Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

شاهنامه بخش اول

 

شاهنامه بخش اول



 

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

احتمالاً با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت "سلطان محمود غزنوی" نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

  




دگر گفت کان چیز کافزون تَرست

کدام‌ست و بیشی که را در خُورست؟

چنین گفت کان کس که داننده تر

به نیکی کرا دانش آید ببر

دگر گفت کز ما چه نیکوترست

ز گیتی کرا نیکویی درخورست؟

چنین داد پاسخ که آهستگی

خردمندی وشرم وشایستگی

 

شاهنامه فردوسی

داستان بوذرجمهر

  



 

خانم‌ها و آقایان محترم؛ دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، از راه دور و با قلبی نزدیک به شما سلام می‌کنم. این بحث به حکیم ابوالقاسم فردوسی؛ و شاهنامه، یکی از برجسته‌ترین سروده‌های حماسیِ جهان می‌پردازد، که جدا از جنبهٔ شعری و عناصر کهَن زبانی و ادبی، دانشورانه است. شاهنامه نه تنها حماسه ساکنان ایران، بلکه حماسه انسان، انسان برنا و پویا را می‌سراید که با جبر سرنوشت، گل‌آویز می‌شود، رنج می‌کِشد و می‌کوشد تا معنا و حیثیتی در زندگی خاکی خود بگذارد.

از سده نوزدهم میلادی به این سو پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه انجام گرفته و من هم در تحریر و تدوین این مطلب، از آنها استفاده کرده‌ام.

(اسامی پژوهشگران را در پانویس نوشته‌ام.)

 

*******

 

 ضرورت طرح این بحث

پرداختن به شاهنامه از این جهت ضروری است که هنوز عُمر کارکردهای اجتماعی آن به‌سر نرسیده‌است. این اثر جاودانه در متن تاریخ و فرهنگ ما حضوری هزارساله دارد، با سرنوشت تاریخ ایران گره خورده و از سکوی خوانِش آن می‌توان به پرسش‌های انسان امروز نگریست. شاهنامه، تاریخ (حماسه) و زبان ما ست.

بگذریم از اینکه بعداً همین کتاب نقش دیگری هم پیدا می‌کند و مهم‌ترین عامل فرهنگی نگهدارنده ملیت می‌شود. مضمون و محتوای این خردنامه؛ ستایش نیکی و نکوهش بدی است و این اندیشه در داستان‌ها، مَنِش و رفتار اشخاص داستان، پیش‌آمدها، تصویرگری‌ها، اشارات و همه جا، به نوعی جلوه‌گر است.

شاهنامه فردوسی تأملی عظیم است. این تأمل هم در متن تاریخ گنجانده شده و هم درباره آن است.

البته این کتاب بیش از تاریخ؛ اثری شاعرانه است و کار شعر، گردآوری دانش پیشینیان نیست، برگذشتن از بینش و دانش، اعتلای خودآگاه و ناخودآگاهِ اهل زمانه و آفرینش دید و دریافتی دیگر تر است. 

*******

  

خواب فردوسی از دقیقی به خلق شاهنامه کمک می‌کند

ابو منصور محمد بن احمد توسی (دقیقی)،

 

دقیقی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 از نخستین کسانی بود که پیش از فردوسی

 

فردوسی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

تلاش کرد داستان‌های ملی ایران را به شعر درآورد اما پیش از آنکه شاهنامه را به پایان برساند، کشته شد.

پس از آن فردوسی کار وی را ادامه داد و شاهنامهٔ ابومنصوری

شاهنامه ابومنصوری - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 را که به نثر بود به نظم درآورد. به داستان زندگی دقیقی هم اشاره کرد و هزار بیتی که او سروده بود را، در شاهنامهٔ خود گنجاند

فردوسی یک شب دقیقی را در عالم رؤیا می‌بیند و گویا همین خواب، به خلق شاهنامه کمک می‌کند.

چنان دید گوینده یک شب به خواب 

که یک جام می‌داشتی چون گلاب

دقیقی ز جایی پدید آمدی 

برآن جام می داستان‌ها زدی

به فردوسی آواز دادی که می 

مخور جز بر آیین کاوس کی… 

بدین نامه گر چند بشتافتی 

کنون هرچ جستی همه یافتی 

ازین باره من پیش گفتم سخن 

سخن را نیامد سراسر به بن 

ز گشتاسپ و ارجاسپ بیتی هزار 

بگفتم سرآمد مرا روزگار… 

کنون من بگویم سخن کو بگفت 

منم زنده او گشت با خاک جفت

...

فردوسی؛ سال ۳۲۹ ه‍.ق؛ در روستای پاژ، در خراسان دیده به جهان گشود و سال ۴۱۶ ه‍.ق، در طوس درگذشت. قدیمی‌ترین کتابی که به نام او و شاهنامه اشاره دارد، مجموعه‌ای موسوم به «تاریخ سیستان»

تاریخ سیستان - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزا

 

 است که نویسنده (نویسندگان) آن معلوم نیست و متعلق به نیمه‌ی قرن پنجم است، و مفصّل‌تر از آن «چهار مقاله نظامی عروضی»

چهار مقاله - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 است که سال ۵۵۰ هجری (حدود ۱۵۰ سال پس از فردوسی) نوشته شده‌است. اطّلاعات تاریخ سیستان در مورد فردوسی از چند سطر نمی‌گذرد. آنچه هم در چهار مقاله نظامی درباره وی آمده، به گفته استاد مجتبی مینوی

مجتبی مینوی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 (که نوار آن موجود است) توأم با داستان‌پردازی و فاقد اعتبار لازم تاریخی است.

«تاریخ سیستان»، نخستین‌بار در روزنامه ایران قدیم (از شمارهٔ ۴۷۴ تا ۵۶۴ مورخه ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۲ قمری) از روی نسخهٔ خطی چاپ شد. این نسخه اندکی پس از آن به دست ملک‌الشعرا بهار افتاد و او پس از تصحیح و افزودن پاورقی، آن را برای چاپ در اختیار وزارت معارف ایران قرار داد.

آغاز سرایش شاهنامه پیرامون ۳۶۷ ه‍.ق بوده‌ است. فردوسی پیش از آن، داستان «بیژن و منیژه»

 

بیژن - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

را سروده ‌بود که با به‌شمار آوردن این سال‌ها، او ۳۵ سال از عمر خویش را بر سر سرایش شاهنامه گذاشته‌است. وی سرانجام ویرایش نخست شاهنامه را در سال ۳۸۴ ه‍. ق، سه سال پیش از برتخت‌نشستن سلطان محمود غزنوی، به‌پایان بُرد و ویرایش دوم کتاب را نیز در اواخر سال ۴۰۰ ه‍.ق در هفتاد و یک سالگی به‌انجام رساند. 

*******

 

 سر و کار شاهنامه با جان آدمی است

شاهنامه؛ شاهکارِ خیال شاعرانه، از نظر تنوّع حوزهٔ تصویر، در میان دفاترِ شعر فارسی، یگانه است. صوَر خیالِ فردوسی که سرْ‌نامهٔ کارِ هنرها را دانش و داد می‌دانست، محدود در شکل‌های رایج تصویر (استعاره و تشبیه) نیست. 

فردوسی صریح‌ترین تصویربردارِ ما بود و یادگار عمرش – شاهنامه - با بازیابی و بازاندیشی و بازسازیِ زبان، نسَب‌نامهِ مردم ایران است. ریشه‌های آنها را تا گذشته افسانه‌ای می‌گسترد و پنجره این سرزمین را بر روی افق پهناور زمان می‌گشاید و در واقع، عصاره تمدن و فرهنگ قوم ایرانی است. 

شعر و ادبیات فارسی اگر رویدادی بزرگ تاریخی داشته باشد، شاهنامه فردوسی است که گرچه از گذشته حرف می‌زند اما در آینده زندگی می‌کند. این خردنامه که زمانی خواندنش، باب طبع خلفای ستمگر و دیگر اصحاب قدرت نبود، مورد استقبال مردم ایران قرار گرفت تا آنجا که شاهنامه‌خوانان و نقالان پدید آمدند که دنباله سنت اشکانی گوسان

 گوسان - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 ها بود.

گوسان‌ها قصّه‌پردازانی موسیقی‌دان و بدیهه‌سرا بودند که از قدیم‌ترین زمان در میان اقوام ایرانی، داستان‌های پهلوانی و گاهی حماسی را به صورت نمایشی همراه با بازی‌ها و بیشتر به نظم نقل می‌کردند. 

*******

 

پُرآوازه‌ترین داستان‌های شاهنامه؛ بیداد شاهان ستمگر را نشانه می‌گیرد. در این خردنامه؛ پهلوانانی چون رستم

رستم - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و سیاوش

سیاوش - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

  

و پیران ویسه

پیران ویسه - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و توس سپهدار

توس (پسر نوذر) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

در برابر خودکامگی شهریاران می‌ایستند و فردوسی تلاش دردناک و شکوهمند مردم را در مبارزه با استبداد ایرانی ارج می‌نهد.

شناختن شاهنامه؛ راه‌یافتن به جهان والای آن و دریافت پیام انسانی سراینده این کتاب شریف ما را به دیدار خویشتن می‌برَد، بخصوص اگر همانند فردوسی با آن یکی شده، بنوعی «هم‌ذات‌پنداری» کنیم. یعنی چه؟

یعنی پابپای رستم و کاوه و سیاوش (سیاوخش)، با خودکامگی گشتاسپ

گشتاسپ - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و کاووس

 

کاووس (ساسانی) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و ضحاک

ضحاک - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزا

 

بستیزیم، همراه سیاوش؛ اسب چون

رخش

رخش - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

خود (شبرنگ بهزاد) را بیاوریم، افسارش را باز کنیم و به او سفارش کنیم:

... برو و با کسی دمساز مشو، تا وقتی که کیخسرو

کی‌خسرو - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

بیاید و تو را ببرد. همراه آن اسب دلاور و مغموم به جستجوی کیخسرو برویم، از افراسیاب

افراسیاب - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و سودابه

سودابه - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و گرسیوز

 

گرسیوز (پسر پشنگ) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

که هریک به نحوی در مرگ سیاوش نقش داشتند، فاصله بگیریم. با فرود

فرود (پسر سیاوش) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و گیو

 

گیو - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و گودرز

گودرز - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

که به خونخواهی او برخاستند، همراه شویم، با گودرز به جنگ قاتلین فرزندان و نوادگان خود برویم اما خشم کور خود را کنترل کنیم و حاضر نشویم در مصاف با پیران

پیران ویسه - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

سر دشمن را از تن جدا کرده، یا به نعش‌اش بی‌حرمتی کنیم.

همانند کتایون

کتایون - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و گشتاسپ، رستم و تهمینه،

تهمینه - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

زال

زال - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و رودابه،

رودابه - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

سیاوش و فرنگیس،

فرنگیس (همسر سیاوش) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

و بیژن و منیژه،

منیژه - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 

عشق بورزیم. با بیژن که او را به چاه انداختند همدلی کنیم و همراه رستم به دادش برسیم، مکر دیوان را بی‌اثر کرده، سنگ سنگین را از سر آن چاه ژرف برداریم.

 

اسفندیار

اسفندیار - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

را بنگریم؛ اسفندیار زخم‌ناپذیر روئین‌تن را، که به او امر شده بود:

چو اندر شوی دست رستم ببند

بیارَش ببازو فکنده کمند

 

او را وقتی در کوره راه بیداد می‌افتد تماشا کنیم. هرچه رستم مهر نشان می‌دهد، اسفندیار کین می‌ورزد. رستم کلافه می‌شود نه دوست دارد آن جنگاور را بکشد و نه می‌تواند دست به بند دهد. عاقبت؛ «بزد تیر بر چشم اسفندیار»، و او به خاک افتاد. شاهد این تراژدی باشیم و به‌سان رستم از مرگ اسفندیار زانوی غم به بغل گیریم و اشگ بریزیم.

  



 سیمرغ گفته‌ بود هرکس اسفندیار را بکشد، خود و خاندانش نابود می‌شوند. بعد از مرگ اسفندیار، روبرو می‌شویم با شغاد. شغادِ پَستِ نابکار که رستم و رخش، را به چاه فریب کشاند و جان هر دو را گرفت. گویی «شکاریم یکسر همه پیش‌ مرگ…»

 



 

 

از دوست گرامی خود با نام وام گرفته شده «همنشین بهار» نوشتاری/ کتابی با عنوان « شاهنامه فردوسی تأملی عظیم است» را دریافت کردم.

نوشته ایشان بدون هیچگونه دستکاری نعل به نعل و جزء به جزء آورده شده است.

تنها نکاتی را که میتوان به آن اشاره داشت آن است که نوشته ایشان برای انتشار در "وبلاگ" تنظیم گردید. لذا؛ صفحه‌بندی با نسخه اصلی متفاوت است.

صفحه‌بندی/ اصلاح/ ویرایش/ پیرایش / آرایش و پیوند نوشته/ کتاب با «ویکی پدیا دانشنامۀ آزاد»، و

دیگر دگرگونی‌های لازم در جهت چشم‌نوازی مطلب  و کوشش در جلوگیری از خستگی خوانندگان این کتاب در ارتباط مستقیم با تنظیم/ قالب‌بندی آن با محدودیتهای «وبلاگ» چالش برانگیز بود.

پایان بخش اول

امیدوارم اشتباهات غیرعمد توسط خوانندگان یادآوری و اصلاحات لازم پیشنهاد گردد.

این کتاب در هفت بخش جداگانه نوشته شده است.

منابع و مأخذ در بخش (هشتم) ذکر شده است.

کامکار 2026/05/19

 ادامه دارد ...

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

شاهنامه بخش پنجم

  شاهنامه بخش پنجم پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن ...