پیش
از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این نکته مهم در کلیه
نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویسهای طولانی و
موضوعاتی که باید در مورد آنها توضیح جانبی داد ازجمله:
نامها
و مکانها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:
با
رنگ متفاوت از زمینه اصل، و
احتمالاً
با حروف کژ، و در پارهای از مواقع،
با
خط زیرین مشخص شده است.
خواننده درصورت تمایل
به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند
تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.
مثلاً
اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت "سلطان محمود غزنوی" نوشته
شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.
شاهنامه
- رزمنامهِ شکستِ پیروزمندان
شاهنامه
از سه بخش اسطوره، پهلوانی و تاریخی تشکیل شده که در چهار دودمان پادشاهیِ
پیشدادیان،
پیشدادیان
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
کیانیان،
کیانیان
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
اشکانیان
اشکانیان
(شاهنامه) - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و
ساسانیان
ساسانیان
(شاهنامه) - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
گنجانده
میشود. این اثر هنری و ادبی بزرگ، که نه یک کتاب، بلکه یک کتابخانه است. از
طبع و قریجه یکی از شاعران ایرانی زاده شده و بر اثر فداکاری و تلاش سالیان دراز
او پدید آمدهاست.
رشتهای
است که همه ما را به گذشتهای که بر فرهنگمان تابیده، میپیوندد.
حکایات
نیاکان و شناسنامه ما ست. بویژه که زبان آن فارسی است و فارسی محکمترین زنجیر
عُلقه و ارتباط طوایفی است که در خاک ایران ساکناند.
در
هزار سال گذشته، اگرچه در بیشتر قرون در هر ناحیه از ایران سلسلهای محلی حکومت میکرد،
اما با وجود زبان واحد و
بستگی به خاطرات مشترک باستانی که
این دو، میراث فردوسی است، موجب وحدت فرهنگی در سراسر ایران بود و همه ساکنان این
سرزمین خود را ایرانی میشمردند.
رواج
آداب و رسوم و جشنهایی که در شاهنامه اشاره شده و نامهای شاهان و پهلوانان
داستانهای شاهنامه، از موجبات یگانگی ملی بود. اگر ما ایرانی با زبان و فرهنگ و
هویت ملی داریم، مرهون امثال فردوسی و آثاری چون شاهنامه است.
*******
فردوسی؛
کتابش را با «به نام
خداوندِ جان و خرد» شروع میکند و با «به نام جهان داور کردگار» به پایان میبرَد. شاهنامه؛
نه با نام ستمگران، بل به نام خرد، آغاز میشود.
آنچه
هم در این کتاب ظاهراً مطابق با خرد نیست، راه به معنی و رمز میبرَد و دروغ و
افسانه نیست. دیو و اژدها کنایه از مردم بیآزرم است که مردمی را از
دست هَشتهاند.
تو
مر دیو را مردم بدشناس
کسی
کو ندارد ز یزدان سپاس
هر
آنکو گذشت از ره مردمی
ز
دیوان شِمُر مشمُر از آدمی
خرد
گر برین گفتها نگرود
مگر
نیک مغزش همی نشنود
*******
فردوسی؛
راوی بزرگ دورانهای گذشته، مضمون خردمندی را در داستان سوگ سیاوش، به زیبایی
طرح کردهاست. او و رستم در جنگ علیه افراسیاب توانستند دشمن مهاجم را شکست دهند.
اما شاه (کیکاووس) فزونطلب؛ فرمان میدهد که به آنسوی سرزمین دشمن هم هجوم برند.
سیاوش نمیپذیرد.
وقایع
آینده نشان داد که حق با کیکاووس بود و اگر سیاوش به افراسیاب مجال نداده بود و
کار او را یکسره میکرد، خود در غربت جان نمیسپرد، اما او نافرمانی از رأی
شاه، یعنی پدر را، بر دستزدن به بیداد ترجیح میدهد.
*******
یعقوب
لیث بر استفاده از زبان فارسی تأکید داشت اما...
یعقوب
لیث - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
گفته
میشود در میانهٔ سدهٔ سوم، به فرمان امیری که از میان تودهها برخاسته بود و جز
زبان نیاکان خود زبانی نمیدانست، دری رسماً زبان نوشتار شد.
(تاریخ سیستان، بکوشش محمد تقی
بهار، تهران ۱۳۱۴،
ص ۲۰۹)
برخی
معتقدند که اگر این امیری که ... (اشاره به یعقوب لیث است)، جای اما و اگر
دارد. چون صفاریان و خود وی، از شعر عربی رویگردان نبودند و گزارش مندرج در
تاریخ سیستان که گویا شاعری (محمد وصیف)، قصیدهای به عربی در مدح یعقوب سرود
و یعقوب او را ملامت کرد و گفت:
«...
ـ چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت» - دقیق نیست. دکتر جلال خالقی مطلق هم با
اشاره به سخن منسوب به یعقوب میگوید:
«...
ـ اگر راست باشد...»
وقتی یعقوب لیث به آن
شاعر میگوید چرا به زبان فارسی شعر نمیگویی؟
معنی آن، این است که
فارسی از قبل وجود داشته؛ و پیشتر به فارسی شعر گفته شده است. در خراسان
بزرگ؛ ماوراءالنهر و سیستان در شرق و شمال شرقی ایران، زبان فارسی همزمان با
تشکیل سلسلههای محلی ایران –
سامانیان، طاهریان، صفاریان و... ــ به صورت زبان نوشته، زبان شعر و نثر
درآمد و رسمیت یافت. یعقوب لیث گرچه خود از شعر عربی رویگردان نبود اما، بر استفاده از
زبان فارسی تأکید داشته است.
*******
علمای
ماوراءالنهر و ترجمه قران به فارسی
ماوراءالنهر
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
اگرچه پیش
از فردوسی؛ و پس از او نیز، کسانی در حفظ هویت ایرانی و تثبیت زبان فارسی کوشیدند،
اما فردوسی نقطه اوج قرار گرفت و نقش و جایگاه شاهنامه در گسترش و
اعتلای زبان فارسی تردید برنمیدارد.
مردم؛
زبان فارسی را حفظ کردهاند آری، اما نباید نقش امثال فردوسی، همچنین شماری
از فرمانروایان را نادیده گرفت. میدانیم که سامانیان؛ نظر علمای ماوراءالنهر را
جلب کردند که میتوان قرآن را به زبان فارسی ترجمه و تفسیر کرد، و این در به رسمیتبخشیدن
زبان فارسی، بسیار بسیار مهم بود. همان ایام؛ برخی از اعراب معتقد بودند که نباید
مصحف را به زبان دیگر برگرداند، ولی با تلاش سامانیان، قرآن به فارسی ترجمه شد.
نظیر
این کار را ۵۰۰
سال بعد، مارتین لوتر
مارتین
لوتر - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
در
آلمان کرد و کتاب مقدس را به زبان آلمانی ترجمه نمود و از همین زمان است که زبان
آلمانی رسمیت یافت.
۵۰۰ سال پیش از لوتر؛ علمای عصر
سامانی تفسیر طبری
تفسیر
طبری - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
را
هم به زبان فارسی روان و ساده از قرآن ارائه دادند. بعداً کسان دیگری نیز آمدند که
پشتیبان زبان فارسی بودند؛ مثلاً ابوالعباس اسفراینی که فردوسی در شاهنامه، او را
ستوده است. وی دستور داد نامههای خلیفه به زبان فارسی ترجمه شود؛ و نامههایی هم
که خودشان مینویسند، به زبان فارسی باشد. بنابراین او و امثال او نیز در زمان
وزارت خودشان، بزرگترین کار را برای زبان فارسی کردهاند. خود سلطان محمود
سلطان
محمود غزنوی - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
هم
شعرای پارسیگو را تشویق میکرد. بعدها امثال امام محمد غزالی، ابوشکور بلخی
و خواجه عبدالله انصاری و... کتابهایی چون
«کیمیای
سعادت»،
کیمیای
سعادت - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
«آفریننامه»
آفریننامه
- ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و
«رساله
دل و جان»
خواجه
عبدالله انصاری - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
و...
را، به فارسی نوشتند.
خاندان
کاکویه در اصفهان هم از پهلوی به فارسی ترجمه میکردند و از ابن سینا خواستند
دانشنامهاش را به فارسی بنویسد. اصل داستان ویس و رامین نیز به زبان پهلوی بود که
به فارسی ترجمه شد.
...
زبان
فارسی، مدیون امثال فردوسی و بیهقی و...است. توجه داشته باشیم که بعد از
فتوحات اعراب، زبان مصریان، دیگر قبطی نیست، در لبنان، به فنیقی صحبت نمیکنند،
زبان مردم عراق، بابلی و آشوری نیست، در تونس و مراکش و الجزایر، زبان «امازیق»
[بربر] حاکم نیست، اما در ایران همچنان زبان فارسی شاخص است.
*******
۸۶۵ واژه عربی در شاهنامه
هنگامی
که در ایران زمین؛ زبانِ دانش و ادبیات زبان عربی بود؛ فردوسی، با سرودن شاهنامه -
حماسهای منظوم بر وزن
ـ فَعولُن فعولن فعولن فَعَلْ/
فَعولْ - زبان فارسی را زنده و پایدار
کرد.
او
بیشتر از پارسی سره بهره برده؛ اما شاهنامه، ۸۶۵
واژه عربی هم دارد. در بیت زیر چند واژه عربی میتوان دید:
قضا
گفت:
گیر
و قدَر گفت ده
مَلک
گفت:
احسنت
و مه گفت:
زه
قضا،
قَدَر، احسن، مَلک؛ عربی است.
*******
از
مفردات عربی پُرکاربُرد در شاهنامه موارد زیر را میتوان ذکر کرد: سنان، رکیب (=
رکاب)، عنان، قطره، هزیمت، جوشن، سلیح (= سلاح)، منادی، قلب، نعره (معرب ناره)،
مزیح (= مزاح)، نظاره، ثریا، نبات، حصار، سحاب، عقاب، برهان، فلک، حمله، مبتلی،
درج، صف، میمنه، صلیب و…
*******
شاهنامه
در قرن چهارم هجری (چهار سده پس از شکست ایرانیان از اعراب) نوشته شدهاست. در این
دوران، تاریخ ایران که پیشتر به دست اردشیر بابکان پیریزی شده بود، این بار توسط
فردوسی که نجیبترین چهره ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی است، از نو پیافکنده شد. ۴۰۰
سال، بعد از هجوم
اعراب به ایران زمین، نیاکان ما در پی تلاشهای گوناگون، به خود آمدند،
به تاریخ خودشان برگشتند و حکومتهای ایرانی شکل گرفت. هنگامی که خلافت عباسی
در بغداد ضعیف شد، در خراسان و شمال شرق ایران و ماوراءالنهر، نوعی استقلال محلی
بوجود آمد و زبان فارسی سر بلند کرد.
ماوَراءُالنَهر(فَرارود)
به سرزمینی گفته میشود که در میان دو رود آمودریا (جیحون) و سیردریا (سیحون) جای
دارد.
*******
شاهنامه،
کالبد خاطره جمعی ما ست
تاریخ
گذشته، زبان فارسی و خاطره جمعی، به ایرانیان هویت داد. گذشته،
پشتوانه این هویت بود و زبان جلوهگاهش.
درواقع،
پیروزی در نگهداری ملیت و زبان پاسخی بود به اشغالگران.
خاطره
جمعی چیست؟ خاطره جمعی تجربه دیرین و کهنسالی است که بیشتر در ضمیرناآگاه مردمی همزیست
ریشه میدواند و چون نهری در اعماق روان است.
به
همین سبب؛ ناپیدا، پراکنده و بیشکل است.
فردوسی
بخشی از این انبوه ناشناخته و بیصورت را برگزید و سازگار با روح زمانه،
سامانپذیر و صورتمند کرد. به تعبیر زیبای شاهرخ مسکوب شاهنامه، کالبد خاطره
جمعی ماست که در شعر صورتپذیر، دارای صورتی دیدنی، دریافتنی و "زیبا" شده است.
زیبا
به معنی هنری، تجلی حقیقت متعالی است.
در روزگار فردوسی؛ روح زمانه بیداری ملی ایرانیان بود، بویژه بر بنیاد زبان و تاریخ، برای بنای هویت خود. از همینرو شاهنامه به صورت حماسه ایستادگی ایرانیان در برابر هجومها و بحرانهای تاریخ درآمد. فردوسی با آفرینش شاهنامه؛ رشته از هم گسیخته ملیت ایرانی را بهم گره زد. بعد از او دهها بد حادثه و آشوب زمانه بر ما گذشت ولی هویت ایرانی خود را همچنان نگه داشتهاست و این را تا حدود زیادی مدیون شاهنامهایم.
*******
بخش پهلوانی؛
زیباترین و باشکوهترین بخشهای شاهنامه
شاهنامه
با داستان کاوه آهنگر
که
بر ستم و تاریکی شورید، شروع میشود و با داستان اسفندیار و مرگ رستم و شکست
آزادی، به پایان عصر اساطیر میرسد.
زیباترین
و باشکوهترین بخشهای شاهنامه (بخش پهلوانی)، بازتابدهندهِ فرهنگ، اخلاق و
اندیشه ایرانی است.
منظور
از اخلاق آن پدیده «نفسانی – رفتاری» تمیز و گزینش نیک و بد است. اگرچه
شاهنامه دارای منطق و برداشت بسامان اخلاقی است، ولی فراتر و ژرفتر از آن، جای
هستیبخشیدن به اراده آدمی است و نبرد با هرچه در برابر این اراده بایستد. از
انسان و جهان و قوانین ناشناخته آن گرفته، تا جبر تقدیر و بازیهای سرنوشت.
کنون
گر تو در آب ماهی شوی
و
گر چون شب اندر سیاهی شوی
وگر
چون ستاره شوی بر سپهر
ببری
ز روی زمین پاک مهر
بخواهد
هم از تو پدر کین من
چو
بیند که خاکست بالین من
چو
بشنید رستم سرش خیره گشت
جهان
پیش چشم اندرش تیره گشت...
از دوست گرامی خود با نام وام گرفته شده «همنشین بهار» نوشتاری/ کتابی با عنوان « شاهنامه فردوسی تأملی عظیم است» را دریافت کردم.
نوشته ایشان بدون هیچگونه دستکاری نعل به نعل و جزء به جزء آورده شده است.
تنها نکاتی را که میتوان به آن اشاره داشت آن است که نوشته ایشان برای انتشار در "وبلاگ" تنظیم گردید. لذا؛ صفحهبندی با نسخه اصلی متفاوت است.
صفهبندی/ اصلاح/ ویرایش/ پیرایش / آرایش و پیوند نوشته/ کتاب با «ویکی پدیا دانشنامۀ آزاد»، و
دیگر دگرگونیهای لازم در جهت چشمنوازی مطلب و کوشش در جلوگیری از خستگی خوانندگان این کتاب در ارتباط مستقیم با تنظیم/ قالببندی آن با محدودیتهای «وبلاگ» چالش برانگیز بود.
پایان بخش دوم
امیدوارم اشتباهات غیرعمد توسط خوانندگان یادآوری و اصلاحات لازم پیشنهاد گردد.
این کتاب در هفت بخش جداگانه نوشته شده است.
منابع و مأخذ در بخش (هشتم) ذکر شده است.
کامکار 2026/05/19


