Wikipedia

نتایج جستجو

۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

پراکنده 3

 




پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانویس‌های طولانی و موضوعاتی که باید در مورد آن‌ها توضیح جانبی داد ازجمله:

نام‌ها و مکان‌ها، اصطلاحات متدوال ... و بسیار دیگر، جلوگیری شود؛ نکته مورد نظر:

با رنگ متفاوت از زمینه اصل، و

با حروف کژ، و در پاره‌ای از مواقع،

با خط زیرین مشخص شده است.

خواننده درصورت تمایل به آگاهی بیشتر میتواند بر روی واژه، اصطلاح، نام و یا ... "کلیک" کند تا به «ویکی پدیا» رفته و بر آگاهی خود کمی بیافزاید.

مثلاً اگر شما بر روی نام سلطان محمود غزنوی که به صورت «سلطان محمود غزنوی»

 نوشته شده است، "کلیک" کنید، صفحه مورد دلخواه شما باز خواهد شد.

 *******


فهرست مطالب در «پراکنده 3»

1. آشنایی با علائم نگارشی معمول در زبان پارسی 

2.  تک پرستی ایرانیان








1ـ نقطه (.)

2ـ ویرگول (،)

3ـ نقطه ویرگول (؛)

4ـ دو نقطه (:)

5ـ هلال (پرانتز) ( )

6ـ  گیومه («»)

7ـ سه نقطه (...)

8ـ پرسش (؟)

9ـ تعجب (!)

10ـ قلاب / کروشه ([ ])

11ـ خط فاصله (تیره) (ـ)

12 ممیز (/)  

13 چنگال (" ")

*******

 

1ـ نقطه (.)

نقطه (.) علامتی در نگارش است که به طور معمول در پایان جملات خبری، امری یا غیرپرسشی و غیرتعجبی به کار می‌رود و نشان‌دهنده درنگ و پایان کلام است. همچنین در پایان حروف اختصار مانند «ه‍. ش» (هجری شمسی) و پس از شماره‌های فهرست‌وار نیز استفاده می‌شود. 

توجه! بین آخرین حرف نگارش شده و نقطه (.) نباید هیچگاه از فاصله استفاده شود.

مثال:

... و نشان‌دهنده درنگ و پایان کلام است. جایگاه نقطه (.) در این جمله درست است. ولی اما که:

 ... و نشان‌دهنده درنگ و پایان کلام است . جایگاه نقطه (.) در این جمله درست نیست.

بعد از حروفی که به‌عنوان نشانه یا علامت‌های اختصاری به کار رفته‌اند.

ق. م. قبل از میلاد مسیح

م. میلادی

هـ. ق. هجری قمری

هـ. ش. هجری شمسی

 

2 ـ  ویرگول (،)

مکس کردن بین جملات و کلمات.

مثال:

فرهنگی، سیاسی، اجتماعی

توجه! بین واژه فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ویرگول (،) استفاده شده است و درست میباشد ولی اما که:

نوشتن آنها به صورت زیر؛ اشتباه است.

فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی

 

3 ـ نقطه ویرگول (؛)

نقطه ويرگول نيز همانند نقطه و ویرگول نشانه درنگ است. زمان درنگ نقطه ويرگول بيشتر از ويرگول و كمتر از نقطه است.

مثال:

روز خوبی بود؛ همه شاد بودند؛ هيچكس به فكر بدی‌ها نبود.

توجه! روز خوبی بود؛ همه شاد بودند؛ هيچكس به فكر بدی‌ها نبود. جایگاه نقطه ویرگول (؛) در جمله بالا درست است. ولی اما که:

روز خوبی بود ؛ همه شاد بودند ؛ هيچكس به فكر بدی‌ها نبود.

جایگاه نقطه ویرگول (؛) در جمله بالا درست نیست.

 

 

4 ـ دو نقطه (:)

عمده کاربرد دو نقطه در نگارش فارسی آنجا ست که حرفی برای گفتن هست؛ نقل قولی، شرحی یا مثالی.

دو نقطه نماد بیان کردن و شرح دادن است؛ یعنی چیزی برای بیان وجود دارد، گفتگویی در میان هست یا موضوعی نیاز به بیان نمونه، تعریف و تشریح دارد.

توضیح دادن درمورد آنچه بیان شده.

مثال:

سعدی در گلستان چنين گفته است: «نصيحت از دشمن پذيرفتن خطاست ...»

توجه!

بین آخرین واژه و دو نقطه (:)، نباید فاصله باشد.

جمله: سعدی در گلستان چنين گفته است: «...» درست است. ولی اما که:

در جمله: سعدی در گلستان چنين گفته است : «...» اشتباه است.

مواقعی که بخواهیم اجزای چیزی را شرح دهیم یا نمونه‌هایی از یک سنخ را معرفی کنیم.

انواع ویرایش عبارتند از:  فنی، زبانی ـ ساختاری، تخصصی ـ علمی.

 

5 ـ هلال (پرانتز) ( )

اطلاع جانبی  پرانتز در برگیرنده جمله معترضه است؛ به عبارتی پرانتز عموما جایی مورد استفاده قرار می‌گیرد که جمله یا عبارتی برای توضیح بیشتر جمله پیش از خود قید شده باشد به گونه‌ای که با حذف جمله داخل پرانتز، آسیبی به ساختار جمله اصلی وارد نشود.

مثال:

رستم، ثمره پیوند زناشوئی بین زال و رودابه است، که اولی از تبار ایرانی، و دومی از تبار تازی (مهراب پدر رودابه، نواده ضحاک) است. 

توجه!

همیشه بین هلال (پرانتز) باید فاصله با واژه پیشین و پسین رعایت شود.

مثال:

همیشه بین هلال (پرانتز) باید ... درست است ولی اما که:

همیشه بین هلال(پرانتز)باید ... اشتباه است.

 

6 ـ گیومه («»)

کاربرد اصلی گیومه «» در نگارش فارسی، بیان «نقل قول مستقیم» است. همچنین، از آن برای برجسته کردن عناوین، اصطلاحات علمی و فنی، یا هر واژه و عبارتی که بخواهیم در متن تأکید کنیم، استفاده می‌شود. 

الف ـ نقل قول مستقیم: 

برای آوردن عین سخن یک شخص یا متن دیگر در نوشته. 

مثال:

پرویز ایرانی پاسخ داد: «نمی‌توانم انکار کنم که وقتی وارد جُنگ اصفهان شدم، در آن تأثیر گذاشتم.»

ب ـ برجسته کردن واژه‌ها و اصطلاحات:

برای مشخص کردن اسامی خاص، اصطلاحات علمی، فنی، یا هر عبارتی که نیاز به تأکید داشته باشد. 

مثال:

«فضاسازی» در آغاز، میانه یا پایان نوشته نقش مهمّی ایفا می‌کند. 

    پ ـ تضمین شعر:

برای آوردن تضمین یک شعر در متن. 

مثال:

به قول شاعر: «هم‌دلی از هم‌زبانی بهتر است.»

ت ـ تأکید بر یک مفهوم:

برای برجسته کردن یک واژه یا عبارت و ایجاد تأکید بر آن. 

ج ـ جملات عاطفی:

برای نقل قول‌هایی که بیانگر احساسات و عواطف هستند، علامت تعجب داخل گیومه قرار می‌گیرد. 

مثال:

فریاد زد: «آخ‌ جون!» 

چ ـ نشانه نقل قول مستقیم:

مثال:

علی گفت: «من فردا به مدرسه می روم.»

ح ـ اسم‌ها، لغات و واژگان خاص، عنوان‌ها، اصطلاحات فنی یا علمی (فقط برای بار اول)

«بتهوون»، «شکسپیر»، «فیزیک کوانتم»

خ ـ اصطلاحات خاص و عناوین

برای معرفی اصطلاحات علمی، فنی، اسامی خاص، یا حتی نام کتاب‌ها و مقالات استفاده می‌شود. 

مثال:

«فضاسازی» در آغاز، میانه یا پایان نوشته نقش مهمّی ایفا می‌کند. 

مثال:

نخستین تعریف کامل از «فرهنگ» را «ادوارد تایلور» ارائه داد. 

صادق هدایت در بین کتاب‌خوان‌ها به «قله ادبیات معاصر» معروف است.

قابل توجه آنکه، هیچگونه فاصله‌ای بین «» و واژه نگارش شده در اندرون آن، نباید وجود داشته باشد.

مثال: «فرهنگ» را «ادوارد تایلور» ... درست است. 

و « فرهنگ » را « ادوارد تایلور » ... اشتباه است.

 

7ـ سه نقطه (...)

مثال:

در نگارش فارسی برای نشان دادن حذف بخشی از متن، ادامه‌دار بودن سخنی ناتمام یا جایگزینی عباراتی مانند «و غیره» است. این علامت در انتهای یک جمله برای نشان دادن پایان ناتمام آن، یا در وسط متن برای اشاره به قسمتی حذف‌ شده به کار می‌رود. همچنین می‌توان از آن برای نشان دادن صحبت بریده‌ بریده یا تعلیق در داستان استفاده کرد. زمانی که بخواهیم از نام بردن مواردی صرف نظر کنیم از سه نقطه استفاده می‌کنیم.

سه نقطه (...) در ابتداع یک جمله بدین معنا آمده است که پیش از جمله  بیان شده جملات دیگر نیز وجو داشته است.

مثال:

... و ترکان به تاخت و تاز خود ادامه دادند.

کاربردهای اصلی

حذف بخشی از متن:

برای نشان دادن اینکه قسمتی از متن اصلی حذف شده است. 

مثال: «ما هرگز زیر بار نمی‌رویم که یک عده با ما برخورد سلیقه‌ای بکنند و هر جور که می‌خواهند با ما رفتار کنند…» 

 

8 ـ علامت پرسش (؟)

این علامت در پایان جمله‌های پرسشی می‌آید.

مثال:

پاسخ این پرسش چیست؟

آیا زهره به مدرسه رفته است؟

بین آخرین واژه و علامت پرسش (؟)، نباید فاصله باشد.

مثال:

آیا زهره به مدرسه رفته است؟ 

جایگاه علامت پرسش (؟)، درست است. ولی اما که:

آیا زهره به مدرسه رفته است ؟ 

جایگاه علامت پرسش (؟)، نادرست است.

 

9 ـ علامت تعجب (!)

علامت تعجب (!) در نگارش فارسی برای بیان احساسات قوی مانند تعجب، حیرت، شادی، خشم، تأکید، تحسین و تحقیر به کار می‌رود. همچنین در جملات امری و دستوری قوی و همچنین پس از صداها برای نشان دادن شدت احساس به کار می‌رود. نشانه آن است که حالتی عاطفی چون تعجب بیان شده است.

مثال:

مواظب باش!

کاربردهای اصلی علامت تعجب

بیان تعجب و حیرت

مثال: چه روزی بود! 

مثال: عجب بارانی! 

بین آخرین واژه و علامت تعجب (!)، نباید فاصله باشد.

  مثال: چه روزی بود! 

جایگاه علامت تعجب (!)، درست است.

  چه روزی بود !  

جایگاه علامت تعجب (!)، نادرست است.

  

10ـ قلاب (کروشه)[ ]

این علامت نشانه الحاق است. گاهی در یک جمله یک یا دو واژه کم است یا از قلم افتاده است. این کمبود باعث نارسایی جمله می‌شود. به این خاطر واژه مشابهی را در نظر می‌گیرند. کاربرد کروشه (قلاب) در نگارش فارسی شامل اضافه کردن توضیحات، حاشیه‌ها، یا کلمات حذف شده در متن اصلی میباشد.

الف ـ افزودن توضیحات یا اصلاحات: 

مثال:

«او همه را [از نیک و بد، گنه‌کار و بی‌گناه] به یک چوب راند». 

«من مردی طرّارم [تو] این زر به من امانت دادی». 

برای افزودن توضیحاتی که در متن اصلی وجود ندارد یا برای روشن کردن منظور نویسنده به کار می‌رود. 

مثال:

احمد کسروی  

 

نگرانی خود را در مورد نارسایی های زبان پارسی چنین بیان می دارد:

 «... کسانی که با یک زبان درست و رسا آشنا نبوده اند، شاید نتوانند نارسایی زبان پارسی را دریابند. اینان خواهند پنداشت همه ی زبان ها چنین نارسا ست. ولی من در شانزده سال پیش که به تهران آمدم و نخستین بار بود که می خواستم با پارسی به نگارش پردازم از [آن] هنگام، این دریافتم [که] زبان شیرین ایران به دردهای چندی گرفتار است و تا چاره به آن دردها نشود، نتوان آن را زبان درست و رسایی شمرد. اگرچه دیگر زبان های شرق نیز هر کدام آسیب‌هایی دیده و دردهایی پیدا نموده ولی هیچ یک به حال زبان پارسی نیفتاده.

واژگان [آن] و واژگان [که] در متن اصلی وجود نداشته است و نویسنده این نوشتار (کامکار؛ خود من) آنها را به متن اضافه کرده تا متن راحت‌تر خوانده شود.

مثال دیگر:

این را از گفته

 ابوریحان بیرونی  

 

آورده اند که:

زبان پارسی در خور دانش ها (علوم) نیست و جز بکار سرودن داستان پادشاهان باستان نمی آید. اگر این راست است گناه آن بیش از همه به گردن ابوریحان و مانندگان او ست. آیا اینان در راه [پرورش/پیشرفت/بهبود] زبان چه کرده اند؟!... نه این ست که آن را خوار داشته و به زبان تازی پرداخته اند!؟

زبان ایران تا زمان ابوریحان (آخرهای قرن پنجم هجری) بنیاد خود را استوار داشته و چندان آسیبی ندیده بود. و اینکه کم مایه بوده، ابوریحان و دیگران می توانستند بر مایه او [آن] بیفزایند. زبان چیزی ست همچون موم و این گویندگانند که آنرا به هر شکل، توانند انداخت.

واژگان [پرورش/ پیشرفت/ بهبود] و واژگان [آن] در متن اصلی وجود نداشته است و نویسنده این نوشتار (کامکار؛ خود من) آنها را به متن اضافه کرده تا متن راحت‌تر خوانده شود.

 

11ـ خط فاصله (تیره) (ـ)

الف ـ جمله‌هایی که معمولا توضیحی را به مفهوم اصلى جمله می‌افزایند یا مفاهیمی از قبیل دعا و نفرین را بیان می‌کنند.

مثال:

سعدی - بزرگترین سجع‌نویس ایرانی - در قرن هفتم می‌زیست.

این کتاب – که جدیدترین اثر او ست – بسیار محبوب شده است.

ب ـ استفاده از دو واژه مختلف که با استفاده از خط فاصله یک معنا پیدا کرده و به‌صورت دو واژه جدا از هم گمان نشود.

مثال:

روابط میان ـ فردی. کنش ـ واکنش. رشد روانی، و روانی – اجتماعی اشخاص. چرا رستم که پهلوان پهلوانان است، خود را "ققنوس ـ وار" به آتش نمی‌کشد تا از بطن انبوه خاکسترش، سهراب‌ها برآیند؟

 

12 ـ علامت ممیز (/)  

علامت ممیز (/) که به آن خط مورب یا slash نیز گفته می‌شود، کاربردهای مختلفی دارد، از جمله جدا کردن بخش صحیح از اعشاری در اعداد فارسی، جدا کردن اجزای تاریخ (روز/ماه/سال) و جدا کردن مصراع‌های شعر.

از علامت ممیز(/) در موارد زیر استفاده می‌کنیم.

الف ـ جداسازی تاریخ‌ها 28/10/2025 م.

ب ـ جداسازی مصرع‌ها

مثال:

عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است / عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

ج ـ به جای حرف ربط «یا»

مثال:

اینجانب خانم / آقا ....... رضایت می‌دهم فرزندم ...

بته / بوته / بتّه جزو کلمات چند املایی است که هر سه صحیح و واژگان پارسی هستند.

 

13 ـ علامت چنگال (" ")

این علامت/ نشانگان آنچنان که باید رایج باشد و از آن استفاده شود؛ رایج و معمول نیست و برآن اجحاف شده است. و نیز بسیار معمول است که آن را به غلط به‌جای گیومه («») استفاده می‌شود. باید کوشش کرد که "چنگال"، پایگاه خود را زبان پارسی یافته و از زیر چادر ناشناخته‌ها به بیرون آمده و بر سریر شناخته‌ها اجلاس کند.

چنگال (" ") را میتوان در موارد زیر بکار برد:

چنان که افتد و دانی

همانطور که می گویند

رایج در دهان مردم

به اصطلاح

به قول معروف؛ عبارتی است که برای اشاره به یک ضرب‌المثل، اصطلاح یا حکایت مشهور به کار می‌رود تا نکته‌ای را که شنونده از آن آگاه است، بیان کند. این عبارت در واقع به گفته‌ای اشاره دارد که رایج است و بسیاری با آن آشنا هستند و می‌تواند در وسط جمله، پس از آن و پیش از آن با چنگال (" ") از بقیه جمله جدا شود. 

کاربرد:

برای ارجاع به یک ضرب‌المثل، شعر، یا عبارت رایج استفاده می‌شود.

مثال:

"آب که یک جا ماند، می‌گندد."

 عبارت "به قول معروف" در فارسی به عنوان یک اصطلاح یا عبارت کنایه‌ای استفاده می‌شود که به منظور ارجاع به یک گفته یا حکایت مشهور به کار می‌رود.

برای مثال:

به قول معروف، "هر گلی یک بویی دارد."

به اصطلاح، "کار نیکو کردن از پر کردن است."

او به من گفت که به قول معروف، "کار نشد ندارد."

و یا

"عشق کور است."

قابل توجه آنکه نقطه پایان در جمله باید درون چنگال باشد؛ نه! بیرون از آن.

مثال:

"عشق کور است." 

جایگاه (.) درست است. ولی اما که:

"عشق کور است".

جایگاه (.) نادرست است.

 

کامکار 2026/07/25

 











در نابسامانی‌ها روزگاران پیشین و تاریخ کهن مصر باستان، یونان کهن، هند، و چین و ... و نیز همچنین با مشاهده در رخدادهای دگرگون‌ساز سیاسی در آسیا / اروپا و آمریکای لاتین از جمله فروپاشی شوروی؛ تخریب دیوار برلین و کودتای 1973 شیلی و ... در این چند دهه گذشته، چرا در هیچ یک از فرهنگ‌ها/ کشورها و قاره‌ها سراسر گیتی، مردمان آن دیاران دست به دامن قهرمانان و پهلوانان و دیگر دست اندرکاران کشوری و لشگری و فرهنگی گذشته خود نشدند و هیچگونه یاوری ویژه‌ای را از آنها مدد نگرفتند و نخواستند؟

آنها خود دست همت به کمر زده ‌و اوضاع نابسامان را به نفع خود تغییر دادند و متحول ساختند.

حال "ما" را چه می‌شود که در انتظار نیروی بیرون از خود هستیم تا بیاید و حل مشکل کند؟

آیا این ستایش‌های فردی هدیه اسلام نیست که ما را مجبور میکند تا یکسره و مدام در انتظار یک ناجی بوده باشیم که یا امام زمان است و یا ...

 

شاید روایت/ متل «کک به تنور» بیانگر احوالات ما باشد. 

  

 

روزی بود روزی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. یک کک و یک موری بودند که خیلی همدیگر را دوست میداشتند.

از قضا یک روز کک افتاد توی تنور. مور هم از غصه خاک‌های پای تنور را بر سرش ریخت.

کلاغی از آنجا رد می‌شد، دید مور خاک به سرش میریزد. گفت:

ـ مورِ خاک به سر، چرا خاک به سر؟ مور جواب داد:

ـ مور خاک به سر، کک به تنوره.

کلاغ هم رفت بالای درخت و از غصه تمام پرهایش ریخت. درخت گفت:

ـ کلاغ پر ریزون، چرا پر ریزون؟ کلاغ گفت:

ـ کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.

درخت هم همۀ برگ‌هایش ریخت. آب آمد برود گفت:

ـ درخت برگ ریزون چرا برگ ریزون؟ درخت گفت:

ـ درخت برگ ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.

آب هم گل آلود شد و آمد تا رسید به گندم‌ها. گندم‌ها گفتند:

ـ آب گل آلود، چرا گل آلود؟ آب گفت:

ـ آب گل آلود، درخت برگ ‌ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.

گندم‌ها هم سرشان پایین افتاد. صاحب زمین آمد برود دید گندم‌ها همه سرشان پایین افتاده است. گفت:

ـ گندم سر پایین، چرا سر پایین؟ گندم‌ها گفتند:

ـ گندم سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ ‌ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.

صاحب زمین هم بیلش را کرد به "ک و نش" و رفت به خانه. زنش گفت:

ـ عمو بیل به "ک و ن"، چرا بیل به ...؟ صاحب زمین جواب داد:

ـ عمو بیل به ...، گندم سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.

زنش هم از غصه پستان‌هایش را کند و انداخت توی تنور. وقتی دخترش آمد گفت:

ـ ننه بی پستون، چرا بی پستون؟ مادرش جواب داد:

ـ ننه بی پستون، پدر بیل به  ...، گندم سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.

دختر هم موهایش را کند و انداخت توی تنور. موقعی که برادرش آمد پرسید:

ـ خُوار سر کچل، چرا سر کچل؟ خواهرش جواب داد:

ـ خُوار سر کچل، ننه بی پستون، پدر بیل به  ...، گندم سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.

برادر هم دوتا بَسّو ماست دستش بود، ماست‌ها را ریخت روی سرش. همسایه آمد و گفت:

ـ چرا به خودتان این طوری کردید؟ برادر جواب داد:

ـ من ماس به سر، خُوار کچل، ننه بی پستون، پدر بیل به  ...، گندم سر پایین، آب گل آلود، درخت برگ ریزون، کلاغ پر ریزون، مور خاک به سر، کک به تنوره.

همسایه گفت:

ـ خاک بر سر همتون کنم، شما به خاطر یه کک این طوری کردید.

آنها هم از این که نه‌فهمیده‌اند و خودشان را این طوری کرده‌اند خیلی غصه خوردند.

 بالا رفتیم ماس بود.

قصۀ ما راس بود.

پایین اومدیم دوغ بود.

قصۀ ما دروغ بود.

 در این «متل» همچون روایت خاله سوسکه، حرکتِ دایره‌وار را مشاهده می‌کنیم. همچنین، متل از عطر دلنشین

"همبستگی"

Solidarity


 

و

"همه – خدایی"

 

 Pantheism



 یا وحدت وجود، بی‌بهره نیست. و

بار "ارکتایپ"ی


کهن‌الگو

 

 خود را نیز؛ در بر دارد.

 

نکته بسیار مهم و قابل توجه آنکه، در این متل فقط "همسایه" است که طرحی نو در می‌اندازد، و پرسشی متفاوت (عینی، عملی و علمی/ قابل اندازه گیری)، مطرح می‌کند. و با این پرسش خود،

کارابزاری

 

Instrument


 

را  در ذهن میآفریند که این حلقه منحوس 

 

را  در ذهن میآفریند که این حلقه منحوس را می‌گُسلد و مشکل را حل می‌کند و متل را به سرانجام می‌رساند.

باید به این نکته توجه بسیار داشت که حل مشکل از درون (شخصیت‌های اصلی روایت) سرچشمه نگرفته و از یک نیروی بیرونی (خداوند/ ابرقدرت‌های خارج از مرزهای کشوری و یا ...) باید یاوری خواست تا مشکل حل شود!

و فرایند اینگونه باورداشت‌ها را چه نیک می‌توان در گسترده گذر مسائل اجتماعی/ سیاسی و اقتصادی کنونی ایران مشاهده کرد.

که:

جماعت ایرانی به یکباره دست روی دست میگذارند تا ناجی خیالی از راه رسد و آن‌ها را از معضلات اجتماعی/ فرهنگی/ اقتصادی/ سیاسی و ... نجات دهد.

 


کامکار 2026/07/25

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پراکنده 3

  پیش از هرچیز توجه خوانندگان را به یک نکته مهم جلب می‌کنم. این نکته مهم در کلیه نوشته «وبلاگ» بکار گرفته شده است. برای آن که از ازدیاد پانو...