شاهنامه بخش سوم
پیش
از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه
نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و
موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها
و مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
با
رنگ متفاوت از زمینه اصل، و
احتمالاً
با حروف کژ، و در پارهای از مواقع،
با
خط زیرین مشخص شده است.
خواننده درصورت تمایل
به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند
تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.
مثلاً
اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت "سلطان محمود غزنوی" نوشته شده
است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.
روزگار
تلخ برابرشدن تخت و منبر
در این خردنامه؛
درونمایههای فراوانی هست که مانندشان را حتی در ایلیاد
ایلیاد
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و
ادیسه
ادیسه
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
هومر
هومر -
ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
هم نمیتوان
یافت. رستم با همه احترام به گشتاسپ و اسفندیار، به زبونی تن نمیدهد و به میدانرفتن،
حتی جانسپردن را بر آن ترجیج میدهد. یا سیاوش؛ سیاوش با ایمان به پاکدامنی
خویش با سرافرازی، به میان آتش میرود و هرگز قدم استوار او در راه شرف و پایداری
نمیلرزد.
به قول «محمود
کویر»، در نگاه و دیدگاه فردوسی دین و دولت گرچه در برخی جاها با همند، اما یکی
نیستند. آن گاه که در دوران
گشتاسپ، دین و دولت به هم اندر میشوند، دوران شوم تاریخ ایران فرا میرسد.
کشیدند
شمشیر و گفتند:
اگر
کسی باشد
اندر جهان سر به سر
که نپسندد
او را به پیغمبری
سر اندر
نیارد به فرمانبری
به شمشیر
جان از برش بر کنیم
سرش را به
دار برین بر زنیم
اسفندیار
که فرستادهٔ قدرت و دین است، نه تنها خود نابود میشود و رستم و خاندانش را نابود
میکند، ایران را نیز به ویرانی میکشد و چنین است که فردوسی در پایان غمبار
شاهنامه که متنی دشوار اما آساننما ست، از روزگار تلخ برابرشدن تخت و منبر سخن میگوید
و ایرانیان را بر این روزگار شوم هشدار میدهد.
فردوسی،
ضمن اشاره به رمالان و شیادان که:
زیان کسان
از پی سود خویش
بجویند و
دین اندر آرند پیش
در جای
دیگر (در داستان پادشاهی خسرو پرویز)، "هوش و رأی و دین" را در یک راستا میبیند. اما
او میدانست که در روزگار ساسانی؛ قدرت پنهان از آن موبدان بود که شاهی را میآوردند
و شاهی را میبردند (یا به کشتن میدادند).
فساد قدرت
شاهان و خشک اندیشی موبدان، آزار دگراندیشان مانند نسطوریان
نسطوری
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و
مانویان
آیین
مانوی - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و
بوداییان
بودیسم
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و
مزدکیان
آیین
مزدک - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزا
...؛
را به
دنبال داشت و آخر سر، دین و دولت هر دو فرو ریخت. تنها نگاهی به کتابهایی
چون «وندیداد»،
وندیداد
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
«شایست
ناشایست»
شایست
نشایست - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و
«روایت
پهلوی»
روایتهای
پهلوی - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
نشان میدهد
که تسلط احکام عجیب بر زندگی روزانه، تؤام با نظریه «داد» در اندیشه و «بیداد» در
عمل، به چه بنبست اجتماعی و فرهنگی انجامید.
*******
فردوسی؛
پدر زبان فارسی نیست
همانطور
که پیشتر اشاره شد؛ شعر و ادبیات فارسی اگر یک رویداد بزرگ تاریخی داشته
باشد، شاهنامه فردوسی است. با همت فردوسی؛ دو عنصر اصلی ملیت ما، تاریخ
(حماسه) و زبان، در اثری بزرگ، بازآفریده و بدل به تنی واحد شد. ازاینرو، شاهنامه
بعدها مهمترین عامل فرهنگی نگهدارنده ملیت ما شد. اما این ارزیابی که فردوسی
ملیت ما را زنده کرد؛ چندان دقیق نیست.
ما در
آغاز قرن چهارم ملتی زنده و با نشاط بودیم، رودکی
رودکی
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزا
میسرود:
شاد زی با
سیاه چشمان شاد
که جهان
نیست جز فسانه و باد
زبان
فارسی سالها پیش از تولد فردوسی قابلیتهای ادبی خود را دارا بود و در حیات او،
بهحدی از تکامل و پختگی رسیده بود که ظرفیّت حمل کلام فردوسی را داشت و او نبوغ
شاعرانۀ خودش را در قالب شاهنامه عرضه کرد.
فردوسی در
هنر سخنوری وامدار گذشتگان خویش و همهٔ آنانی است که پیشتر زبان فارسی را به اوج
رساندند و او با بهرهگیری از آن سرمایه، توانست شاهنامه را به زیبایی
بسراید. درواقع؛ فردوسی، نه پدر زبان فارسی، بلکه فرزند خَلفِ این زبان است.
اساساً بقا و فنای زبان به شرایط و علل پیچیدهای بستگی دارد که بسیار فراتر از
تأثیر شخص واحد بر تاریخ زبان است.
از دقت در
ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگیِ شاهنامه، میتوان دریافت که فردوسی در دوران
پرورش و بالندگی خویش از راه خواندن و ژرفنگری در سرودهها و نوشتارهای پیشینیان،
سرمایهٔ کلانی را اندوخته، که بعدها دستمایهٔ سرایش شاهنامه شد. او سی، سی و پنج
سال از عمر خویش را بر سر سرایش شاهنامه گذاشت.
اضافه کنم
که فردوسی در شمار آن شاعرانِ نهچندان پرشمار در زبان پارسی است که نجابتِ
گفتار و پاکیِ سخنِ او آلوده نشده و در ۴۹ هزار و پانصد بیت شاهنامه، واژهای که زننده و ناسزا
باشد از او سر نزدهاست.
*******
خداینامَک؛
مایه اصلی شاهنامهها بودهاست
در روزگار
فردوسی گرچه اندکی از شور جنبش شعوبیه
شعوبیه
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
کاسته شده
بود، اما دانشوران ایرانی برای زندهکردنِ تاریخ ایران باستان تلاش میکردند.
(جنبش شعوبیه
بعد از هجوم اعراب به ایران، علیه خلفای ستمگر شکل گرفت).
دانشوران
ایرانی نوشتههای تاریخی، ادبی و اجتماعی را که از دستبردِ یورش اعراب بیگزند
ماندهبود، گردآوری و برای نگارش تاریخها و شاهنامهها آماده شدند. کمکم روایتهای
اساطیری،
اسطوره
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
پهلوانی و
تاریخی که در روزگار ساسانی، درهم آمیخته بود، بر سر زبانها افتاد و شاهنامهنویسی
رونق گرفت. شاهنامه ابوعلی محمدبناحمد بلخی، شاهنامه دقیقی،
دقیقی
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
گرشاسپنامه
اسدی،
گرشاسپنامه
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
برزونامه
برزونامه
کهن - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و...
همان
ایام،
ابُوالْمُؤَیِّد
بَلْخی،
ابوالمؤید
بلخی - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
نوعی
شاهنامه را به نثر نوشت و مسعودیِ مَرْوَزی
مسعودی
مروزی - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
به نظم.
در چنین
شرایطی؛ ابومنصور بن عبدالرزاق،
سپهسالار
خراسان به فکر میافتد که داستانهای پراکنده و تاریخ گسسته ایران را جمعآوری
نماید. روی این حساب، از چهار کاتب زرتشتی (ماخ پیر خراسان از هرات، یزدان داد پسر
شاپور از سیستان، ماهوی خورشید پسر بهرام از نیشابور و شادان پسر برزین از توس)
دعوت میکند تا به توس بیایند و خداینامک جدیدی را که بعدها به اسم او خداینامک
ابومنصوری نام گرفت، به نثر بنویسند.
این کتاب؛
منبع اصلی فردوسی بودهاست. فردوسی پارهای از داستانها را برگزید و پارهای دیگر
را به کنار نهاد، او قصههایی چون رستم و سهراب، بیژن و منیژه و اکوان دیو را نیز
که از منابع دیگر گرفته بود، وارد شاهنامه کرد.
فردوسی که
از کودکی، شاهد تلاش مردمِ پیرامونش برای پاسداریِ ارزشهای دیرینه بود، بعدها،
خودش رهرو همان راه شد. او زمانی دست به کار شد که زبان پارسی دچار آشفتگی
بود و با سرودن شاهنامه از ماندگارشدن این آشفتگی و افزونیِ آن جلوگیری
کرد.
آن حکیم
خردمند، پیشرو جنبشی شد که به یاری آن، پهلوانان و بزرگان ملی ایران که از یادها
رفتهبودند، نامداری شگرفی یافتند. اگر فردوسی داستانهایی چون زال و رودابه،
بیژن و منیژه، رستم و سهراب، رستم و اکوان دیو و داستانهای مشابه را به رشته نظم
نمیکشید، امروز همه از یادها رفته بود.
شایان ذکر
است که فردوسی تمام پهلوانان ایران را زنده نکرد، زیرا نظم همهٔ داستانهای ملی
چند برابر نظم شاهنامه زمان میخواست و این، در توان یک نفر نبود. برای نمونه؛ او
به اشارههای کوتاهی از گرشاسپ، سام و فرامرز بسنده کرد و از داستان بانو گُشَسپ
و... چیزی نگفت. سرایندگان پس از فردوسی داستان این افراد را به نظم درآوردند.
از شاهنامههای نخستین، که در بردارنده تاریخ «اساطیری – حماسی» ایران و نگهدارنده خاطره قومی ما است، تنها هزار بیت دقیقی، و شاهنامه فردوسی باقی ماندهاست.
*******
زنان در
بسیاری از داستانهای شاهنامه نقش دارند
فردوسی در
جای جای خردنامهاش از دلاوری و هوشیاری زنان، به ویژه زنان ایران، سخن به میان
آوردهاست. اما او، و هر کس دیگر هم، هرگاه سخن غیرقابل دفاعی گفته باشد، پذیرفتنی
نیست، بگذریم که زنان در بسیاری از داستانهای شاهنامه نقش برجستهای دارند. برای
نمونه گُردآفرید و گُردیه، همچنین فرانک که با فداکاری و هوشمندی، پسر خود فریدون
را دور از چشم ضحاک و ضحاکیان تربیت کرد، یا ماهآفرید (دختر ایرج)، که نسل شاهی
ایران از طریق او به نوادهاش منوچهر، منتقل میشود و نیز، همای دختر بهمن که به
پادشاهی ایرانشهر میرسد. در شاهنامه وقتی سرگذشت بیژن و منیژه، کتایون و گشتاسپ،
زال و رودابه، بهرامگور و آزاده و… را میخوانیم، میبینیم زنان بسیار نقش آفرین
هستند. البته در برخی نُسخ شاهنامه ابیات زنستیزانه هست، اما در کل، فردوسی از
زنان به زیبایی و نیکی یاد کردهاست. برای مثال:
ماه
دیدار، آراسته همچو باغ بهار، آرایش روزگار، پری چهره، سرو سهی، ناسفته گوهر، آرام
دل، بهشتی روی؛ گفته میشود.
قواعد و
ضوابط نسخهشناسی و ملاکهای دیگر مثل سبکشناسی و… میتواند ابیاتی چون:
زن و
اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک
ازین هر دو ناپاک به
را مَحَک
بزند که از آن فردوسی است یا نه.
به روایت
شاهنامه، سودابه نامادری سیاوش به وی دل میبازد و او را به سوی خود میخواند، اما
پس از آنکه با مخالفت سیاوش روبرو میشود فرافکنی کرده و نزد شوهر خود کیکاوس
ماجرا را وارونه جلوه داده، وانمود میکند که سیاوش قصد دستاندازی به او را داشتهاست
و میدانیم سپستر، داستان عبور سیاوش از آتش پیش میآید و باقی ماجرا!
دو بیت
فوق (زن و اژدها…) در داستان سیاوش و سودابه آمدهاست، هرچند در چاپهای ژول مول و
مسکو و حتی بروخیم از شاهنامه دیده نمیشود.
در ۱۵ نسخه از کهنترین دستنویسهای شاهنامه که تصحیح جلال
خالقی مطلق براساس آنها استوار است هم، دو بیت فوق وجود ندارد. اما در شاهنامه چاپ
کلکته آمده و نیز در شاهنامه چاپ امیربهادر که به یادگار جشن هزارمین سال فردوسی
منتشر شد.
البته
اشارات ضد زن در بیان رستم آنجا که از دلاوریهای خود به پدرش زال میگوید، آمدهاست.
برای مثال:
زنان را
از آن نام ناید بلند
که پیوسته
در خوردن و خفتنند
همچنین
وقتی رودابه عاشق زال میشود.
دل زن
همان دیو را هست جای
ز گفتار
باشند جوینده رای
به اختر
کس آن دان که دخترش نیست
چو دختر
بود روشن اخترش نیست
چو فرزند
شایسته آمد پدید
ز مهر
زنان دل بباید برید
بکاری مکن
نیز فرمان زن
که هرگز
نبینی زنی رای زن
زنان را
ستایی سگان را ستای
که یک سگ
به از صد زن پارسای
بیت فوق
به نام فردوسی در امثال و حکم دهخدا ضبط شده، ولی گفته میشود جعلی است.
البته
ابیاتی هم در شاهنامه هست که به واقع سروده فردوسی است اما به زنان گوشه میزند.
چنین گفت
با مادر اسفندیار
که نیکو
زد این داستان هوشیار
که پیش
زنان راز هرگز مگوی
چو گویی
سخن بازیابی به کوی
به کاری
مکن نیز فرمان زن
که هرگز
نبینی زنی رای زن
همی خواست
دیدن در راستی
ز کار زن
آید همه کاستی
چون این
داستان سر بسر بشنوی
به آید
ترا گر به زن نگروی
رستم وقتی
از کشتهشدن سیاوش، که سودابه عامل اصلی آن بود، باخبر میشود میگوید:
کسی کو
بود مهتر انجمن
کفن بهتر
او را ز فرمان زن
برخی گفتهاند
چون فردوسی سرودههای خود را براساس شاهنامه منثور ابومنصوری تدوین کرده، پس اینها
نظر خودش نیست. از این گذشته، نگرش منفی قهرمانان داستانهای شاهنامه که بر زبان
فردوسی آمده، لزوماً دیدگاه وی را منعکس نمیکند. کمااینکه نمیتوان با توجه به
گفتههای «هملت»،
هملت -
ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
ویلیام
شکسپیر
ویلیام
شکسپیر - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
را بعنوان
یک فرد زن ستیز، شناخت. نظرات هملت نسبت به زنان، دیدگاه کلی نسبت به زنان در آثار
شکسپیر نیست. نظر هملت دیدگاه مردی جوان است که توسط زنان در زندگیاش مورد
بیوفایی قرار گرفته، اما همه زنان که چنین نیستند. مثالی دیگر از ویلیام شکسپیر
نمایشنامه «رومئو و
ژولیت»
رومئو
و ژولیت - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
است. در
این نمایشنامه مادر ژولیت به دخترش که ۱۲ سال سن داشت میگوید:
دختر
عزیزم؛ به ازدواج فکر کن، چون دختران کم سنوسالتر از تو در «ورونا» Verona به خانه بخت رفته و بچه دار هم شدهاند و خود من که مادر
تو هستم، سنوسالَم از تو کمتر بود وقتی به دنیا آمدی... (یعنی وقتی تو متولد شدی، دوازده سالم هم نشده بود.).
خب،
شکسپیر در چنان دورانی از چنین رسمی در اروپا میزیست و چنانچه با معیارهای امروزی
در مورد او داوری کنیم، به آناکرونیسم Anachronism (زمانپریشی
و نابهنگامی) دچار شدهایم. جدا از نُرمها؛ تاریخ مُذکّر و مقتضیات عصر
فردوسی، نگرش منفی قهرمانان داستانهای شاهنامه که بر زبان فردوسی آمده، لزوماً
دیدگاه وی را منعکس نمیکند.
*******
از دوست گرامی خود با نام وام گرفته شده «همنشین بهار» نوشتاری/
کتابی با عنوان « شاهنامه فردوسی تأملی عظیم است» را دریافت
کردم.
نوشته ایشان بدون هیچگونه دستکاری نعل به نعل و جزء به جزء آورده شده
است.
تنها نکاتی را که میتوان به آن اشاره داشت آن است که نوشته ایشان برای
انتشار در "وبلاگ" تنظیم گردید. لذا؛ صفحهبندی با نسخه اصلی متفاوت
است.
صفهبندی/ اصلاح/ ویرایش/ پیرایش / آرایش و پیوند نوشته/ کتاب با
«ویکی پدیا دانشنامۀ آزاد»، و
دیگر دگرگونیهای لازم در جهت چشمنوازی مطلب و کوشش در
جلوگیری از خستگی خوانندگان این کتاب در ارتباط مستقیم با تنظیم/ قالببندی آن با
محدودیتهای «وبلاگ» چالش برانگیز بود.
پایان بخش سوم
امیدوارم اشتباهات غیرعمد توسط خوانندگان یادآوری و اصلاحات لازم
پیشنهاد گردد.
این کتاب در هفت بخش جداگانه نوشته شده است.
منابع و مأخذ در بخش (هشتم) ذکر شده است.
کامکار
2026/05/19
ادامه
دارد



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر