «گاندی» چنین گفت، و یا «هدایت» این و یا «ولز» آن گفت و «آل پاچینو» این می‌گوید؛ و «دالی» آن می‌گوید؛ و «چاپلین» گفته است؛ دست بردارید!!!

 *******

این رسم دیرینه «ما» ایرانیان است که بدون پژوهش و تحقیق بزرگان و شخصیت‌های برجسته را پیش انداخته و خود بدنبال آنها روان میشوند. و بدین وسیله با آنان پیوند میکنند. همانگونه که آن روباه با بزرگان پیوند کرده بود:

«... ـ روباهی بر دم اشتری آویخته، میرفت. یکی از آشنایان که این صورت عجیب بدید از روباه پرسید رفیق این چه حالت است؟
روباه گفت:

دیگر مرا به رفاقت نام مبر، چه با بزرگان پیوند کرده‌ام

 

نویسندگان، فرهیختگان هنر و ادبیات و یا ویرایش‌گران باید منبع معتبری برای هر نقل قول یا هر مطلبی که امکان به چالش کشیده شدن آن باشد، ارائه کنند در غیر این صورت سندیت ابطال خواهد شد.

    و... تکرار میکنم:

"روانکاوی تاریخ"؛ به هیچ وجه نمیتواند به آسانی از این اراجیف؛ ناراستگویی‌ها و دروغپردازی‌ها درگذرد و عبور کند؛ زیرا آنچه گفته می‌شود و آنچه انجام می‌گردد در تاریخ خواهد ماند.


کامکار 2014/02/23

ویرایش، پیراش و آرایش 2026/08/05 








فرافکنی

Psychological projection


یعنی نسبت دادن ناآگاهانه اعمال، عیب‌ها و امیال ناپسند خود به دیگران که در واقع یک ساز ـ وـ کاری پدافندی به شمار میآید.

زيگموند فروید

  Sigmund Freud





 

 



نخستین کسی بود که این مبحث را در روانشناسی مطرح کرد.

 

آلفرد آدلر

 Alfred Adler





 




شاگرد فروید و از جمله اولین منتقدان این نظر است.

 فرافکنی در معنای واژه‌ای آن، به پرتاب کردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد و به فرایند یا اسلوب، سبک و طرزی اشاره دارد که افراد به مدد آن، ایده‌ها، تصویرها و امیال را بر محیط بیرونی خود، تحمیل/ پرتاب می‌کنند.

 


این بیرونی‌سازی مشتمل است بر دریافت (ادراک)

v  فعالیت عقلی

v  دریافت تصویرها

و

v  نشانه‌ها

به‌عنوان واقعیت (مثلاً در رؤیا و خیالات) و یا مکان‌یابی انگیزه‌ها و امیال موجود در درون "خود" ایگو  

Ego



  در محدوده عینیت‌ها

Subjectivity and objectivity (philosophy)



 مردم و یا رویدادهای دیگر. اصطلاح فرافکنی در روانکاوی کاربرد دارد؛ در آن فرافکنی یکی از ساز و کارهای پدافندی (دفاعی) در برابر نگرانی به شمار می‌رود.

در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های ناپذیرفتنی که بازشناخت آنها در "خود"، ممکن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود.

 این وسیله پدافندی به طور کامل در جهت عکس درون‌فکنی می‌باشد و اساس آن از این قرار است که فرد می‌کوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه، برهاند. با این وسیله پدافندی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌کند.

فرافکنی یعنی انگشت اتهام به سوی دیگران گرفتن. فرافکنی عبارت است از تمایل به نسبت دادن آنچه در درون می‌گذرد به دیگران یا به محیط.

 

فرافکنی فرد را در مقابل یک نوع اضطراب حفظ می‌کند:

اضطرابی که در اثر اعتراف به کاستی‌ها و نقص‌ها ممکن است به وجود آید. کسی که فرافکنی می‌کند معمولاً احساسات، نقص‌ها، یا آرزوهای غیرقابل قبول خود را در دیگران می‌بیند.

فرافکنی، با برجسته کردن و اغراق آمیز کردن صفات شخصیتی منفی در دیگران، از اضطراب می‌کاهد.

فروشنده‌ای که خودش را مسلمان بسیار مومنی می‌داند که جامعه روی او حساب می‌کند، ولی فردی به شدت طمع کار است و سر مشتریان "کلاه" می‌گذارد، بر این باور است که همهٔ مشتریانی که وارد مغازه می‌شوند می‌خواهند هر طور که شده سر او کلاه بگذارند. مسلم است که اکثریت مطلق مشتریان چنین قصدی ندارند، و او در واقع، حرص و دغل کاری خود را به آنان فرافکنی می‌کند.

دانشجویی که در امتحان شفاهی رد می‌شود می‌گوید که:

«... ـ استاد امتحان گیرنده ضعیف، بوده است و یا با او دشمنی داشته است.»

پرستاری که در انجام وظایف خود خوب عمل نمی‌کند، می‌گوید که:

«... ـ سایر پرستاران به بیماران خوب رسیدگی نمی‌کنند.»

جراحی که عملش موفقیت آمیز نیست با اصرار می‌گوید که:

«... ـ کمک جراح و سر پرستار به وظایفشان، خوب عمل نکرده‌اند.»

 

کسی که کمبود جنسی دارد، رفتار دوستانه و عادی دیگران را نوعی "دعوت" محسوب می‌کند.

این نوع افراد وقتی به فروشگاهی می‌روند و فروشنده به آنها لبخند می‌زند، فکر می‌کنند که وی از آنها "خوشش آمده است".

مردی که به همسرش خیانت می‌کند ممکن است دائم به او تهمت خیانتکاری بزند. زنی که از دست شوهر خود عصبانی است ممکن است با گفتن:

«... ـ چرا از دست من این همه عصبانی هستی؟» در واقع عصبانیت خودش را توجیه کند.

 


نوعی شدید از فرافکنی ممکن است به رفتار خصمانه یا حتی پرخاشگری منجر شود (این رفتارهای خصمانه و پرخاشگرانه بین سران کشورهای مختلف که روابط گل‌آلوی در بین آنها وجود دارد، به‌خوبی مشاهده میشود) مخصوصاً هنگامی که فرد احساس می‌کند یک نفر دیگر باعث و بانی احساسات منفی او ست. برای مثال، بیمار بسیار چاقی که چند کیلو چاق‌تر شده است ممکن است پرستار خود را مقصر بداند و بگوید که:

«... ـ او ترازو را دستکاری کرده است تا او را چاق تر نشان دهد.»

 

آزمون‌های فرافکنی با ارائهٔ محرک‌ها یا پرسش‌های خنثی یا مبهم و در نتیجه، دریافت پاسخ از مراجع، آن پاسخ‌ها را به عنوان ساز ـ وـ کار فرافکنی، تحلیل می‌کنند.

 کامکار 2016/04/27

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/06






 

مرد ویترویوسی


 



  یک طراحی از

لئوناردو دا وینچی

لئوناردو داوینچی

 

است که به احتمال زیاد در سال ۱۴۸۷م. کشیده شده‌است، و طرحی تمام‌ قد از ویترویوس

 

ویترویوس

 

معمار ایتالیایی است.

 

مرد ویترویوسی یک طرح مشهور با قلم و جوهر روی کاغذ است که

لئوناردو دا وینچی

 


 در حدود سال ۱۴۸۷ میلادی کشید. این اثر مردی برهنه را در دو حالت متداخل نشان می‌دهد که در درون یک دایره و یک مربع قرار گرفته‌اند و نماد تناسب طلایی، هندسه و ارتباط میان انسان و جهان است.

این طراحی، که با جوهر بر روی کاغذ کشیده شده، بدن برهنهٔ مردی را در دو حالت مختلف نشان می‌دهد که همزمان درون یک دایره و مربع محاط شده‌اند.

این طراحی در ونیز ایتالیا نگه‌‌داری شده و جز در مواقع خاص به نمایش درنمی‌آید.

مطابق برنوشته‌های معکوس لئوناردو دا وینچی در متن تصویر، که به‌ صورت قرینه نوشته شده‌است (با گذاردن آینه در مقابل نوشته میتوان متن را به راحتی در آینه مشاهده کرد و آن را خواند).

ترسیم هندسه دقیق بدن انسان و تناسبات طلایی در اثر

 مرد ویترویایی

 

نشان‌دهنده جایگاه محوری و مرتبه والای انسان در نظم طبیعی و الهی است.

لئوناردو دا وینچی

 

به عنوان نماد برجسته انسان رنسانس یا

«مرد رنسانس» (Renaissance Man)

به کسی گفته می‌شود که در زمینه‌های گوناگون علمی، هنری و فلسفی تخصص و مهارت دارد. این مفهوم از ایده‌آلِ فرهنگیِ دوران

 رنسانس

سرچشمه می‌گیرد که بر توانایی‌های انسان در یادگیری و شکوفایی تأکید داشته باشد.

 میتوان کرامت انسانی را با پیوند میان هنر، کالبدشناسی و فلسفه انسان‌گرایی (اومانیسم) بازتعریف کرد. او انسان را محور شناخت جهان دانست و با نگاهی علمی و زیبا‌شناختی، عظمت نهفته در وجود آدمی را به نمایش گذاشت.

مرد ویترویایی

 

ترسیم تناسب هندسی بدن انسان درون دایره و مربع، نمادی از هماهنگی میان کمال انسانی و نظم کیهانی است.

 

v این اثر نقاشی به‌عنوان توصیفی از تناسب‌های موجود در بدن انسانِ مذکر در قالب بدنِ ویترویوس کشیده شده‌است:

v  کف دست به پهنای ۴ انگشت است.

v  کف پا به پهنای ۴ کف دست است.

v  اندازهٔ نوک انگشتان دست تا آرنج، ۶ برابر پهنای کف دست است.

v  قد یک مرد به اندازهٔ ۴ آرنج است (یعنی ۲۴ کف دست).

v  همچنین قد انسان به اندازهٔ دست‌های بازشدهٔ اوست.

v  فاصلهٔ میان رستنگاه مو تا پایین چانه، برابر یک‌دهم قد انسان است.

v  فاصلهٔ میان روی سر تا پایین چانه، برابر یک‌هشتم قد انسان است.

v  فاصلهٔ میان پشت گردن تا رستنگاه مو از جلو، برابر یک‌ششم قد انسان است.

v  حداکثر عرض شانهٔ انسان، برابر یک‌چهارم قد اوست (یک آرنج).

v  فاصلهٔ میان وسط سینه تا بالای سر، یک‌چهارم قد انسان است (یک آرنج).

v  فاصلهٔ میان آرنج تا زیربغل، یک‌هشتم قد انسان است (نصف آرنج).

v  طول دست (از انتهای مچ تا سر انگشتان)، یک ‌دهم قد انسان است.

v  فاصله از پایین چانه تا بینی، برابر یک‌سوم طول صورت است.

v  فاصله از رستنگاه مو تا ابرو، برابر یک‌سوم طول صورت است.

v  اندازهٔ گوش، برابر نصف طول صورت است.

v  اندازهٔ پای انسان، یک‌هفتم قد اوست.  

*******

 

دوست فرهیخه من آقای علی دهقانی در مورد کرامت و هنر انسانی می‌نویسد:

 هنرِ جدای از انسانیت، پایه‌های بنیادینِ اخلاقی حیات را فرو می‌ریزد:

1)  کرامت موجود زنده،

2)  آسیب‌پذیری حیات، و

3)  وابستگی متقابل انسان و جهان.

 

هنگامی که هنر این سه محور را نادیده بگیرد از جایگاه تاریخی خود یعنی روایت‌گریِ تجربهٔ انسانی و ثبتِ رنج و امید سقوط می‌کند و به مهارتی صرف بدل می‌شود؛ مهارتی که در جهان تکنوکراتیک، دیر یا زود در مدارِ کارکرد و بهره‌وری قرار می‌گیرد و از آن‌جا به ابزار تبدیل می‌شود.

این فرایند در تاریخ بارها رخ داده است. در رنسانس، هنر با انسان پیوندی عمیق داشت و کرامت او را در مرکز قرار می‌داد؛ اما در دوران استعمار، نقاشی و عکاسی در بسیاری نقاط جهان به ابزار طبقه‌بندی و شی‌واره سازی انسان‌ها بدل شد.

در قرن بیستم، هنر صنعتی:

از پوسترهای تبلیغاتی تا طراحی نظامی نشان داد که چگونه مهارتِ جدا از انسانیت می‌تواند در خدمت سیستم قدرت قرار گیرد. نمونهٔ روشن آن، استفادهٔ گستردهٔ دولت‌ها از گرافیک، سینما و معماری برای مهار جمعیت‌ها و ساختن تصویرهای مطلوب سیاسی بود؛ آنجا که هنر دیگر حاملِ تجربهٔ انسانی نبود، بلکه بخشی از ماشین سازمان‌دهی و کنترل اجتماعی شده بود.

 

در جهان امروز نیز همین خطر ادامه دارد. وقتی هنر از حیات انسانی جدا می‌شود، حساسیت خود را نسبت به شکنندگی حیات از دست می‌دهد. چنین هنری نه رنج زمین را می‌بیند، نه فرسایش زیست‌بوم‌ها را، نه خشونت علیه موجودات زنده را.

هنرِ بی‌انسانیت، جهان را نه به‌عنوان شبکه‌ای از روابط زنده، بلکه به‌عنوان مجموعه‌ای از «مواد قابل‌پردازش» می‌بیند. این نگاه همان چیزی است که در فلسفهٔ تکنیک به آن «ذخیره‌سازی جهان» گفته می‌شود:

تبدیل همه‌چیز به منبعی برای استفاده و مصرف.

در این وضعیت، هنر به‌جای آن‌که آینهٔ آسیب‌پذیری باشد، در خدمت کارکرد قرار می‌گیرد. مهارت، وقتی از اخلاق و حیات انسانی جدا شود، به‌سادگی در مدار قدرت جذب می‌شود:

در تبلیغات، در مهندسی رفتار، در ساختن تصویرهای مطلوب، در طبیعی‌سازی خشونت، و در حذف صداهای حاشیه.

 

تاریخ نشان داده که هرگاه هنر از انسانیت فاصله گرفته، به بخشی از سیستم سلطه تبدیل شده است؛ از معماری‌های عظیم دولت‌های اقتدارگرا تا طراحی‌های صنعتی که انسان را به واحد مصرف تقلیل می‌دهند.

بنابراین، هنرِ بی‌انسانیت نه بی‌خطر است و نه بی‌طرف. این هنر، به‌سبب جدا شدن از کرامت، آسیب‌پذیری و وابستگی متقابل، در جهان تکنوکراتیک به‌سرعت به ابزار بدل می‌شود؛ و ابزار، در چنین جهانی، همیشه در معرض تبدیل شدن به سلاح است.

هنر تنها زمانی از این چرخه می‌گریزد که پیوند خود را با انسانیت و با حیات در (تمام اشکال) آن حفظ کند و نقش تاریخی‌اش را به‌عنوان حافظِ زیست‌پذیری جهان ادامه دهد. 

کامکار 2021/08/02

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/06

 


 


 


 یکی از خصوصیات فرهنگ کهن ایران این بوده است که:

«از آب گل‌آلود ماهی بگیرد.»

این ضرب‌المثل بیشتر دلالت بر افراد سودجو و منفعت‌طلب دارد.


داستان این ضرب‌المثل از این قرار است که:

مرد ماهیگیری، در حال ماهیگیری از رودخانه‌ای بود. تور ماهیگیری خود را به میان جریان آب قرار داده بود.

همزمان ریسمانی را هم در آب قرار داده بود که تکه سنگی به آن وصل بود. آن ریسمان را تکان می‌داد و آب را گل‌آلود می‌کرد.


رهگذری او را در این حال می‌بیند و ‌به ماهیگیر می‌گوید:

«... ـ این چه کاری است که می‌کنی؟

ـ این آب آشامیدنی است و تو با این کار آن را آلوده می‌کنی و دیگر برای ما قابل استفاده نیست!؟»

ماهیگیر اما در جواب می‌گوید:

«... ـ من هم مجبورم، می‌خواهم ماهی بگیرم که از گرسنگی نمیرم. با این کار و تکان دادن این ریسمان آب گل‌آلود می‌شود، و ماهیان راه خود را گم می‌کنند و در دام من گرفتار می‌شوند.»

 

این ضرب‌المثل کنایه از افرادی است که از موقعیتی خراب و آشفته سوءاستفاده می‌کنند و منفعت خود را می‌طلبند.

در حکومت آتی (به هر شکل آن) همین آش است و همین کاسه!


    میپرسید چرا؟

روشن است به علت پایین بودن ضریب هوشی نزد ایرانیان! و با این زیربنا (ضریب هوشی کم)، درایت و توانایی نیک از بد، در سطح پایین قرار میگیرد و کارهای جاری بیشتر با عدم موفقیت توام است تا موفقیت.

 


کامکار 2019/01/16

ویراش و پیرایش و آرایش 2026/08/05



   

  

  Antisocial personality disorder یا ASPD

   


 نوعی اختلال شخصیت است که در آن فرد نمی‌تواند با موازین اجتماعی سازگار شود و در قبال رفتارهایش احساس پشیمانی و نگرانی ندارد.

مشخصه این اختلال، اعمال مداوم ضد اجتماعی یا خلاف قانون است، اما این اختلال مترادف با بزهکاری نیست.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هیچ وقت راست نمی‌گویند و هرگز نمی‌شود به آنها اعتماد کرد که وظیفه‌‌ای را درست انجام دهند یا اساساً به‌هیچ ‌یک از ملاک‌های متعارف اخلاق پایبند باشند.

لاابالی‌گری جنسی، همسر آزاری، کودک آزاری، و رانندگی در حین مستی، اتفاقاتی شایع در زندگی این گونه بیماران است و چیزی که خیلی مشهود است، این است که آنها هیچ وقت از کارهای خود پشیمان نمی‌شوند.

اختلال شخصیت ضداجتماعی را باید از رفتار جنایی که برای کسب منفعت صورت می‌گیرد، متمایز کرد، زیرا با ویژگی‌های شخصیتی شاخص این اختلال همراه نیست. رفتار ضداجتماعی بزرگسالان را می‌‌توان برای توصیف رفتار جنایی، پرخاشگرانه یا سایر رفتارهای ضداجتماعی به کار برد که مورد توجه بالینی قرار می‌گیرند، ولی با تمام ملاک‌های اختلال شخصیت ضداجتماعی مطابقت نمی‌کنند.

صفات شخصیتی ضداجتماعی، تنها هنگامی به‌عنوان اختلال شخصیت ضداجتماعی تلقی می‌شوند که انعطاف ناپذیر، ناسازگارانه و پایدار بوده و موجب اختلال کارکردی یا پریشانی ذهنی قابل ملاحظه شوند (DSM-IV-TR.2000).

 معیارهای DSM-5

   


الف) فرد تقریباً در هیچ یک از جنبه‌‌های زندگی به حقوق دیگران احترام نمی ‌گذارد و آنها را نقض می‌کند. این رفتار از ۱۵ سالگی شروع شده‌است، و سه مورد (یا بیشتر) از موارد زیر آن را نشان می‌دهند:

 1. فرد با پیش نگرفتن رفتارهای قانونی، هنجارهای اجتماعی را رعایت نمی‌کند، و این موضوع را تکرار ارتکاب اعمال مجرمانه‌‌ای که به دستگیری او منجر می‌شوند نشان می‌دهد.

2. مکار و فریبکار است، و این موضوع را دروغگویی‌‌های مکرر، استفاده از نام‌‌های مستعار، یا کلاهبرداری از دیگران به منظور سودجویی شخصی یا لذت بردن نشان می‌دهند.

3. فرد بدون فکر و بلافاصله بر اساس امیال ناگهانی خود عمل می‌کند یا نمی‌‌تواند از پیش برنامه ‌ریزی کند.

4. زود رنج، زودخشم، و تحریک پذیر، یا پرخاشگر است، و این موضوع را تکرار دعواها یا تهاجم‌‌های فیزیکی نشان می‌دهند.

5. با کارهای خطرناکی که انجام می‌‌دهد، ایمنی خود یا دیگران را رعایت نمی‌کند.

6. تقریباً در همه امور بی مسئولیت است، و این موضوع را تکرار قانون ‌شکنی‌‌ها در محل کار یا رعایت نکردن مسئولیت‌‌های مالی نشان می‌دهند.

7. پشیمانی و عذاب وجدان ندارد، و این موضوع را بی‌‌تفاوتی او نسبت به ناراحت کردن دیگران، بدرفتاری با آنها، یا دزدیدن اموال آنها، یا تلاش برای توجیه این اعمال، نشان می‌دهند.

ب) فرد حداقل ۱۸ سال سن دارد.

پ) شواهد موجود نشان می‌دهند که فرد اختلال سلوک/رفتار و کردار دارد و شروع آن قبل از ۱۵ سالگی بوده‌است.

ت) رفتار ضد اجتماعی صرفاً در طول اسکیزوفرنی یا اختلال دوقطبی روی نمی‌دهند.

 

دانستن نکات زیر در چگونگی رعایت وضعیت اجتماعی و چالش‌های آن از ضروریات است.

مشاوره برای اختلال شخصیت ضداجتماعی:

رویکردهای مؤثر برای برنامه ریزی درمانی

 


impact on society

تأثیر بر جامعه

 

challenges in treatment

چالش‌های درمان

 

dignosis

تشخیص

 

therapeutic apptoaches

رویکردهای درمانی

 

core traits

ویژگی‌های بنیادین

 

common behaviors

رفتارهای رایج

 

Prevalence

شیوع

 

comorbid vonditions

بیماری‌های هم‌زمان (یا بیماری‌های همراه)


کامکار 2019/02/23

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/05







  

  به یونانی : Ζήνων ὁ Ἐλεάτης

 

Zeno of Elea



 

 

 (حدود ۴۹۰–۴۹۵ پ. م)

در الئا جنوب ایتالیای کنونی (حدود ۴۳۰ پ. م) فیلسوف و ریاضی‌دان یونان باستان که ارسطو وی را بنیان‌گذار دیالکتیک نامیده‌است. او شاگرد و دوست پارمنیدس و پیرو و مدافع سرسخت مکتب الئایی بود. مکتبی که بر ثبات و یکتایی واقعیت و بی‌پایه بودن دانش حسی در مورد کثرت و تغییرپذیری تأکید داشت.

زنون

 

 

بیش‌تر به خاطر پارادوکس‌هایی مشهور است که در دفاع از مکتب الئایی و عقاید استادش پارمنیدس مطرح کرده‌است.

 

پارادوکس‌های زنون

 


 اگر حرکت واقعیت داشته باشد، انتقالی است از یک نقطه به نقطهٔ دیگر.

پس هرگاه میان این دو نقطه یک خط بکشیم، خواهیم توانست آن را به دو نیم کنیم، و آن نیمه را نیز به دو نیم و همین کار را بر نیمه‌های دیگر؛ و آنچنان این‌کار ادامه خواهد یافت که پایانی نداشته باشد. پس میان این دو نقطه از اجزای بی‌شمار تشکیل شده‌است، که یک جسم هنگام حرکت باید از بی‌شمار قسمت عبور کند، که اینکار به زمان بی‌نهایت احتیاج دارد؛ و بنابراین حرکت هیچ‌گاه انجام نخواهد شد.

او با

پارادوکس‌های

Zeno's paradoxes



 

معروف خود (مانند پارادوکس آشیل و لاک‌پشت) که ثابت می‌کردند حرکت توهمی بیش نیست، شناخته شد.

 





 

پارادوکس (تناقض) گزاره یا موقعیتی است که کاملاً غیرممکن یا متناقض به نظر می‌رسد، اما با تأمل دقیق‌تر ممکن است درست یا منطقی از آب درآید. این کلمه از زبان یونانی گرفته شده و به معنای «خلاف انتظارات ما» است.



ارسطو او را بنیان‌گذار دیالکتیک می‌دانست.

 

یکی دیگر از پاردوکس‌های زنون:

شما که میگویید:

«... ـ خداوند قادر متعال است»

«... ـ آیا او میتواند سنگی بیافریند که خود نتواند آنرا بلند کند؟»

 که پاسخ هرچه باشد بر ناتوانایی «او» دلالت کند.

 کامکار 2020/09/05

ویرایش، پیرایش و آرایش 2025/08/05  

  





 




پایگاه جامعه در روند گردش اقتصادی و فرهنگی آن، همراه با ملغمه ادیان و مذاهب؛ صورت ویژه‌ای را ساختار است که انعکاس آن به‌دور از زمان و مکان در تمامین ادیار و اعصار وجود داشته است.

یکی از کارهایی که در مسلک صوفیان، به‌عنوان عملی خوب و مثبت انجام می‌گرفت، گدایی و تکدی‌گری بود که سران صوفیه، پیروان خود را به ترک اشتغال و عمل گدایی فرا می‌خواندند.

شیخ باخرزی متوفای 736 هجری، در مثبت نشان دادن چهره‌ی گدایی و دریوزگی، می‌گوید:

«... ـ درخواست کمک از دیگران و دست دراز کردن به سوی افراد، اساساً همیاری در تقوا و نیکی است، نه تگدیگری.» [اورادالاحباب، ج 2 ، ص19.]

 

در تأیید و پافشاری این اندیشه و رفتار ویژه ابوسعید ابوالخیر نیز می‌گوید:

«... ـ به خدمت درویشان مشغول شدیم و زنبیلی برمی‌گرفتیم و بدین مهم قیام می‌نمودیم و خاک و خاشاک بدان زنبیل بیرون می‌بردیم؛ چون مدتی بر این مواظبت کردیم و این ملکه گشت، از جهت درویشان به سؤال (گدایی) مشغول شدیم که هیچ سخت‌تر از این ندیدیم بر نفس.» [اسرار التوحید، ابوسعید ابوالخیر، نشر امیرستان، تهران، 1378 ش، ص 34.]

و

اگر گمانم درست بوده باشد!

نباید فراموش کنیم؛؛؛ تگدیگری و بیان/ ابراز نیازمندی یکی از مراحل عرفان است.

صوفیان در تصوف هفت "مقام" تصور کرده‌اند از این قرار:

1)                           مقام توبه

2)                           ورع

3)                           زهد

4)                           فقر

5)                           صبر

6)                           رضا

7)                           توکل.

و

ده "حال" از این قرار:

1)                           مراقبه

2)                           قرب

3)                           محبت

4)                           خوف

5)                           رجا

6)                           شوق

7)                           انس

8)                           اطمینان

9)                           مشاهده

10)                         یقین.

و

می‌بینید که در مقام چهارم "فقر" و بیان آن است که با «تگدیگری» ابراز میگردد.

و این پدیده از هندوئیسم، هندوگرایی یا آئین هندو 

 

Hinduism






 



و آیین بودا یا آیین بودایی، بودیسم 

 

Buddhism






 

وعرفان مسیحیت در چندین صد سال پیشین راهی ایران شده است.

و تا زمانی که ریشه‌های عرفان در ایران خشک نشود و اشعار مولانا، شبستری، عطار و به‌وِیژه حافظ و دیگر عارفان بین ایرانیان زمزمه شود و توسط خوانندگانی چون شهرام ناظزی/ شجریان و ... خوانده شود این رسم و سنت، بین ایرانیان رواج خواهد داشت.

و ملاها/ آخوندها و دستگاه حکومتی کنونی ایران، با این پدیده آشنایی کامل دارند و آن را نیک میدانند و از آن به‌نفع خود استفاده میکنند.

    کامکار 2020/09/11

ویرایش،پیرایش و آرایش 2026/08/04







 

 

 

آیا اختلال بدریخت‌انگاری بدن یک بیماری روانی است؟


   
  


 

    رنج ناشی از بد شکلی هراسی یک انحراف پنداری ست.

بدین معناست که شما دارای تصویری

بدشکل/ بدریخت

 

Deformation



از بدن خود هستید؛ و تجربۀ تحریف و عجیب بودن ظاهر خود را دارید.

یکی از علائم ساده و پیش پا افتاده در این انحراف پنداری آن است که، شما بیش از حد معمول تمرکز اجباری روی شکل ظاهری خودتان دارید که اغلب منجر به صرف زمان زیادی برای بررسی ظاهر و تلاش برای مخفی کردن بدشکلی/ بدریختی بدن می‌شوید. معمولاً مبتلایان به این "انحراف پنداری"، از ملاقات با افراد دیگر اجتناب میورزند و  هراس از آن دارند که این بدشکلی/ بدریختی را دیگران ببیند و یا کشف کنند.

 

    اختلال خود زشت انگاری

BDD - Body Dysmorphic Disorder

 

Body dysmorphic disorder





 

این نگرانی با دادن اطمینان خاطر و راهنمایی و توصیه رفع نمی‌شود.

 اختلال خود زشت انگاری با برخی از دیگر ناسلامتی های روان ارتباط نزدیک دارد، شصت درصد مبتلایان به این اختلال به

 افسردگی 

هم مبتلا هستند.

 

اختلال

 وسواسی 

 

اجباری (OCD)،

اختلال

 اضطراب

 اجتماعی  (Social Anxiety Disorder)، اختلال اظطراب عمومی(GAD)  و

اختلالات خوردن، مثل

Anorexia Nrevosa

 

 بی‌اشتهایی 

 

  یا

بولیمیا 

Bulimia



   با اختلال خودزشت انگاری در ارتباط نزدیک یا در مواردی همپوشانی دارند.

 خودزشت پنداری به وسواس شباهت دارد و حتی اخیرا در طیف اختلالات وسواس طبقه بندی شده است، مثلا فرد ممکن است به صورتی "وسواس ـ گونه" برای شانه زدن و آرایش موی خود وقت زیادی صرف کند و مراحل مشخصی را انجام دهد و هرگونه تفاوت هر چقدر جزئی با آنچه مد نظر فرد است او را نگران و برآشفته کند.

 علت خودزشت پنداری روشن نیست، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که کسانی که در بچگی یا نوجوانی مورد تحقیر، تمسخر، آزار یا سوء‌استفاده جنسی قرار گرفته‌اند و

 اعتماد به نفس

 

 پایینی دارند بیشتر از دیگران به این اختلال دچار می‌شوند.

 مبتلایان به خودزشت پنداری ممکن است از احساس گناه نیز عذاب بکشند، به سوء مصرف مواد مخدر روی بیاورند یا به خود آسیب بزنند (تیع زنی).

میزان

 

خودکشی

 

 نیز در مبتلایان به میزان قابل توجهی بیشتر از جمعیت عادی است.

 اختلال خودزشت پنداری بیماری درمان پذیری است

 نشانه‌های مبتلایان به خود زشت پنداری :

  دائم ظاهر خود را با دیگران (یا با مدل‌های نشریات و هنرپیشه‌ها) مقایسه می‌کند.

 وقت زیادی جلوی آینه می‌گذراند یا از آینه فرار می‌کند.

 وقت زیادی صرف می‌کند که نقصی را که در ظاهرش (معمولا صورت) می‌بیند مخفی کند.

 در جمع احساس ناراحتی و اضطراب دارد و از محیط‌ها و شرایط اجتماعی پرهیز می‌کند.

ـ  در مراجعه برای درمان یا درخواست کمک اکراه دارد چون می‌ترسد به او برچسب سطحی بودن زده شود.

 دیگران ممکن است او را خودشیفته و مجذوب خود یا سطحی ببینند.

 ممکن است در رژیم یا ورزش افراط کند.

 ممکن است در آرایش افراط کند و وقت بسیاری صرف آرایش موی خود کند.

 بیشتر این افراد نقص را در صورت خود می‌بینند، بینی، دهان، چشم، گونه، ابرو، چانه یا لب و دندان.

ـ برای برطرف کردن نقص‌های برشمرده در بند بالا، به عمل جراحی های پیگیر می‌پردازند.

 ـ دیگر اعضای بدن مثل سینهها یا اندام‌های تناسلی در درجه بعدی هستند.

ـ بعضی ممکن است خود را زیادی چاق یا زیادی لاغر ببینند یا خود را به خصوص از نظر جنسی فاقد جذابیت و زیبایی بدانند.

ـ برخی مشاغلی که به ویژگی‌های بدنی ارتباط دارند شاید فرد را بیشتر در معرض خودزشت پنداری قرار دهند. هنرپیشه‌ها، مدل ها (مانکن‌ها)، بدنسازها و امثال آنها از این نظر بیشتر در معرض هستند.

ـ کمال گرایی

 

Perfectionism (psychology)



 و ترس از تنها و منزوی بودن هم در این افراد بیشتر دیده می‌شود و مثلا فکر می‌کنند برای دوست یا همسر پیدا کردن باید ویژگی های جسمانی خاصی داشته باشند.

 موثرترین راه درمان خودزشت پنداری درمان دارویی با داروهای ضد اضطراب است.

 

    کامکار 2021/06/18

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/04






 Histrionic personality disorder

 



اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک) یک بیماری روانی است که با توجه‌خواهی مداوم، رفتارهای اغراق‌آمیز هیجانی و احساسات سطحی شناخته می‌شود. این مشکل معمولاً از اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و فرد همیشه می‌خواهد مرکز توجه باشد.

این گونه افراد، تحریک‌پذیر و هیجانی‌اند و رفتاری پررنگ و لعاب‌دار، نمایشی و برونگرایانه دارند و جهان را صفر تا صد می‌بینند.

اما علی‌رغم رفتار متظاهرانه و پر زرق و برقی که دارند، اغلب نمی‌توانند دلبستگی عمیقی را به مدت طولانی حفظ کنند. این بیماران، خود را همتای برترین

 

ستاره‌های سینما 

 

می‌دانند (تقلید بسیارزیاد از لباس و آرایش آنها) و  همواره ستاره متظاهر مجلس بوده، و با دلربایی، جذابیت‌های ظاهری، و اغواگری و عشوه‌‌گری می‌کوشند در کانون توجه باشند.

آنان هیجان‌ها و روابطی پرشور، ولی در عین حال سطحی و پیوسته در حال تغییر دارند. آنان مثلاً با فخر فروشی دربارهٔ داشتن سهام سازمان‌های بزرگ یا مهارت‌های ورزشی یا هنری، می‌کوشند توجه دیگران را به خود جلب کنند.

علایق و نگرش‌های آنان به سهولت تحت تأثیر دیگران یا نقشی که هم‌اکنون ایفا می‌کنند، قرار می‌گیرد. آنان به سرعت، روابط صمیمانه پرشوری را برقرار می‌کنند، ولی به سرعت خسته شده و احساس می‌کنند که قدرشناسی کافی از آنان به عمل نیامده است.

  


ملاک‌های DSM-IV-TR در مورد اختلال شخصیت نمایشی:

احساساتی بودن و توجه طلبی مفرط به صورت الگویی نافذ و فراگیر که از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه‌های مختلف تظاهر می‌یابند.

و

وجود لااقل پنج تا از موارد زیر لازم است:

1)       در موقعیت‌هایی که مرکز توجه نیست، ناراحت باشد و در رنج و مشقت به سر برد.

2)       مشخصه تعاملش با دیگران، رفتار نامتناسب به صورت اغواگری جنسی یا تحریک‌کنندگی جنسی باشد.

3)       ابراز احساساتش به‌سرعت تغییر کند و سطحی باشد.

4)       همواره از ظاهر جسمی خود برای جلب توجه دیگران استفاده کند.

5)       سبک تکلمش به نحوه افراطی مبتنی بر حدس و گمان و فاقد جزئیات باشد. گفتار مبهم و قضاوت سطحی (Impressionistic)  میباشد.

6)       خود نما و نمایشی باشد و در ابراز احساسات مبالغه کند.

7)       القا پذیر باشد، یعنی به راحتی تحت تأثیر افراد یا موقعیت‌ها قرار گیرد.

8)       روابط را خودمانی‌تر از آنچه واقعاً هستند، به‌پندارد.

 


راه‌های درمان

  • روان‌درمانی (گفتگو درمانی CBT بهترین روش برای شناخت افکار و رفتارهای نادرست است.
  • دارودرمانی؛ دارو مستقیماً اختلال را درمان نمی‌کند، اما برای کاهش مشکلات همراه، مثل افسردگی یا اضطراب کمک کننده است.

 

     کامکار 2025/03/30 

ویرایش، پیرایش و آرایش 2026/08/04




پراکنده 6

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس...